نقد و بررسی
نقد نفرین الماس (The Last Panthers) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فراتر از سرقت الماس «The Last Panthers» سرقت الماس را نه صرفاً بهعنوان حادثهای محرک، بلکه همچون دریچهای به جهانی میگشاید که در آن مرز میان جرم، تجارت و قدرت سیاسی پیوسته محو میشود. در ظاهر، داستان از تعقیب چند سنگ قیمتی آغاز میشود؛ اما الماسها بهتدریج نقش نشانهای را پیدا میکنند که شبکهای گستردهتر از منفعتطلبی و فساد را آشکار میسازد.
مجموعه از همان ابتدا وعده یک تریلر جنایی پرحادثه را میدهد، ولی علاقه اصلیاش به سازوکارهایی است که اجازه میدهند جنایت از محدوده مجرمان خیابانی فراتر رود و با ساختارهای بهظاهر موجه پیوند بخورد. این انتخاب، مقیاس قصه را از تعقیب یک سارق یا یافتن یک محموله دزدیدهشده بزرگتر میکند.
الماس، کالایی گرانبها و قابل جابهجایی است؛ اما ارزش رواییاش در این است که شخصیتها را به سوی پرسشهایی درباره مالکیت، قانون و مسئولیت میراند. چه کسی حق دارد چیزی را بازپس بگیرد؟ آیا انجام وظیفه در چارچوب قانون، همیشه به معنای عدالت است؟ مجموعه پاسخهای سادهای برای این پرسشها عرضه نمیکند و همین ابهام، به روایت جنایی آن بُعدی اخلاقی میبخشد.
دو مسیر، دو منطق ستون اصلی روایت از برخورد دو شخصیت با مأموریتی مشترک شکل میگیرد. نائومی، کارشناس خسارت بیمه، در پی بازگرداندن الماسهاست؛ خلیل، افسر پلیس فرانسوی الجزایریتبار، بهدنبال کشف حقیقت و شناسایی عاملان سرقت. هدفهای آنان در ظاهر همراستا هستند، اما جایگاه و انگیزههایشان یکسان نیست.
« این انتخاب، مقیاس قصه را از تعقیب یک سارق یا یافتن یک محموله دزدیدهشده بزرگتر میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نائومی درون منطق سازمانی و حرفهای حرکت میکند؛ خلیل با اقتضائات پلیسی و پرسش از آنچه واقعاً رخ داده روبهروست. این تفاوت، تعقیب را از رقابتی ساده میان دو مأمور به مواجههای میان دو نوع نگاه بدل میکند. جذابیت این تقاطع در آن است که هیچیک از دو مسیر بهتنهایی تمام حقیقت را در اختیار ندارد.
هر شخصیت بخشی از شبکه را میبیند و در عین حال، محدودیتهایی دارد که درک کامل ماجرا را دشوار میکند. نائومی با وظیفهای روبهروست که بهتدریج از پروندهای اداری فراتر میرود؛ خلیل نیز درمییابد که پیگیری حقیقت در جهان داستان، صرفاً یافتن شواهد نیست، بلکه مواجهه با نیروهایی است که میخواهند حقیقت را شکل دهند یا پنهان کنند.
این ساختار، تنش را از کنش بیرونی به تردید درونی منتقل میکند. شخصیتپردازی و بازیها نائومی و خلیل به این دلیل کارکرد دراماتیک دارند که در قالب قهرمانان بینقص یا چهرههای صرفاً کارکردی باقی نمیمانند. نائومی با خونسردی حرفهای وارد مأموریت میشود، اما همین خونسردی بهتدریج در برابر پیچیدگیهای پرونده آزموده میشود.
مسئولیت او روشن به نظر میرسد، ولی معنای اخلاقی آن روشن نیست. این فاصله میان آنچه باید انجام دهد و آنچه ممکن است درست باشد، شخصیت را از یک مأمور پیگیر به انسانی گرفتار در تناقض بدل میکند. خلیل نیز با کشمکشی از جنس دیگری روبهروست. او در مقام پلیس باید به سازوکار قانون تکیه کند، اما داستان پیوسته او را با واقعیتهایی مواجه میسازد که اعتماد ساده به نهادها را دشوار میکنند.
