نقد و بررسی
نقد قانون به گفتهٔ لیدیا پوئت (The Law According to Lidia Poët) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان قانون و زندگی «The Law According to Lidia Poët» از همان آغاز، دو میدان نبرد را به هم پیوند میزند: یکی دادگاه و پروندههای جنایی، دیگری جامعهای که صلاحیت حرفهای زنان را انکار میکند. داستان در تورینِ اواخر قرن نوزدهم میگذرد و لیدیا پوئت را دنبال میکند؛ زنی تحصیلکرده و بااستعداد که میخواهد در کانون وکلا پذیرفته شود، اما با این استدلال روبهروست که وکالت، به سبب زنبودنش، برای او مناسب نیست.
پس از محرومشدن از امکان فعالیت رسمی، او همچنان از دانش حقوقی و قدرت استدلالش برای ورود به پروندهها بهره میگیرد و در کنار مبارزهاش برای حق کار، به کشف حقیقت در پروندههای جنایی کمک میکند. این ترکیب، ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: هر پرونده میتواند هم معمایی مستقل باشد و هم آینهای از مناسبات جنسیتی و طبقاتی دوران.
سریال در بهترین لحظاتش از همین دوگانگی نیرو میگیرد؛ قانون در ظاهر سازوکاری برای برقراری عدالت است، اما در عمل میتواند به ابزاری برای حفظ امتیازهای مردانه بدل شود. لیدیا باید نهفقط با متهمان و شواهد، بلکه با نهادی بجنگد که پیشاپیش صلاحیت او را زیر سؤال برده است. تورین؛ شهری آراسته و زنده فضای تاریخی سریال یکی از دلایل اصلی جذابیت آن است.
تورین در این اثر صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجراها نیست؛ شهر، با معماری باشکوه و فاصلههای آشکار میان طبقات اجتماعی، بخشی از جهان روایی است. فضاهای رسمی، خانههای اشرافی، دفترهای کاری و مکانهای عمومی، هرکدام تصویری از نظمی میسازند که در آن به زنان اجازه حضور داده میشود، اما نه لزوماً اختیار و اعتبار.
« لیدیا باید نهفقط با متهمان و شواهد، بلکه با نهادی بجنگد که پیشاپیش صلاحیت او را زیر سؤال برده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی لباسها نیز به ساخت این جهان کمک میکند. پوشش شخصیتها چشمنواز است و به دوره تاریخی تعلق دارد، بیآنکه جلوه بصری سریال را خشک و موزهای کند. لباسهای لیدیا، در کنار رفتار مستقل و سرزندهاش، بر فاصله او با نقشهای پذیرفتهشده اجتماعی تأکید میکنند. این انتخابهای بصری، جذابیت تماشایی دارند و در عین حال به شخصیتپردازی خدمت میکنند.
حاصل، فضایی دلنشین و پرجزئیات است که مخاطب را به جهان داستان نزدیک میسازد. لیدیا؛ سرزندگی بهمثابه مقاومت در مرکز سریال، بازی پرانرژی ماتیلدا دِ آنجلیس قرار دارد. لیدیا شخصیتی نیست که تنها با جدیت و سخنرانی درباره بیعدالتی تعریف شود؛ شوخطبعی، کنجکاوی و سرسختی او در کنار یکدیگر شکل میگیرند.
او گاه جسورانه پیش میرود، گاه خطا میکند و گاه از برخورد با محدودیتها خشمگین میشود. همین ترکیب، او را از نماد صرفِ مبارزه به شخصیتی زنده و تماشایی تبدیل میکند. بازی دِ آنجلیس انرژی لازم را به صحنهها میبخشد و باعث میشود هوش لیدیا در کنشهای روزمره نیز دیده شود، نه فقط در لحظههای پیروزی.
او با نگاه، مکث و واکنشهای سریع، شخصیتی را میسازد که ذهنش پیوسته در حال سنجیدن آدمها و تناقضهای گفتههایشان است. طنز نیز در اینجا کارکردی فراتر از سبککردن فضا دارد: شوخیهای لیدیا راهی برای مقاومت در برابر نظم متصلب و گاه راهی برای حفظ استقلال اوست. شخصیتهای پیرامونی نیز به جهان اجتماعی اثر عمق میدهند.
« طراحی لباسها نیز به ساخت این جهان کمک میکند. »
شخصیتها و اجرا
رابطه لیدیا با خانواده و همکارانش صرفاً پشتیبان عاطفی داستان نیست؛ این روابط نشان میدهند که مبارزه او چگونه بر زندگی اطرافیانش اثر میگذارد و چگونه هرکس، بنا بر جایگاه و باورهای خود، با تغییر مواجه میشود. پروندهها و کشش کارآگاهی ساختار قسمتبهقسمت سریال بر پروندههای جنایی تکیه دارد؛ قتلها و اتهامها، لیدیا را وارد موقعیتهایی میکنند که در آن باید روایت رسمی را به پرسش بکشد، انگیزهها را بسنجد و از میان سرنخها راهی به حقیقت پیدا کند.
این الگو برای اثری سرگرمکننده و خوشریتم مناسب است، زیرا هر پرونده ضرباهنگ و تعلیق کوتاهمدت خود را دارد. در کنار آن، خط داستانی پیوسته درباره جایگاه حرفهای لیدیا نیز مخاطب را به ادامه تماشا ترغیب میکند. حسوحال کارآگاهی بعضی از ماجراها یادآور روایتهای کلاسیک معمایی است: قهرمانی تیزبین در برابر مجموعهای از سرنخها و مظنونان قرار میگیرد و با پرسشگری، جزئیاتی را آشکار میکند که دیگران نادیده گرفتهاند.
