نقد و بررسی
نقد آخرین فرمان (The Last Command) | 1928
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشتِ گذشته در دلِ هالیوود «The Last Command» ساختهٔ جوزف فون اشترنبرگ، در ظاهر دربارهٔ ژنرالی تبعیدی است که پس از فروپاشی امپراتوری روسیه سر از هالیوود درمیآورد؛ اما نیروی اصلی فیلم از برخورد دو جهان متفاوت پدید میآید: روسیهٔ انقلابی، با اقتدار و خشونت سیاسیاش، و هالیوود، با سازوکار بیرحم و نمایشیاش.
سرگئیوس الکساندر که زمانی صاحب منصب و فرمانده بوده، اکنون برای گذران زندگی به سیاهیلشکری بدل شده و در فیلمی دربارهٔ جنگ روسیه نقش فرماندهای همتبار خود را بازی میکند. کارگردان این فیلم، انقلابیای است که در گذشته با ژنرال روبهرو شده؛ از همین رو، کار روزمرهٔ استودیو به صحنهای برای بازگشت خاطرهها و کشمکشهای حلنشده تبدیل میشود.
این تمهید، قصه را از یک روایت تاریخی صرف فراتر میبرد و به تأملی دربارهٔ قدرت، نمایش و فراموشی بدل میکند. میان اقتدار و فرسودگی فیلم با مهارت، فاصلهٔ میان جایگاه پیشین ژنرال و زندگی کنونیاش را نه فقط در اطلاعات داستانی، بلکه در رفتار و حضور جسمانی او آشکار میسازد. مردی که زمانی دیگران را به فرمان خود میخواند، حالا باید در انتظار کار بماند، لباس صحنه بپوشد و در چارچوبی از پیش تعیینشده ایفای نقش کند.
چنین وضعی میتوانست به تمهیدی ساده برای برانگیختن ترحم بدل شود؛ اما فیلم پیچیدگی بیشتری در آن مییابد. سرگئیوس صرفاً قربانی تاریخ نیست: غرور، عادت به فرمانروایی و خاطرات گذشته همچنان در او زندهاند و شکل تازهٔ زندگیاش را دشوارتر میکنند. تفاوت میان «فرمانده بودن» و «نقش فرمانده را بازی کردن» به محور معنایی فیلم بدل میشود.
« این تمهید، قصه را از یک روایت تاریخی صرف فراتر میبرد و به تأملی دربارهٔ قدرت، نمایش و فراموشی بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
استودیو میخواهد گذشته را به تصویری قابلمصرف برای تماشاگر تبدیل کند، حال آنکه برای مرد تبعیدی آن گذشته تجربهای شخصی و دردناک است. در این تقابل، بازیگری دیگر صرفاً اجرای یک نقش نیست؛ گویی مرز میان بازسازی تاریخی و بازگشت ناخواسته به زندگی واقعی کمکم سست میشود. فیلم بیآنکه این ایده را به خطابهای مستقیم تبدیل کند، از دل موقعیت داستانی آن را پیش میبرد.
امیل یانینگز و هنرِ بیانِ بیکلام ستون اصلی اثر بازی امیل یانینگز است. او برای نمایش دگرگونیهای درونی شخصیت به گفتوگوهای شنیداری متکی نیست؛ صورت، مکث، حرکت دست و نحوهٔ ایستادنش وظیفهٔ انتقال معنا را بر دوش میکشند. بازی او پرقدرت و گاه اغراقآمیز است، اما این اغراق با شیوهٔ اجرایی سینمای صامت تناسب دارد.
یانینگز میداند که چگونه غرور را در قامت حفظشدهٔ ژنرال و فرسودگی را در لحظههای کوتاهِ بیپناهی او جای دهد. نتیجه، شخصیتی است که هم شکوه ازدسترفتهاش را به یاد میآورد و هم ناتوانی کنونیاش را پنهان نمیتواند کرد. نکتهٔ مهم آن است که فیلم ژنرال را نه به قهرمانی بینقص تبدیل میکند و نه به چهرهای صرفاً منفور.
اقتدار گذشتهٔ او با خشونت و تحقیر دیگران پیوند خورده و همین امر داوری دربارهٔ رنج کنونیاش را دشوار میسازد. یانینگز این دو وجه را همزمان نگه میدارد: در او چیزی از شکوه پیشین باقی است، اما در همان حال آشکار میشود که این شکوه بر چه بنیانی استوار بوده است. این کشاکش اخلاقی، بازی را از نمایش سادهٔ یک سقوط اجتماعی فراتر میبرد.
