نقد و بررسی
نقد افسانه مروارید اژدها (The Legend of Dragon Pearl) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای در سایهٔ دو دودمان «The Legend of Dragon Pearl» که در سال ۲۰۱۷ ساخته شد، از همان نقطهای آغاز میکند که یک عاشقانهٔ تاریخی را به سوی تراژدی سوق میدهد: عشق نه در خلأ، بلکه در میانهٔ شکست یک دودمان و تثبیت قدرت دودمانی دیگر شکل میگیرد. جو ییهوان، شاهزادهای از بازماندگان مینگ، و کانگشی، امپراتور جوان چینگ، هر یک حامل گذشتهای سیاسیاند که پیش از آنکه خودشان انتخابی کنند، برایشان سرنوشت میسازد.
بنابراین رابطهٔ آنها صرفاً داستان دلبستگی دو فرد نیست؛ آزمونی است برای سنجش اینکه آیا خواست شخصی میتواند از بار تاریخ و مسئولیت جمعی رهایی یابد یا نه. سریال از این تضاد مرکزی بهرهٔ فراوان میبرد. در یک سو، وفاداری به خاندان مغلوب و آرزوی بازگشت به قدرت قرار دارد؛ در سوی دیگر، وظیفهٔ فرمانروایی و حفظ نظمی تازه.
نزدیکی عاطفی دو شخصیت اصلی، درست بهسبب همین شکاف، هم دلنشین است و هم ناآرامکننده. هر لحظهٔ صمیمیت، سایهٔ تعهدی را با خود دارد که ممکن است آن را از میان ببرد. تاریخ بهمثابه نیرویی دراماتیک پسزمینهٔ تاریخی در این اثر تنها آرایهای برای زیباتر کردن قابها نیست؛ نیرویی است که رفتار شخصیتها را شکل میدهد و امکان انتخاب آزادانه را محدود میکند.
دربار چینگ، مناسبات قدرت و زخمهای بهجامانده از سقوط مینگ، فضایی میسازند که در آن اعتماد بهآسانی به دست نمیآید. شخصیتها ناگزیرند میان آنچه احساس میکنند و آنچه از آنان انتظار میرود فاصلهای دائمی را تحمل کنند. بااینحال، سریال گاه در توضیح فضای سیاسی و مناسبات دودمانی بیش از اندازه مکث میکند.
« سریال از این تضاد مرکزی بهرهٔ فراوان میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اطلاعات تاریخی، در مواردی بهجای آنکه در کنش و تصمیم شخصیتها حل شوند، به صورت بار روایی مستقلی بر دوش داستان میافتند. نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است در بخشهایی بیش از آنکه با اضطراب عاطفی قهرمانان همراه شود، سرگرم دنبال کردن جابهجایی نیروها و ملاحظات درباری باشد. این جزئیات به جهان اثر وسعت میدهند، اما همیشه به عمق روانشناختی آن نمیافزایند.
رابطهٔ دو شخصیت اصلی مهمترین سرمایهٔ عاطفی سریال، شکلگیری تدریجی رابطهٔ جو ییهوان و کانگشی است. نزدیکی آنها با جهشی ناگهانی بنا نمیشود؛ اعتماد، کنجکاوی و دلبستگی آرامآرام در برخوردهایشان ریشه میدواند. این آهستگی، با وضعیت پرخطر و پنهانکاریهای پیرامونشان تناسب دارد: هر دو در جهانی زندگی میکنند که حقیقت میتواند بهاندازهٔ یک دشمن آشکار تهدیدآمیز باشد.
لحظههای احساسی اثر هنگامی موفقترند که سریال از توضیح مستقیم احساسات فاصله میگیرد و اجازه میدهد نگاهها، مکثها و رفتارهای کوچک معنای رابطه را حمل کنند. در چنین صحنههایی، کشاکش میان میل به نزدیکی و الزام به فاصلهگرفتن ملموس میشود. بازی بازیگران نیز در همین لحظات آرام، بیش از صحنههای پرهیاهو مجال اثرگذاری پیدا میکند.
