نقد و بررسی
نقد The Last Run | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جادهای بهسوی بازگشت «The Last Run» با پیشفرضی آشنا آغاز میشود: مردی که زمانی بهخاطر مهارتش پشت فرمان در خدمت تبهکاران بوده، از جهان جرم و گریز فاصله گرفته و در گوشهای دورافتاده زندگی میکند؛ اما مأموریتی تازه او را دوباره به جاده میکشاند. فیلم بهجای آنکه این طرح را صرفاً بهانهای برای رشتهای از تعقیبوگریزها کند، از همان ابتدا پرسشی درونیتر پیش میکشد: آیا مهارت و هویت گذشته را میتوان واقعاً پشت سر گذاشت؟
هری گارمز، با بازی جرج سی. اسکات، در پرتغال پناه گرفته است، اما آرامش او بیشتر به تعلیقی موقت میماند تا آسودگی حقیقی. پیشنهاد یک مأموریت تازه، آنچه را سالها در خود خاموش کرده، دوباره بیدار میکند. مردی در تبعید از گذشته هری قهرمانی پرشور یا ماجراجویی تشنه خطر نیست؛ مردی است فرسوده، کمحرف و منزوی که در زندگیاش بیش از آنکه چیزی برای بهدستآوردن داشته باشد، چیزی برای ازدستدادن دارد.
جرج سی. اسکات این خستگی را بهخوبی در حرکات، نگاهها و مکثهایش مینشاند. او نقش را با جلوهگری و قهرمانپردازی پیش نمیبرد؛ در عوض، مهارت رانندگی هری را در کنار بیمیلیاش به بازگشت نشان میدهد. تضاد میان این دو وجه، شخصیت را زنده میکند: مردی که هنوز توانایی انجام کار را دارد، اما دیگر مطمئن نیست برای چه باید آن را انجام دهد.
بازی اسکات ستون اصلی فیلم است. او هری را نه به مردی شکستناپذیر بدل میکند و نه به قربانی صرف گذشته؛ شخصیتش میان خوداتکایی و فرسودگی در نوسان است. گاهی تسلط او بر خودرو و جاده، یادآور حرفهایبودن دیرینهاش میشود؛ گاهی نیز سکوت و گوشهگیریاش نشان میدهد که این بازگشت، فقط پذیرفتن یک کار نیست، بلکه مواجهه با بخشی از خویشتن است که تصور میکرد به پایان رسیده.
« اسکات، در پرتغال پناه گرفته است، اما آرامش او بیشتر به تعلیقی موقت میماند تا آسودگی حقیقی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین پیچیدگی، حتی در لحظههایی که روایت کمشتاب میشود، تماشاگر را به هری نزدیک نگه میدارد. سه مسافر و رابطهای ناآرام با پیوستن خلافکار جوان و دوستدخترش به سفر، فیلم بهتدریج از داستان یک راننده به مطالعه رابطه سه آدم گرفتار در وضعیتی مشترک تبدیل میشود. هری، پل و کلودی از یک جنس نیستند و هر یک جهانبینی و انگیزهای متفاوت دارند.
ناهمخوانی آنها در فضای محدود سفر برجسته میشود: خودرو وسیلهای برای عبور از مرزهاست، اما همزمان آنها را در کنار هم محبوس میکند. هر توقف و هر گفتوگو میتواند فاصله میانشان را بیشتر کند یا نشانهای از نزدیکی موقت پدید آورد. این تمرکز بر رابطهها یکی از انتخابهای جالب فیلم است، اما سرچشمه بخشی از ناهمواریهای آن نیز به شمار میآید.
پل قرار است حضور پرتنش و بیثباتی داشته باشد، ولی رفتار تند و خودخواهانهاش گاه به جای ساختن تعلیق، صبر تماشاگر را میآزماید. این واکنش، لزوماً به معنای شکست کامل شخصیتپردازی نیست؛ آزاردهندگی پل میتواند بازتاب آشفتگی و خطرناکی او باشد. بااینحال، فیلم همیشه میان نمایش عمدیِ شخصیت ناخوشایند و نوشتنِ شخصیتی که پیوند عاطفی چندانی ایجاد نمیکند، مرز روشنی نمیسازد.
