نقد و بررسی
نقد آخرین نقاشِ سینما (The Last Movie Painter) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای از نقاشی که فیلمها را به تصویر بدل میکرد «The Last Movie Painter» مستندی دربارهٔ رناتو کازارو است؛ تصویرگری که پوسترهایش برای چند نسل، نخستین مواجهه با بسیاری از فیلمها را شکل داد. والتر بنچینی بهجای آنکه صرفاً فهرستی از آثار هنرمند پیش رو بگذارد، او را در میانهٔ خاطرهها، طرحها و نشانههای سینمای ایتالیا قرار میدهد؛ جایی که تصویر نقاشیشده نه حاشیهای برای فیلم، بلکه بخشی از هویت و افسون آن بود.
مستند، بیش از آنکه زندگینامهای خطی باشد، سفری در حافظهٔ بصری سینماست: سفری به روزگاری که یک پوستر میتوانست تماشاگر را به سالن بکشاند و پیش از آغاز نمایش، جهانی کامل در ذهن او بسازد. پوستر بهمثابه سینمای فشرده جذابترین ایدهٔ فیلم آن است که تاریخ سینما را از دریچهٔ پوسترها بازخوانی میکند.
پوستر در این نگاه، خلاصهای تصویری و بیجان از داستان نیست؛ تفسیری مستقل از جهان فیلم است. تصویرگر باید در یک قاب، حالوهوا، کشمکش و نیروی ستارههای اثر را به نشانههایی روشن بدل کند. چنین کاری مستلزم انتخاب و حذف است: چه چیزی را باید برجسته کرد و کدام جزئیات را به تخیل بیننده سپرد؟
« پوستر بهمثابه سینمای فشرده جذابترین ایدهٔ فیلم آن است که تاریخ سینما را از دریچهٔ پوسترها بازخوانی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مستند با نمایش آثار کازارو این فرایند را ملموس میسازد. طرحها و تصویرهای او، میان واقعگرایی و اغراق، روایت و رمز، تعادل برقرار میکنند. گاه یک چهره، حرکت بدن یا تضاد رنگی کافی است تا وعدهٔ ماجرایی بزرگ را منتقل کند. همین فشردگی، پوستر را به نوعی سینمای کوچک بدل میسازد؛ سینمایی که نه با حرکت دوربین، بلکه با ترکیببندی و نیروی قلممو پیش میرود.
دستساختی که در قاب جان میگیرد از نقاط قوت مستند، توجه به مادیّت هنر کازارو است. دیدن نقاشیها و طرحها یادآور میشود که پوسترهای دستکشیده حاصل تصمیمهای پیاپی و مهارت جسمانیاند: کنترل رنگ، ساختن نور، شکلدادن به چهره و یافتن لحظهای که تصویر از بازنمایی صرف فراتر میرود. در برابر تصویری که با ابزارهای دیجیتال بهآسانی تکثیر و تغییر میشود، آثار کازارو حس حضور دست هنرمند را حفظ میکنند.
فیلم این کیفیت را نه با بحثی مفصل دربارهٔ تکنیک، بلکه از راه خودِ تصویر منتقل میکند. تماشاگر فرصت مییابد به جزئیاتی بنگرد که شاید در نگاه گذرا از کنارشان عبور کند. بااینحال، همین تأکید بر زیبایی آثار گاهی به ستایش بیوقفه نزدیک میشود. مستند بیش از آنکه دربارهٔ محدودیتها، دشواریها یا دگرگونیهای کار تصویرگر پرسش کند، مجذوب نتیجهٔ نهایی است.
« مستند با نمایش آثار کازارو این فرایند را ملموس میسازد. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین، نگاه تحلیلی به فرایند آفرینش از تحسین آثار کمرنگتر میماند. خاطرهٔ دوران طلایی سینمای ایتالیا کازارو در این مستند فقط یک هنرمند منفرد نیست؛ او راهی برای ورود به فضای سینماییِ دوران دیگری است. خاطرهها و حضور چهرههایی از سینما، از جمله داریو آرجنتو، کارلو وردونه و ترنس هیل، به فیلم بافتی زنده میبخشد.
روایت از خلال این یادها، جهانی را بازسازی میکند که در آن صنعت فیلم، ستارهها، سالنها و تبلیغات تصویری پیوندی نزدیکتر داشتند. این بخشها حس نوستالژی نیرومندی میآفرینند، اما نوستالژی مستند صرفاً دلتنگی برای گذشته نیست. فیلم نشان میدهد که پوستر چگونه در شکلدادن به حافظهٔ جمعی مشارکت میکرد: گاهی تصویر نقاشیشده از خود فیلم نیز ماندگارتر میشد و در ذهن مخاطب، به شمایل آن اثر تبدیل میگشت.