بااینهمه، پیوند اصلی همیشه از پرداختی یکدست برخوردار نیست؛ گاهی تحولات بیرونی چنان بر داستان مسلط میشوند که رشد عاطفی دو شخصیت به حاشیه میرود یا ناچار است با شتابی بیش از اندازه از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر عبور کند. شخصیتها میان وظیفه و خواست شخصی جو ییهوان شخصیتی است که هویتش از دو سوی ناسازگار شکل میگیرد: زندگی فردی و میراث سیاسی.
« این جزئیات به جهان اثر وسعت میدهند، اما همیشه به عمق روانشناختی آن نمیافزایند. »
شخصیتها و اجرا
او فقط با مسئلهٔ دوست داشتن یا دوست داشته شدن روبهرو نیست؛ باید نسبت خود را با گذشتهای تعیین کند که دیگران از او انتظار دارند پاسدارش باشد. این دوگانگی به شخصیت او ظرفیت تراژیک میبخشد، زیرا تصمیمهایش بهندرت صرفاً شخصی باقی میمانند. کانگشی نیز در جایگاهی مشابه، اما از سوی دیگر قدرت، قرار دارد.
جوانی و عاطفهٔ او با مسئولیت فرمانروایی همزمان میشوند و همین همنشینی، شخصیتش را از تصویر سادهٔ امپراتوری مقتدر دور میکند. او باید در مقام فردی که میتواند دلبسته شود و در مقام فرمانروایی که ناچار به محاسبه است، پیوسته میان دو نقش رفتوآمد کند. هرگاه سریال این کشمکش درونی را به تصمیمی دشوار و ملموس پیوند میزند، شخصیتپردازی قوت میگیرد؛ اما در بخشهایی، نقشهای درباری و ضرورتهای طرح بر پیچیدگی فردی شخصیتها غلبه میکنند.
شخصیتهای فرعی نیز به گسترش جهان اثر کمک میکنند و از خلال آنها، وفاداری، جاهطلبی و ترس در شکلهای گوناگون دیده میشود. بااینحال، فرصت پرداخت بعضی از انگیزهها و تناقضهای آنان محدود میماند. برخی چهرهها بیشتر کارکردی روایی دارند: مانع میسازند، رازها را حفظ میکنند یا مسیر قهرمانان را تغییر میدهند، بیآنکه همیشه زندگی درونی مستقلی پیدا کنند.
ریتم، پیچشها و ساختار روایی گستردگی مجموعه به آن اجازه میدهد فضای سیاسی و روابط متعدد را با حوصله دنبال کند، اما همین امتداد گاه به کندی میانجامد. شماری از بخشها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، آن را درجا نگه میدارند. تکرار سوءظنها، تأخیر در روشن شدن اطلاعات و رفتوبرگشت میان بحرانهای عاطفی و سیاسی میتواند پیشروی داستان را دشوار کند.
« این دوگانگی به شخصیت او ظرفیت تراژیک میبخشد، زیرا تصمیمهایش بهندرت صرفاً شخصی باقی میمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، تأثیر لحظههای مهم گاهی زیر سایهٔ طولانی شدن مسیر رسیدن به آنها کمرنگ میشود. از سوی دیگر، بعضی پیچشها پیش از آنکه رخ دهند نشانههای کافی از خود بر جا میگذارند و برای تماشاگر آشنا با قواعد ملودرام تاریخی چندان غافلگیرکننده نیستند. پیشبینیپذیری بهخودیخود عیب تعیینکنندهای نیست؛ مسئله آن است که اثر همیشه پیامدهای روانی این رخدادها را با همان قوتی که خودِ غافلگیری وعده میدهد، نمیپروراند.
گاهی داستان از یک حادثه به حادثهٔ بعد میرسد، بیآنکه فرصت کافی برای رسوب یافتن تأثیر آن در شخصیتها فراهم شود. با وجود این، کشمکش محوری ظرفیت حفظ علاقهٔ تماشاگر را دارد. پرسش اصلی فقط این نیست که دو شخصیت به یکدیگر نزدیک خواهند شد یا نه؛ بلکه این است که چنین نزدیکیای در چه بهایی و در برابر کدام وفاداری ممکن خواهد بود.
همین پرسش، حتی هنگام افت ریتم، رشتهای عاطفی میان بخشهای پراکندهٔ روایت برقرار میکند. تصویر، فضا و لحن عاطفی فضای درباری از عناصر دیداری مهم سریال است. قصرها، پوششها و آیینهای رسمی، شکوهی متناسب با جهان تاریخی داستان ایجاد میکنند و در برابر آن، ناامنی پنهان زندگی شخصیتها را برجسته میسازند.