کلودی نیز ظرفیت مهمی برای ایجاد ابهام و کشمکش دارد، اما فرصت گسترش کامل این ظرفیت را پیدا نمیکند. ریتم، تعلیق و حاشیههای ناتمام ریتم «The Last Run» آرام و حسابشده است؛ فیلم برای رسیدن به بخشهای پرتحرک، زمان صرف میکند و بخش چشمگیری از انرژی خود را به حالوهوای سفر و روابط میان شخصیتها اختصاص میدهد.
« همین پیچیدگی، حتی در لحظههایی که روایت کمشتاب میشود، تماشاگر را به هری نزدیک نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب میتواند برای تماشاگر علاقهمند به تریلرهای شخصیتمحور جذاب باشد، زیرا هیجان تنها از خطر بیرونی نمیآید و تنش درون خودرو نیز اهمیت دارد. اما این مکثها همیشه به عمق بیشتر منتهی نمیشوند. گاهی روایت آهسته پیش میرود، بیآنکه گفتوگو یا جزئیات تازهای به درک شخصیتها اضافه کند؛ در نتیجه بعضی صحنهها کشدار به نظر میرسند.
از سوی دیگر، داستان برای طرح چند مسیر و تنش بالقوه فرصت میگذارد، اما همه آنها را با وزن یکسان پی نمیگیرد. بعضی ماجراها پس از ایجاد انتظار، مجال کافی برای رشد پیدا نمیکنند و برخی شخصیتها بیش از آنکه به اجزای کامل یک درام بدل شوند، در حاشیه سفر باقی میمانند. فیلم بهویژه در پیوند دادن زمینههای شخصی هری با خطرهای مأموریت میتوانست گامهای دقیقتری بردارد.
نتیجه اثری است که ایدهها و حالوهوای قابلتوجهی دارد، اما گاهی میان روایت جنایی، درام رابطهها و تصویر مردی در تبعید از گذشته پراکنده میشود. خودرو، جاده و چشمانداز جاده در این فیلم تنها پسزمینهای برای حرکت نیست؛ بخشی از زبان تصویری آن است. مسیرهای پرتغالی و اسپانیایی، پیچوخم راهها و چشماندازهای باز، به سفر کیفیتی همزمان زیبا و ناآرام میدهند.
قابها از منظرهها استفاده میکنند تا تنهایی مسافران را برجسته سازند: طبیعت گسترده است، اما این سه نفر در مسیر خود آزادی چندانی ندارند. نماهای جادهای گاهی آرام و تأملبرانگیزند و گاهی با تغییر ناگهانیِ سرعت، حس خطر را به صحنه بازمیگردانند. خودروی بیاموِ هری نیز حضوری فراتر از یک وسیله نقلیه دارد.
« اما این مکثها همیشه به عمق بیشتر منتهی نمیشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ماشین با مهارت و خاطرههای راننده گره میخورد و به نشانهای از گذشته حرفهای او بدل میشود؛ بخشی از زندگیای که هنوز میتواند آن را روشن کند، حتی اگر دیگر نخواهد در آن زندگی کند. تعقیبوگریزها از همین پیوند سود میبرند. رانندگیها انرژی ملموسی به فیلم میبخشند و مهارت هری را بینیاز از توضیحهای طولانی نشان میدهند.
این لحظهها نه صرفاً نمایش سرعت، بلکه بازگشت موقت او به قلمروییاند که در آن هنوز کنترل دارد؛ هرچند بیرون از فرمان، اوضاع چندان در اختیارش نیست. موسیقی و فضاسازی موسیقی جری گلدسمیت در ساختن هویت فیلم سهمی مهم دارد. بهجای آنکه فقط هیجان صحنههای پرتحرک را تشدید کند، در بخشهایی از فیلم به فضا رنگ میدهد و حالوهوای سفر را شکل میبخشد.
