نقد و بررسی
نقد نمایش آخر (The Late Show) | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشتِ کارآگاه به شهری که عوض شده است «The Late Show» فیلمی دربارهٔ یک کارآگاه خصوصی است، اما نه از آن نوع که با گامهایی استوار وارد اتاق میشود و همهچیز را پیش از دیگران میفهمد. آیرا ولز خسته است، جسمش از کار افتاده و روزگارش دیگر با افسانهٔ کارآگاهان شکستناپذیر جور درنمیآید.
بااینحال، در پس فرسودگیاش هنوز نوعی سرسختی و وفاداری زنده است: مرگ شریک پیشینش هری او را دوباره به جستوجو میکشاند، و پروندهٔ گربهٔ گمشدهٔ مارگو به مسیری میبرد که از ماجرایی ظاهراً کوچک فراتر میرود. رابرت بنتون، نویسنده و کارگردان فیلم، الگوی نوآر کلاسیک را نه با شکوهی موزهای، بلکه با نگاهی بهروز و کمی خسته بازمیسازد.
نتیجه هم ادای احترام به قصههای کارآگاهی گذشته است و هم تأملی بر اینکه قهرمان آن قصهها در جهانی دگرگونشده چه جایگاهی دارد. آیرا ولز؛ مردی میان خستگی و وظیفه مرکز ثقل فیلم نه معما، بلکه آیراست. او تصویری آرمانی از کارآگاه سختجان نیست؛ بدنش کند شده، زندگیاش محدود و چشمانداز آیندهاش مبهم است.
اما فیلم خستگی او را با ترحمطلبی اشتباه نمیگیرد. آیرا میتواند تلخ و بدخلق باشد، اما شوخطبعی خشک و واکنشهای نامتعارفش اجازه نمیدهد به نمونهای آشنا از پیرمرد دلسوز بدل شود. او در برابر تحقیرشدن یا نادیدهگرفتهشدن مقاومت میکند، هرچند ابزارهایش برای این مقاومت دیگر به قدرت گذشته نیستند.
« آیرا ولز خسته است، جسمش از کار افتاده و روزگارش دیگر با افسانهٔ کارآگاهان شکستناپذیر جور درنمیآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی آرت کارنی به شخصیت گرمایی ویژه میبخشد. او در یک لحظه میتواند بدگمان و خشن به نظر برسد و در لحظهای دیگر آسیبپذیریای را آشکار کند که از سوگ و تنهایی میآید. کارنی فرسودگی را صرفاً با کندی حرکت یا نشانههای جسمانی نمیسازد؛ در مکثها، نگاهها و شیوهٔ پاسخدادنش حس میشود که آیرا پیشتر بارها ناامید شده، اما هنوز حاضر نیست از وظیفهای که برای خود تعریف کرده دست بکشد.
انگیزهٔ انتقام نیز در این اجرا به شعاری قهرمانانه تبدیل نمیشود؛ بیشتر شبیه آخرین رشتهای است که او را به آدمها و گذشتهاش پیوند میدهد. مارگو و برخورد دو جهان در سوی دیگر، مارگو با بازی لیلی تاملین قرار دارد؛ زنی پرجنبوجوش و نامتعارف که شیوهٔ فکرکردنش با منطق خشک آیرا فاصله دارد.
تقابل این دو، موتور اصلی جذابیت فیلم است. آیرا به تجربه و احتیاط تکیه میکند، مارگو با تداعیها و جهشهای ذهنی پیش میرود. گفتوگوهایشان از همین ناهماهنگی نیرو میگیرند: هر یک دیگری را میآزماید، گاه از رفتار او کلافه میشود و گاه ناخواسته به او وابسته میگردد. تاملین مارگو را به شخصیت تزئینی یا صرفاً «عجیب» تقلیل نمیدهد.
