نقد و بررسی
نقد اثر لازاروس (The Lazarus Effect) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت از مرز مرگ؛ ایدهای نیرومند در کالبدی کمجان «The Lazarus Effect» از همان آغاز بر پرسشی بنا میشود که هم ظرفیت علمی دارد و هم بار اخلاقی و اسطورهای: اگر مرگ را بتوان به تعویق انداخت یا حتی از آن بازگشت، آیا چنین کاری باید انجام شود؟ فرانک، زویی و همکارانشان در پی ساختن راهی برای بازگرداندن مردگاناند؛ پژوهشی که ابتدا در چارچوب درمان پزشکی تعریف میشود، اما خیلی زود از مرزهای آزمایشگاه و اخلاق حرفهای عبور میکند.
این نقطهٔ شروع، بهتنهایی برای شکلدادن به یک تریلر علمیـماورایی جذاب کافی است: گروهی پژوهشگر، فناوریای بیسابقه و پیامدهایی که هیچکس نمیتواند بهدرستی پیشبینی کند. فیلم نیز در دقایق نخست از همین نیروی ایده بهره میگیرد. آزمایش موفق روی حیوان مرده، شور کشف را به تصویر میکشد و همزمان نشانههایی نگرانکننده از خطر نهفته در آن به دست میدهد.
شکاف میان آنچه دانشمندان قصد دارند انجام دهند و آنچه فرایند واقعاً به بار میآورد، زمینهٔ مناسبی برای تعلیق فراهم میکند. بااینحال، اثر پس از طرح این پرسشهای پربار، کمتر از ظرفیت آنها استفاده میکند و بهتدریج به الگوهای آشنای فیلمهای وحشت پناه میبرد. علم، بلندپروازی و مرز اخلاق یکی از جذابترین وجوه داستان، تعارض میان نیت درمانگرانهٔ پژوهش و خطر دستکاری در مرگ است.
دانشمندان فیلم خود را لزوماً جویندگان قدرت نمیدانند؛ آنها به کشفی امید بستهاند که شاید بتواند به بیماران کمک کند. اما همین هدف خیرخواهانه، وقتی با شتاب، محرمانهکاری و بیاعتنایی به محدودیتها همراه میشود، صورت دیگری پیدا میکند. فیلم در آغاز بهخوبی نشان میدهد که خطر بزرگ شاید نه خودِ علم، بلکه غروری باشد که پژوهشگر را متقاعد میکند پیامدهای کشفش را مهار خواهد کرد.
« فیلم نیز در دقایق نخست از همین نیروی ایده بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل آنجاست که این کشمکش بیشتر طرح میشود تا آنکه بهطور جدی پرورانده شود. تصمیمهای دشوار شخصیتها میتوانستند از دل بحثهایی روشنتر دربارهٔ رضایت، مسئولیت، نظارت نهادی و حق دسترسی به چنین فناوریای بیرون بیایند. اما فیلم اغلب این زمینهها را وسیلهای برای پیشبرد سریع روایت میسازد.
در نتیجه، پرسش اخلاقی مهمی که در قلب داستان قرار دارد، گاه زیر فشار رخدادهای ترسناک و ضرورت حرکت به سوی بحران کمرنگ میشود. کارگردانی و فضای محدود آزمایشگاه بخش عمدهٔ ماجرا در فضایی محدود میگذرد؛ تصمیمی که میتوانست به نفع فیلم تمام شود. آزمایشگاه، با نورهای سرد و تجهیزات پزشکی، مکانی است که قرار است عقلانیت و کنترل را نمایندگی کند.
اما همین محیط، وقتی آزمایش از نظم خارج میشود، به فضایی بسته و تهدیدآمیز بدل میگردد. محدودیت مکانی میتواند حس محاصره و بیپناهی ایجاد کند و فیلم در برخی لحظات از این ظرفیت بهره میبرد. بااینهمه، فضای بصری آن بهندرت به امضایی ماندگار تبدیل میشود. آزمایشگاه بیشتر محل وقوع اتفاقهاست تا عنصری فعال در روایت؛ کمتر احساس میکنیم خودِ محیط، با نظم استریل و ابزارهایش، در حال بازتاب اضطراب و فروپاشی گروه است.