« این تفاوت، تعقیب را از رقابتی ساده میان دو مأمور به مواجههای میان دو نوع نگاه بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
هویت و پیشینه او نیز صرفاً جزئی تزئینی نیست؛ در جهانی که قدرت و تعلق اجتماعی در آن اهمیت دارند، جایگاهش بر تجربه او از قانون و اقتدار سایه میاندازد. اجرای تهار رحیم بر تنش درونی شخصیت تأکید میکند، بیآنکه او را به نمادی یکبعدی فروبکاهد. سامانتا مورتون هم به نائومی نوعی صلابت مهارشده میبخشد؛ احساسی که زیر سطح رفتار حرفهای حضور دارد، اما بهندرت به بیان مستقیم درمیآید.
اروپا بهمثابه شبکهای از قدرت اروپای مجموعه، پسزمینهای توریستی یا مجموعهای از مکانهای زیبا نیست؛ جغرافیایی سیاسی و ناآرام است که در آن حرکت میان کشورها، هم امکان فرار فراهم میکند و هم تعقیب را پیچیدهتر میسازد. گستردگی جغرافیا به قصه حس فراملی میدهد: جرم در یک نقطه آغاز میشود، اما پیامدهایش در مرزهای دیگر و در پیوند با گروهها و منافع متفاوت ادامه مییابد.
در چنین جهانی، فاصله میان مرکز و حاشیه، قانون و بازار، یا جنایتکار و سرمایهدار بهآسانی قابل ترسیم نیست. ایده پیوند تبهکاران با سرمایهداران فاسد از ظرفیتهای مهم مجموعه است. اثر میکوشد نشان دهد که قدرت مجرمانه لزوماً در خشونت عریان خلاصه نمیشود؛ گاه در دسترسی، نفوذ و توانایی پنهانکردن ردپا تجلی مییابد.
این نگاه، داستان را از الگوی آشنای «پلیس در برابر باند خلافکار» دور میکند و پرسش گستردهتری پیش میکشد: اگر بخشی از قدرت اقتصادی از مناسبات آلوده تغذیه کند، مرز میان قانونمند و قانونگریز را چگونه باید شناخت؟ بااینحال، گسترش شبکه گاهی با شتاب انجام میشود و همه پیوندها یا انگیزهها به یک اندازه روشن و پرورده نیستند.
« اجرای تهار رحیم بر تنش درونی شخصیت تأکید میکند، بیآنکه او را به نمادی یکبعدی فروبکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، فضا و خشونت لحن بصری مجموعه با جهان تیره داستان سازگاری دارد. قابها اغلب سرد و کنترلشدهاند و فضاها بهجای دعوت به آرامش، احساس مراقبت و تهدید ایجاد میکنند. این انتخاب در آغاز مؤثر است: بیننده درمییابد که در دنیایی قرار گرفته که امنیت، حتی در لحظههای ظاهراً عادی، شکننده است.
سرقت آغازین نیز با ضرباهنگی پرتنش این بیاعتمادی را تثبیت میکند و از همان ابتدا، خشونت را بخشی از منطق محیط نشان میدهد، نه حادثهای استثنایی. اما تأکید مداوم بر تیرگی، هم امتیاز است و هم محدودیت. وقتی تقریباً همه موقعیتها در سطحی مشابه از سردی و تهدید باقی میمانند، تفاوت میان لحظههای تنش، تأمل و آسودگی کمتر میشود.
خشونت نیز اگرچه در ساختن حس خطر نقش دارد، گاهی مجال کافی برای مکث عاطفی باقی نمیگذارد. در نتیجه، فضای منسجم مجموعه ممکن است برای بخشی از مخاطبان به یکنواختی نزدیک شود؛ گویی اثر چنان بر حفظ لحن سنگین خود پافشاری میکند که فرصت تغییر دما و تنفس دراماتیک را از دست میدهد. روایت، ریتم و پراکندگی ساختار چندشاخه، با توجه به گستره موضوع، انتخابی قابلفهم است.
برای تصویرکردن شبکهای از افراد و منافع، روایت ناگزیر از جابهجایی میان شخصیتها و موقعیتهای مختلف است. این روش گاهی دامنه جهان داستان را مؤثرتر میکند و به بیننده نشان میدهد که ماجرا از دید یک قهرمان واحد قابل فهم نیست. بااینحال، هرچه خطوط داستانی بیشتر میشوند، پیوند میان آنها باید دقیقتر و روشنتر پرداخت شود؛ در غیر این صورت، پیچیدگی از حس غنا به احساس پراکندگی بدل میشود.
