نقد و بررسی
نقد The Last Frenzy | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سنت کمدی تلخ «The Last Frenzy» ساختهٔ سال ۲۰۲۴، در نگاه نخست از الگویی آشنا بهره میگیرد: مردی درمییابد فرصت چندانی برای زندگی ندارد و میکوشد در روزهای باقیمانده، آنچه را سالها از خود دریغ کرده جبران کند. اما فیلم این موقعیت را نه به شکل یک سوگنامهٔ سنگین، بلکه در قالب کمدی تلخی پیش میبرد که میان ولخرجی، شوخی و اندوه رفتوآمد دارد.
جیا یووِی، مردی میانسال و فرومانده در عادتهای روزمره، با آگاهی از بیماریاش به سراغ خانهٔ قدیمی و دوستانی میرود که سالها از آنان دور بوده است. گردهمآمدن این گروه، موتور اصلی روایت را روشن میکند: هر یک از آنها به ظاهر برای خوشگذرانی آمدهاند، اما گذشته و دشواریهای اکنون بهتدریج خود را نشان میدهد.
فیلم از همان ابتدا پرسشی ساده اما ثمربخش را طرح میکند: اگر زمان محدود باشد، چه چیزی را باید جدی گرفت و چه چیزی را میتوان رها کرد؟ پاسخ اثر، در پیوند میان دوستی، خاطره و لذتهای کوچک روزمره شکل میگیرد. همین سادگی، هم سرچشمهٔ گرمای فیلم است و هم محدودیت آن؛ زیرا روایت بهجای آنکه این پرسش را از مسیرهای تازه و پیچیده دنبال کند، بیشتر به نتیجهای آشنا و ازپیشقابلحدس نزدیک میشود.
روایت؛ از هراس مرگ تا بازگشت به جمع نقطهٔ آغاز داستان، تصمیم جیا برای تبدیل روزهای پایانی به دورهای از رهایی است. او که پیشتر زندگیاش را با حسابوکتاب و محرومکردن خود از لذتها گذرانده، ناگهان با امکانِ از دستدادن همهچیز روبهرو میشود. بازگشت به خانهٔ قدیمی و دیدار با دوستان پیشین، برای او تنها فرصتی جهت تفریح نیست؛ راهی است برای مواجهه با نسخهای از خود که در میان سالها، کارهای ناتمام و رابطههای گسسته گم شده است.
« پاسخ اثر، در پیوند میان دوستی، خاطره و لذتهای کوچک روزمره شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گذشته در این فیلم نه با بازگشتهای پرطمطراق، بلکه با حضور دوبارهٔ آدمهایی زنده میشود که هر کدام ادامهٔ متفاوتی برای آن گذشته ساختهاند. این انتخاب، به روایت امکان میدهد دو خط داستانی را همزمان پیش ببرد: نخست، ماجرای مردی که میخواهد در فرصتی اندک زندگی را از نو تجربه کند؛ دوم، سرگذشت گروهی که فاصلهٔ طولانی میانشان، آنها را به آدمهایی با زخمها و ناکامیهای متفاوت بدل کرده است.
فیلم در بهترین لحظههایش درمییابد که سفر جیا را نمیتوان تنها با خرجکردن پول یا انجام کارهای هیجانانگیز تعریف کرد. لذتِ بیرونی، زمانی معنا میگیرد که به دیدن دیگری و شنیدن قصهٔ او پیوند بخورد. بااینحال، فیلمنامه گاه بهجای آنکه رابطهها را از دل رفتار و سکوت شخصیتها بسازد، برای رساندن آنها به موقعیت عاطفی بعدی شتاب میکند.
شخصیتها و نیروی گروهی بازیگران یکی از امتیازهای مهم فیلم، اتکای آن به حضور بازیگران است. جیا بینگ در نقش جیا یووِی، شخصیتی را میسازد که خستگی و احتیاطِ سالهای طولانی در او رسوب کرده، اما زیر این ظاهر منظم، میل به شور و رهایی هنوز زنده است. بازی او میان کمحرفی و فورانهای پرانرژی حرکت میکند؛ همین تضاد کمک میکند که تغییرات شخصیت، دستکم در سطح اجرا، باورپذیر و تماشایی باشد.
