نقد و بررسی
نقد لباسشویی (The Laundromat) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی در پیِ پولِ ناپیدا «The Laundromat» ساختهٔ استیون سودربرگ، پروندهٔ اسناد پاناما را نه در قالب یک گزارش مستندِ منظم، بلکه همچون رشتهای از حکایتهای تلخ و طنزآمیز پیش میبرد. نقطهٔ عزیمت، زنی بیوه است که پس از یک فاجعه، درمییابد خسارت بیمهاش در شبکهای از شرکتها و حسابهای دور از دسترس گم شده است.
جستوجوی او به سازوکارهایی میرسد که دو وکیل پانامایی، یورگن موساک و رامون فونسکا، نمایندگان پرزرقوبرق آناند: جهانی که در آن ثروت میتواند پشت نامهای حقوقی، مرزهای ملی و لایههای پیاپی کاغذبازی پنهان شود. فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که قصد ندارد صرفاً داستانی خطی دربارهٔ یک قربانی و مقصرانش تعریف کند.
روایت میان چند ماجرا جابهجا میشود و گاه خودِ سازوکار پول و اعتبار را به موضوعی نمایشی بدل میکند. این انتخاب، به اثر هویتی متمایز میدهد؛ اما همزمان از تماشاگر میخواهد با تغییر مسیرهای پیدرپی کنار بیاید و از میان اپیزودها تصویری کلی بسازد. «The Laundromat» بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، دعوتی است به تماشای شبکهای که در آن ردِ پول روشن است، اما مسئولیت مدام از دستی به دست دیگر منتقل میشود.
طنز بهمثابه ابزار افشاگری مهمترین امتیاز فیلم آن است که موضوعی بالقوه خشک و دشوار را به زبانی سرگرمکننده نزدیک میکند. توضیح شرکتهای پوششی، پناهگاههای مالیاتی و شیوههای دورزدن شفافیت، اگر در قالب سخنرانی عرضه میشد، احتمالاً بهسرعت فرساینده میشد. سودربرگ بهجای آن، از شوخی، اغراق و شکستن گاهبهگاه مرز میان قصه و توضیح استفاده میکند.
« فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که قصد ندارد صرفاً داستانی خطی دربارهٔ یک قربانی و مقصرانش تعریف کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گویی فیلم میخواهد بگوید خودِ نظام مالی آنقدر نامعقول است که نمایش آن بدون طنز، چیزی از مضحکهٔ اصلی کم میکند. این رویکرد در بهترین لحظاتش کارآمد است: خنده ابتدا فاصلهای امن میان مخاطب و موضوع میسازد، سپس همان فاصله را با آشکارکردن پیامدهای واقعی فساد از میان میبرد. طنز در اینجا فقط چاشنی نیست؛ وسیلهای برای عریانکردن تناقض میان زبان تمیز و قانونیِ قراردادها و نتایج انسانیِ آنهاست.
بااینحال، شوخی همیشه به روشنشدن موضوع کمک نمیکند. گاهی فیلم آنقدر به نمایشگری و کنایههایش دل میبندد که توضیح سازوکارها در پسِ لحن بازیگوشانه محو میشود. گروه بازیگران و مرکز ثقل انسانی حضور مریل استریپ، گری اولدمن و آنتونیو باندراس به فیلم کشش و انرژی میدهد. استریپ در نقش بیوهای که بهتدریج از جایگاه قربانی منفعل بیرون میآید، وجه انسانی ماجرا را نمایندگی میکند.
بازی او بر تغییر آرامِ نگاه شخصیت بنا شده است: از مواجهه با فقدان و سردرگمی تا پیگیری سرنخها و مطالبهٔ پاسخ. این مسیر، هرچند در میان خردهروایتهای متعدد همیشه فرصت کافی برای عمقگرفتن پیدا نمیکند، مهمترین پیوند عاطفی فیلم با مخاطب است. در سوی دیگر، اولدمن و باندراس در نقش دو وکیل، ترکیبی از جذابیت، خودآگاهی و بازیگوشی میسازند.
