نقد و بررسی
نقد The Last Christmas Party | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شبی که به دوراهی بدل میشود «The Last Christmas Party» در ظاهر از موقعیتی آشنا آغاز میشود: گروهی از دانشجویان در آخرین شب پیش از تعطیلات زمستانی دور هم جمع میشوند؛ شبی که قرار است فرصتی برای خوشگذرانی باشد، اما بهتدریج به میدانِ آشکارشدن دلخوریها، خواستههای ناهمسو و تصمیمهای عقبافتاده تبدیل میشود.
سه زوج جوان در مرکز روایت قرار دارند و هرکدام میکوشند پیش از پراکندهشدن دوستان و آغاز تعطیلات، تکلیف رابطهای را روشن کنند که از پیش ساده و بیمسئله نبوده است. فیلم بهجای آنکه مهمانی را پسزمینهای تزئینی برای یک قصه عاشقانه بگیرد، آن را به فضایی فشرده بدل میکند که در آن فاصله میان حرف و نیت، میان صمیمیت و خودخواهی، آشکارتر میشود.
کریسمس در اینجا بیش از آنکه نویدبخش آشتی و گرمای متعارف باشد، به نشانهای از پایان یک فصل بدل میشود. تعطیلات پیش رو، جدایی موقت و دورشدن آدمها را یادآوری میکند؛ همین محدودیت زمانی به گفتوگوها فوریتی میبخشد که در روزهای عادی شاید به تعویق میافتاد. فیلم از این موقعیت برای طرح پرسشی ساده اما پرظرافت استفاده میکند: وقتی آدمها میدانند فرصت کنار هم بودن رو به پایان است، آیا سرانجام صادقانهتر میشوند یا فقط شتابزدهتر تصمیم میگیرند؟
روایت چندپاره و بازگشت به همان شب مهمترین انتخاب فرمی فیلم، بازگویی بخشهایی از مهمانی از منظر زوجهای گوناگون است. روایت خطی و یکبارمصرف نیست؛ صحنههایی که ابتدا گذرا یا مبهم به نظر میرسند، با تغییر زاویه دید معنای تازهای پیدا میکنند. گاهی یک برخورد ساده، پس از آنکه مخاطب از ماجرای زوج دیگری باخبر میشود، رنگی متفاوت میگیرد.
« کریسمس در اینجا بیش از آنکه نویدبخش آشتی و گرمای متعارف باشد، به نشانهای از پایان یک فصل بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازگشتها فقط برای غافلگیری طراحی نشدهاند؛ کارکرد اصلیشان نشاندادن این است که هیچکس در یک رابطه، تمام ماجرا را از جایگاه خود نمیبیند. رفتار یک نفر ممکن است برای خودش بیاهمیت یا موجه باشد، اما در نگاه دیگری زخمی جدی بهجا بگذارد. این ساختار به فیلم امکان میدهد اطلاعات را با تأخیر و اندازهگیریشده عرضه کند.
تماشاگر ناچار است جزئیات را کنار هم بگذارد و برداشت نخست خود را اصلاح کند؛ بنابراین تجربه تماشای فیلم تا حدی به بازسازی یک شب از چند حافظه و چند زاویه نگاه شباهت پیدا میکند. با این حال، همین تمهید هم نقطه قوت فیلم است و هم منشأ دشواری آن. تکرار موقعیتها گاه ریتم را از حرکت بازمیدارد و اگر مخاطب نسبت میان آدمها و رخدادها را بهسرعت به خاطر نسپارد، رفتوآمدهای زمانی میتواند اندکی گیجکننده شود.
فیلم بهجای شتابگرفتن پیوسته، چند بار بر سر همان شب مکث میکند؛ انتخابی که در لحظات موفق، عمق میآفریند و در لحظات کماثر، کشدار میشود. عشق جوان، دور از تصویر رؤیایی دستاورد اصلی فیلم در نگاهش به روابط عاشقانه جوانان است. این روابط نه با منطق قصههای شیرین و بیدردسر پیش میروند و نه آدمهایشان همواره میدانند چه میخواهند.
مسئله فقط این نیست که چه کسی عاشق چه کسی است؛ مسئله این است که افراد چگونه درباره رابطه حرف میزنند، چه چیزهایی را پنهان میکنند و چطور نیاز خود را با خواسته دیگری اشتباه میگیرند. فیلم بهویژه بر دشواری ارتباط تأکید دارد: گاه سکوتی که برای یک نفر راهی برای پرهیز از تنش است، برای دیگری نشانه بیاعتنایی به شمار میآید؛ گاه گفتنِ چیزی که طرف مقابل مایل به شنیدنش است، در کوتاهمدت آرامش میآورد اما مسئله را حل نمیکند.
« رفتار یک نفر ممکن است برای خودش بیاهمیت یا موجه باشد، اما در نگاه دیگری زخمی جدی بهجا بگذارد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، عشق در این اثر بیشتر از آنکه احساس خالص و خودبسنده باشد، عرصهای برای مذاکره بر سر تعهد، آزادی، صداقت و آینده است. فیلم از ایدههای آشنایی چون رابطه نامشخص، دلبستگی نامتقارن و تصمیمهای مهمی که دیر با شریک عاطفی در میان گذاشته میشوند، بهره میگیرد، اما معمولاً آنها را به پاسخهای آماده فرو نمیکاهد.