در این معنا، کازارو تنها مفسر فیلمها نبود؛ او در ساختن تصویری که مردم از سینما به یاد میآوردند، سهم داشت. روایت و ریتم: میان زندگینامه و آلبوم خاطرات ساختار فیلم سرراست و قابلدنبالکردن است. طرحها، خاطرات و گفتوگوها کنار یکدیگر قرار میگیرند و تصویری کلی از جایگاه کازارو در جهان پوستر میسازند.
« بنابراین، نگاه تحلیلی به فرایند آفرینش از تحسین آثار کمرنگتر میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این سادگی برای مخاطبی که میخواهد با هنرمند و آثارش آشنا شود مزیت دارد، اما در بخشهایی به یکنواختی میانجامد. مستند گاهی بیش از آنکه به سوی پرسشی تازه حرکت کند، در خاطرهها و ستایشها میماند. ریتم نیز از همین الگو پیروی میکند: تماشای آثار و شنیدن یادها لذتبخش است، ولی همهٔ بخشها از نیروی دراماتیک یکسانی برخوردار نیستند.
با توجه به آنکه فیلم زمان قابلتوجهی را به تصویرها اختصاص میدهد، انتظار میرود میان دورههای کاری، انتخابهای هنری یا تغییرهای جهان تبلیغات سینمایی پیوندهای روشنتری برقرار کند. در عوض، روایت اغلب به شکل آلبومی از لحظهها پیش میرود؛ آلبومی زیبا و دلنشین، اما نه همیشه دارای مسیر تحلیلی محکم.
ستایش، فاصلهٔ انتقادی و مخاطب تازه محبت سازندگان به موضوع آشکار است و همین محبت، گرمای فیلم را تأمین میکند. کازارو با احترام و تحسین معرفی میشود؛ اما ستایش فراوان گاه مجال پرسشهای دشوارتر را محدود میکند. مستند کمتر میپرسد که کار تصویرگر در نسبت با سفارشدهندگان، بازار یا انتظارات تبلیغاتی چگونه شکل میگرفت و چه مصالحههایی در این مسیر رخ میداد.
« این سادگی برای مخاطبی که میخواهد با هنرمند و آثارش آشنا شود مزیت دارد، اما در بخشهایی به یکنواختی میانجامد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، پرترهای که از هنرمند ارائه میشود صمیمی و جذاب است، ولی پیچیدگیهای حرفهاش به اندازهٔ زیبایی آثارش واکاوی نمیشود. میزان لذت از فیلم نیز تا حدی به آشنایی مخاطب با سینمای گذشته وابسته است. کسی که پوسترهای کلاسیک یا سینمای عامهپسند و کالتِ دهههای پیشین را میشناسد، احتمالاً با دیدن هر تصویر به خاطرهای شخصی یا فیلمی آشنا میرسد.
برای مخاطب ناآشنا، برخی نامها و ارجاعات ممکن است وزن عاطفی کمتری داشته باشند. بااینهمه، خودِ نقاشیها نیروی دیداری کافی دارند تا حتی بدون شناخت کامل فیلمها، تماشاگر را درگیر کنند. جمعبندی «The Last Movie Painter» مستندی خوشنگاه و سرشار از علاقه به هنر تصویرگری سینمایی است. ارزش اصلیاش در یادآوری جایگاه پوستر بهعنوان بخشی از تجربهٔ فیلمدیدن نهفته است؛ تصویری که میتواند پیش از تماشای اثر، تخیل را بیدار کند و پس از آن، در حافظه بماند.
آثار کازارو در قاب مستند چنان زنده و پرجاذبهاند که گاه خود به مهمترین نیروی روایت بدل میشوند. فیلم از نظر ساختار و نگاه انتقادی چندان جسور نیست و شیفتگیاش به گذشته، فرصت بررسی عمیقتر تحولات حرفه و هنر کازارو را کاهش میدهد. بااینحال، این کاستیها از لذت تماشای تصویرها و شنیدن خاطرههایی که به آنها زندگی میبخشند نمیکاهد.
« میزان لذت از فیلم نیز تا حدی به آشنایی مخاطب با سینمای گذشته وابسته است. »
جمعبندی
نتیجه، ادای احترامی دیدنی به هنرمندی است که پوستر را از ابزار تبلیغ فراتر برد و به آن شأنی روایی و شاعرانه بخشید.



ثبت دیدگاه