رفتارهایش ممکن است پراکنده به نظر برسند، اما زیر آنها میل به استقلال و نوعی حساسیت عاطفی وجود دارد. او در برابر تلخی آیرا فقط نیرویی برای خنداندن تماشاگر نیست؛ حضورش نگاه کارآگاه را به زندگی و آدمهایی که با آنها روبهرو میشود تغییر میدهد. رابطهٔ میان این دو نیز بهسادگی در قالب همراهی قراردادی یا پیوندی احساساتی خلاصه نمیشود.
« بازی آرت کارنی به شخصیت گرمایی ویژه میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
جذابیتش در کشاکش است: دو آدم با عادتها و زبانهای متفاوت، که ناچارند در موقعیت خطرناک یکدیگر را تحمل کنند و بهتدریج جدی بگیرند. معمایی که از گربه آغاز میشود پروندهٔ گربهٔ گمشده در آغاز عمداً کوچک و حتی اندکی مضحک جلوه میکند. همین تضاد، نقطهٔ ورود مناسبی است: مخاطب از مسئلهای روزمره وارد جهانی میشود که در آن قتل، تمبرهای دزدیدهشده، تپانچهای نیکلاندود و خیانتهای پنهان در کنار هم قرار میگیرند.
فیلم از این کنارهمنشینی برای ساختن نوعی معمای چندلایه بهره میبرد؛ هر سرنخ دری به سوی آدمی تازه باز میکند و هر آدم تازه، تصویری ناقص از آنچه رخ داده پیش میگذارد. بااینهمه، پیچیدگی همیشه به معنای انسجام نیست. پیوند برخی نشانهها گاه بیش از آنکه روشن و ناگزیر به نظر برسد، حالتی لغزان دارد؛ تماشاگر ممکن است احساس کند مسیر پرونده به جای آنکه با استدلالی محکم پیش برود، بهواسطهٔ تصادفها و رفتارهای عجیب شخصیتها از شاخهای به شاخهٔ دیگر میپرد.
فیلم در لحظاتی از این آشفتگی بهرهٔ هنری میبرد، زیرا جهانش را پر از آدمهایی مینمایاند که انگیزههایشان کاملاً خوانا نیست. اما در بخشهایی نیز این شلختگی روایی از تعلیق میکاهد و نتیجه را کمرضایتبخشتر میکند. بدون آنکه از گرهگشایی سخنی گفته شود، میتوان گفت لذت اثر بیشتر در دنبالکردن آدمها و فضای پرونده است تا در حل معما بهمثابه مسئلهای بینقص.
لسآنجلس و سایهٔ نوآر لسآنجلس فیلم، پسزمینهای خنثی برای تعقیبوگریز نیست. شهر در هیئت فضایی فرسوده و پراکنده ظاهر میشود؛ جایی که آدمها بهآسانی از کنار هم میگذرند، اما کمتر به هم اعتماد میکنند. این محیط با موقعیت آیرا تناسب دارد: شهری که چهرهاش عوض شده و کارآگاه قدیمیاش نیز دیگر با قواعد تازهٔ آن کاملاً سازگار نیست.
« معمایی که از گربه آغاز میشود پروندهٔ گربهٔ گمشده در آغاز عمداً کوچک و حتی اندکی مضحک جلوه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در اینجا نوآر نه فقط با سایهها و جرم، بلکه با احساس ازدسترفتن زمان ساخته میشود. فیلم به سنت کارآگاهان کلاسیک اشاره دارد، اما در دام بازسازیِ صرف نمیافتد. آیرا وارث قهرمانانی است که در قصههای قدیمی باهوش، مستقل و آمادهٔ مقابله با فساد بودند؛ بااینحال، او نسخهای خستهتر و آسیبپذیرتر از آن الگوست.
گذشته در فیلم حضوری ملموس دارد، اما قرار نیست آن را به شکوهی بیچونوچرا تبدیل کند. نوستالژی اثر با طنز و واقعگرایی مهار میشود: این مرد هنوز به اصولی وفادار است، ولی جهان دیگر الزاماً برای اصول او پاداشی در نظر نگرفته است. لحن میان طنز و خشونت یکی از انتخابهای جسورانهٔ بنتون، آمیختن کمدی خشک با خشونت جنایی است.