« فیلم بیآنکه این ایده را به خطابهای مستقیم تبدیل کند، از دل موقعیت داستانی آن را پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
منابع سینمایی نیز اجرای او را از نقاط برجستهٔ فیلم دانستهاند. ساختار روایی و حافظهٔ سیاسی روایت میان زندگی ژنرال در هالیوود و خاطرات او از روسیه رفتوآمد میکند. این جابهجایی، گذشته را به توضیحی پسینی برای اکنون محدود نمیکند؛ بلکه نشان میدهد خاطره چگونه در لحظهٔ حال مداخله میکند.
استودیو از نظر ژنرال محیطی غریب و تحقیرآمیز است، اما همانجا فرصتی فراهم میشود تا اقتدار پیشینش دوباره به نمایش درآید. گذشته در این فیلم چیزی تمامشده نیست؛ همچون تصویری که بارها بازسازی میشود، شکل تازهای میگیرد و شخصیتها را در موقعیتی آشنا اما دگرگونشده قرار میدهد. با این حال، بخش مربوط به انقلاب روسیه همیشه از همان قوت دراماتیکی برخوردار نیست که بخش هالیوودی دارد.
انقلاب بیشتر بهعنوان نیرویی سرنوشتساز و زمینهٔ دگرگونی شخصیتها عمل میکند تا تجربهای سیاسی و اجتماعی که از درون با همهٔ پیچیدگیهایش روایت شود. در نتیجه، جهان انقلاب گاه کلی و فشرده به نظر میرسد و انگیزهها و مناسبات آن به اندازهٔ گذشتهٔ شخصی ژنرال پرجزئیات نمیشوند. این ضعف، توازن اثر را کمی بههم میزند: فیلم در کندوکاو یک فردِ شکستخورده دقیقتر است تا در بازآفرینی فضای تاریخیای که او را از جایگاهش بیرون رانده است.
هالیوود؛ کارخانهٔ تصویر و تحقیر بخشهای استودیویی از جذابترین جنبههای فیلماند، زیرا هالیوود در آنها نه فقط مکانی برای فیلمسازی، بلکه دستگاهی برای تبدیل زندگی به تصویر است. لباس، میزانسن و فرمان کارگردان، واقعیت را به نسخهای نمایشی از خود بدل میکنند. سیاهیلشکرها در میان جمعیتی سازمانیافته و کمنامونشان قرار میگیرند و گذشتهٔ یک مرد به مادهٔ خام سرگرمی و بازسازی تاریخی تبدیل میشود.
« منابع سینمایی نیز اجرای او را از نقاط برجستهٔ فیلم دانستهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فضا طنزی تلخ دارد: صنعتی که میتواند شکوه امپراتوری را روی پرده احیا کند، برای مردی که آن شکوه را زیسته است جایی جز حاشیه و کار روزمزدی ندارد. با این همه، فیلم از هالیوود صرفاً تصویری یکدست و بدبینانه نمیسازد. اهمیت این بخش در تناقض آن است: استودیو هم ابزار تحقیر شخصیت است و هم صحنهای که امکان رویارویی دوباره با گذشته را فراهم میآورد.
کارگردانِ درون داستان نیز فقط چهرهای پشت دوربین نیست؛ خود بخشی از گره عاطفی و سیاسی روایت است. بدینترتیب، فیلم با نگاهی خودآگاه به سینما مینگرد و پرسشی جذاب طرح میکند: وقتی دوربین تاریخی را بازسازی میکند، آیا فقط آن را تصویر میکند، یا زخمها و مناسبات قدرت آن را نیز دوباره زنده میسازد؟
تصویر، میزانسن و ریتم صامت فون اشترنبرگ از ظرفیتهای سینمای صامت برای روایت روانشناختی بهره میگیرد. ترکیببندی قابها، حرکت بازیگران و تضاد میان فضاهای رسمی گذشته و محیط کارگاهی استودیو به جایگاه شخصیتها معنا میدهد. بدن ژنرال در مرکز توجه است، اما همواره با محیطی روبهروست که اختیار او را محدود میکند.