کارگردانی دیوید گلب گاهی از تصاویر نزدیک، سکوت و تاریکی برای ساختن تنش استفاده میکند، اما این عناصر معمولاً در خدمت غافلگیریهای ناگهانی قرار میگیرند، نه شکلدادن به اضطرابی پیوسته و فزاینده. فیلم در مجموع فضایی میسازد که میتواند دلهرهآور باشد، اما کمتر به کابوسی باورپذیر و ماندگار بدل میشود.
« مشکل آنجاست که این کشمکش بیشتر طرح میشود تا آنکه بهطور جدی پرورانده شود. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران؛ تکیهگاهی برای شخصیتهای کمپرداخت بازیگران از نقاط قوت نسبی فیلماند. مارک دوپلاس در نقش فرانک، شور پژوهشی را با اندکی وسواس و سرسختی درمیآمیزد؛ او میکوشد شخصیتی را بسازد که تصمیمهایش از پیوند عاطفی و اعتقاد علمی سرچشمه میگیرند، نه صرفاً از بیاحتیاطی داستانی. اولیویا وایلد نیز در نقش زویی حضوری اثرگذار دارد.
بازی او در بخشهایی که شخصیتش میان تجربهای غیرعادی و هویت پیشین خود گرفتار است، به فیلم کیفیتی نامطمئن میبخشد. ایوان پیترز، دونالد گلاور و سارا بولگر نیز به گروه انرژی میدهند و هرکدام در محدودهٔ نقشی که فیلمنامه برایشان فراهم کرده، قابلقبول ظاهر میشوند. بااینحال، بازی خوب نمیتواند جای شخصیتپردازی عمیق را بگیرد.
اعضای گروه گاهی بیشتر کارکردی داستانی دارند تا زندگی مستقل: یکی مخالف تصمیم است، دیگری ناظر یا ثبتکنندهٔ ماجرا و دیگری همراهی که در لحظهٔ لازم واکنش نشان میدهد. پیوندهای میان آنها و تاریخچهٔ عاطفیشان فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکند؛ بنابراین بعضی لحظههای بحرانی، با وجود تلاش بازیگران، تأثیر کامل خود را نمیگذارند.
نام بازیگران اصلی و نقشهایشان با اطلاعات معرفی فیلم همخوان است. وحشت و اتکای بیشازحد به غافلگیری فیلم بهروشنی میخواهد هم تریلری علمی باشد و هم داستانی دربارهٔ حضور نیرویی ماورایی. این دو گونه میتوانند در کنار یکدیگر قرار گیرند، بهشرط آنکه گذار میانشان تدریجی و از نظر احساسی باورپذیر باشد.
« بازیگران؛ تکیهگاهی برای شخصیتهای کمپرداخت بازیگران از نقاط قوت نسبی فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در اینجا، گذار گاهی شتابزده به نظر میرسد: پرسشهای علمیِ آغاز فیلم کنار میروند و سازوکارهای آشنای سینمای وحشت جای آنها را میگیرند. در نتیجه، فضای مرموزی که میتوانست از تردید میان توضیح علمی و نیروی ناشناخته نیرو بگیرد، چندان مجال گسترش نمییابد. بخش مهمی از ترس فیلم بر جامپاسکرها متکی است؛ صدا یا تصویری ناگهانی که مخاطب را برای لحظهای از جا میپراند.
چنین تمهیدی گاهی مؤثر است، اما وقتی پشتسرهم و بدون انباشت تدریجی اضطراب به کار رود، تأثیرش زودگذر میشود. فیلم بهجای آنکه همیشه حس خطر را در سکوت، رفتار شخصیتها و جزئیات محیط بگستراند، بارها سراغ همان واکنش آنی میرود. چند لحظهٔ دلهرهآور در اثر وجود دارد، اما فاصلهٔ میان آنها اغلب بهاندازهای نیست که ترس را به تجربهای ماندگار تبدیل کند.
