نقد و بررسی
نقد شیطان کوچک (The Little Devil) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای که از دلِ تسخیر آغاز میشود «شیطان کوچولو» ساختهٔ روبرتو بنینی، کمدیای فانتزی است که از موقعیتی آشنا ــ آیین جنگیری ــ راهی بهسوی بازیگوشی و وارونگی پیدا میکند. پدر موریس، کشیشی آمریکایی در رم، برای بیرونراندن شیطان از وجود زنی فراخوانده میشود؛ اما موجودی که پس از این مواجهه در برابر او ظاهر میشود، نه هیولایی هولناک، بلکه جودیتای پرجنبوجوش و خودسر است.
از همین نقطه، فیلم مناسبات معمول میان امر مقدس و امر شیطانی را به مادهٔ خام یک کمدی موقعیت بدل میکند. فیلم بهجای آنکه بر ترس از نیروی ماورایی تکیه کند، بر ناآشنایی جودیتا با قواعد زندگی انسانی تمرکز دارد. او جهان را همچون بازیگاهی تازه میبیند و هر هنجار، ادب یا قاعدهای برایش فرصتی برای آزمودن و برهمزدن نظم است.
همین نگاه کودکانه، اما نه معصومانه، موتور اصلی شوخیهاست. برخورد میان موجودی که از پذیرش محدودیت سر باز میزند و کشیشی که میکوشد آرامش و نظم را حفظ کند، به فیلم ریتمی پرتحرک میدهد. بنینی؛ انرژیِ بیقرار نقش روبرتو بنینی در نقش جودیتا حضوری تمامعیار دارد. بازی او متکی بر حرکتهای سریع، تغییرهای ناگهانی لحن و نوعی بیپروایی نمایشی است که شخصیت را از همان نخستین حضور به مرکز صحنه میآورد.
بنینی شوخی را فقط در کلمات نمیجوید؛ بدن، مکث، نگاه و واکنشهای اغراقشدهاش نیز بخشی از سازوکار طنز هستند. نتیجه، شخصیتی است که انگار نمیتواند برای مدتی طولانی در یک حالت ثابت بماند و همین بیقراری، تماشاگر را با خود همراه میکند. بااینحال، جذابیت جودیتا تنها به پرتحرکی او محدود نیست.
« از همین نقطه، فیلم مناسبات معمول میان امر مقدس و امر شیطانی را به مادهٔ خام یک کمدی موقعیت بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در زیر ظاهر لافزن و شیطنتآمیزش، کنجکاوی نسبت به جهان و میل به تجربهکردن آن دیده میشود. او هرچند عامل آشوب است، فیلم را به سوی تلخی یا تهدید نمیبرد؛ بیشتر شبیه مزاحمی دوستداشتنی است که حضورش زندگی روزمره را از رخوت بیرون میکشد. این آمیزهٔ شرارت و شیرینی، نقش را از یک نمایش صرفاً پرسروصدا فراتر میبرد.
تقابل دلپذیر با والتر ماتائو در سوی دیگر، والتر ماتائو با بازی خویشتندارتر خود، تکیهگاه کمیک فیلم است. پدر موریس از جهانی میآید که در آن وظیفه، انضباط و کنترل اهمیت دارد؛ جودیتا اما درست در نقطهٔ مقابل این ارزشها ایستاده است. ماتائو واکنشهای خود را اغلب با خستگی، ناباوری یا سکوتی حسابشده نشان میدهد.
همین آرامش نسبی، تضاد لازم را با فورانهای بنینی فراهم میکند. شیمی این دو بازیگر از مؤثرترین عناصر فیلم است. شوخیها تنها از رفتار جودیتا پدید نمیآیند؛ بخش مهمی از لذت در تماشای واکنش موریس به کارهای او نهفته است. هرچه کشیش بیشتر میکوشد اوضاع را مهار کند، آشوب تازهای شکل میگیرد و فاصلهٔ میان قصد و نتیجه به منبع کمدی بدل میشود.
ماتائو با پرهیز از رقابت در پرتحرکی، اجازه میدهد بنینی بدرخشد، اما در عین حال شخصیت خودش را به تماشاگر تحمیل نمیکند. حاصل، تقابلی گرم و خوشآهنگ است، نه برخوردی صرفاً پرخاشگرانه. طنزِ برخورد با نهاد و هنجار «شیطان کوچولو» از جایگاه شخصیتهایش برای شوخی با نظمهای تثبیتشده بهره میگیرد.
« در زیر ظاهر لافزن و شیطنتآمیزش، کنجکاوی نسبت به جهان و میل به تجربهکردن آن دیده میشود. »
شخصیتها و اجرا
کالج روحانیان، آیینهای مذهبی و تصویر رسمی کشیش، در کنار میل جودیتا به بیاعتنایی و تجربه، زمینهای مناسب برای طنز میسازند. فیلم در این مسیر بیشتر به وارونهسازی و بازی با انتظارات متکی است تا نقدی اجتماعیِ صریح یا نظریهپردازی دربارهٔ ایمان. امر مقدس و امر روزمره کنار هم قرار میگیرند و فاصلهٔ میانشان به فرصتی برای موقعیتهای خندهآور تبدیل میشود.
این رویکرد سبب میشود لحن فیلم سبک و سرزنده بماند. اثر نمیکوشد جنگیری را به فضایی وهمآلود و سنگین بدل کند؛ برعکس، از همان پیشفرض فراطبیعی برای گشودن دری بهسوی کمدی استفاده میکند. البته همین انتخاب، دامنهٔ معنایی داستان را محدود میکند: فیلم بیشتر میخواهد تماشاگر را سرگرم کند تا پرسشهای عمیق دربارهٔ خیر، شر یا ایمان پیش بکشد.
