نقد و بررسی
نقد تنهاترین نهنگ: جستجوی ۵۲ (The Loneliest Whale: The Search for 52) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اقیانوس، آوازی یگانه و قصهای که از تنهایی ساخته میشود «The Loneliest Whale: The Search for 52» مستندی دربارهٔ جستوجوی نهنگی است که آوازش با بسامد ۵۲ هرتز شنیده میشود؛ بسامدی متفاوت از آوازهای شناختهشدهٔ دیگر نهنگها. فیلمساز، جاشوا زِمن، همراه گروهی از دانشمندان و پژوهشگران راهی سفری دریایی میشود تا نشانی از این جانور بیابد.
اما جذابیت اثر فقط در امکان مواجهه با نهنگی نادر نیست؛ پرسشی انسانی نیز در دل سفر شکل میگیرد: ما تا چه اندازه میتوانیم از روی صدای موجودی دیگر، دربارهٔ تنهایی و تجربهٔ درونی او داوری کنیم؟ فیلم از همان ابتدا این پرسش را با لحنی عاطفی پیش میکشد. نهنگ ۵۲ هرتزی بهتدریج از یک پدیدهٔ صوتی و موضوع پژوهش علمی، به شخصیتی رازآمیز بدل میشود؛ موجودی که گویی صدایش در پهنهٔ اقیانوس پاسخی نمییابد.
این تصویر، هم گیرایی روایی دارد و هم محدودیتی مهم: تماشاگر باید پیوسته به یاد داشته باشد که تنهایی نهنگ، بیش از آنکه واقعیتی اثباتشده دربارهٔ زندگی او باشد، برداشتی انسانی از دادههای علمی است. جستوجو بهمثابه ساختار روایی ساختار اصلی فیلم بر سفر و انتظار بنا شده است. گروه پژوهشی با تجهیزات شنود و دانش تخصصی خود در پی یافتن نشانهای از نهنگ میرود؛ اما اقیانوس نه صحنهای آماده برای کشف، بلکه فضایی عظیم و دشوار برای فهمیدن است.
« فیلم از همان ابتدا این پرسش را با لحنی عاطفی پیش میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین فاصله میان آرزوی یافتن و دشواریِ یافتن، به روایت کشش میدهد. هر آوا و هر نشانه میتواند امیدی تازه برانگیزد، اما هیچکدام لزوماً به پاسخ قطعی نمیرسند. این الگو در بخشهایی خوب کار میکند، زیرا تماشاگر را در تجربهٔ ندانستن شریک میسازد. جستوجو، بهجای آنکه صرفاً مقدمهای برای یک کشف باشد، خود به موضوع تبدیل میشود: پژوهش علمی یعنی طرح پرسش، گردآوری شواهد و پذیرفتن محدودیت دانستهها.
بااینحال، تکرار انتظار و ناممکنبودن یافتن جانوری در پهنهٔ اقیانوس، گاه ریتم فیلم را کند میکند. هنگامی که پیشرفت روایی اندک است، تماشاگر ممکن است احساس کند مستند بیش از اندازه بر امتداد سفر تکیه کرده است. علم و مرز میان دانستن و تصورکردن یکی از امتیازهای فیلم، پیوند دادن ماجرای نهنگ با تاریخ و روشهای مطالعهٔ صداهای زیر آب است.
توضیحات پژوهشگران دربارهٔ ارتباط صوتی نهنگها، و دشواری ثبت و تفسیر آواها، جهان فیلم را از یک افسانهٔ دلنشین فراتر میبرد. پشت هر صدای مرموز، دستگاهها، دادهها و سالها کار علمی قرار دارد. حضور دانشمندان نیز به اثر بُعدی انسانی میدهد: آنان نه صرفاً حامل اطلاعات، بلکه افرادی کنجکاو و مجذوب پرسشی دشوارند.
« همین فاصله میان آرزوی یافتن و دشواریِ یافتن، به روایت کشش میدهد. »
شخصیتها و اجرا
در همینجا فیلم گاه میان دقت علمی و زبان شاعرانه تعادل را از دست میدهد. تعبیر «تنهایی» از نظر روایی مؤثر است، اما ممکن است بیش از اندازه بر برداشت عاطفی تکیه کند و پیچیدگی واقعیت را ساده سازد. تفاوت بسامد یک آواز، بهتنهایی، ثابت نمیکند که نهنگ از سوی همنوعانش طرد شده یا قادر به ارتباط نیست.
فیلم هرچند از دریچهٔ همدلی به موضوع مینگرد، میتوانست روشنتر میان آنچه پژوهشگران میدانند و آنچه ما دوست داریم دربارهٔ نهنگ تصور کنیم، مرز بگذارد. همین تمایز، نه از ارزش عاطفی قصه میکاهد و نه از شگفتی آن؛ بلکه آن را صادقانهتر میسازد. تصویر اقیانوس و حس ناشناختگی تصاویر اقیانوس از عناصر برجستهٔ مستندند.
پهنههای آبی، حرکت آرام آب و چشماندازهای زیرسطحی، فضایی میسازند که هم زیباست و هم هراسآور. اقیانوس در این فیلم پسزمینهای تزئینی نیست؛ نیرویی است که مقیاس انسانی را کوچک میکند و نشان میدهد جستوجو در چنین محیطی تا چه اندازه دشوار است. تصویر و صدا، در کنار هم، حس حضور در جهانی را میسازند که بخش عمدهاش همچنان از دسترس نگاه مستقیم بیرون مانده است.