« تصویر، فضا و خشونت لحن بصری مجموعه با جهان تیره داستان سازگاری دارد. »
قوتها و کاستیها
در بخشهایی، همین مسئله بر ریتم اثر میگذارد. سرقت آغازین نوید تریلری پرشتاب را میدهد، اما روایت همیشه آن شتاب را حفظ نمیکند. مکثها میتوانند برای بسط شخصیت و نشاندادن پیامدهای اخلاقی مفید باشند، ولی هرگاه اطلاعات تازه با تأخیر یا بدون پیوندی محکم با خط اصلی ارائه شود، کشش تعقیب کاهش مییابد.
افزون بر این، برخی عناصر آشنای ژانر ــ از گسترش تدریجی توطئه تا مواجهه با قدرتهای پنهان ــ گاهی بیش از آنکه غافلگیرکننده باشند، یادآور الگوهای شناختهشده تریلرهای جناییاند. بااینحال، ارزش مجموعه بیش از آنکه به تازگی هر پیچش وابسته باشد، در فضای سیاسی و اخلاقیای است که برای این الگوها میسازد.
جنایت و پرسش از عدالت یکی از نکات قابلتوجه «The Last Panthers» آن است که جنایت را تنها مجموعهای از اعمال مجرمانه نمیبیند. خشونت، فساد و پنهانکاری در این جهان به تصمیمهای فردی محدود نمیمانند؛ آنها با ساختارهایی پیوند دارند که برای حفظ منافع خود، حقیقت را جابهجا یا مبهم میکنند.
در نتیجه، پیگیری الماسها به پرسشی درباره عدالت بدل میشود: آیا بازگرداندن مال دزدیدهشده کافی است، اگر شرایطی که سرقت و بهرهبرداری از آن را ممکن کردهاند دستنخورده بمانند؟ این نگاه، اثر را از تعقیبوگریز صرف فراتر میبرد، هرچند همیشه با ظرافت یکسانی اجرا نمیشود. گاه حجم اطلاعات و شخصیتهای فرعی اجازه نمیدهد همه ایدهها به اندازه کافی عمیق شوند؛ بعضی انگیزهها در سایه گستردگی شبکه باقی میمانند.
« در بخشهایی، همین مسئله بر ریتم اثر میگذارد. »
جمعبندی
بااینهمه، تقابل مأموریت حرفهای نائومی با جستوجوی حقیقت خلیل، نخ انسانی لازم را برای پیوند دادن بحثهای کلان به تجربه فردی فراهم میکند. همین پیوند است که داستان را از رسالهای انتزاعی درباره فساد دور نگه میدارد. جمعبندی «The Last Panthers» تریلری جنایی تیره و بلندپروازانه است که از سرقت الماس برای کاوش در پیوند جرم، سرمایه و قدرت بهره میگیرد.
آغاز پرتنش، فضای سرد و بازیهای سنجیده، جهان بیاعتماد مجموعه را باورپذیر میکنند؛ در مرکز آن نیز نائومی و خلیل قرار دارند که تفاوت مأموریتها و کشمکشهای درونیشان به روایت بُعد انسانی میبخشد. اثر در بهترین لحظههایش نشان میدهد که تعقیب یک محموله دزدیدهشده میتواند پرسشی درباره معنای قانون و عدالت باشد.
در مقابل، تعدد شخصیتها و خطوط داستانی گاهی تمرکز را کاهش میدهد، ریتم در بخشهایی کند میشود و تیرگی مداوم ممکن است تجربه را فرساینده کند. برخی پیوندهای توطئه نیز بیش از آنکه بهتفصیل پرورده شوند، با شتاب از کنار بیننده میگذرند. با وجود این کاستیها، مجموعه برای مخاطبی که در درام جنایی، افزون بر تعقیب و خشونت، به فضای سیاسی و تناقضهای اخلاقی علاقه دارد، تجربهای قابلتأمل فراهم میآورد؛ اثری که پرسشهایش از سرنوشت الماسها گستردهتر است، بیآنکه برای پاسخدادن به آنها پایان داستان را پیشاپیش آشکار کند.
« همین پیوند است که داستان را از رسالهای انتزاعی درباره فساد دور نگه میدارد. »
ثبت دیدگاه