اما در چارچوبی که برای خود برگزیده، این بازی با قراردادها کارکردی روشن دارد. روایت اپیزودیک و ریتم نابرابر ساختار روایت بیش از آنکه بر زنجیرهای فشرده از رخدادهای ضروری بنا شود، به مجموعهای از موقعیتهای طنز نزدیک است. هر برخورد تازه فرصتی برای نمایش تفاوت جودیتا با دیگران فراهم میکند و فیلم بارها از همین الگو نیرو میگیرد.
این شیوه با شخصیتمحوری اثر سازگار است: تماشاگر بیش از آنکه در پی معمایی پیچیده یا گرهگشاییهای پیدرپی باشد، منتظر است ببیند جودیتا این بار چه نظمی را برهم میزند. اما همین ساختار گاه به پراکندگی میانجامد. بعضی موقعیتها بیش از اندازه امتداد پیدا میکنند و شوخیهایی که در آغاز تازه و مؤثرند، در ادامه بخشی از طراوت خود را از دست میدهند.
« امر مقدس و امر روزمره کنار هم قرار میگیرند و فاصلهٔ میانشان به فرصتی برای موقعیتهای خندهآور تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم همیشه نمیتواند میان بداههپردازی و پیشروی داستان تعادل برقرار کند؛ گاهی شخصیت و موقعیت درجا میزنند، بیآنکه روایت به مرحلهای تازه برسد. این نابرابری، بهویژه برای تماشاگرانی که کمدی فشرده و قصهمحور را ترجیح میدهند، محسوس خواهد بود. لحن، بازیگری و تفاوت نسخهها یکی از جذابیتهای فیلم، اتکای آن به لحن و اجرای بازیگران است.
بنینی برای ساختن طنز خود به کلام تنها بسنده نمیکند و بخش بزرگی از شوخیها در ضرباهنگ، آهنگ گفتار و واکنشهای فیزیکی شکل میگیرد. از همین رو، تجربهٔ فیلم میتواند با نسخهٔ زبانی آن تفاوت کند. این اثر نسخهای انگلیسی نیز داشته و گزارشها از ضبط همزمان برخی بخشها و دوبلهٔ صدای بازیگران اصلی در آن نسخه سخن میگویند؛ بنابراین تفاوت میان نسخهها صرفاً مسئلهٔ زیرنویس یا ترجمه نیست و ممکن است بر حسِ زمانبندی شوخیها اثر بگذارد.
برای فیلمی که بخش مهمی از جذابیتش بر اجرای زنده و شخصیتپردازی کلامی استوار است، چنین تفاوتی اهمیت دارد. شوخیای که در یک زبان بهواسطهٔ لحن و آهنگ گفتار خوب مینشیند، ممکن است در زبان دیگر همان اثر را نداشته باشد. بااینهمه، هستهٔ کمدی فیلم ــ یعنی تقابل جودیتای بیقرار با موریسِ خویشتندار ــ فراتر از زبان نیز قابلدرک است.
حضور نیکولتا براسکی و دیگر بازیگران مکمل نیز به جهان فیلم رنگوبویی فرعی میدهد، هرچند نیروی اصلی آن همچنان از زوج مرکزی میآید. پایانبندی و محدودیتهای اثر در بخش پایانی، فیلم میکوشد رشتههای عاطفی و کمیک خود را جمع کند، اما این جمعبندی به اندازهٔ بخشهای پرنشاط میانی قانعکننده نیست.
« این نابرابری، بهویژه برای تماشاگرانی که کمدی فشرده و قصهمحور را ترجیح میدهند، محسوس خواهد بود. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی نسبتاً شتابزده به نظر میرسد و فرصت کافی برای نشستن پیامدهای رابطهٔ میان شخصیتها فراهم نمیکند. این ضعف بیش از آنکه حاصل افشای رویدادی خاص باشد، به شتاب در بستن مسیر داستان مربوط است؛ ازاینرو، میتوان به آن اشاره کرد بیآنکه جزئیات پایانی آشکار شود. باوجود این، فیلم در هدف اصلی خود ــ عرضهٔ کمدیای سبک، خیالپردازانه و متکی بر بازیگری ــ اغلب کامیاب است.
ضعفهای ساختاری مانع میشوند که اثر به ترکیبی کاملاً منسجم بدل شود، اما انرژی بنینی و خونسردی ماتائو بارها آن را از افتادن به ورطهٔ بیرمقی نجات میدهند. فیلم بیشتر مجموعهای از لحظههای شیرین و خندهآور است تا روایتی که همهٔ اجزایش با دقتی یکسان به هم پیوند خورده باشند. جمعبندی «شیطان کوچولو» کمدیای است که جذابیتش را بیش از هر چیز از برخورد دو جهان متضاد میگیرد: نظم محتاطانهٔ پدر موریس و بازیگوشی مهارنشدنی جودیتا.
روبرتو بنینی با اجرایی پرانرژی به فیلم هویتی متمایز میبخشد و والتر ماتائو با واکنشهای سنجیدهاش تعادل لازم را فراهم میکند. روایت پراکنده، تکرار بعضی شوخیها و پایانبندی کمرمق از کاستیهای آشکار اثرند؛ بااینحال، لحن شیرین و توانایی فیلم در ساختن موقعیتهای کمیک، آن را به تماشایی دلنشین تبدیل میکند.
این اثر بیش از آنکه در پی کمال روایی باشد، به نیروی حضور بازیگران و سرزندگی لحظهها اعتماد میکند؛ اعتمادی که در بخش بزرگی از فیلم جواب میدهد.
« پایانبندی نسبتاً شتابزده به نظر میرسد و فرصت کافی برای نشستن پیامدهای رابطهٔ میان شخصیتها فراهم نمیکند. »



ثبت دیدگاه