نقد و بررسی
نقد آخرین بازمانده از ما (The Last of Us) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان ویرانشده، انسانِ باقیمانده «The Last of Us» در ظاهر روایتی آشنا از جهانی پس از فروپاشی تمدن است: بیماریای مرگبار، شهرهایی متروک و انسانهایی که برای زندهماندن به خشونت پناه بردهاند. اما اهمیت سریال در تازگیِ چارچوب آخرالزمانیاش نیست؛ در این است که ویرانی جهان را نه صرفاً صحنهای برای تعقیبوگریز و هراس، بلکه زمینهای برای وارسی سوگ، دلبستگی و سازوکارهای اخلاقی انسان قرار میدهد.
داستان بیست سال پس از فروپاشی آغاز میشود؛ زمانی که فاجعه دیگر حادثهای تازه نیست، بلکه به نظمی روزمره و خشن بدل شده است. سریال از همان ابتدا نشان میدهد که تهدید فقط در بیرون دیوارها و در پیکرهای آلوده به بیماری خلاصه نمیشود. ترس، قدرتطلبی و بیرحمی آدمهای سالم نیز میتواند به همان اندازه ویرانگر باشد.
« سریال از همان ابتدا نشان میدهد که تهدید فقط در بیرون دیوارها و در پیکرهای آلوده به بیماری خلاصه نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاه، «The Last of Us» را از بسیاری از آثار همژانر جدا میکند. جهان داستان تاریک است، اما تاریکی آن صرفاً حاصل کمبود نور یا نمایش خرابهها نیست؛ ریشه در مناسباتی دارد که در آن امنیت به بهای آزادی تمام میشود و بقا گاه مستلزم کنارگذاشتن بخشی از انسانیت است. در چنین فضایی، سفر جوئل و الی فقط عبور از نقطهای به نقطه دیگر نیست؛ آزمونی است که پیوسته تعریف آنان از اعتماد، مسئولیت و امید را به چالش میکشد.
رابطهای که بهآرامی شکل میگیرد نیروی عاطفی اصلی سریال از رابطه میان جوئل و الی سرچشمه میگیرد. جوئل مردی است که تجربه فقدان، او را محتاط، سختگیر و کمحرف کرده است. او به جهان اعتماد ندارد و برای محافظت از خود، احساساتش را پشت رفتاری سرد پنهان میکند. الی، در مقابل، نوجوانی تیززبان، کنجکاو و سرزنده است؛ اما شوخطبعی و جسارتش پوششی ساده برای آسیبناپذیری نیست.
« این نگاه، «The Last of Us» را از بسیاری از آثار همژانر جدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
او نیز در جهانی بزرگ شده که فرصت کودکی را از بسیاری گرفته و آینده را به امری نامطمئن تبدیل کرده است. سریال برای پیوند این دو شتاب نمیکند. نزدیکیشان نه با یک اعتراف ناگهانی، بلکه از دل موقعیتهای کوچک، مکثها و واکنشهایی شکل میگیرد که در ابتدا ممکن است ناچیز به نظر برسند. این تدریج، باورپذیری رابطه را بالا میبرد: همراهیِ اجباری آرامآرام به اتکا و سپس به دلبستگی بدل میشود.
نکته مهم آن است که این پیوند، هیچیک از شخصیتها را یکباره دگرگون نمیکند. جوئل همچنان با گذشتهاش درگیر است و الی نیز همچنان میل خود را به کنجکاوی و استقلال حفظ میکند. همین پافشاری بر پیچیدگی، رابطه را از الگویی ساده و پیشبینیپذیر دور نگه میدارد. بازیگری و حضور انسانی Pedro Pascal در نقش جوئل، شخصیت را با ترکیبی از خستگی، خشم مهارشده و حساسیتی پنهان میسازد.
« او نیز در جهانی بزرگ شده که فرصت کودکی را از بسیاری گرفته و آینده را به امری نامطمئن تبدیل کرده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او بهجای آنکه رنج را پیوسته به زبان بیاورد، آن را در سکوتها و واکنشهای بدنی جای میدهد؛ در نگاههایی که از رویارویی میگریزند یا در لحظههایی که کنترل چهره دشوار میشود. این بازی کمادعا با شخصیت جوئل تناسب دارد و به مخاطب مجال میدهد تا فاصله میان ظاهرِ زمخت او و عاطفهای را که سرکوب میکند، خود دریابد.
Bella Ramsey نیز به الی سرزندگی و تندیِ ویژهای میبخشد. بازی او بر شوخطبعی نوجوانانه تکیه دارد، اما در
« Bella Ramsey نیز به الی سرزندگی و تندیِ ویژهای میبخشد. »
ثبت دیدگاه