نقد و بررسی
نقد مرد خندان (The Laughing Man) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خندهای که از اختیار بیرون میرود «مرد خندان» یا «Gülen Adam» بر محور موقعیتی ساده اما سرشار از امکانهای کمدی بنا شده است: یوسف شاپلاک مردی بهظاهر معمولی است که نمیتواند خندهاش را مهار کند. یک پزشک جوان و آرمانگرا میکوشد او را درمان کند و همین تلاش، ماجراهایی پیشبینیناپذیر به راه میاندازد.
فیلم بهجای آنکه این وضعیت را صرفاً دستاویزی برای شوخیهای پراکنده بداند، آن را به نیرویی بدل میکند که مناسبات روزمره، برداشت دیگران از یوسف و حتی مسیر روایت را پیوسته به هم میریزد. خنده در اینجا نه نشانهٔ آسودگی، بلکه عادتی ناخواسته است؛ واکنشی که میان فرد و جهان اطرافش فاصله میاندازد.
یوسف و بدنِ نافرمان یوسف شخصیتی است که بدنش فرمانِ ارادهاش را نمیپذیرد. این شکاف میان خواست فرد و واکنش جسمانی، سرچشمهٔ اصلی کمدی فیلم است، اما در عین حال بُعدی ناآرامکننده دارد. خندهای که در موقعیتهای نامناسب بروز میکند، میتواند بهجای ایجاد صمیمیت، دیگران را سردرگم یا خشمگین کند؛ از همین رو، یوسف در میان مردم نه فقط خندهدار، که تا حدی بیگانه به نظر میرسد.
« یک پزشک جوان و آرمانگرا میکوشد او را درمان کند و همین تلاش، ماجراهایی پیشبینیناپذیر به راه میاندازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ایده ظرفیت تأملی جالبی دارد: آیا جامعه میتواند کسی را که رفتار متعارف ندارد بپذیرد، یا نخست میکوشد او را اصلاح و رام کند؟ حضور پزشک جوان این پرسش را وارد داستان میکند. او با نیتی خیرخواهانه به سراغ درمان میرود، اما اطمینانش به عقلانیت و روشهای پزشکی در برخورد با واقعیتی پیچیده قرار میگیرد.
فیلم از این تقابل برای ساختن موقعیتهای طنز بهره میبرد، بیآنکه همیشه فرصت کند پیامدهای انسانی آن را بهطور عمیق بکاود. کمدیِ موقعیت و ناهماهنگیِ لحن بخش مهمی از شوخیهای فیلم از تضاد میان جدیت موقعیت و خندهٔ مهارنشدنی یوسف پدید میآید. جایی که انتظار میرود رفتار آدمها رسمی، آرام یا اندوهبار باشد، خندهٔ او نظم صحنه را برهم میزند.
این الگو به فیلم ریتمی پرجنبوجوش میدهد و امکان میدهد از موقعیتی آشنا، نتیجهای نامتعارف بیرون بکشد. بااینحال، تکرار همین سازوکار گاهی از تازگی آن میکاهد؛ تماشاگر ممکن است پیش از آنکه صحنه به اوج برسد، شکل شوخی را حدس بزند. فیلم همچنین میان کمدی، ملودرام و حالوهوایی وهمآلود رفتوآمد میکند.
« حضور پزشک جوان این پرسش را وارد داستان میکند. »
شخصیتها و اجرا
این نوسان میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد: هیچگاه کاملاً روشن نیست که باید با جهان فیلم همچون واقعیتی روزمره روبهرو شد یا همچون فضایی اغراقشده و اندکی کابوسوار. اما مرز میان این لحنها همیشه بهدقت تنظیم نشده است. برخی لحظهها بهسرعت از شوخی به جدیت میرسند، بیآنکه گذار به اندازهٔ کافی زمینهچینی شده باشد؛ نتیجه گاه سرزندگی است و گاه سردرگمی.
فضای غریب و جلوههای عملی یکی از ویژگیهای متمایز فیلم، تمایلش به ساختن فضایی غیرواقعگرا و غریب است. جهان اثر فقط پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ اغراق در رفتارها و موقعیتها، فضایی میسازد که در آن امور عادی میتوانند ناگهان رنگی فراطبیعی یا کابوسوار پیدا کنند. این کیفیت به فیلم هویتی مستقل میدهد و آن را از کمدیای که تنها بر گفتوگو یا شوخیهای متعارف متکی است، دور میکند.
گریمهای عملی نیز به این حسِ دستساز و پرتحرک کمک میکنند. جلوهها بهجای آنکه بخواهند واقعنمایی بینقص ایجاد کنند، با انرژی و اغراق خودنمایی میکنند و با لحن نامعمول اثر تناسب دارند. البته همین انتخاب ممکن است برای تماشاگرانی که از جلوههای طبیعی و پرداخت ظریف انتظار دارند، ناپخته جلوه کند.
« اما مرز میان این لحنها همیشه بهدقت تنظیم نشده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما در چارچوب جهان بازیگوش و کجتاب فیلم، ملموسبودن و جسارت گریمها بخشی از جذابیت آن است. بازیها و شخصیتهای پیرامونی اجرای نقش یوسف بر دوش بازیگری است که باید هم خنده را به نشانهای تکرارشونده بدل کند و هم از تبدیل شخصیت به یک حرکت نمایشیِ صرف پرهیز ورزد. این وظیفه دشوار است، زیرا خندهٔ مداوم میتواند بهسرعت یکنواخت شود.
