نقد و بررسی
نقد افسارگسیخته (The Libertine) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سیمای مردی که از آغاز محکوم است «The Libertine» فیلمی زندگینامهای و تاریخی دربارهٔ جان ویلموت، ارل راچستر، شاعر و درباری سدهٔ هفدهم است؛ اما بیش از آنکه بخواهد زندگینامهای منظم و فراگیر عرضه کند، تماشاگر را به ذهن و جسم مردی میبرد که گویی از همان ابتدا راهی جز تباهی پیش روی خود نمیبیند.
فیلم با صدای خود راچستر آغاز میشود و او بیپرده اعلام میکند که دوستداشتنی نخواهد بود. این خطاب مستقیم، هم معرفی شخصیت است و هم اعلام موضع اثر: قرار نیست قهرمان را بزک کند یا برای رفتارهایش عذر بتراشد. راچستر در این روایت نه صرفاً شاعری بیپرواست و نه تنها یک عیاش اشرافزاده. او با هوش، زبانآوری و شوخطبعی خود میتواند جمعی را مسحور کند، اما از همان تواناییها برای تحقیر دیگران و فرار از هر نوع مسئولیت نیز بهره میبرد.
تناقض میان حساسیت هنرمندانه و خشونت رفتاری، نیروی اصلی شخصیتپردازی اوست. فیلم میکوشد نشان دهد که آزادی بیقیدوشرط، وقتی با خودشناسی و مسئولیت همراه نباشد، میتواند به شکلی دیگر از اسارت بدل شود. آزادیخواهی یا فرار از خویشتن عنوان فیلم وعدهٔ پرترهای از «آزادهخو»یی میدهد که هنجارهای اخلاقی و اجتماعی را به چالش میکشد.
راچستر نیز در برابر اقتدار دربار و پادشاه چارلز دوم زبان به اعتراض میگشاید و حاضر نیست بهآسانی در قالبهای رسمی جا بگیرد. بااینحال، فیلم آزادی او را بیچونوچرا ستایش نمیکند. سرکشی راچستر غالباً نه به کنشی سیاسی و سنجیده، بلکه به رفتاری شخصی، تکانشی و خودویرانگر نزدیک میکند.
« فیلم با صدای خود راچستر آغاز میشود و او بیپرده اعلام میکند که دوستداشتنی نخواهد بود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نکته به اثر عمق بالقوهای میبخشد: آیا راچستر واقعاً در پی آزادی است، یا از هر تعهدی میگریزد؟ آیا بیپروایی او نشانهٔ استقلال است یا پوششی برای هراس از صمیمیت، شکست و فناپذیری؟ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و همین ابهام با روح شخصیت سازگار است. بااینهمه، چون روایت فرصت کافی برای بسط این پرسشها پیدا نمیکند، گاه به جای آنکه تناقضهای راچستر را به تجربهای دراماتیک بدل سازد، تنها از کنارشان میگذرد.
بازی جانی دپ: زهرخند و فرسودگی جانی دپ در نقش راچستر مهمترین تکیهگاه فیلم است. او شخصیت را با آمیزهای از جذابیت، بدبینی و فرسودگی میسازد؛ مردی که میتواند در لحظهای جمعی را با کلامش به خنده وادارد و لحظهای بعد با همان زبان، زخمی عمیق بر دیگری بزند. بازی او بهویژه در تغییر میان نمایشگری اجتماعی و خلوتِ تلخ شخصیت اثرگذار است.
راچستر از دیدهشدن لذت میبرد، اما در عین حال گویی از آنچه دیگران در او میبینند بیزار است. دپ نقش را به کاریکاتوری از شاعر نابغه و منحرف تقلیل نمیدهد. پشت رفتارهای افراطی، نوعی درماندگی و بیقراری پدیدار میشود که به شخصیت بُعد انسانی میدهد، بیآنکه او را تبرئه کند. در برابر او، سامانتا مورتون در نقش الیزابت بری حضوری آرامتر و متینتر دارد.
