نقد و بررسی
نقد The Last Summoner | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان آشپزخانه و جهان جادو «آخرین احضارگر» از برخوردی نامتعارف آغاز میشود: آشپزی جوان که بیش از هر چیز به غذا و زندگی روزمره دلبسته است، با دورا روبهرو میشود؛ روحی احضارشده که گرسنه، پرشور و بیاعتنا به مرزهای معمول میان واقعیت و خیال است. این ملاقات، او را ناخواسته وارد جهانی میکند که احضار موجودات جادویی و نبرد میان نیروهای گوناگون در آن نقشی اساسی دارند.
نقطهٔ قوت این مقدمه در تضاد میان امر عادی و خارقالعاده است: قهرمان داستان نه آرزوی قهرمانی دارد و نه از آغاز شیفتهٔ قدرت است؛ او میخواهد زندگی خود را ادامه دهد و دستور پختش را بهتر کند. همین بیمیلی، دستکم در شروع، به اثر هویتی متمایز میبخشد. اما سریال نمیخواهد در محدودهٔ یک کمدی روزمره باقی بماند.
آشپزخانه بهسرعت به آستانهٔ ماجراجویی بدل میشود و قهرمان را به مسیری میکشاند که از خواستهٔ اولیهاش بسیار دور است. این گذار ظرفیت دراماتیک خوبی دارد، ولی اثر همیشه نمیتواند میان دو قطب خود ــ زندگی سبک و صمیمی و فانتزی پرمخاطره ــ تعادلی پایدار پیدا کند. ایدهٔ مرکزی و ظرفیت فانتزی احضار، در این مجموعه، صرفاً ترفندی برای نمایش تواناییهای جادویی نیست؛ راهی است برای پیوند دادن انسانها با موجوداتی که شخصیت و نیروی مستقل دارند.
این سازوکار امکان میدهد هر رویارویی شکل و رنگ تازهای پیدا کند و جهان داستان از تقابلهای سادهٔ قهرمان و دشمن فراتر برود. در بهترین لحظهها، رابطهٔ میان احضارگر و موجود احضارشده هم منبع شوخی است و هم زمینهای برای شکلگیری وابستگی و اعتماد. بااینحال، ایدههای جهانساز گاه پیش از آنکه بهخوبی جا بیفتند، جای خود را به ایدههای تازه میدهند.
« همین بیمیلی، دستکم در شروع، به اثر هویتی متمایز میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گروهها، قواعد نیروها و پیشینهٔ درگیریها با سرعت مطرح میشوند؛ تماشاگر فرصت چندانی برای فهمیدن نسبت میان آنها یا درک پیامدهایشان پیدا نمیکند. حاصل، جهانی است که جذابیت و وسعت بالقوه دارد، اما جزئیاتش همیشه به اندازهٔ کافی دراماتیزه نمیشوند. نامها و مفاهیم گوناگون گاهی بیشتر به نشانههایی از عمق جهان شباهت دارند تا بخشهایی کاملاً پرورده از آن.
دو شخصیت در مرکز روایت پیوند آشپز جوان و دورا قلب عاطفی اثر است. قهرمان با بیمیلی و مقاومت به ماجرا پا میگذارد، درحالیکه دورا با سرزندگی و رفتارهای غیرقابلپیشبینیاش هر نظم تازهای را به هم میریزد. این تفاوت، موتور اصلی بسیاری از لحظات کمیک است: یکی میکوشد امور را عادی و قابلکنترل نگه دارد و دیگری با حضور پررنگ خود نشان میدهد که دیگر چیزی به حالت پیشین بازنمیگردد.
دورا همچنین از آن جهت مهم است که پیوند داستان با غذا و زندگی روزمره را حفظ میکند. گرسنگی و شیفتگی او به خوراک، فقط وسیلهای برای شوخی نیست؛ یادآور آن است که شخصیتها، حتی در دل نبردهای بزرگ، نیازها و عادتهای سادهٔ خود را دارند. رابطهٔ این دو در لحظاتی که از شوخی فاصله میگیرد، گرمایی واقعی پیدا میکند.
بااینحال، تکرار برخی واکنشها و رفتارهای اغراقشده گاهی از ظرافت این رابطه میکاهد. دورا میتواند شخصیتی جذاب و دوستداشتنی باشد، اما اثر همیشه میان وجه کمیک او و ظرفیت عاطفیاش توازن برقرار نمیکند. طنز، اکشن و ناهماهنگی ریتم «آخرین احضارگر» میخواهد هم سرگرمکننده باشد و هم قصهای جدی دربارهٔ خطر، مسئولیت و تغییر مسیر زندگی روایت کند.
« حاصل، جهانی است که جذابیت و وسعت بالقوه دارد، اما جزئیاتش همیشه به اندازهٔ کافی دراماتیزه نمیشوند. »
شخصیتها و اجرا
طنزهای برگرفته از اختلاف شخصیتها، موقعیتهای روزمره و حضور غیرمنتظرهٔ دورا در آغاز، ضرباهنگی سبک و خوشتماشا به اثر میدهند. در کنار آن، نبردهای جادویی وعدهٔ ماجراجویی و گسترش جهان را عملی میکنند. این دو وجه، اگر بهخوبی در هم تنیده شوند، میتوانند به سریال تنوعی دلپذیر ببخشند.
مشکل آن است که تغییر لحن گاهی ناگهانی احساس میشود. لحظهای داستان بر شوخی و زندگی روزمره تکیه دارد و اندکی بعد، با درگیریهایی روبهرو میشویم که وزن و جدیت بیشتری دارند. گذار میان این فضاها همیشه به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشود؛ بنابراین بعضی پیامدهای احساسی یا خطرهای تازه، پیش از آنکه فرصت رسوبکردن پیدا کنند، وارد میدان میشوند.
