نقد و بررسی
نقد The Last King | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان تاریخ و ماجراجویی «The Last King» فیلمی تاریخی و ماجراجویانه است که به نروژِ سال ۱۲۰۴ میرود؛ سرزمینی گرفتار جنگ داخلی و رقابت خونین بر سر قدرت. در مرکز ماجرا، نوزادی قرار دارد که نه فقط جانش، بلکه آیندهٔ سیاسی کشور نیز به او گره خورده است. دو مرد از بیرکباینرها مأمور میشوند او را از دست دشمنان حفظ کنند؛ مأموریتی که آنها را به دل سرما، خشونت و بیاعتمادی میکشاند.
فیلم از همان ابتدا بر پایهٔ کشمکشی روشن بنا میشود: کودک در برابر نیروهایی که خواهان حذف اویند، و محافظانی که باید در جهانی بیرحم تصمیم بگیرند تا کجا برای انجام وظیفه پیش بروند. این الگوی آشنا، داستان را بیدرنگ قابلفهم میکند و به آن نیرویی افسانهوار میبخشد. در عین حال، «The Last King» میکوشد رویدادی تاریخی را به ماجرایی پرتحرک و دسترسپذیر برای مخاطب امروز تبدیل کند؛ هدفی که در صحنههای تعقیبوگریز موفقتر از بخشهای سیاسی و روایی فیلم از کار درمیآید.
تاریخ بهمثابه میدان نبرد پسزمینهٔ فیلم، جنگ میان بیرکباینرها و باگلرهاست؛ نزاعی که در آن وفاداری سیاسی، جایگاه اجتماعی و نفوذ کلیسا بههم گره خوردهاند. فیلم از این بستر برای ساختن فضایی پرتنش استفاده میکند: قدرت هیچگاه پایدار نیست، اتحادها شکنندهاند و هر تصمیم میتواند جان کسانی را که در حاشیهٔ سیاست قرار دارند به خطر اندازد.
بااینحال، لایهٔ تاریخی همیشه بهاندازهٔ کافی روشن و پرورده نمیشود. فیلم اطلاعاتی دربارهٔ جناحها و انگیزههایشان عرضه میکند، اما گاه از تماشاگر انتظار دارد روابط و مناسبات قدرت را با شتاب دنبال کند. برای کسی که با تاریخ نروژ آشنا نیست، تشخیص جایگاه شخصیتها و چرایی دشمنیها ممکن است دشوار شود.
« در مرکز ماجرا، نوزادی قرار دارد که نه فقط جانش، بلکه آیندهٔ سیاسی کشور نیز به او گره خورده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سیاست در روایت حضور پررنگی دارد، اما توضیح و زمینهسازی آن همیشه به همان اندازه نیست. در نتیجه، در بعضی لحظات، کشمکشها بیشتر نقش محرک ماجرا را دارند تا آنکه به تصویری عمیق از جامعهٔ درگیر جنگ تبدیل شوند. تعقیبوگریزهای اسکی؛ نقطهٔ اوج تماشایی فیلم مهمترین برگ برندهٔ «The Last King» صحنههای اسکی آن است.
حرکت جنگجویان بر پهنهٔ برفی، هم از نظر بصری چشمگیر است و هم به فیلم هویتی متمایز میدهد. اسکی در اینجا تزئینی یا صرفاً نشانهای از جغرافیای سرد نروژ نیست؛ بخشی از منطق بقا و شیوهٔ حرکت شخصیتها در جهان داستان است. تعقیبوگریزها به کمک همین عنصر، حس سرعت و خطر را به شکلی ملموس منتقل میکنند.
برف و کوهستان نیز فقط پسزمینهای زیبا نیستند. فضای باز و بیرحم طبیعت، شخصیتها را در معرض خطر دائمی قرار میدهد و راه فرار را به آزمونی جسمانی بدل میسازد. گاه تصویرِ پیکرهایی که در میان سفیدی گستردهٔ منظره پیش میروند، از خود دیالوگها گویاتر است: انسانها در برابر طبیعت کوچکاند و برای نجات کودک باید از نیروی بدن، مهارت و ارادهٔ خود مایه بگذارند.
این صحنهها همان لحظههایی هستند که فیلم بهجای توضیحدادن، با تصویر و حرکت داستانگویی میکند. نجات کودک و معنای وفاداری هستهٔ عاطفی فیلم، مأموریت محافظت از نوزاد است. کودک، بهرغم آنکه هنوز توان کنشگری ندارد، مرکز ثقل روایت میشود؛ همهچیز به این بستگی دارد که آیا میتوان او را از میدان توطئه و خشونت بیرون برد یا نه.
« سیاست در روایت حضور پررنگی دارد، اما توضیح و زمینهسازی آن همیشه به همان اندازه نیست. »
شخصیتها و اجرا
همین نابرابری میان بیپناهی کودک و شدت تهدیدها، به ماجرا جذابیت میبخشد و خطر را بیواسطه میکند. در سوی دیگر، رابطهٔ دو محافظ قرار دارد؛ دو مرد که مسئولیتی مشترک دارند، اما هرکدام با تجربه و خصلت خود به آن نزدیک میشوند. فیلم از دل این همراهی، مفهوم وفاداری را میسنجد: وفاداری به فرمان، به خاندان سلطنتی، به مردم یا به انسانی که در برابرشان آسیبپذیر است؟
این پرسش ظرفیت اخلاقی خوبی دارد، هرچند فیلم همیشه فرصت نمییابد آن را به شکلی پیچیده و چندوجهی بپروراند. در برخی صحنهها، فداکاری شخصیتها بیشتر بهصورت کنشی قهرمانانه عرضه میشود تا نتیجهٔ تحولی درونی که تماشاگر بتواند قدمبهقدم دنبال کند. شخصیتپردازی و بازیها بازیها عموماً طبیعی و متناسب با فضای خشن فیلماند.
