نقد و بررسی
نقد The Life Aquatic with Steve Zissou | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر به جهانِ ساختهشدهٔ زیسو «The Life Aquatic with Steve Zissou» بیش از آنکه ماجرایی دریایی به معنای متعارف باشد، سفری به درون ذهن مردی است که نمیداند با زوال شهرت، اندوه و گذر زمان چه کند. استیو زیسو، اقیانوسشناس و مستندساز نامدار، پس از مرگ همکارش استبان تصمیم میگیرد جانور نادری را که مسئول این فقدان میداند تعقیب کند.
این انگیزهٔ ساده، موتور حرکتی داستان است؛ اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که مقصد اصلیاش نه شکار یک کوسه، بلکه مواجههٔ زیسو با گذشته و تصویر فرسودهای است که از خودش ساخته است. وس اندرسن جهان فیلم را همچون جعبهای خیالین میسازد: کشتی بلـافونته، گروه رنگارنگ همراهان، رقابتهای شخصی و ماجراهای دریایی، همگی به جزئیات یک صحنهٔ تئاتری شباهت دارند.
این آشکاربودنِ ساختگیبودن، نقصی نیست که فیلم بخواهد پنهانش کند؛ بخشی از منطق آن است. تماشاگر دعوت میشود تا هم در ماجرا غرق شود و هم همزمان به یاد داشته باشد که مشغول تماشای جهانِ ساختهشدهٔ یک فیلمساز است. استیو زیسو؛ قهرمانی در حال افول بیل موری در نقش استیو زیسو، مردی را به تصویر میکشد که زمانی احتمالاً کاریزماتیک و الهامبخش بوده، اما اکنون بیش از هر چیز به بازماندهٔ دوران شکوه خود میماند.
زیسو خودخواه، تلخزبان و گاه بیملاحظه است؛ با این حال، فیلم او را به کاریکاتوری یکبعدی تقلیل نمیدهد. پشت اعتمادبهنفس نمایشیاش، ترسی عمیق از بیاهمیتشدن و ازدسترفتن جایگاهش پنهان است. حتی انتقامجوییاش نیز بهنوعی تلاشی برای بازپسگرفتن کنترل بر جهانی است که دیگر مطابق میل او پیش نمیرود.
« این آشکاربودنِ ساختگیبودن، نقصی نیست که فیلم بخواهد پنهانش کند؛ بخشی از منطق آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
موری این تناقض را با بازیای کمتحرک و خویشتندار میسازد. او بهندرت احساسات شخصیت را آشکارا توضیح میدهد؛ مکثها، نگاههای خسته و شوخیهای خشک او جای اعترافهای صریح را میگیرند. نتیجه، شخصیتی است که هم مضحک است و هم اندوهبار. زیسو غالباً نمیداند چگونه با دیگران صمیمی شود، و همین ناتوانی بهویژه در رابطهاش با ند، مرد جوانی که گمان میکند پسر اوست، به یکی از رشتههای عاطفی مهم فیلم بدل میشود.
فیلم دربارهٔ پدرشدن بهعنوان یک عنوان رسمی نیست؛ دربارهٔ دشواری پذیرفتن مسئولیتی است که از مرز خودخواهی عبور میکند. گروهی عجیب، با مناسباتی انسانی یکی از دلپذیرترین ویژگیهای فیلم، گروه همراه زیسو است؛ مجموعهای از آدمهای نامتعارف که هر یک در گوشهای از کشتی جای گرفتهاند و در عین حال، به شکلی نامنظم به هم وابستهاند.
ویلم دفو در نقش کلاوس، دستیار وفادار و حساس زیسو، از ترکیب کمیک و آسیبپذیر شخصیت بهره میگیرد. لهجهٔ اغراقشده، لباسها و رفتارهای نامأنوس او میتوانند بهتنهایی مایهٔ خنده باشند، اما جذابیت نقش فقط در شوخیهای ظاهری خلاصه نمیشود. کلاوس بیش از آنکه صرفاً دستیار باشد، انسانی است که میخواهد دیده شود و جایگاه عاطفیاش را در گروه حفظ کند.
ند نیز با بازی اوون ویلسون حضوری آرامتر دارد. او بهجای آنکه با هیجان یا خشم به زیسو نزدیک شود، نوعی خوشباوری و اشتیاق خاموش را با خود میآورد. جین، روزنامهنگار بارداری که به سفر میپیوندد، ناظری بیرونی است؛ حضورش فرصتی فراهم میکند تا رفتار زیسو و گروه از فاصلهای تازه دیده شود.
« موری این تناقض را با بازیای کمتحرک و خویشتندار میسازد. »
شخصیتها و اجرا
آنجلیکا هیوستون در نقش النور نیز با وقار و صلابت، گذشتهای را نمایندگی میکند که زیسو هنوز نتوانسته از آن جدا شود. کنار هم قرارگرفتن این شخصیتها، فضای کشتی را از یک وسیلهٔ سفر به میدان برخوردِ نیازها، رقابتها و دلبستگیهای نیمهگفته بدل میکند. طنزِ خشک و ماجرایی که از مسیر مستقیم میگریزد طنز فیلم از جنس شوخیهای پرشتاب و متکی بر ضربهٔ نهایی نیست.
بسیاری از لحظات خندهآورش از جدیت نابجا، واکنشهای کموبیش بیربط یا فاصلهٔ میان عظمت ادعای زیسو و آشفتگی واقعی او پدید میآیند. همین سبک، فیلم را صاحب صدایی ویژه میکند: شوخیها گاه چنان آرام و بیتأکید بیان میشوند که تماشاگر باید خودش فاصلهٔ طنزآمیز را کشف کند. اما این انتخاب دو لبه دارد.