این ناهماهنگی نهفقط بر ضرباهنگ، بلکه بر میزان درگیری مخاطب با سرنوشت شخصیتها نیز اثر میگذارد. جهانسازی و شخصیتهای پیرامونی با ورود چهرهها و نیروهای تازه، آشکار میشود که داستان فراتر از رابطهٔ دو شخصیت اصلی میاندیشد. جهان احضارگران ظرفیت آن را دارد که به مجموعهای از رقابتها، پیوندها و اختلاف دیدگاهها تبدیل شود.
همین گسترش، برای مخاطبی که از کشف گروهها و تواناییهای تازه لذت میبرد، جذابیت دارد. هر شخصیت تازه میتواند نگاه متفاوتی به قدرت و پیوند میان احضارگر و روح عرضه کند. ولی تعدد ایدهها به بهای کمپرداختماندن بعضی شخصیتهای فرعی تمام میشود. برخی از آنان بیشتر برای پیشبردن ماجرا یا ایجاد مانعی تازه به صحنه میآیند تا آنکه انگیزه و جهان درونیشان بهتدریج روشن شود.
« در کنار آن، نبردهای جادویی وعدهٔ ماجراجویی و گسترش جهان را عملی میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، دامنهٔ داستان وسیعتر میشود، اما عمق همهٔ شاخههای آن یکسان نیست. سریال بیش از آنکه فرصت کند همهٔ مواد خامش را به روایتهایی کامل بدل سازد، به سراغ مرحلهٔ بعدی ماجرا میرود. تصویر، حرکت و صدا از نظر بصری، اثر در طراحی شخصیتها و استفاده از رنگ، لحظاتی سرزنده و تماشایی دارد.
تفاوت میان فضای عادی قهرمان و جهان پرهیاهوی احضارها به خلق تضادی دیداری کمک میکند. طراحی موجودات و چهرههای جادویی نیز زمینهای برای تنوع فراهم میآورد و با حالوهوای فانتزی داستان سازگار است. کیفیت پویانمایی، اما یکدست نیست. در برخی صحنهها، حرکتها بهاندازهٔ کافی روان یا خوانا نیستند و نبردها گاهی وضوح فضایی خود را از دست میدهند؛ تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن دقیق کنشها، صرفاً شدت و آشوب صحنه را دریافت کند.
تفاوت کیفیت میان بخشهای مختلف نیز محسوس است و باعث میشود بعضی رویاروییها اثرگذاری کمتری از ظرفیت ایدهشان داشته باشند. موسیقی و طراحی صوتی در همراهی با تغییر حالوهوا نقش دارند، هرچند نمیتوانند همیشه نوسان بصری و ریتمی را جبران کنند. تجربهٔ تماشا و مخاطب مناسب این مجموعه برای مخاطبی مناسب است که از فانتزیهای پرحادثه، رابطههای کمیک و ایدههای جادویی استقبال میکند و انتظار ندارد همهٔ عناصر جهان داستان با جزئیاتی یکسان پرداخت شوند.
جذابیت اصلی آن در کنار هم نشاندن آشپزی، احضار و ماجراجویی است؛ ترکیبی که به سریال هویتی مستقل میدهد و آن را از یک روایت فانتزی کاملاً متعارف دور میکند. دورا و قهرمان نیز در لحظات موفق، به داستان گرما و سرزندگی میبخشند. در مقابل، تماشاگرانی که به روایت کاملاً منسجم، جهانسازی دقیق یا نبردهایی با اجرای بصری همواره روان اهمیت میدهند، احتمالاً با محدودیتهای اثر روبهرو خواهند شد.
« در نتیجه، دامنهٔ داستان وسیعتر میشود، اما عمق همهٔ شاخههای آن یکسان نیست. »
قوتها و کاستیها
ایدهها فراواناند، اما همهٔ آنها به یک اندازه پرورش نمییابند؛ شوخی و جدیت نیز همیشه به نرمی در هم نمیآمیزند. ازاینرو بهتر است اثر را نه بهعنوان فانتزیای بینقص، بلکه بهمثابه تجربهای پرایده و ناهموار دید که در بخشهایی سرگرمکننده و در بخشهایی شتابزده است. جمعبندی «آخرین احضارگر» از پیشفرضی جذاب بهره میبرد: آشپزی که قصد ماجراجویی ندارد، با احضار ناخواستهٔ دورا وارد جهانی جادویی میشود و ناچار است زندگی تازهای را بپذیرد.
این تضاد، همراه با شوخیهای روزمره و پیوند دلنشین دو شخصیت اصلی، بهترین سرمایهٔ سریال است. نبردها و گسترش جهان نیز افقهایی برای ماجراجویی میگشایند، اما شتاب در معرفی مفاهیم و ناهماهنگی میان کمدی و درام مانع از آن میشود که همهٔ این ظرفیتها به یک کلیت استوار تبدیل شوند. اثر در پویانمایی نیز کیفیتی متغیر دارد و بعضی صحنههای اکشن از وضوح و روانی لازم برخوردار نیستند.
بااینهمه، ایدهٔ مرکزی و انرژی شخصیتها برای حفظ علاقهٔ مخاطب کافی است، بهویژه اگر تماشاگر با فانتزی سبک و روایتهای پرتحول انس داشته باشد. حاصل، سریالی دوستداشتنی اما نابرابر است: اثری که بیش از آنکه با انسجامش به یاد بماند، با ترکیب نامعمول آشپزی، احضار و رابطهٔ سرزندهٔ قهرمان و دورا در ذهن میماند.
« این تضاد، همراه با شوخیهای روزمره و پیوند دلنشین دو شخصیت اصلی، بهترین سرمایهٔ سریال است. »
ثبت دیدگاه