آنها گاه بیشتر شبیه مجریان نمایشیاند تا شخصیتهایی واقعگرا؛ همین انتخاب با لحن کار هماهنگ است، اما خطر کاریکاتوریشدن را نیز در پی دارد. بازی اغراقشدهٔ اولدمن، بهویژه در لهجه، میتواند توجه را از معنای صحنه منحرف کند. بازیگران مکمل نیز هر یک تصویری از کسانی ارائه میدهند که در گسترهٔ وسیع فساد مالی، به شکلهای گوناگون گرفتار یا منتفع میشوند؛ اما پراکندگی روایت اجازه نمیدهد همهٔ این چهرهها به یک اندازه ماندگار شوند.
« بااینحال، شوخی همیشه به روشنشدن موضوع کمک نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
ساختار اپیزودیک و گسستهای روایی ساختار فیلم از بخشها و حکایتهای گوناگون تشکیل شده که با موضوع پول پنهان و مناسبات قدرت به هم مربوطاند. این پراکندگی از یک سو با ماهیت جهانی پرونده تناسب دارد: فساد مالی به یک شهر، طبقه یا قربانی محدود نیست. از سوی دیگر، پیوندهای میان بخشها گاه بیشتر مفهومیاند تا دراماتیک.
برخی قصهها پیش از آنکه فرصت یابند به نتیجهای عاطفی یا روایی برسند، کنار گذاشته میشوند و فیلم به مسیر دیگری میپیچد. تدوین نامتعارف و جابهجایی ناگهانی لحن نیز این گسست را تشدید میکند. اثر ممکن است از یک لحظهٔ تلخ به کنایهای سبکسرانه برسد، یا از توضیح مستقیم به صحنهای نمایشی و پرزرقوبرق پناه ببرد.
چنین تغییراتی گاهی ریتم را سرزنده نگه میدارند، اما در جاهایی حس ناپیوستگی میآفرینند؛ انگار فیلم چند بار تصمیم میگیرد از نو آغاز شود. این بیقراری را میتوان بخشی از جسارت فرمی اثر دانست، ولی نمیتوان انکار کرد که برای شماری از تماشاگران، انسجام روایی را تضعیف میکند. دشواریِ توضیح اسناد پاناما فیلم دربارهٔ موضوعی حرف میزند که فهم کاملش نیازمند روشنکردن تفاوت میان قانونیبودن یک سازوکار و اخلاقیبودن کاربرد آن است.
«The Laundromat» میکوشد این فاصله را نشان دهد: نظامی که در ظاهر بر قرارداد، مالکیت و خدمات حقوقی تکیه دارد، میتواند به پنهانکردن صاحبان واقعی ثروت و دورکردن آنان از پاسخگویی کمک کند. این مضمون مهم است، اما شیوهٔ ارائه همیشه به اندازهٔ موضوع شفاف نیست. اصطلاحات و مثالها گاه پشت سر هم میآیند، بیآنکه تماشاگر فرصت کافی برای مرتبکردن نسبت میان آنها پیدا کند.
« این پراکندگی از یک سو با ماهیت جهانی پرونده تناسب دارد: فساد مالی به یک شهر، طبقه یا قربانی محدود نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم به جای آنکه یک سازوکار را با جزئیات پی بگیرد، میان چند موقعیت و توضیح حرکت میکند. در نتیجه، ممکن است مخاطب پیام کلی را دریابد—ثروتمندان از شبکههای پیچیده برای پنهانکردن دارایی بهره میبرند—اما جزئیات دقیق ماجرا برایش مبهم بماند. این کمبود، بیش از آنکه از دشواری ذاتی موضوع ناشی شود، نتیجهٔ انتخاب روایی فیلم است: اثر میخواهد هم آموزش دهد، هم سرگرم کند، هم با بازی فرمی غافلگیر کند؛ و این هدفها همیشه با هم سازگار نمیشوند.
لحن، لهجه و فاصله با واقعگرایی «The Laundromat» از بازنمایی واقعگرایانه فاصله میگیرد و آشکارا به سوی نمایش و خودآگاهی میرود. شخصیتها گاهی رو به تماشاگر سخن میگویند، روایت از قواعد معمول داستانگویی سرپیچی میکند و فیلم بهجای پنهانکردن حضور سازندگانش، آن را به بخشی از بازی تبدیل میکند.