نقشآفرینان اصلی به شخصیتهایشان نوعی صلابت و خویشتنداری میبخشند که با جهان قرونوسطایی داستان سازگار است. این اجراها بهویژه در لحظات خطر و حرکت، باورپذیرند؛ بدنها خسته و درگیر به نظر میرسند و کنشها از جنس ماجراجوییِ بیهزینه نیستند. بااینهمه، شخصیتپردازی در سطحی محدود باقی میماند.
بعضی چهرههای سیاسی و مخالفان، بیش از آنکه از انگیزههایی پیچیده و قابلدرک برخوردار باشند، به کارکرد روایی خود نزدیک میشوند: تهدیدی که باید از آن گریخت یا نیرویی که مسیر قهرمانان را سد میکند. همین امر از عمق درام میکاهد و گاهی مرز میان خیر و شر را بیش از اندازه ساده میکند. فیلم در نمایش رفتارها موفقتر از شرح لایههای روانی آنهاست؛ تماشاگر میتواند ببیند شخصیتها چه میکنند، اما همیشه نمیفهمد چرا تا این اندازه به آن راه پایبندند.
« همین نابرابری میان بیپناهی کودک و شدت تهدیدها، به ماجرا جذابیت میبخشد و خطر را بیواسطه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، لباس و طراحی جهان فضای سرد نروژ از عناصر تعیینکنندهٔ فیلم است. منظرههای برفی، جنگلها و مسیرهای دشوار، به روایت وسعت و اعتبار بصری میبخشند. فیلم از تضاد میان سفیدی چشمانداز و خشونت آدمها بهره میگیرد: طبیعت خاموش و زیباست، اما در دل همین سکوت، تعقیب و تهدید جریان دارد.
این تصویرپردازی، حالوهوایی جدی و زمخت میسازد که با داستان نجات و جنگ تناسب دارد. لباسها و دکور نیز در شکلدادن به جهان فیلم نقش مؤثری دارند. ظاهر شخصیتها و محیط زندگیشان بهجای آنکه صرفاً آرایشی تاریخی باشد، بر دشواری زیستن در آن دوران تأکید میکند. جزئیات بصری کمک میکنند تا تماشاگر از فضای امروزی فاصله بگیرد و در جهان داستان جای بگیرد، هرچند فیلم در بازسازی تاریخ بیش از آنکه به ظرافت مستندگونه تکیه کند، به ساختن ماجرایی سینمایی و پرکشش علاقهمند است.
ریتم و ساختار روایی ریتم فیلم یکدست نیست. بخشهای پرتحرک، بهویژه هنگامی که شخصیتها در مسیرهای برفی گرفتار تعقیب میشوند، انرژی زیادی دارند و تماشاگر را با خود میبرند. اما میان این لحظات، روایت گاهی کند میشود و برخی گرهها بیش از آنکه نیاز دراماتیکشان اقتضا کند، کش میآیند. از آنجا که انگیزههای سیاسی و شخصی همیشه بهخوبی توضیح داده نشدهاند، این مکثها ممکن است بهجای ایجاد تعلیق، حس ایستایی به وجود آورند.
این نوسان بر تأثیر عاطفی فیلم هم اثر میگذارد. ایدهٔ محافظت از نوزاد ظرفیت بالایی برای ساختن اضطراب و همدلی دارد، اما فیلم در همهٔ بخشها از این ظرفیت به یک اندازه بهره نمیگیرد. گاهی تماشاگر درگیر خطر میشود و گاهی فاصلهای میان او و شخصیتها شکل میگیرد؛ فاصلهای که کندی روایت و کمبود پرداخت شخصیتی آن را بیشتر میکند.
« تصویر، لباس و طراحی جهان فضای سرد نروژ از عناصر تعیینکنندهٔ فیلم است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، هرگاه فیلم به حرکت، طبیعت و کنش مستقیم بازمیگردد، دوباره نیروی خود را پیدا میکند. جمعبندی «The Last King» اثری خوشمنظره و پرماجراست که بیش از هر چیز با تعقیبوگریزهای اسکی، فضای برفی نروژ و قصهٔ نجات کودکی در دل جنگ به یاد میماند. فیلم از یک رویداد تاریخی، ماجرایی قابلدنبالکردن میسازد و در صحنههای اکشن و طراحی محیط، هویتی دیدنی برای خود پیدا میکند.
بازیهای طبیعی و لباسها و دکورهای باورپذیر نیز به استحکام این جهان کمک میکنند. در مقابل، شخصیتپردازی محدود، توضیح ناکافیِ بخشی از کشمکشهای سیاسی و ریتم نابرابر، مانع از آن میشوند که فیلم به درامی عمیق و ماندگار بدل شود. روایت گاهی بیش از اندازه کش میآید و بعضی شخصیتها فرصت نمییابند از نقشهای آشنای خود فراتر بروند.
با وجود این کاستیها، فیلم برای تماشاگرانی که به ماجراجویی تاریخی، چشماندازهای زمستانی و صحنههای پرتحرک علاقه دارند، تجربهای سرگرمکننده و از نظر بصری گیراست؛ اثری که جذابیت اصلیاش نه در پیچیدگی سیاسی، بلکه در حرکت پرخطر دو محافظ و کودک بیپناهی نهفته است که آیندهٔ یک پادشاهی به او وابسته شده است.
« بااینحال، هرگاه فیلم به حرکت، طبیعت و کنش مستقیم بازمیگردد، دوباره نیروی خود را پیدا میکند. »



ثبت دیدگاه