نقد و بررسی
نقد The Lifeguard | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جایی که دیگر خانه نیست «The Lifeguard» ساختهٔ Liz W. Garcia در ظاهر دربارهٔ زنی است که از زندگی شهری و کار روزنامهنگاریاش دلزده میشود و به زادگاهش بازمیگردد؛ اما در لایهٔ زیرین، فیلم به دشواریِ پذیرفتن بزرگسالی و وسوسهٔ پناهبردن به گذشته میپردازد. لی در نیویورک با روزمرگیای روبهروست که دیگر معنایی برایش ندارد.
بازگشت به خانهٔ کودکی، در آغاز همچون فرصتی برای نفسکشیدن جلوه میکند: شهری آرام، دوستان قدیمی و شغلی که یادآور روزهای بیدغدغهتر است. اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که تغییر مکان، بهتنهایی نمیتواند بحران درونی را حل کند. این بازگشت نه سفری نوستالژیک به سوی خوشبختی، بلکه تلاشی برای معلقکردن زمان است.
لی میخواهد به دورانی برگردد که هنوز از او انتظار تصمیمهای جدی نمیرفت؛ به همین دلیل، زندگی تازهاش بیش از آنکه آغاز دوباره باشد، تکرار نمایشی گذشته است. نیروی دراماتیک فیلم نیز از همین تناقض میآید: آدمی که میخواهد دوباره جوان باشد، اما نمیتواند پیامدهای انتخابهای بزرگسالانهاش را کنار بگذارد.
لحن و فضای شهر کوچک فیلم در ساختن فضایی آرام و کمی اندوهناک موفق است. استخر محله، خانهٔ والدین و مکانهایی که لی با دوستان قدیمیاش در آنها وقت میگذراند، حس آشنایی و تکرار را القا میکنند. محیط کوچک و کمهیاهو در برابر نیویورک قرار میگیرد؛ شهری که در خاطرهٔ لی با فشار، رقابت و فرسودگی گره خورده است.
« بازگشت به جایی که دیگر خانه نیست «The Lifeguard» ساختهٔ Liz W. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم این تقابل را سادهانگارانه نمیسازد. شهر کوچک نیز پناهگاهی بینقص نیست؛ سکون آن میتواند به رکود بدل شود و خاطرات خوش گذشته، واقعیت اکنون را بپوشانند. فضای بصری و ریتم ملایم اثر، این حس بازگشت را تقویت میکنند. روزهای تابستانی و رفتوآمدهای تکرارشونده به استخر، حالوهوایی نوستالژیک میسازند، اما نوستالژی در اینجا همیشه دلپذیر نیست.
آرامش محیط گاهی به رخوت نزدیک میشود و مخاطب را در همان ملالی نگه میدارد که شخصیت اصلی از آن گریخته است. این انتخاب با وضعیت روحی لی تناسب دارد، ولی از سوی دیگر، کندی فیلم را نیز تشدید میکند؛ صحنههایی که باید به کشف تدریجی شخصیت کمک کنند، گاه بیش از اندازه درنگ میکنند. کریستن بل و ساختن چهرهٔ لی مهمترین تکیهگاه فیلم بازی کریستن بل است.
او لی را نه صرفاً زنی بیمسئولیت یا خودخواه، بلکه انسانی سردرگم به تصویر میکشد که میان اندوه، نیاز به تأیید و میل به فرار از آینده دستوپا میزند. بازی بل در لحظههای آرام، بهویژه در سکوتها و واکنشهای کوچک، ظرافت دارد. لی همیشه نمیتواند احساسش را به زبان بیاورد؛ گاه لبخندی کوتاه یا مکثی طولانی، بیش از گفتوگو وضعیت او را روشن میکند.
بل همچنین از تبدیل شخصیت به قربانیِ صرف جلوگیری میکند. لی آسیبپذیر است، اما همزمان تصمیمهایی میگیرد که دیگران را گرفتار میکند. همین دوگانگی امکان همدلی را حفظ میکند، بیآنکه رفتار او را بیچونوچرا توجیه کند. در کنار او، بازی Mamie Gummer در نقش مل به فیلم حضوری متعادل میبخشد.
« بااینحال، فیلم این تقابل را سادهانگارانه نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
مل از یکسو دوست قدیمی لی است و از سوی دیگر، با زندگی و مسئولیتهای خودش روبهروست؛ بنابراین رابطهٔ میان آن دو تنها یادآور رفاقت گذشته نیست، بلکه برخورد دو شکل متفاوت از مواجهه با بزرگسالی است. رابطهٔ محوری و مسئلهٔ اخلاقی فیلم جسورانهترین و دشوارترین انتخاب روایی فیلم، رابطهٔ لی با جیسونِ نوجوان است.
این رابطه قرار است بخشی از تلاش لی برای بازگشت به جوانی را آشکار کند: او به توجه و اشتیاقی پناه میبرد که در زندگی بزرگسالانهاش گم شده است. اما نابرابری آشکار سن و موقعیت میان آن دو، موضوع را از یک عاشقانهٔ نامتعارف فراتر میبرد و پرسشهایی اخلاقی دربارهٔ مسئولیت، قدرت و آسیبپذیری پیش میکشد.