فیلمنامه و ظرفیتهای ازدسترفته ضعف اصلی «The Lazarus Effect» را باید در فاصلهٔ میان وعدهٔ اولیه و حاصل نهایی جستوجو کرد. ایدهٔ بازگشت از مرگ بهخودیخود تازه نیست، اما فیلم میتوانست با تمرکز بر معنای این بازگشت، تجربهٔ شخصیتها و پیامدهای روانی آن، روایتی متمایز بسازد. در عوض، فیلمنامه با شتاب از یک مرحله به مرحلهٔ بعد میرود و بسیاری از ایدههایش را پیش از آنکه به اندازهٔ کافی بپروراند، رها میکند.
شخصیتها نیز بیش از آنکه در مسیر داستان دگرگون شوند، به واکنش نشاندادن به بحران مشغولاند. همین امر باعث میشود انتخابهای مهم آنان گاهی ناگزیر یا حتی بیش از اندازه ساده به نظر برسد. فیلم از ابتدا زمینهای برای بررسی سوگ، میل به بازگرداندن عزیزان و بهای عبور از مرزهای ناشناخته در اختیار دارد، اما این موضوعات را به بحثی جدی و پیوسته بدل نمیکند.
« بخش مهمی از ترس فیلم بر جامپاسکرها متکی است؛ صدا یا تصویری ناگهانی که مخاطب را برای لحظهای از جا میپراند. »
قوتها و کاستیها
حاصل کار، روایتی است که بخشهایی از آن کنجکاویبرانگیز است، اما انسجام و عمق لازم را برای پرداخت کامل ایدههایش ندارد. ریتم و پایانبندی ریتم فیلم نسبتاً فشرده است و همین فشردگی در لحظاتی به نفع آن عمل میکند: روایت معطل نمیماند و مخاطب زود وارد موقعیت مرکزی داستان میشود. اما شتاب، عیب خود را نیز آشکار میکند.
رابطهها، تعارضها و پیامدهای آزمایش بهاندازهٔ کافی مجال شکلگیری نمییابند و بخشهایی که میتوانستند تعلیق را آرامآرام افزایش دهند، زود به مرحلهٔ بعدی میرسند. در ادامه، داستان به مسیرهایی آشنا نزدیک میشود و از این رو غافلگیریهایش قدرت چندانی برای برهمزدن انتظار مخاطب ندارند.
پایانبندی نیز بیش از آنکه حاصل یک مسیر روایی ویژه و ضروری به نظر برسد، در محدودهٔ قراردادهای شناختهشدهٔ وحشت باقی میماند. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت نتیجهٔ نهایی برای فیلمی با چنین ایدهٔ بلندپروازانهای کمی معمولی است؛ گویی اثر در لحظهای که باید پرسشهایش را به اوج برساند، به راهحلی کمخطرتر و قابلپیشبینیتر بسنده میکند.
جمعبندی «The Lazarus Effect» فیلمی است با نقطهٔ شروعی گیرا، بازیهایی قابلقبول و چند لحظهٔ دلهرهآور، اما توان تبدیل این داشتهها به تجربهای کامل و ماندگار را پیدا نمیکند. جذابیت آزمایش ممنوع و پرسش دربارهٔ امکان بازگشت از مرگ، مخاطب را به تماشای آن ترغیب میکند؛ بااینحال، داستان کمجان، شخصیتپردازی محدود و اتکای مفرط به غافلگیریهای ناگهانی، بخش مهمی از این ظرفیت را هدر میدهد.
جمعبندی
فیلم برای علاقهمندان به روایتهای آزمایش علمیِ خارج از کنترل میتواند سرگرمی گذرایی باشد، اما اگر انتظار روایتی عمیق، وحشتی پیوسته یا پرداختی تازه از مفهوم مرگ و بازگشت داشته باشند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که وعدهاش از دستاورد نهاییاش پررنگتر است.
ثبت دیدگاه