نقد و بررسی
نقد آخرین دوئل (The Last Duel) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به یک مناقشهٔ تاریخی «The Last Duel» به کارگردانی Ridley Scott، در ظاهر درامی تاریخی دربارهٔ اختلافی میان دو مرد در فرانسهٔ قرونوسطی است؛ اما هستهٔ واقعی آن نه صرفاً رقابت دو شوالیه، بلکه نزاعی بر سر قدرت، اعتبار و حق سخنگفتن است. ژان دو کاروژ و ژاک لو گری زمانی همرزمان و همراهانی نزدیکاند، اما مناسبات درباری، رقابت بر سر مقام و مالکیت و سرانجام اتهامی تکاندهنده، پیوندشان را به دشمنی بدل میکند.
فرمان پادشاه برای حل اختلاف با دوئلی مرگبار، نقطهٔ اوج این کشمکش را وعده میدهد؛ بااینحال فیلم بیش از آنکه دربارهٔ مهارت شمشیرزنی باشد، به سازوکارهایی میپردازد که تعیین میکنند کدام روایت شنیده شود و چه کسی قدرت تعریف حقیقت را در اختیار داشته باشد. اثر بر مبنای ماجرایی تاریخی ساخته شده، اما جذابیتش در بازسازی صرف گذشته نیست.
فیلم از فضای قرونوسطایی برای طرح پرسشهایی استفاده میکند که محدود به همان دوره نمیمانند: آیا جایگاه اجتماعی میتواند شهادت یک فرد را بیاعتبار کند؟ وقتی قانون در دست صاحبان قدرت است، عدالت چه معنایی دارد؟ و آیا دیدن یک رویداد از زاویههای گوناگون، ما را به حقیقت نزدیک میکند یا فقط روشنتر نشان میدهد که آدمها چگونه آن را به سود خود بازسازی میکنند؟
این پرسشها به فیلم عمق میبخشند و آن را از یک حماسهٔ شمشیر و زره فراتر میبرند. سه روایت، سه زاویهٔ دید ساختار سهبخشی فیلم مهمترین تمهید روایی آن است. رخدادهای مرکزی ابتدا از دیدگاه ژان، سپس ژاک و سرانجام مارگریت بازنگری میشوند. این بازگشتها صرفاً خلاصهگویی دوباره نیستند: جزئیات، تأکیدها و برداشتها تغییر میکنند و هر بخش تصویری متفاوت از شخصیتها و مناسبات میانشان میسازد.
« اثر بر مبنای ماجرایی تاریخی ساخته شده، اما جذابیتش در بازسازی صرف گذشته نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مخاطب درمییابد که روایت هر فرد از گذشته، فقط گزارشی خنثی از آنچه اتفاق افتاده نیست؛ در آن، غرور، خودفریبی، میل به تبرئهشدن و محدودیتهای اجتماعی نیز حضور دارند. بخش نخست، جهان را از دریچهٔ مردی نشان میدهد که خود را شایستهٔ احترام و حق میداند. در بازگویی ژاک، همان روابط و رویدادها معنایی دیگر پیدا میکنند و تصویری از خودپسندی و توجیهگری شکل میگیرد.
سرانجام، با رسیدن نوبت مارگریت، مرکز ثقل داستان تغییر میکند: آنچه تا آن لحظه غالباً در چارچوب نزاع مردان دیده شده، از منظر زنی بررسی میشود که پیامدهای واقعی این نزاع را بر زندگی خود تجربه میکند. این تغییر زاویه، هم از نظر اخلاقی اثرگذار است و هم ساختار فیلم را از یک معمای سادهٔ «چه کسی راست میگوید؟» فراتر میبرد.
بااینهمه، تکرار صحنهها همیشه به اندازهٔ کافی پربار نیست. بعضی بازگشتها نکتهای تازه دربارهٔ شخصیتها یا مناسبات قدرت میافزایند، اما برخی دیگر همان اطلاعات را با تفاوتی محدود دوباره عرضه میکنند. چون فیلم بلند است، این تکرارها ممکن است حس پیشروی داستان را کاهش دهند. بااینحال، ساختار چندصدایی در مجموع با مضمون اثر پیوندی محکم دارد: شیوهٔ روایت خود به بخشی از استدلال فیلم تبدیل میشود.