فیلم ظاهراً میخواهد رابطه را همزمان وسوسهانگیز و نگرانکننده نشان دهد، ولی همیشه در تعیین فاصلهٔ انتقادی خود موفق نیست. از یکسو، رفتار لی را بخشی از بحران و لغزش او مینمایاند؛ از سوی دیگر، لحظاتی وجود دارد که رابطه را با لحنی نرمتر و رمانتیکتر قاب میگیرد. همین نوسان ممکن است مخاطب را از اثر دور کند، زیرا روشن نیست فیلم تا چه اندازه میخواهد رفتار شخصیت را محکوم کند، بفهمد یا صرفاً به نمایش بگذارد.
ناراحتیای که این رابطه ایجاد میکند، بهخودیخود ایراد هنری نیست؛ مسئله آن است که فیلم گاهی در پرداختن به معنای آن، به اندازهٔ کافی صریح و منسجم نیست. فیلمنامه، ریتم و پراکندگی مضمون فیلمنامهٔ Liz W. Garcia ایدهٔ مرکزی جذابی دارد: بازگشت به خانه بهمثابهٔ امتناع از ورود به مرحلهٔ بعدی زندگی.
« رابطهٔ محوری و مسئلهٔ اخلاقی فیلم جسورانهترین و دشوارترین انتخاب روایی فیلم، رابطهٔ لی با جیسونِ نوجوان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، این ایده در طول فیلم به خطی دراماتیک با وضوح کامل تبدیل نمیشود. داستان میان بحران شغلی، خاطرات دوستی، زندگی خانوادگی و رابطهٔ بحثبرانگیز لی حرکت میکند، اما پیوند میان این اجزا همیشه محکم نیست. برخی موقعیتها بیشتر حالوهوا میسازند تا اینکه شخصیت را به انتخابی تازه و تعیینکننده برسانند.
کندی ریتم نیز از همین پراکندگی آسیب میبیند. آرامبودن بهتنهایی ضعف نیست و با مضمون ملال و تعلیق زندگی لی تناسب دارد؛ اما برای حفظ کشش، چنین ریتمی نیازمند جزئیات دقیق، تحول درونی روشن یا تنشی پنهان است. فیلم در بخشهایی این عناصر را فراهم میکند، ولی گاهی صحنهها بیش از آنکه معنا را گسترش دهند، بر حس سکون تأکید میکنند.
در نتیجه، مخاطبی که انتظار پیشرفت داستانی پرشتاب دارد، احتمالاً با اثری کند و کمحادثه روبهرو خواهد شد. شخصیتهای پیرامونی و زندگیِ باقیمانده دوستان قدیمی لی فقط یادگار دوران نوجوانی نیستند؛ حضورشان نشان میدهد که زمان برای همه به یک شکل متوقف نشده است. آنان نیز با دشواریها و نارضایتیهای خود دستوپنجه نرم میکنند، اما هرکدام ناچارند در چارچوبی از مسئولیت و رابطه زندگی کنند.
تقابل آنها با لی، بدون آنکه به جدالی آشکار تبدیل شود، مرز میان نوستالژی و واقعیت را پررنگ میکند: بازگشت او برای دیگران بازگشت به همان گذشته نیست. رابطهٔ لی با والدینش نیز ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد. خانه برای او هم پناهگاه است و هم فضایی که ناگزیر در آن دوباره جایگاه فرزند را میگیرد.
« بااینحال، این ایده در طول فیلم به خطی دراماتیک با وضوح کامل تبدیل نمیشود. »
قوتها و کاستیها
این وضعیت، وابستگی و میل به استقلال را در کنار هم قرار میدهد. فیلم در پرداخت این روابط گاهی مختصر و کمعمق میماند، اما همین برخوردهای پراکنده یادآور میشوند که بحران لی تنها در تصمیمهای شخصی او خلاصه نمیشود؛ بازگشتش بر اطرافیان نیز اثر میگذارد. جمعبندی «The Lifeguard» در اصل دربارهٔ بازگشت به خانه نیست، بلکه دربارهٔ این تصور فریبنده است که میتوان با بازگشت به گذشته از آینده گریخت.
فیلم با بازی ظریف کریستن بل و فضاسازی آرام و نوستالژیک، تصویری قابلتأمل از گمگشتگی در بزرگسالی میسازد. لی شخصیتی است که میتوان انگیزههایش را فهمید، اما لزوماً نمیتوان انتخابهایش را پذیرفت؛ و همین فاصله، هستهٔ اخلاقی و عاطفی داستان را شکل میدهد. بااینهمه، اثر در مدیریت ریتم و روشنکردن موضعش نسبت به رابطهٔ محوری به نتیجهای کاملاً قانعکننده نمیرسد.
گاه از تماشاگر میخواهد همزمان با شخصیت همدلی کند و از رفتار او فاصله بگیرد، بیآنکه این دو نگاه را بهخوبی به هم پیوند دهد. حاصل، درامی کوچک و اندوهگین است که ایدههایی جذاب و بازیهایی باورپذیر دارد، اما از پراکندگی و کندی رنج میبرد. تجربهٔ تماشای آن بیش از آنکه به کشف داستانی پرپیچوخم متکی باشد، به همراهشدن با بیقراری زنی وابسته است که هنوز نمیداند چگونه از گذشته عبور کند.
« این وضعیت، وابستگی و میل به استقلال را در کنار هم قرار میدهد. »
ثبت دیدگاه