نقد و بررسی
نقد افسانهٔ دائمالخمر مقدس (The Legend of the Holy Drinker) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای کوچک در دل شهر «افسانهٔ نوشندهٔ مقدس» ساختهٔ اِرمانو اولمی، اقتباسی از داستانی به همین نام نوشتهٔ یوزف روت است؛ فیلمی که بهجای تکیه بر حادثههای بزرگ و دگرگونیهای پرشتاب، بر یک موقعیت ساده مکث میکند: آندریاس کارتاک، مردی بیخانمان در پاریس، از غریبهای دویست فرانک میگیرد و قول میدهد هرگاه توانست آن را به کلیسایی محلی بازگرداند.
از دل همین وعده، روایتی شکل میگیرد که هم حکایتِ کوشش برای حفظ شرافت است و هم مطالعهای آرام دربارهٔ ضعف، بخت و میل انسان به شروعی دوباره. فیلم بر پایهٔ داستان روت ساخته شده و اولمی نگارش و کارگردانی آن را بر عهده داشته است. اهمیت این موقعیت در آن است که پول، برای کارتاک صرفاً وسیلهای برای گذران روز نیست؛ به نشانهای از تعهدی تبدیل میشود که او با وجود تنگدستی و اعتیاد، میخواهد به آن وفادار بماند.
فیلم نیز از همین شکاف میان نیت و توانایی بهره میگیرد. مسئله این نیست که آیا او قصد انجام کار درست را دارد، بلکه این است که ارادهٔ نیک تا چه اندازه در برابر عادتها و آشفتگیهای زندگی دوام میآورد. اولمی با پرهیز از قضاوت شتابزده، شخصیتش را نه به قدیسی بینقص بدل میکند و نه به نمونهای یکبعدی از سقوط.
روتگر هاوئر؛ چهرهای میان غرور و درماندگی مرکز ثقل فیلم، بیتردید بازی روتگر هاوئر است. او در نقش کارتاک بهجای آنکه شخصیت را با حرکات نمایشی یا انفجارهای عاطفی توضیح دهد، از مکث، نگاه و تغییرهای کوچک در رفتار بهره میگیرد. نتیجه، حضوری آرام اما ماندگار است: مردی که هنوز میخواهد شأن خود را حفظ کند، اما زندگی بارها او را به یاد موقعیت شکنندهاش میاندازد.
« فیلم بر پایهٔ داستان روت ساخته شده و اولمی نگارش و کارگردانی آن را بر عهده داشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این بازی، غرور و آسیبپذیری به دو سوی یک شخصیت بدل میشوند؛ نه غرور او کاملاً محو میشود و نه درماندگیاش مجال میدهد به تصویری قهرمانانه و ساده بدل شود. هاوئر برای بهیادماندنی کردن کارتاک نیازی به توضیح گذشتهٔ او با گفتارهای طولانی ندارد. صورت و حضور جسمانیاش بخش بزرگی از بار روایت را حمل میکنند.
او همزمان میتواند خوشباوری، تردید و میل به رهایی را در شخصیت زنده نگه دارد، بیآنکه آنها را به نشانههایی آشکار و تصنعی تبدیل کند. این خویشتنداری، تماشاگر را به مشاهدهٔ دقیقتر دعوت میکند: به فاصلهٔ میان آنچه کارتاک وعده میدهد و آنچه واقعاً از دستش برمیآید. بسیاری از نیروی عاطفی اثر از همین فاصله میآید.
پاریس؛ واقعیت روزمره با لبهای جادویی پاریس در این فیلم صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ به نیرویی فعال در شکلدادن به فضای اثر بدل میشود. شهر، هم ملموس و روزمره است و هم اندکی رازآمیز؛ مکانهایی که میتوانند حامل خستگی و بیپناهی باشند، در عین حال امکان برخوردهای نامنتظر و گشایشهای کوچک را نیز در خود دارند.
اولمی از پاریس تصویری نمیسازد که صرفاً بر زیباییهای آشنا و کارتپستالی آن تکیه کند. شهر او حالوهوایی کمابیش بیزمان دارد؛ فضایی که در آن واقعگرایی با لطافتی افسانهوار درهم میآمیزد. این ترکیب، به فیلم کمک میکند تا از گزارش صرفِ زندگی یک مرد بیخانمان فاصله بگیرد، بیآنکه رنج او را نادیده بگیرد.
« هاوئر برای بهیادماندنی کردن کارتاک نیازی به توضیح گذشتهٔ او با گفتارهای طولانی ندارد. »
شخصیتها و اجرا
جهان فیلم گاه چنان به زندگی عادی نزدیک میشود که رفتار و موقعیت کارتاک باورپذیر و زمینی به نظر میرسد؛ گاه نیز تصادفها و دیدارها حالتی پیدا میکنند که انگار شهر او را به سوی آزمونی تازه سوق میدهد. همین لغزش ملایم میان واقعیت و افسانه، عنوان فیلم را نیز معنادار میکند: تقدس در اینجا لزوماً به معنای کمال نیست؛ شاید بیشتر به معنای پایداریِ یک آرزو در دل وضعیتی ناپایدار باشد.
طنز تلخِ وعده و شکست یکی از ظریفترین دستاوردهای روایت، ساختن طنزی است که هیچگاه کاملاً خندهآور یا کاملاً اندوهبار نمیشود. کارتاک بارها برای انجام تعهدش تلاش میکند، اما هر بار مسئلهای تازه، وسوسهای روزمره یا مانعی پیشبینیناپذیر مسیر را تغییر میدهد. تماشاگر ممکن است از تکرار این ناکامیها لبخند بزند، اما آن لبخند بهسرعت با حسرت آمیخته میشود؛ زیرا آنچه در نگاه نخست موقعیتی کمیک مینماید، در واقع تصویری از ناتوانی انسان در گریز از الگوهای رفتاری خود است.