« در همینجا فیلم گاه میان دقت علمی و زبان شاعرانه تعادل را از دست میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، زیبایی بصری همیشه به کشف سینمایی تازهای نمیانجامد. فیلم قابهای چشمنوازی دارد، اما در همهٔ لحظات تجربهای تکاندهنده یا فراموشنشدنی خلق نمیکند. برای تماشاگرانی که انتظار مستندی پرتحرک و سرشار از لحظات شگفتانگیز دارند، این آرامش ممکن است به یکنواختی نزدیک شود. اثر بیش از آنکه بر هیجان بصری مداوم تکیه کند، از فضای رازآلود و تأملبرانگیز دریا نیرو میگیرد.
استعارهٔ تنهایی؛ همدلی و اغراق نهنگ ۵۲ بهسادگی به استعارهای برای تجربهٔ انسانی بدل میشود: صدایی که شنیده نمیشود، میل به ارتباط، و نگرانی از متفاوتبودن. این قیاس دلیل اصلی بار احساسی فیلم است. بیننده میتواند در ماجرای نهنگ، تجربههای شخصی خود از جدایی یا نادیدهماندن را بازتاب دهد.
چنین همذاتپنداریای نقطهٔ قوت اثر است، بهویژه هنگامی که مستند نشان میدهد چگونه یک پرسش علمی میتواند به تأملی دربارهٔ پیوند انسانها با یکدیگر و با طبیعت تبدیل شود. اما استعاره در برخی لحظات چنان پررنگ میشود که خود نهنگ در پس تصویر انسانیاش محو میماند. تکرار تأکید بر غم و تنهایی، بهجای آنکه همواره عمق عاطفی بیفزاید، گاهی احساس را از پیش برای تماشاگر تعیین میکند.
« بااینحال، زیبایی بصری همیشه به کشف سینمایی تازهای نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
فیلم میتوانست بیشتر به ناشناختگی زندگی این جانور وفادار بماند و کمتر از مخاطب بخواهد او را در قالب قهرمانی اندوهگین ببیند. در چنین روایتی، سکوت و ابهام نیز میتوانستند به اندازهٔ موسیقی و تأکیدهای احساسی اثرگذار باشند. ریتم، تدوین و حس ناتمامی «جستوجو» ذاتاً روایتی است که میتواند به بنبست، تأخیر و پاسخهای ناقص برسد؛ فیلم از این ویژگی بهره میبرد، اما همیشه آن را به ریتمی متوازن تبدیل نمیکند.
برخی گفتوگوهای علمی و بخشهای مربوط به مسیر سفر اطلاعاتی مفید دارند، ولی انباشت آنها گاه حرکت عاطفی و تصویری مستند را کند میکند. از سوی دیگر، تکرار مضمون تنهایی، در جاهایی جای پیشرفت فکری را میگیرد. در نتیجه، فیلم برای تماشاگر صبور و علاقهمند به مستندهای طبیعت جذابتر از مخاطبی است که انتظار ماجرایی پیوسته پرحادثه دارد.
پایانبندی نیز ممکن است حس رهاشدگی یا ناتمامی ایجاد کند. این حس تا حدی با موضوع سازگار است: جستوجویی در اقیانوس لزوماً به پاسخ روشن نمیرسد و طبیعت تعهدی به برآوردهکردن انتظارهای روایی ما ندارد. بااینهمه، سازگاری مفهومی همیشه به رضایت دراماتیک نمیانجامد. اگر تماشاگر انتظار جمعبندیای روشنتر برای مسیر گروه داشته باشد، پایان میتواند نچسب به نظر برسد؛ گویی فیلم از او میخواهد با پرسشها بماند، بیآنکه بهاندازهٔ کافی برای این مکث آمادهاش کرده باشد.
« در چنین روایتی، سکوت و ابهام نیز میتوانستند به اندازهٔ موسیقی و تأکیدهای احساسی اثرگذار باشند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Loneliest Whale: The Search for 52» مستندی خوشنیت و تأملبرانگیز است که از یک پدیدهٔ علمی، داستانی دربارهٔ گوشدادن، تفاوت و نیاز به ارتباط میسازد. تصاویر اقیانوس، حضور دانشمندان و خودِ ایدهٔ جستوجو، به اثر جذابیت میبخشند؛ در کنار آن، اغراق در خوانش عاطفی نهنگ، کندی بخشهایی از روایت و پایانی که برای برخی تماشاگران ناتمام میماند، از انسجام تجربه میکاهند.
ارزش اصلی فیلم شاید نه در یافتن پاسخی قطعی، بلکه در یادآوری محدودیت نگاه انسان باشد: صدایی را میشنویم، اما نمیتوانیم با اطمینان بدانیم صاحب آن چه تجربهای دارد. اگر مستند در لحظاتی از این ابهام فاصله میگیرد و تنهایی را بیش از اندازه قطعی جلوه میدهد، باز هم پرسش مرکزیاش باقی میماند: آیا شنیدن صدایی متفاوت، ما را به فهم موجودی دیگر نزدیک میکند، یا تنها تصویری از خودمان را در آن بازمییابیم؟
ثبت دیدگاه