فیلم بیش از آنکه بر پیچیدگی طراحیشدهٔ شخصیتها تکیه کند، از کاریزما و ریتم بازیها نیرو میگیرد. دوستان جیا نیز صرفاً همراهانی برای ساختن موقعیتهای خندهدار نیستند. هر کدام نمایندهٔ شکلی از سازگاری با ناکامیاند: یکی در زندگی خانوادگی و اجتماعی جایگاهی یافته، دیگری در شغلی ساده روزگار میگذراند و آن دیگری با تصویری که از گذشتهاش باقی مانده فاصله دارد.
« لذتِ بیرونی، زمانی معنا میگیرد که به دیدن دیگری و شنیدن قصهٔ او پیوند بخورد. »
شخصیتها و اجرا
حضور تان ژوئو در نقش وانگ شیاوچیان، به ترکیب عمدتاً مردانهٔ گروه وجهی تازه میدهد. صراحت و استواری این شخصیت، او را از جایگاه «خاطرهای از گذشته» بیرون میآورد و به نیرویی مستقل در رابطههای اکنون بدل میکند. بااینهمه، برخی شخصیتهای فرعی بیشتر برای پیشبرد موقعیتها یا رساندن پیام فیلم به کار گرفته میشوند تا آنکه فرصت کافی برای شکلگیری کامل پیدا کنند.
کمدی و عاطفه؛ تعادلی ناپایدار اما دلنشین کمدی فیلم از تضاد میان جدیت موقعیت و سبکی رفتار شخصیتها پدید میآید. بیماری و زمان محدود، زمینهای بالقوه تلخ فراهم میکنند؛ در برابر آن، فیلم شوخیهای گروهی، تصمیمهای شتابزده و موقعیتهای نامنتظر را مینشاند. این برخورد همیشه ظریف نیست، اما در بخشهایی به فیلم انرژی میدهد و مانع میشود که مضمون مرگ به احساساتیگری یکدست تبدیل شود.
خنده در اینجا بیشتر راهی برای مقاومت در برابر ترس است تا فرار کامل از آن. در سوی دیگر، لحظههای عاطفی زمانی اثرگذارترند که از دل معاشرتهای ساده سر برمیآورند: گفتوگویی که چیزی از گذشته را آشکار میکند، مکثی که فاصلهٔ میان دو دوست را نشان میدهد، یا تصمیم کوچکی برای همراهی با دیگری.
فیلم در چنین لحظههایی بهجای اعلام اهمیت دوستی، آن را در رفتار شخصیتها مجسم میکند. اما این تعادل دوام یکسانی ندارد. گاهی شوخیها از شدت اندوه میکاهند و گاهی عاطفه با تأکید بیشازحد، جای ظرافت را میگیرد. نتیجه، اثری است که صمیمیتش واقعی به نظر میرسد، اما در پرداخت لحن همیشه یکدست نیست.
« حضور تان ژوئو در نقش وانگ شیاوچیان، به ترکیب عمدتاً مردانهٔ گروه وجهی تازه میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر و فضا؛ خاطرهای در دل شهر فضاسازی فیلم از عناصر کمادعاتر اما مؤثر آن است. محیطهای شهری و بازگشت به مکانهایی که به گذشتهٔ شخصیتها تعلق دارند، به روایت حسِ زمانِ سپریشده میبخشند. خانهٔ قدیمی در این میان فقط یک ملک یا نشانیِ قابلفروش نیست؛ حامل خاطرهٔ جمعی و نشانهای از زندگیهایی است که زمانی به هم نزدیک بودهاند.