در صحنههای جمعی، انبوه آدمها میتواند هم شکوه ارتش را تداعی کند و هم بیهویتی سیاهیلشکرها را؛ همین دوگانگی با مضمون اصلی اثر همخوان است. صامتبودن فیلم برای تماشاگر امروز ممکن است در آغاز فاصلهای ایجاد کند، اما روایت به کمک بازی بدنی، عنوانهای میانمتنی و سازماندهی بصری خود پیش میرود.
« با این همه، فیلم از هالیوود صرفاً تصویری یکدست و بدبینانه نمیسازد. »
قوتها و کاستیها
ریتم آن نیز، با وجود قدمتش، در بخشهای مربوط به رابطهٔ ژنرال و کارگردان کشش قابلتوجهی دارد. البته برخی گذرها و خلاصهسازیها به چشم میآیند؛ بهویژه وقتی روایت از کشمکشهای عاطفی عبور میکند و بهسرعت به نقاط بعدی میرسد. با وجود این، نیروی تصویری و بازی یانینگز مانع از آن میشود که اثر به نمونهای صرفاً موزهای از سینمای صامت فروکاسته شود.
خط عاطفی و نابرابری در پرداخت رابطهٔ عاطفی در دل داستان کارکردی مهم دارد، زیرا نشان میدهد چگونه سیاست و قدرت به حریم خصوصی افراد نفوذ میکنند. بااینحال، این خط داستانی نسبت به محور تبعید، قدرت و بازیابی خاطره، پرداخت کمعمقتری دارد. شخصیتها و پیوندهای عاطفیشان گاه بیشتر برای پیشبرد بحرانهای ژنرال به کار میآیند تا آنکه بهطور مستقل و تدریجی شکل بگیرند.
از همین رو، بخش عاشقانه در لحظاتی ساده و کمرمق جلوه میکند و برخی انتخابهای عاطفی قانعکننده نیستند. این کاستی را نمیتوان با کماهمیت دانستن عشق در ساختار فیلم نادیده گرفت؛ بلکه باید آن را نشانهای از نابرابری در تمرکز اثر دانست. فیلم دربارهٔ احساسات شخصی ظرفیتهایی دارد، اما انرژی اصلیاش را صرف نمایش دگرگونی جایگاه ژنرال و تضاد او با کارگردان میکند.
هرگاه قصه از این محور دور میشود، شدت و ظرافتش کاهش مییابد. بااینحال، خط عاطفی در کلیت روایت بیاثر نیست: حضورش یادآور آن است که سقوط تاریخی فقط از دسترفتن منصب و وطن نیست، بلکه روابط انسانی را نیز در معرض آسیب و بازنگری قرار میدهد. جمعبندی «The Last Command» فیلمی است که نیروی ماندگارش را از پیوند میان بازیگری، خاطره و تماشای سینما به دست میآورد.
« ریتم آن نیز، با وجود قدمتش، در بخشهای مربوط به رابطهٔ ژنرال و کارگردان کشش قابلتوجهی دارد. »
جمعبندی
امیل یانینگز سقوط مردی مغرور را با حضوری جسمانی و پرجزئیات به تجربهای عاطفی بدل میکند، و ایدهٔ برخورد گذشتهٔ ژنرال با نمایش هالیوودی، طرحی هوشمندانه و همچنان زنده فراهم میآورد. در مقابل، تصویر انقلاب به اندازهٔ کشمکش فردی ژنرال جاندار نیست و خط عاشقانه نیز از نظر پرداخت در مرتبهای پایینتر میایستد.
با وجود این نابرابریها، فیلم بهسبب نگاهش به قدرت و نقشآفرینی، بیش از یک ملودرام تاریخی باقی میماند. اثر در لحظات موفق خود نشان میدهد که چگونه یک نقش سینمایی میتواند به آینهٔ زندگی بدل شود و چگونه گذشته، حتی پس از فروپاشی جهانِ پیشین، در بدن و حافظهٔ آدمها ادامه پیدا میکند.
پایانبندی فیلم نیز از همان جنس تأثیرگذاری است که از تماشای تحول تدریجی شخصیت برمیآید؛ بنابراین، بهتر است آن را بیآنکه جزئیاتش فاش شود، تجربه کرد.
« با وجود این نابرابریها، فیلم بهسبب نگاهش به قدرت و نقشآفرینی، بیش از یک ملودرام تاریخی باقی میماند. »
ثبت دیدگاه