شوخیها معمولاً از اختلاف شخصیتها، واکنشهای نامنتظر و فاصلهٔ میان جدیت موقعیت و رفتار آدمها پدید میآیند؛ نه از ضرباهنگی شتابان یا کوشش برای خنداندن در هر صحنه. این طنز به فیلم هویتی نامتعارف میدهد و اجازه میدهد سوگ و خطر در فضایی یکدست و عبوس محصور نمانند. اما همین ناهمگونی گاهی تعادل اثر را برهم میزند.
بعضی لحظههای بامزه از فضای جنایی فاصله میگیرند و بعضی موقعیتهای خشن، ناگهان سنگینیای وارد میکنند که با بازیگوشی صحنههای مجاور بهسادگی آشتی نمیکند. این نوسان ممکن است برای مخاطبی که انتظار یک نوآر منظم یا کمدیای پیوسته دارد، ناهموار باشد. بااینحال، ناهماهنگی لحن بخشی از شخصیت فیلم است: جهان آیرا نه به اندازهٔ داستانهای قهرمانانه جدی و یکپارچه است و نه آنقدر سبک که خطرهایش را بتوان نادیده گرفت.
« در اینجا نوآر نه فقط با سایهها و جرم، بلکه با احساس ازدسترفتن زمان ساخته میشود. »
قوتها و کاستیها
ریتم و شیوهٔ روایت «The Late Show» با شتاب یک معمای پرتحرک پیش نمیرود. فیلم برای مکث، گفتوگو و مشاهده جا باز میکند و گاه علاقهمندتر است ببیند شخصیتها چگونه کنار هم قرار میگیرند تا اینکه سرنخ بعدی را با سرعت آشکار کند. این انتخاب فرصت میدهد بازی کارنی و تاملین در جزئیات شکل بگیرد و فضای میان آنها بهآرامی تغییر کند.
در عوض، ریتم آرام و گاه پراکندهٔ روایت ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار کشش پیوسته دارند، کند جلوه کند. این کندی همیشه حاصل کنترل کامل نیست. برخی گذارها و پیوندهای روایی حس میدهند که فیلم با اطمینان کمتری از یک صحنه به صحنهٔ بعد میرود. بااینحال، پراکندگی در بهترین لحظاتش با وضعیت خود آیرا همخوان است: کارآگاهی که دیگر با سرعت جهان اطرافش حرکت نمیکند و ناچار است از خلال نشانههای ناقص و آدمهای دشوار راهی برای ادامهدادن پیدا کند.
فیلم در این معنا، فرم خود را با قهرمانش همنفس میکند؛ نه همیشه بینقص، اما اغلب آگاهانه و معنادار. جمعبندی «The Late Show» بیش از آنکه یک معمای جنایی کاملاً صیقلی باشد، فیلمی شخصیتمحور دربارهٔ وفاداری، فرسودگی و امکان شکلگرفتن همراهی میان دو انسان ناسازگار است. پروندهٔ گربهٔ گمشده راهی به سوی قتل و خیانت میگشاید، اما نیروی ماندگار اثر از آیرا و مارگو میآید: از تضاد میان احتیاط فرسودهٔ یکی و انرژی نامتعارف دیگری، و از بازیهایی که به این تضاد گرما و تلخی میبخشند.
ضعفهایی چون ریتم کند، پراکندگی برخی بخشها و پیوندهای نهچندان محکم معما را نمیتوان نادیده گرفت؛ بااینحال، فیلم بهواسطهٔ صدای شخصیاش از بسیاری از روایتهای کارآگاهی متعارف فاصله میگیرد. حاصل، نوآری بازیگوش و اندوهگین است که بهجای تکیهٔ صرف بر غافلگیری، تماشاگر را به معاشرت با آدمهایی دعوت میکند که نقصها و خستگیشان آنها را باورپذیر میسازد.
« ریتم و شیوهٔ روایت «The Late Show» با شتاب یک معمای پرتحرک پیش نمیرود. »



ثبت دیدگاه