فیلم در این زمینه از تحقیر شخصیت پرهیز میکند. وابستگی کارتاک به الکل نه بهانهای برای شوخی آسان است و نه صرفاً ابزاری برای برانگیختن دلسوزی. این وابستگی، بخشی از نیرویی است که او را از تصمیمش دور میکند و در عین حال نشان میدهد چرا نیت خیر بهتنهایی کافی نیست. روایت از همین تناقض انسانی جان میگیرد: ممکن است آدمی خواهان جبران باشد، اما همزمان توان یا آمادگی انجام آن را نداشته باشد.
اثر این وضعیت را با خشونت اخلاقی تفسیر نمیکند؛ بیشتر تماشاگر را با پرسشی آرام روبهرو میسازد دربارهٔ مسئولیت، ضعف و امکان بخشایش. ریتم، سکوت و موسیقی آهستگی فیلم بخشی اساسی از زبان آن است. اولمی بهجای آنکه هر صحنه را بهسوی نقطهٔ عطفی آشکار براند، زمان میدهد تا نگاهها، مکانها و لحظههای ظاهراً کماهمیت در ذهن تماشاگر بنشینند.
« فیلم در این زمینه از تحقیر شخصیت پرهیز میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با حالوهوای تأملی و افسانهگون اثر سازگار است؛ اما بیهزینه نیست. در بخشهایی، مکثها طولانی میشوند و پیشروی داستان چنان کند به نظر میرسد که ممکن است تمرکز مخاطبی را که انتظار گرهافکنی سریع دارد، کاهش دهد. برخی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات تازهای به روایت بیفزایند، همان وضعیت انتظار را امتداد میدهند.
موسیقی نیز در شکلدادن به فضای فیلم نقشی برجسته دارد. در بهترین لحظهها، موسیقی و تصویر بهجای آنکه معنای صحنه را از پیش تعیین کنند، لایهای تازه به آن میافزایند و حس رؤیاگون اثر را تقویت میکنند. بااینحال، این همراهی همیشه یکدست نیست؛ گاه موسیقی چنان برجسته میشود که بهجای همنشینی با تصویر، بر آن سایه میاندازد.
چنین ناهماهنگیهایی میتواند تجربهٔ تماشای فیلم را برای برخی مخاطبان مختل کند، هرچند همین جسارت در ترکیب صدا و تصویر با روحیهٔ غیرمتعارف اثر نیز بیارتباط نیست. رویکرد کارگردانی و جهانبینی اثر اولمی به سراغ توضیحهای مستقیم و قضاوتهای قطعی نمیرود. او موقعیت را میچیند و اجازه میدهد رفتار کارتاک، فضای پاریس و زنجیرهٔ اتفاقها معنای خود را بهتدریج آشکار کنند.
این روش، اثر را به حکایتی اخلاقی نزدیک میکند، اما آن را به موعظه فرو نمیکاهد. وجه دینی داستان در نسبت میان تعهد، امید و احتمالِ عنایت حضور دارد؛ بااینهمه، فیلم بیش از آنکه دربارهٔ پاسخهای آماده باشد، دربارهٔ تجربهٔ انسانیِ انتظار و کوشش است. این رویکرد همچنین توضیح میدهد چرا فیلم از الگوی درام متعارف فاصله میگیرد.
« این انتخاب با حالوهوای تأملی و افسانهگون اثر سازگار است؛ اما بیهزینه نیست. »
قوتها و کاستیها
ماجراهای کارتاک بهجای آنکه صرفاً زنجیرهای از علت و معلولهای فشرده باشند، گاه مانند گردشهایی نامنظم در شهر رخ مینمایند. این پراکندگی میتواند حس سرگردانی شخصیت را به ساختار روایت منتقل کند، اما در همان حال خطر از دست رفتن کشش داستانی را هم دارد. فیلم از تماشاگر میخواهد با ضرباهنگ و منطق خودش همراه شود؛ در برابر، پاداش آن نه هیجان پیوسته، بلکه تجربهای آرام و چندلایه است.
جمعبندی «افسانهٔ نوشندهٔ مقدس» فیلمی دربارهٔ مردی است که میخواهد به عهدی کوچک وفادار بماند، اما زندگی، عادت و ضعف بارها میان او و وعدهاش فاصله میاندازند. بازی کمادا و پرنفوذ روتگر هاوئر، پاریسِ رازآلود و طنز تلخی که از تکرار ناکامیها پدید میآید، از مهمترین امتیازهای اثرند.
در مقابل، ریتم کند و صحنههایی که بیش از اندازه کش مییابند، ممکن است برای همه جذاب نباشند؛ موسیقی نیز در بعضی لحظهها پیوند کاملی با تصویر پیدا نمیکند. بااینحال، کندی فیلم صرفاً نقصی بیرونی نیست: تا اندازهای بازتاب زندگیای است که در آن امید و شکست با گامهایی نامنظم پیش میروند.
اثر بیش از آنکه تماشاگر را با حادثههای بزرگ غافلگیر کند، او را به تأمل دربارهٔ کرامت انسانِ آسیبپذیر و دشواریِ عمل به نیت نیک دعوت میکند. برای مخاطبی که از سینمای آرام، فضاپرداز و شخصیتمحور لذت میبرد، فیلم میتواند تجربهای ماندگار باشد؛ بهشرط آنکه از آن انتظار شتاب و توضیحهای صریح نداشته باشد.



ثبت دیدگاه