تقابل میان ظواهر آراستهٔ قدرت و شکنندگی رابطهٔ عاشقانه، به اثر کیفیتی اندوهبار میبخشد: محیطی که از دور منظم و باشکوه مینماید، برای ساکنانش سرشار از مراقبت، رقابت و خطر است. لحن اثر میان عاشقانه، درام سیاسی و لحظههایی سبکتر حرکت میکند. این تنوع گاهی به شخصیتها امکان میدهد از سنگینی پیوستهٔ فضای تاریخی فاصله بگیرند، اما در برخی گذارها، هماهنگی میان شوخی و تلخی کامل نیست.
« در نتیجه، تأثیر لحظههای مهم گاهی زیر سایهٔ طولانی شدن مسیر رسیدن به آنها کمرنگ میشود. »
قوتها و کاستیها
هرچه داستان به سوی پیامدهای جدیتر انتخابها پیش میرود، لحظههای سبکتر ممکن است از شدت عاطفی روایت بکاهند؛ در مقابل، وقتی این لحظهها از دل رابطه و خلقوخوی شخصیتها برمیآیند، به آنها جان و صمیمیت میبخشند. تراژدی و معنای انتخاب وجه تراژیک سریال از آنجا سرچشمه میگیرد که عشق در جهانی متولد میشود که گذشته را نمیتوان بهآسانی پشت سر گذاشت.
شخصیتها نه با یک مانع منفرد، بلکه با مجموعهای از تعهدها و هویتهای بهارثرسیده روبهرو هستند. ازاینرو، اندوه داستان تنها در ناکامی یک رابطه خلاصه نمیشود؛ در ناتوانی آدمها از جدا کردن زندگی خصوصی خود از سرنوشت سیاسی و تاریخیشان نیز ریشه دارد. پایان تلخ، با فضای کلی اثر تناسب دارد، اما ارزش عاطفی آن بیش از هر چیز به مسیری وابسته است که شخصیتها تا رسیدن به آن پیمودهاند.
هرجا سریال تضاد میان خواسته و وظیفه را در انتخابهای مشخص و هزینهدار مجسم میکند، تلخی روایت معنایی عمیقتر مییابد. هرجا نیز روایت به توضیحهای سیاسی یا پیچشهای قابلحدس متکی میشود، این تلخی بیشتر اعلام میشود تا آنکه بهتمامی در جان تماشاگر بنشیند. جمعبندی «The Legend of Dragon Pearl» عاشقانهای تاریخی است که ایدهٔ مرکزی جذابی دارد: پیوند دو انسان در هنگامهٔ ستیز میان دودمانها، آن هم در وضعیتی که هر احساس میتواند به مسئلهای سیاسی بدل شود.
رابطهٔ آرام جو ییهوان و کانگشی، لحظههای احساسی اثرگذار و فضای باشکوه درباری، نقاط قوت اصلی مجموعهاند. در سوی دیگر، کندی بخشهایی از روایت، پیشبینیپذیری برخی پیچشها و غلبهٔ گاهبهگاه اطلاعات تاریخی بر پرداخت عاطفی، مانع میشوند که ظرفیت تراژیک داستان در سراسر مسیر به یک اندازه شکوفا شود.
« شخصیتها نه با یک مانع منفرد، بلکه با مجموعهای از تعهدها و هویتهای بهارثرسیده روبهرو هستند. »
جمعبندی
بااینهمه، اثر تصویری گیرا از عشقی ارائه میدهد که نه جدا از تاریخ، بلکه گرفتار آن است. برای تماشاگرانی که به عاشقانههای درباری، کشمکش میان وفاداری و میل شخصی و فضای اندوهبار داستانهای تاریخی علاقه دارند، مجموعه تجربهای پرکشش و عاطفی فراهم میکند؛ هرچند صبر در برابر ریتم نامتوازن آن، بخشی از بهای همراهی با این روایت است.
« بااینهمه، اثر تصویری گیرا از عشقی ارائه میدهد که نه جدا از تاریخ، بلکه گرفتار آن است. »



ثبت دیدگاه