این مکانها به داستان اجازه میدهند میان اکنون و گذشته رفتوآمد کند، بیآنکه ناچار باشد برای هر خاطره توضیحی مفصل عرضه کند. تصویرپردازی نیز بهجای جلوهگری، بیشتر در خدمت ثبت حالوهوای مکانهاست. این سادگی با جنس روایت سازگار است: فیلم میخواهد آدمهای معمولی و زندگیهای ناتمامشان را در مرکز نگه دارد.
بااینحال، فضا گاه میتوانست نقش پررنگتری در معناپردازی داشته باشد. خانه و شهر ظرفیت آن را دارند که بیش از پسزمینه باشند و دگرگونی شخصیتها را در خود بازتاب دهند، اما فیلم همیشه این امکان را تا انتها دنبال نمیکند. فیلمنامه و محدودیتهای ساختاری ضعف اصلی «The Last Frenzy» را باید در آشنایی بیشازحد مسیر داستان جستوجو کرد.
ایدهٔ مردی که با خبر بیماری، ناگهان به جستوجوی لذت و معنای زندگی میرود، پیشتر بارها در کمدی و درام به کار رفته است. فیلم نیز بیشتر به اجرای مؤثر این الگو دل میبندد تا دگرگونکردن آن. بسیاری از موقعیتها قابل پیشبینیاند و بخشهایی از تحول شخصیتها، بهجای آنکه از انتخابهای پیچیده و تدریجی حاصل شوند، به نیازهای عاطفی روایت پاسخ میدهند.
« تصویر و فضا؛ خاطرهای در دل شهر فضاسازی فیلم از عناصر کمادعاتر اما مؤثر آن است. »
قوتها و کاستیها
مشکل دیگر، مستقیمبودن پیام است. فیلم از تماشاگر میخواهد زندگی را قدر بداند، از دوستیها غافل نشود و شادی را به آیندهای نامعلوم موکول نکند؛ اما گاهی این مضمون را بهجای واگذاشتن به تصویر و رفتار، با لحنی توضیحی و موعظهوار بیان میکند. پایانبندی نیز، بدون آنکه نیازی به افشای جزئیاتش باشد، از شتاب روایت و تکیه بر راهحلهای آشنا آسیب میبیند.
در نتیجه، بخشهایی که میتوانستند به تأملی ماندگار دربارهٔ زمان، فقدان و پیوندهای انسانی بدل شوند، زودتر از موعد به نتیجهگیری میرسند. جمعبندی «The Last Frenzy» فیلمی است گرم و خوشنیت که نیروی اصلیاش را از بازیهای پرانرژی، جمعِ دوستداشتنی شخصیتها و ترکیب کمدی تلخ با لحظههای عاطفی میگیرد.
بازگشت جیا به دوستان و مکانهای گذشته، به داستان امکان میدهد دربارهٔ فرصتهای ازدسترفته و امکان دوباره نزدیکشدن سخن بگوید. فیلم در بهترین لحظههایش بهجای موعظه، نشان میدهد که شادی میتواند در کنار دیگری و در دل تجربههای کوچک پدیدار شود. بااینحال، قصه از الگوهای آشنا فراتر نمیرود؛ فیلمنامه گاه کمابتکار است، پیامش بیش از اندازه صریح میشود و پایانبندی از شتابزدگی و کلیشه فاصله نمیگیرد.
ارزش فیلم، بنابراین، نه در تازگی بنیادین ایدهاش، بلکه در صداقت عاطفی و نیروی بازیگران نهفته است. اثری که شاید کمتر غافلگیر کند، اما در لحظههای صمیمانهاش یادآوری میکند زندگی را نمیتوان صرفاً با گذراندن روزها سنجید؛ کیفیت رابطههایی که در این روزها میسازیم نیز بخشی از معنای آن است.
« پایانبندی نیز، بدون آنکه نیازی به افشای جزئیاتش باشد، از شتاب روایت و تکیه بر راهحلهای آشنا آسیب میبیند. »

ثبت دیدگاه