بهترین لحظههای بازی زمانی شکل میگیرند که خنده نه صرفاً وسیلهٔ شوخی، بلکه مانعی در برابر ارتباط یوسف با دیگران به نظر میرسد؛ لحظههایی که پشت رفتار ظاهراً کمیک، درماندگی یا انزوا احساس میشود. در مقابل، بازیهای فرعی اغلب به اغراق و اجرای نمایشی گرایش دارند. این سبک در بعضی صحنهها با جهان فانتزی و آشفتهٔ فیلم هماهنگ است، اما همیشه از کنترل بیرون نمیماند.
وقتی شخصیتهای پیرامونی بیشتر به تیپهایی پر سر و صدا شبیه میشوند تا آدمهایی با انگیزههای روشن، باورپذیری داستان کاهش مییابد. در نتیجه، کشمکش میان یوسف و محیط اطرافش گاهی بیش از آنکه از برخورد شخصیتها برآید، به مجموعهای از واکنشهای بزرگ و سریع وابسته میشود. روایت و پراکندگی ایدهها فیلم ایدههای متعددی را وارد داستان میکند و از پیوند عناصر روزمره، خندهٔ ناخواسته و جلوههای وهمآلود سود میبرد.
« اما در چارچوب جهان بازیگوش و کجتاب فیلم، ملموسبودن و جسارت گریمها بخشی از جذابیت آن است. »
قوتها و کاستیها
این میل به گسترش جهان داستانی، از یک سو لحظههایی غیرمنتظره میآفریند؛ از سوی دیگر، انسجام روایت را آسیبپذیر میکند. گاهی به نظر میرسد فیلم بیش از آنکه یک مسیر داستانی واحد را دنبال کند، مشتاق است هر موقعیت تازهای را بهانهای برای تغییر حالوهوا یا افزودن عنصری عجیب قرار دهد. دیالوگها نیز در این میان نقشی دوگانه دارند.
برخی گفتوگوها اطلاعات و انگیزهها را روشن میکنند، اما توضیحدادن بیش از اندازه و بیان ملودراماتیک میتواند ظرافت موقعیت را از بین ببرد. فیلم در لحظههایی که به تصویر، رفتار و تضاد میان شخصیتها اعتماد میکند، زندهتر است؛ وقتی همهچیز با کلام شرح داده میشود، بخشی از ابهام دلپذیر و نیروی طنز آن فرو مینشیند.
همین نوسان میان نمایش و توضیح، یکی از محدودیتهای آشکار اثر است. خنده بهمثابه اختلال و امتیاز جذابیت ماندگار ایدهٔ مرکزی در دوپهلو بودن آن نهفته است. خنده معمولاً در فرهنگ عمومی با شادی، رهایی و نزدیکی پیوند دارد، اما فیلم آن را به رفتاری ناخواسته و دردسرساز تبدیل میکند. یوسف نمیتواند در لحظهای که دیگران از او انتظار واکنشی دیگر دارند، خنده را کنار بگذارد.
« دیالوگها نیز در این میان نقشی دوگانه دارند. »
جمعبندی
بدینترتیب، خنده هم ابزار کمدی است و هم نشانهای از ناتوانی در کنترل تصویر اجتماعی خویش. فیلم این ظرفیت را به اثری یکسره تلخ یا روانشناختی تبدیل نمیکند؛ همچنان به سرگرمی و موقعیتهای نامتعارف وفادار میماند. این تصمیم با سرشت کمدی آن سازگار است، اما گاه مانع میشود که پرسشهای مربوط به بیماری، انگ اجتماعی و اختیار فردی به عمق بیشتری برسند.
اثر بیش از آنکه پاسخ روشنی عرضه کند، از برخورد این دو وجه ــ خندهداری و رنجآوری ــ انرژی میگیرد. جمعبندی «مرد خندان» اثری ناهموار اما متمایز است؛ کمدیای که نیروی خود را از ایدهای مرکزی و انعطافپذیر، فضای غریب، گریمهای عملی پرانرژی و برخورد نامنتظر ترس و شوخی میگیرد. جهان فیلم گاهی آشفته و لحنش ناپایدار میشود؛ بازیهای اغراقآمیز و دیالوگهای توضیحی نیز از ظرافت روایت میکاهند.
بااینهمه، همین بیقراری بخشی از شخصیت اثر است: فیلم میخواهد از مسیر معمول کمدی بیرون بزند، حتی اگر همیشه نتواند عناصر پراکندهاش را در نظمی کاملاً منسجم کنار هم بنشاند. تماشاگرانی که به سینمای عامهپسندِ نامتعارف و ترکیب جسورانهٔ شوخی با حالوهوای وهمآلود علاقه دارند، در آن تجربهای سرگرمکننده و بهیادماندنی خواهند یافت.
« بدینترتیب، خنده هم ابزار کمدی است و هم نشانهای از ناتوانی در کنترل تصویر اجتماعی خویش. »
ثبت دیدگاه