حقیقت، قدرت و جایگاه زنان محور اخلاقی فیلم مارگریت است، نه دوئلی که عنوان اثر بر آن تأکید میکند. او در جامعهای زندگی میکند که قانون، مالکیت و اعتبار اجتماعی عمدتاً در اختیار مردان است؛ بنابراین بیان تجربهٔ شخصیاش تنها آغاز ماجراست، نه پایان آن. روایت نشان میدهد که چگونه یک اتهام جدی ممکن است بهجای آنکه مستقیماً به پرسش دربارهٔ رنج و اختیار فرد بینجامد، به مسئلهای دربارهٔ آبرو، دارایی، وفاداری و شأن مردان بدل شود.
« بخش نخست، جهان را از دریچهٔ مردی نشان میدهد که خود را شایستهٔ احترام و حق میداند. »
شخصیتها و اجرا
این جابهجایی، از تلخترین وجوه فیلم است: حتی هنگامی که یک زن در مرکز ماجراست، نهادهای اطرافش میکوشند مسئله را با معیارهایی تعریف کنند که او در ساختنشان نقشی نداشته است. فیلم همچنین از ارائهٔ تصویری ساده و بینقص از مردان میپرهیزد. ژان و ژاک هر دو تواناییهایی دارند، اما هر دو گرفتار خودمحوری و امتیازهاییاند که جامعه برایشان فراهم کرده است.
تفاوتشان مهم است، ولی دوربین اجازه نمیدهد یکی از آنان صرفاً به قهرمان بیعیب یا دیگری به شروری تکبعدی تبدیل شود. این رویکرد میتواند ناراحتکننده باشد، زیرا مخاطب را وادار میکند میان رفتارهای فردی و نظامی که آن رفتارها را ممکن یا قابلقبول میکند، پیوند برقرار کند. با وجود این، فیلم همیشه در تبدیل موضوعش به تجربهای سینمایی کاملاً ظریف عمل نمیکند.
گاه معنای اخلاقی صحنهها چنان آشکار و برجسته است که بهجای آنکه از دل موقعیت برآید، حالت توضیحی پیدا میکند. در نتیجه، پیام دربارهٔ نابرابری جنسیتی و ضعف عدالت گاهی مستقیمتر از آن است که به پیچیدگی کامل موقعیت مجال دهد. این کاستی از اهمیت موضوع نمیکاهد، اما نشان میدهد که جاهطلبی فکری فیلم همیشه با ظرافت روایی همقدم نیست.
بازیگری و شخصیتپردازی Jodie Comer در نقش مارگریت مرکز عاطفی فیلم است. بازی او با کمینهکردن ابراز احساسات، نیروی زیادی به لحظات سکوت، مراقبت و ایستادگی میبخشد. مارگریت در این اجرا نه نمادی انتزاعی از قربانیبودن است و نه شخصیتی که فقط برای پیشبردن کشمکش مردان حضور داشته باشد. او صاحب اراده و فهمی روشن از محیط پیرامون خویش است؛ درعینحال، فیلم بهخوبی نشان میدهد که هوشمندی و اراده لزوماً به معنای آزادی عمل نیستند.
« فیلم همچنین از ارائهٔ تصویری ساده و بینقص از مردان میپرهیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Matt Damon ژان را با خشونتی مهارشده و غروری آمیخته به احساس حقطلبی میسازد. شخصیت او همزمان میتواند شجاع و ناخوشایند، وفادار و خودخواه جلوه کند؛ همین دوگانگی مانع از آن میشود که رفتارهایش بهسادگی در قالب قهرمانی آرمانی جا بگیرند. Adam Driver نیز برای ژاک حضوری سرد و فشرده پدید میآورد.
اجرای او از آن رو مؤثر است که فاصلهٔ میان تصویری که شخصیت از خود میسازد و برداشتی که مخاطب از او پیدا میکند، بهتدریج آشکار میشود. Ben Affleck در نقش کنت پییر دالنسان، با رفتاری نمایشی و گاه آمیخته به طنز، سویهٔ سبکسرانه و مصلحتجویانهٔ دربار را برجسته میکند. قدرت بازیها بهویژه در لحظات پرتنش آشکار میشود؛ جایی که نگاه، مکث یا تغییر آهنگ صدا میتواند بیش از گفتوگو دربارهٔ جایگاه شخصیتها سخن بگوید.
بااینحال، برخی نقشها بیش از آنکه به کاوشی کامل درونی دست یابند، در خدمت تقابلهای کلی فیلم باقی میمانند. تصویر، فضا و خشونت Ridley Scott در ساختن جهانی تاریخی، همچنان تکیهگاه اصلی فیلم است. قلعهها، میدانهای نبرد، تالارهای درباری و مسیرهای گلآلود، محیطی ملموس و سرد میسازند؛ جهانی که در آن جایگاه اجتماعی نه فقط در گفتوگوها، بلکه در معماری، لباس و فاصلهٔ میان بدنها دیده میشود.