رابطهٔ این دو، یکی از معدود مسیرهایی است که امکان تغییر را برای راچستر مطرح میکند؛ هرچند فیلم در پرداخت این پیوند نیز گاه شتاب میگیرد و مجال نمیدهد دگرگونی عاطفی شخصیت با تمام پیچیدگیاش شکل بگیرد. جان مالکوویچ در نقش چارلز دوم نیز با اقتدار و طنزی حسابشده، سویهٔ درباری داستان را برجسته میکند.
« این نکته به اثر عمق بالقوهای میبخشد: آیا راچستر واقعاً در پی آزادی است، یا از هر تعهدی میگریزد؟ »
شخصیتها و اجرا
الیزابت بری و امکان دگرگونی آموزش الیزابت بری، بازیگری که راچستر در مسیر خود با او آشنا میشود، تنها یک خط عاشقانه نیست. این رابطه فرصتی فراهم میکند تا فیلم نسبت میان هنر، قدرت و آسیبپذیری را بررسی کند. راچستر که در زبان و نمایش مهارت دارد، میکوشد مهارت بازیگری را در دیگری پرورش دهد؛ اما این رابطه از آغاز با نابرابری جایگاه و نفوذ همراه است.
او هم آموزگار است و هم مردی که عادت دارد خواستههایش را بر دیگران تحمیل کند. الیزابت در این میان صرفاً وسیلهای برای آشکارکردن جنبهٔ نرمتر راچستر نیست. حضور او امکان میدهد پرسیده شود که آیا مردی چنین خوگرفته به سلطه و بیاعتنایی میتواند دیگری را واقعاً به رسمیت بشناسد. فیلم در طرح این پرسش موفقتر از پاسخدادن به آن است.
پیوند عاطفی دو شخصیت گاهی بهسرعت از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر میرسد و تماشاگر ممکن است برای باورکردن تحول رابطه، به نشانههای بیشتری نیاز داشته باشد. بااینحال، همین فاصله میان میل به تغییر و ناتوانی در تحقق آن، با بنبست درونی راچستر تناسب دارد. زبان شاعرانه و دیالوگهای تیز یکی از برجستهترین ویژگیهای فیلم، تکیهٔ آن بر کلام است.
دیالوگها زبانی تند، گزنده و گاه شاعرانه دارند و در بسیاری از صحنهها شخصیتها با واژهها به یکدیگر حمله میکنند، خود را پنهان میسازند یا برتری میجویند. زبان برای راچستر تنها ابزار بیان نیست؛ نوعی صحنهٔ نمایش است. او با سخنگفتن همانقدر خود را به تماشاگر عرضه میکند که از او پنهان میماند.
« این رابطه فرصتی فراهم میکند تا فیلم نسبت میان هنر، قدرت و آسیبپذیری را بررسی کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین ویژگی میتواند به مانعی در برابر روایت تبدیل شود. فیلم گاه چنان شیفتهٔ لحن ادبی و گفتارهای پرطنین خود است که کنش دراماتیک زیر سایهٔ آن قرار میگیرد. کلام فراوان است، ولی همیشه به شناختی تازه یا پیشرفتی ملموس در داستان نمیانجامد. بخشی از شخصیت راچستر از خلال گفتههایش شکل میگیرد، اما بخشی دیگر نیازمند موقعیتهایی است که پیامد رفتارهای او را با جزئیات نشان دهند.
در نبود این تعادل، بعضی صحنهها بیش از آنکه پیش بروند، بر حالوهوای تلخ و زبان خاص فیلم تأکید میکنند. لندنِ تیره و جهان بصری فیلم فضای لندنِ فیلم، کثیف، تاریک و خفه است؛ جهانی که با آشفتگی زندگی راچستر همنوا میشود. فیلم از شکوه براق و کارتپستالیِ درامهای تاریخی فاصله میگیرد و بر تیرگی، ازدحام و فرسودگی تأکید میکند.
