نقد و بررسی
نقد The Last One for the Road | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جادهای که مقصدش چندان مهم نیست «The Last One for the Road» ساختهٔ Francesco Sossai، بیش از آنکه داستانی با مسیری روشن و گرهگشاییهای پیدرپی باشد، دعوتی است به همراهی با سه آدم در حال حرکت؛ آدمهایی که هرکدام به دلیلی از سکون گریزاناند. دو دوست میانسال، Carlobianchi و Doriano، پیوسته وعده میدهند که نوشیدنی بعدی آخرین نوشیدنیشان خواهد بود.
در یکی از همین پرسهها با Giulio، دانشجوی خجالتی معماری، آشنا میشوند و او را به سفری بیقرار در منطقهٔ ونتو میکشانند؛ سفری که ردّ جستوجوی گنجی مدفون نیز در آن دیده میشود. فیلم از همین طرح ساده، اثری میسازد که هم کمدیِ رفاقت است و هم تأملی آرام دربارهٔ جوانی، حسرت و معنای ادامهدادن.
روایتِ پرسهزن و منطقِ انحراف فیلم از الگوی متعارف سفر جادهای فاصله میگیرد. مقصدها بیشتر بهانهاند و اتفاقها گاه بهجای آنکه راه را برای پیشبرد داستان باز کنند، شخصیتها را به خاطرهای تازه، میخانهای دیگر یا مکثی بیبرنامه میرسانند. این پراکندگی در نگاه نخست ممکن است ضعف ساختاری به نظر برسد: حرکت هست، اما پیشرفت داستانی پیوسته و قاطع کمتر دیده میشود.
« دو دوست میانسال، Carlobianchi و Doriano، پیوسته وعده میدهند که نوشیدنی بعدی آخرین نوشیدنیشان خواهد بود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، شکل روایت با خلقوخوی دو مرد اصلی تناسب دارد. برای کسانی که جهان را از مسیر برنامه و هدف میسنجند، این گسستها میتواند خستهکننده باشد؛ اما برای تماشاگر پذیرای ریتمی آزاد، خودِ بینظمی به بخشی از تجربه بدل میشود. برخی نقدها نیز بر همین ترجیح فیلم به حاشیهروی و حالوهوا بهجای قصهگویی خطی تأکید کردهاند.
سه شخصیت، سه نسبت با زندگی Carlobianchi و Doriano در ظاهر دو مرد دائمالخمرند که شوخیها و عادتهایشان بارها تکرار میشود؛ اما فیلم آنان را صرفاً وسیلهای برای خنداندن نمیگیرد. پشت پرحرفی و ولعشان برای «یکی دیگر»، نوعی فرسودگی و وابستگی عاطفی پنهان است. شیمی میان Sergio Romano و Pierpaolo Capovilla به رابطهٔ دیرپای این دو گرما میدهد: آنها همدیگر را میشناسند، از یکدیگر کلافه میشوند و بااینهمه، در برابر جهان بیرون همچنان همپیماناند.
رفاقتشان نه با اعترافهای بزرگ، بلکه با حضور همیشگیشان کنار یکدیگر شکل میگیرد. در سوی دیگر، Giulio با خویشتنداری و کمروییاش قرار دارد. او در آغاز بیشتر ناظر است تا مشارکتکننده؛ جوانی که هنوز نمیداند با میل، عشق و ناکامیهایش چگونه روبهرو شود. برخورد او با دو مرد مسن، تقابل سادهٔ بیقیدی و انضباط نیست.
« بااینحال، شکل روایت با خلقوخوی دو مرد اصلی تناسب دارد. »
شخصیتها و اجرا
این سفر به او امکان میدهد شکل دیگری از مواجهه با زندگی را ببیند؛ نه لزوماً الگویی برای پیروی، بلکه نیرویی که سکون و تردیدش را به پرسش میکشد. بازی Filippo Scotti این تحول را بیاغراق و با ظرافت پیش میبرد. کمدیِ تکرار و تلخیِ زیرپوست طنز فیلم از تضاد میان وعدهٔ «آخرین نوشیدنی» و تکرار بیپایان آن زاده میشود.
شوخیها اغلب بلندپروازانه یا پیچیده نیستند؛ بیشتر از برخورد شخصیتها با آدمها و موقعیتهای روزمره میآیند. همین سادگی گاهی دلنشین است و گاهی به تکرار میرسد. اگر تماشاگر انتظار کمدیای پر از شوخیهای تازه و ضرباهنگ تند داشته باشد، ممکن است از شوخیهای دو مرد خسته شود یا آنها را کمخنده بیابد.