طراحی لباسها باشکوه است، اما صرفاً برای نمایش تجمل به کار نمیرود: پوششها به تفاوت منزلت و نقش اجتماعی شخصیتها نیز اشاره میکنند. فیلمبرداری Dariusz Wolski با استفاده از نور طبیعینما، رنگهای خاکی و قابهای سنجیده، فضایی خشن و بیپیرایه به اثر میدهد. خشونت نیز در این جهانآفرینی نقشی اساسی دارد.
« Matt Damon ژان را با خشونتی مهارشده و غروری آمیخته به احساس حقطلبی میسازد. »
قوتها و کاستیها
نبردها و رویاروییهای فیزیکی، نمایشهای پرزرقوبرق قهرمانی نیستند؛ بدنها آسیبپذیرند و برخورد سلاحها سنگینی خود را حفظ میکنند. همین نگاه، دوئل نهایی را از یک صحنهٔ اکشن معمولی متمایز میکند: اهمیت آن فقط به هیجان نبرد وابسته نیست، بلکه از معنای سیاسی و قضاییاش میآید. فیلم در این بخشها یادآوری میکند که سازوکار عدالت در آن جامعه تا چه اندازه با زور و نمایش قدرت گره خورده است.
بااینحال، شکوه بصری گاهی از حرکت روایی پیشی میگیرد. برخی نماها و بازسازیهای تاریخی، هرچند چشمنوازند، بیشتر بر عظمت تولید تأکید میکنند تا بر تحول شخصیتها. زبان انگلیسی فیلم نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان فاصلهای میان بازیگران و بافت تاریخی بسازد؛ بااینهمه، این انتخاب مانع از فهم فضای کلی یا تأثیر عاطفی اثر نمیشود.
ریتم و محدودیتهای ساختاری فیلم برای ساختن جهان و بررسی دیدگاههای متعارض، زمان زیادی صرف میکند. این مکثها گاه ارزشمندند: مناسبات سیاسی و اجتماعی بهسرعت حلوفصل نمیشوند و مخاطب فرصت مییابد تغییر رابطهها را دنبال کند. اما همین رویکرد در بخشهایی به کندی میانجامد. روایت سهبارهٔ بخشی از رویدادها، بهخصوص وقتی تغییر زاویهٔ دید تفاوت چشمگیری در برداشت ما ایجاد نمیکند، از نیروی کشش داستان میکاهد.
برای مخاطبی که انتظار درامی تاریخی پرشتاب دارد، این بخشها ممکن است کشدار جلوه کنند. بخش پایانی نیز پس از آنکه فیلم تمرکز تازهای بر مارگریت پیدا میکند، گاهی میان چند هدف جابهجا میشود: تکمیل نگاه شخصیت، نقد نهادهای اجتماعی و فراهمکردن زمینهٔ رویارویی سرنوشتساز. این عناصر به هم مربوطاند، اما پیوندشان همیشه یکدست نیست.
« فیلم در این بخشها یادآوری میکند که سازوکار عدالت در آن جامعه تا چه اندازه با زور و نمایش قدرت گره خورده است. »
جمعبندی
در نتیجه، فیلم در واپسین مسیر خود ممکن است اندکی از تمرکز رواییاش را از دست بدهد. همچنین پایانبندیِ دراماتیک اثر میتواند توجه را دوباره به نمایش مردانهٔ قدرت جلب کند، درحالیکه بخشهای پیشین کوشیدهاند این مرکزیت را به پرسش بکشند. این ناهمواریها بیش از آنکه از ضعف ایده ناشی شوند، از گستردگی جاهطلبی فیلم میآیند.
اثر میخواهد هم حماسهای تاریخی باشد، هم درامی دادگاهی، هم مطالعهای چندصدایی دربارهٔ حافظه و هم نقدی بر مناسبات جنسیتی. گاهی این لایهها یکدیگر را تقویت میکنند و گاهی برای جلب توجه مخاطب با هم رقابت دارند. جمعبندی «The Last Duel» فیلمی تاریخی و پرشکوه است که نیروی اصلیاش را از پرسشی ساده اما دشوار میگیرد: وقتی هرکس رویدادها را به شکلی متفاوت بازگو میکند، چه چیزی حقیقت را از توجیه شخصی جدا میسازد؟
ساختار سهبخشی،
« در نتیجه، فیلم در واپسین مسیر خود ممکن است اندکی از تمرکز رواییاش را از دست بدهد. »
ثبت دیدگاه