این انتخاب بصری، در آغاز تأثیرگذار است: انگار شهر نیز به اندازهٔ شخصیت اصلی از نظم و پاکیزگی فاصله گرفته و هر گوشهاش نشانی از پوسیدگی پنهان دارد. بااینحال، فضای کدر فیلم گاهی به تکرار میافتد. وقتی تیرگی بصری تقریباً در سراسر اثر حضور دارد، فرصتِ تضاد و دگرگونی کم میشود. تصویر بهجای آنکه با تغییرات شخصیت یا مناسبات اجتماعی تحول یابد، اغلب بر یک حس ثابت پافشاری میکند.
طراحی لباس و جزئیات دورهای به ساخت جهان داستان کمک میکنند، اما زیبایی بصریِ محدود فیلم نمیتواند بهتنهایی کمبودهای روایی را جبران کند. حاصل، فضایی منسجم اما گاه فرساینده است. ریتم شتابزده و روایت فشرده مهمترین ضعف «The Libertine» در چگونگی روایت آن آشکار میشود. فیلم زندگی پرحادثه و پرتناقض راچستر را در زمانی محدود دنبال میکند، اما این فشردگی همیشه به ایجاز هنرمندانه نمیانجامد.
« اما همین ویژگی میتواند به مانعی در برابر روایت تبدیل شود. »
قوتها و کاستیها
برخی رخدادها و تغییرات عاطفی چنان سریع از راه میرسند که تماشاگر فرصت نمییابد پیوند میان علت و پیامد را بهخوبی لمس کند. به نظر میرسد اثر میخواهد همزمان شاعر، عیاش، درباری، عاشق و مردی رو به زوال را نشان دهد، اما گاه برای هر وجه از شخصیت فضای کافی فراهم نمیکند. این شتاب در بخشهایی که به افراطهای راچستر مربوط است نیز دیده میشود.
فیلم از زبان شخصیت و گفتوگوهای پیرامون او تصویری گسترده از عیاشی میسازد، اما بخشی از این زیست پرآشوب بیش از آنکه در کنش و تجربهٔ بصری حضور داشته باشد، در حرف باقی میماند. نتیجه ممکن است این احساس باشد که اثر از شدت و بیپروایی شخصیت سخن میگوید، بیآنکه همیشه آن را به شکلی قانعکننده به نمایش بگذارد.
این فاصله میان ادعا و اجرا، ریتم را کندتر و روایت را کمعمقتر از ظرفیت موضوع میکند. جمعبندی «The Libertine» پرترهای از هنرمندی است که آزادی را با گریز، هوش را با زخمزدن و شور زندگی را با میل به نابودی درهم میآمیزد. جانی دپ با بازی پرقدرت و چندلایهاش، مرکز ثقل فیلم است و دیالوگهای تیز و فضای تیرهٔ لندن نیز به اثر هویتی مشخص میبخشند.
فیلم در بهترین لحظههایش، راچستر را نه قهرمانی رمانتیک، بلکه انسانی متناقض و ناخوشایند نشان میدهد که جذابیتش از همانجایی میآید که تباهیاش آغاز میشود. اما روایت فشرده، ریتم ناپایدار و تأکید مداوم بر تیرگی، مانع از آن میشوند که این مواد به اثری کاملاً نافذ بدل شوند. فیلم ظرفیت تحلیل گستردهتری از رابطهٔ هنر با قدرت، آزادی با مسئولیت و میل با خودویرانگری را دارد، ولی همهٔ این ظرفیتها را به یک اندازه بالفعل نمیکند.
« این شتاب در بخشهایی که به افراطهای راچستر مربوط است نیز دیده میشود. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی با بازی محوری بهیادماندنی و لحنی متمایز است که بیش از آنکه با انسجام روایی خود در ذهن بماند، با سیمای تلخ مردی به یاد میآید که گویی حتی در لحظهٔ سرکشی نیز از خویشتن میگریزد.
ثبت دیدگاه