تم موسیقایی، در کنار تصویر جادهها و سکوتهای میان شخصیتها، به اثر حسی از تریلری اروپایی و تلخ میدهد؛ حسی که با جهان یک خلافکار آمریکاییِ دورافتاده از وطن تناسب دارد. موسیقی از آن عناصر فنی است که میتواند در فیلمی کمشتاب، فاصله میان صحنهها را پر کند و به سفر پیوستگی ببخشد. تصویربرداری نیز بهجای آنکه همهچیز را به جلوهای پرزرقوبرق بدل کند، از فضا و جغرافیا برای ایجاد حس استفاده میکند.
زیبایی مناظر با اضطراب روایی در تضاد قرار میگیرد: اطراف مسافران آرام است، اما آرامش محیط به معنای امنیت آنها نیست. همین تقابل، از نقاط قوت فیلم است و کمک میکند «The Last Run» حتی در بخشهای کمحادثه نیز هویتی بصری داشته باشد. جایگاه فیلم در ژانر این اثر در ظاهر به الگوی آشنای «آخرین مأموریت» تکیه دارد، اما علاقهاش به شخصیت فرسوده و روابط نامتوازن، آن را از یک فیلم تعقیبوگریز ساده دور میکند.
« تعقیبوگریزها از همین پیوند سود میبرند. »
قوتها و کاستیها
هری بیش از آنکه قهرمان پیروزمند یک ماجراجویی باشد، مردی است که میکوشد بفهمد آیا هنوز چیزی از تواناییهای گذشتهاش باقی مانده است. این نگاه، به فیلم لحنی اندوهگین میدهد؛ گویی سفر، به همان اندازه که حرکت در جغرافیاست، بازگشت به خاطره و هویت نیز هست. البته این رویکرد همیشه به تعادل نمیرسد.
فیلم میان تنش جنایی و تأمل شخصیتمحور حرکت میکند، اما گاهی یکی را بیآنکه دیگری را کاملاً غنی سازد کنار میگذارد. تماشاگرانی که انتظار روایتی پرشتاب و پیوسته از تعقیبوگریز دارند، ممکن است از مکثها و بخشهای آرامتر فاصله بگیرند. در مقابل، کسانی که از تماشای بازیهای درونیتر و فضای جادهایِ اندوهبار لذت میبرند، احتمالاً با بخشهایی از فیلم ارتباط بیشتری برقرار میکنند.
جمعبندی «The Last Run» فیلمی بینقص نیست، اما جاذبههای مشخصی دارد: بازی سنجیده جرج سی. اسکات، رانندگیهای پرانرژی، موسیقی خوشساخت و چشماندازهایی که سفر را به تجربهای دیداری بدل میکنند. ضعفهای آن نیز روشناند: ریتمی که گاه بیش از اندازه کند میشود، شخصیتی جوان که ممکن است بهجای ایجاد همدلی تنها آزارنده باشد، و داستانی که برای پرداخت کامل برخی مسیرهایش به زمان بیشتری نیاز دارد.
ارزش اصلی فیلم در تصویری است که از مردی گرفتار میان مهارت گذشته و خستگی اکنون میسازد. هر بار که هری پشت فرمان مینشیند، فیلم برای لحظهای به نیرویی تازه میرسد؛ اما جذابیت عمیقترش در این پرسش نهفته است که آیا بازگشت به کاری که زمانی هویت آدم را ساخته، راهی برای زندهشدن است یا فقط تعویق رویارویی با خلأ.
« البته این رویکرد همیشه به تعادل نمیرسد. »
جمعبندی
پاسخ را باید در مسیر فیلم جستوجو کرد، نه در وعدههای پرهیجان عنوان آن.
« پاسخ را باید در مسیر فیلم جستوجو کرد، نه در وعدههای پرهیجان عنوان آن. »
ثبت دیدگاه