اما فیلم، پشت این بازیگوشی، رگهای از اندوه نگه میدارد. نوشیدن در اینجا صرفاً عادت خندهدار نیست؛ پناهگاهی است در برابر روزمرگی و گذشتهای که هنوز از زندگی شخصیتها بیرون نرفته است. همین دوگانگی، کمدی را از سبکیِ محض دور میکند. گاه لبخند تماشاگر با نوعی آگاهی از فرسودگی این آدمها همراه میشود؛ و فیلم بهجای توضیح مستقیم این تناقض، میگذارد در رفتار و مکثهای آنان آشکار شود.
« بازی Filippo Scotti این تحول را بیاغراق و با ظرافت پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ونتو؛ منظرهای که وارد قصه میشود فضای روستایی شمال ایتالیا تنها پسزمینهٔ ماجرا نیست. جادهها، شهرکها، بارها و ساختمانهای منطقهٔ ونتو به فیلم هویتی مکانی میدهند و حس میآفرینند که شخصیتها در سرزمینی مشخص، با خاطرات و قصههای محلی، حرکت میکنند. چشماندازها به سفر فرصت تنفس میدهند و دوربین، بهجای آنکه هر لحظه در پی محرک تازهای باشد، گاه اجازه میدهد مکانها در قاب باقی بمانند.
از این نظر، فیلم بیشتر به خاطرهای از یک سفر شباهت پیدا میکند تا ماجراجوییای با ایستگاههای دقیق و حسابشده. این توجه به مکان با مضمون زمان نیز پیوند دارد. جادهها شخصیتها را از نقطهای به نقطهٔ دیگر میبرند، اما گذشته را از آنان جدا نمیکنند. خاطرات و قصههای قدیمی در دل همین مکانها دوباره جان میگیرند و گنج مدفون نیز بهانهای میشود تا پیوند میان جغرافیا، حافظه و حسرت پررنگتر شود.
ریتم آرام؛ امتیاز یا مانع؟ مهمترین آزمون فیلم، صبر تماشاگر است. ریتم آن آرام و پرسهزن است؛ مکثها و انحرافها گاه بیش از آنچه برای پیشبرد قصه لازم به نظر میرسد، طول میکشند. در نتیجه، مسیر روایی ممکن است پراکنده یا بیهدف جلوه کند، بهویژه اگر انتظار داشته باشیم ماجرای گنج مدفون به موتور اصلی و پیوستهٔ فیلم تبدیل شود.
« ونتو؛ منظرهای که وارد قصه میشود فضای روستایی شمال ایتالیا تنها پسزمینهٔ ماجرا نیست. »
قوتها و کاستیها
اما این کندی، صرفاً نقص نیست: فیلم میخواهد زمان را همچون بخشی از سفر تجربه کند، نه مانعی میان دو نقطهٔ داستانی. موفقیت این رویکرد به میزان همراهی مخاطب با شخصیتها بستگی دارد. اگر همصحبتی با این دو مرد و تماشای دگرگونی آرام Giulio برای تماشاگر جذاب باشد، مکثها فضا میسازند؛ اگر نه، همان مکثها به ملال بدل میشوند.
فیلم نیز این خطر را کاملاً مهار نمیکند. برخی حاشیهرویها، بهجای افزودن لایهای تازه، صرفاً حالوهوای موجود را تکرار میکنند. جمعبندی «The Last One for the Road» فیلمی است دربارهٔ رفاقتی که در عادتها رسوب کرده، جوانی که هنوز راه خود را نیافته و سفری که ارزشش را نه مقصد، بلکه همراهان و انحرافهایش تعیین میکنند.
بازیهای طبیعی، شیمی گرم دو بازیگر اصلی و حضور شاعرانهٔ ونتو، به آن جذابیتی آرام و ماندگار میبخشند. در مقابل، روایت اپیزودیک، ریتم کند و شوخیهایی که گاه تکراری میشوند، ممکن است فاصلهای میان فیلم و مخاطب ایجاد کنند. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از سینمای شخصیتمحور و سفرهای بیشتاب لذت میبرند و حاضرند بهجای انتظار برای گرهگشاییهای پیدرپی، در حالوهوای مسیر بمانند.
« موفقیت این رویکرد به میزان همراهی مخاطب با شخصیتها بستگی دارد. »
جمعبندی
فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که گاهی یک سفر نامنظم میتواند بیش از یک مقصد روشن دربارهٔ زندگی بگوید؛ نه با پاسخهای قطعی، بلکه با همراهی کوتاه آدمهایی که هرکدام چیزی را پشت سر میگذارند و چیزی را هنوز نمیدانند.



ثبت دیدگاه