شوخیهایی که به ظرافت بر سکوت و مکث تکیه میکنند، برای برخی تماشاگران نامنتظر و ماندگارند؛ برای برخی دیگر ممکن است بیاثر یا حتی زورکی جلوه کنند. فیلم همچنین چندین مسیر روایی را همزمان دنبال میکند: تعقیب کوسه، رابطهٔ زیسو و ند، حضور جین، تنش با رقیب قدیمی و ماجرای دزدان دریایی.
این پراکندگی بخشی از حالوهوای آشفته و بیقاعدهٔ اثر است، اما گاهی به بهای انسجام دراماتیک تمام میشود. بعضی ایدهها پیش از آنکه فرصت کافی برای رشد پیدا کنند، جای خود را به ماجرایی دیگر میدهند. ریتم آرام و احساسات پنهان ریتم فیلم آگاهانه شتابزده نیست. روایت مکث میکند، مسیرهای فرعی را دنبال میکند و اجازه میدهد تماشاگر مدتی در فضای کشتی و همراهان زیسو بماند.
« طنزِ خشک و ماجرایی که از مسیر مستقیم میگریزد طنز فیلم از جنس شوخیهای پرشتاب و متکی بر ضربهٔ نهایی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بیعجلگی با خستگی و سرگشتگی شخصیت اصلی همخوان است؛ گویی زمان در جهان فیلم، نه با فوریتِ یک مأموریت، بلکه با فرسودگی روزمرهٔ کسانی میگذرد که همچنان به سفر ادامه میدهند، حتی وقتی دیگر مطمئن نیستند چرا. با این همه، کشآمدن برخی بخشها ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار ماجرایی پرشتاب دارند دشوار باشد.
فیلم گاه در حرکت میان لحظات بامزه، اندوهبار و ماجراجویانه، پیوندی کاملاً روان برقرار نمیکند. در عوض، عاطفهاش را اغلب غیرمستقیم بیان میکند: در یک مکث، یک نگاه یا تصویری که مدتی بیش از انتظار بر پرده میماند. این شیوه به فیلم لطافتی خاص میدهد، اما ممکن است برای بعضی مخاطبان فاصلهٔ احساسی ایجاد کند.
احساسات در اینجا کمتر با گفتوگوهای توضیحی و بیشتر از راه تضاد میان ظاهر کمیک و اندوه زیرپوستی منتقل میشوند. تصویر، طراحی صحنه و موسیقی از نظر بصری، فیلم از مشخصترین نمونههای جهانسازی اندرسن است. رنگهای آبی، قرمز و زرد، لباسهای یکدست گروه و طراحی دقیق کشتی، محیطی میسازند که هم شبیه یک کشتی پژوهشی است و هم شبیه دکور نمایشی.
حرکت دوربین و نمایش بخشهای مختلف بلـافونته، فضا را به نقشهای زنده و قابلکاوش بدل میکند. حتی موجودات دریایی نیز از واقعگرایی تصویری رایج فاصله میگیرند و با جلوههایی دستساز و خیالپردازانه ظاهر میشوند؛ انتخابی که با جهانِ ساختگی و نوستالژیک فیلم تناسب دارد. موسیقی نیز سهمی اساسی در شکلدادن به هویت اثر دارد.
« با این همه، کشآمدن برخی بخشها ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار ماجرایی پرشتاب دارند دشوار باشد. »
قوتها و کاستیها
قطعات دیوید بویی که ژوره سوارش با گیتار و به زبان پرتغالی اجرا میکند، تنها میانپردههایی دلنشین نیستند؛ آنها به فضای فیلم لایهای از صمیمیت، غربت و شوخی میافزایند. موسیقی متن مارک مادرزبا نیز در کنار این اجراها، پیوندی میان ماجراجویی، اندوه و خیال ایجاد میکند. فیلم گاه با تصویر و موسیقی، عاطفهای را منتقل میکند که روایت کلامیاش از بیان مستقیم آن پرهیز دارد.
همین لحظاتاند که ممکن است مدتها پس از پایان تماشا در ذهن بمانند. جمعبندی «The Life Aquatic with Steve Zissou» فیلمی نیست که همهٔ اجزایش را در روایتی منظم و بینقص به هم بدوزد. پراکندگی داستان، ریتم آرام و شوخیهای گاه ناموفق، میتوانند فاصلهای میان فیلم و بخشی از مخاطبان ایجاد کنند.
بااینحال، همین بیقاعدگی با شخصیت محوریاش تناسب دارد: مردی که میکوشد با نمایشی بزرگ، آشفتگی درونی و ترس از افول را مهار کند. بازی خویشتندارانهٔ بیل موری، حضور کمیک و درعینحال انسانی ویلم دفو، جهان بصری خیالپردازانه و موسیقی متمایز، فیلم را به اثری صاحبهویت بدل میکنند. این فیلم در نهایت بیش از آنکه دربارهٔ پیروزی در یک تعقیب دریایی باشد، دربارهٔ آدمهایی است که در میان سوگ، غرور و آرزوی تعلق، به یکدیگر نزدیک میشوند؛ نه همیشه بهموقع و نه همیشه بهشیوهای درست.
زیبایی آن در این نیست که همهٔ تناقضهایش را حل کند، بلکه در این است که به آنها شکل میدهد: شکل کشتیای رنگارنگ که با تمام آشفتگیهایش، همچنان راه خود را در دریایی نامعلوم ادامه میدهد.
« موسیقی متن مارک مادرزبا نیز در کنار این اجراها، پیوندی میان ماجراجویی، اندوه و خیال ایجاد میکند. »
ثبت دیدگاه