بااینحال، جذابیت معماها بیش از آنکه بر پیچیدگی منطقی استوار باشد، از شخصیت لیدیا و زمینه اجتماعی پروندهها سرچشمه میگیرد. پروندهها اغلب دریچهای به مناسبات قدرت، آبرو و محدودیتهای زنان میگشایند؛ از این رو، کارآگاهی و درام تاریخی در بیشتر مواقع همافزا هستند. طنز و ریتم؛ میان جدیت و سرگرمی یکی از اختیارات مهم سریال، انتخاب لحن نسبتاً سبک و شوخطبعانه است.
موضوع اصلی جدی است، اما روایت از تبدیلشدن به درامی سنگین و یکنواخت پرهیز میکند. شوخیها و برخوردهای سریع شخصیتها، ریتم را روان نگه میدارند و به مخاطب مجال میدهند در کنار دیدن بیعدالتیها، از جذابیت نمایشی داستان نیز لذت ببرد. این انتخاب همیشه بیهزینه نیست. گاهی طنز و سبکپردازی، شدت محدودیتهای اجتماعی را نرمتر از آنچه باید نشان میدهند.
« این الگو برای اثری سرگرمکننده و خوشریتم مناسب است، زیرا هر پرونده ضرباهنگ و تعلیق کوتاهمدت خود را دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تقابلهای تاریخی میتوانستند پیامدهای تلختری داشته باشند، اما سریال معمولاً به سوی سرگرمی و حرکت روایی بازمیگردد. در نتیجه، اثر بیش از آنکه بخواهد تصویری سنگین و همهجانبه از تبعیض ارائه کند، ماجرایی پرتحرک درباره زنی مقاوم میسازد. این رویکرد برای مخاطبی که درام تاریخیِ خوشتماشا میخواهد، نقطه قوت است؛ برای کسی که انتظار کاوشی عمیقتر در ساختارهای حقوقی و اجتماعی دارد، ممکن است کمی سادهسازیشده به نظر برسد.
آشنایی الگوها و محدودیت معماها ضعف محسوس سریال در طراحی برخی پروندههاست. تعدادی از پیچشها زودتر از موعد قابل حدساند و بعضی از راهحلها به الگوهای آشنای آثار جنایی نزدیک میشوند. هنگامی که مخاطب پیش از شخصیتها مسیر افشا را حدس بزند، تعلیق کاهش مییابد و پرونده بهجای آنکه ذهن را درگیر کند، بیشتر نقش وسیلهای برای پیشبردن قسمت را پیدا میکند.
تکرار نیز بهتدریج اثر میگذارد. آغاز هر پرونده با اتهامی جدی، سپس ورود لیدیا به ماجرا و در نهایت جستوجوی سرنخها، ساختاری کارآمد اما آشنا پدید میآورد. اگر این الگو چند بار پشت سر هم تکرار شود، تفاوت میان پروندهها کمرنگ میشود و خطر یکنواختی بالا میرود. خط داستانی پیوسته درباره تلاش لیدیا برای بهرسمیتشناختهشدن، تا حدی این مسئله را جبران میکند؛ اما همواره نمیتواند تازگی معماها را حفظ کند.
توازن میان تاریخ و ملودرام سریال از زندگی و مبارزه واقعی لیدیا پوئت الهام میگیرد، اما خود را به بازسازی مستندگونه محدود نمیکند. نتیجه، درامی تاریخی با عناصر جنایی و ملودرام است که هدف اصلیاش انتقال حس و ساختن تجربهای پرکشش است. این آزادی، امکان خلق صحنههای پرتحرک و رابطههای دراماتیک را فراهم میکند، هرچند گاه پیچیدگی تاریخی را به تقابل سادهتر میان قهرمان مستقل و جامعه محافظهکار فرو میکاهد.
« آشنایی الگوها و محدودیت معماها ضعف محسوس سریال در طراحی برخی پروندههاست. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، هسته موضوعی اثر همچنان روشن و اثرگذار است: حق حرفهای صرفاً با استعداد به دست نمیآید، اگر نهادهای رسمی از ابتدا تعیین کرده باشند چه کسی سزاوار ورود است. لیدیا ناچار است بارها توانایی خود را ثابت کند، در حالی که مردان همجایگاهش با چنین آزمونی روبهرو نیستند. این نابرابری، حتی وقتی در قالب سرگرمی روایت میشود، به داستان نیرویی فراتر از حلکردن پروندهها میدهد.
جمعبندی «The Law According to Lidia Poët» در ترکیب درام تاریخی، معمای جنایی و قصهای درباره مقاومت اجتماعی، اثری خوشتماشا و پرانرژی است. تورینِ بازآفرینیشده، لباسهای چشمنواز، بازی جذاب ماتیلدا دِ آنجلیس و طنز سنجیده، سریال را سرزنده نگه میدارند؛ پروندهها نیز به آن کشش کارآگاهی میبخشند.
در برابر، برخی معماها کلیشهای یا زودحدساند و تکرار الگوی قتل و تحقیق ممکن است در ادامه از تازگی اثر بکاهد. بااینحال، نقطه اتکای اصلی سریال خود لیدیاست: شخصیتی که سرسختیاش را با شوخطبعی و هوش همراه میکند و از همین راه، قصهای درباره محرومیت را به سرگرمیای پرجنبوجوش بدل میسازد.
این اثر بیش از آنکه یک معمای جنایی پیچیده باشد، درامی شخصیتمحور درباره زنی است که حاضر نیست محدودیتهای زمانه را حقیقتی تغییرناپذیر بداند.
« لیدیا ناچار است بارها توانایی خود را ثابت کند، در حالی که مردان همجایگاهش با چنین آزمونی روبهرو نیستند. »
ثبت دیدگاه