این شیوه برای موضوعی که بر ساختارهای نامرئی و زبان فریبندهٔ نهادها تمرکز دارد، انتخابی قابلتأمل است: فیلم نیز پردهٔ روایت را کنار میزند و سازوکار توضیحدادن را پیش چشم میآورد. اما فاصلهگرفتن از واقعگرایی هزینه دارد. لهجههای اغراقشده و اجرای گاه کاریکاتوری ممکن است حس مصنوعیبودن ایجاد کند و تمرکز را از مسئلهٔ اصلی بگیرد.
همچنین تغییرهای ناگهانی میان طنز، هشدار اخلاقی و درام، لحن واحدی به فیلم نمیبخشد. برای تماشاگرانی که یک روایت روان و یکدست میخواهند، این نوسان آزارنده خواهد بود؛ برای کسانی که از فیلمهای ساختارشکن استقبال میکنند، همین ناهمواری میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد. فساد مالی در مقیاس انسانی نقطهٔ قوت اخلاقی فیلم، پیوندزدن بحثهای انتزاعی با زندگی روزمره است.
« فیلم به جای آنکه یک سازوکار را با جزئیات پی بگیرد، میان چند موقعیت و توضیح حرکت میکند. »
قوتها و کاستیها
پولشویی و شرکتهای صوری در نگاه نخست میتوانند موضوعاتی دور از تجربهٔ معمول به نظر برسند، اما فیلم اصرار دارد که پیامدهای این سازوکارها بر کسانی فرود میآید که نه به حسابهای پنهان دسترسی دارند و نه از زبان حقوقی و مالی سر درمیآورند. مسیر شخصیت استریپ به فیلم امکان میدهد از میان نمودارها و اصطلاحات، دوباره به مسئلهٔ زیان، فقدان و بیپناهی بازگردد.
بااینهمه، اثر در محکومکردن فساد گاه بیش از اندازه صریح است. پیام اخلاقی آن چنان آشکار بیان میشود که بعضی صحنهها بهجای آنکه مخاطب را به کشف و داوری دعوت کنند، نتیجه را از پیش اعلام میکنند. این صراحت از فوریت سیاسی فیلم میآید، اما ممکن است ظرافت دراماتیک را کاهش دهد. فیلم در بهترین لحظات، نه با موعظه، بلکه با کنار هم گذاشتن زندگی قربانیان و آسودگی صاحبان قدرت تأثیر میگذارد؛ در لحظات کماثرتر، توضیح و تأکید جای کشف را میگیرد.
جمعبندی «The Laundromat» اثری نامتعارف، پرستاره و آگاهانه ناآرام است که موضوعی پیچیده را با طنز سیاه، روایت اپیزودیک و بازی با قواعد سینمایی به تصویر میکشد. مریل استریپ و گروه بازیگران به فیلم جان میبخشند و لحن کمدی، دستکم در بخشهایی، مانع از آن میشود که بحث مالی به درسی خشک بدل شود.
در عین حال، تدوین گسسته، توضیحهای بعضاً گیجکننده، لهجههای اغراقآمیز و تغییرهای ناگهانی لحن، انسجام اثر را محدود میکنند. این فیلم را شاید نتوان روایتی کاملاً روشن و منظم دربارهٔ اسناد پاناما دانست؛ اما در طرح پرسشی ماندگار موفق است: وقتی ثروت پشت لایههای حقوقی و مرزهای دوردست پنهان میشود، چه کسی باید پاسخگو باشد و چه کسی هزینهٔ آن را میپردازد؟
« بااینهمه، اثر در محکومکردن فساد گاه بیش از اندازه صریح است. »
جمعبندی
«The Laundromat» با وجود ناهماهنگیهایش، همین پرسش را از سالن بیرون میبرد و در ذهن تماشاگر باقی میگذارد.
« The Laundromat» با وجود ناهماهنگیهایش، همین پرسش را از سالن بیرون میبرد و در ذهن تماشاگر باقی میگذارد. »



ثبت دیدگاه