آدمها خطا میکنند؛ گاه از روی ترس، گاه از خودخواهی و گاه به این دلیل که هنوز زبان مناسبی برای بیان نیازهای خود پیدا نکردهاند. همین ناپختگی، هرچند همیشه تماشایی نیست، به روابط حالوهوایی باورپذیر میدهد و آنها را از آرایش بیشازحد رمانتیک دور میکند. شخصیتهایی که آسان دوستداشتنی نمیشوند فیلم از مخاطب نمیخواهد همه شخصیتها را دوست داشته باشد؛ اما گاهی دشوار است که بخواهد با آنان همراه شود.
بسیاری از آدمهای حاضر در مهمانی خودمحور، زودقضاوتگر یا ناتوان از دیدن پیامد رفتارشان هستند. این خصلت با نگاه واقعگرایانه فیلم سازگار است: آدمهای جوان لزوماً در هر لحظه بالغ و همدل نیستند، و روابطشان نیز با نیتهای پاک و روشن پیش نمیرود. بااینهمه، واقعگرایی بهتنهایی همذاتپنداری نمیآفریند.
وقتی شخصیتها پیدرپی تصمیمهای نابخردانه میگیرند و فرصت کافی برای آشکارشدن آسیبپذیری یا لطافتشان فراهم نمیشود، فاصله عاطفی میان آنها و تماشاگر افزایش مییابد. این فاصله میتواند بخشی از تجربه مطلوب فیلم باشد؛ تماشاگر قرار نیست هر کنش را تأیید کند، بلکه باید ببیند چگونه مجموعهای از خواستههای فردی رابطهها را فرسوده میکند.
« بسیاری از آدمهای حاضر در مهمانی خودمحور، زودقضاوتگر یا ناتوان از دیدن پیامد رفتارشان هستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلم در ایجاد تعادل میان نقد و همدلی همیشه موفق نیست. بعضی از شخصیتها بیش از آنکه از درون فهمیده شوند، از خلال پیامد رفتارشان شناخته میشوند. ازاینرو، برخی تنشها معنای اجتماعی و عاطفی روشنی دارند، اما بار احساسیشان به اندازهای نیست که مخاطب را عمیقاً درگیر کند. بازیها و ریتم گروهی در فیلمی که بخش مهمی از زمانش به گفتوگو و واکنشهای متقابل اختصاص دارد، کیفیت بازی گروهی نقشی اساسی دارد.
بازیگران باید بتوانند تاریخچهای از نزدیکی، دلخوری یا کشش را در مکثها و نگاهها نیز منتقل کنند؛ نه آنکه همهچیز را با توضیح مستقیم به زبان بیاورند. شیمی میان اعضای گروه، بهخصوص هنگام جابهجایی روایت میان زوجها، کمک میکند فیلم از مجموعهای از گفتوگوهای جداافتاده فراتر برود و حس یک محفل مشترک را حفظ کند.
آنها با واکنشهای سریع و گاه متناقض، نشان میدهند که افراد در جمع دوستانه چگونه هم نقش بازی میکنند و هم ناخواسته خود را لو میدهند. سبک واقعگرایانه فیلم نیز به این رویکرد نزدیک است. در لحظات پرتنش، حضور بازیگران و کیفیت گفتوگو اهمیت بیشتری مییابد؛ حتی انتخابهای ساده در میزانسن یا حرکت دوربین میتوانند بیثباتی یک رابطه را برجسته کنند.
بااینحال، چون دامنه روایت وسیع است و توجه میان چند زوج تقسیم میشود، همه شخصیتها فرصت یکسانی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. برخی رابطهها روشنتر و پُرمایهتر به نظر میرسند و برخی دیگر بیشتر کارکردی در بافت کلی مهمانی دارند. این نابرابری مانع انسجام کامل اثر میشود، هرچند پراکندگی تجربهها با آشفتگی جمعی آن شب نیز تناسب دارد.
« اما فیلم در ایجاد تعادل میان نقد و همدلی همیشه موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
تنش، شادی و هوای ازدسترفته مهمانی عنوان و موقعیت داستان انتظار نوعی سرزندگی فصلی را پدید میآورند، اما فیلم عمداً از تبدیل مهمانی به جشنوارهای از لحظههای شیرین فاصله میگیرد. در اینجا مهمانی نه پناهگاهی از تعارضها، بلکه جایی است که تعارضها مجال بروز پیدا میکنند. این انتخاب با نگاه تلخوشیرین اثر هماهنگ است: کنار هم بودن میتواند هم صمیمانه باشد و هم خستهکننده، هم فرصتی برای نزدیکشدن و هم زمینهای برای سوءتفاهم تازه.
بااینحال، غلبه مشاجره و اضطراب بر لحظات شادی، گاه نفس فیلم را میگیرد. اگر مهمانی بیشتر به زنجیرهای از رویاروییهای سنگین بدل شود، تضاد میان فضای جشن و آشوب عاطفی قدرت کمتری خواهد داشت. فیلم از اندکی گرما و آسودگی بیشتر سود میبرد؛ لحظاتی که نشان دهند این دوستان چرا اساساً کنار هم جمع شدهاند و چه چیزی در پیوندهایشان ارزش حفظکردن دارد.
نبود چنین وقفههایی باعث میشود برخی کشمکشها تکراری احساس شوند، بهخصوص وقتی روایت برای بازگشت به همان شب، بار دیگر از موقعیتی پرتنش عبور میکند. جمعبندی «The Last Christmas Party» در قالب یک درام گروهی کمدامنه، به روابط جوانانی میپردازد که میان میل به صمیمیت و ناتوانی در گفتوگوی صادقانه گرفتار شدهاند.
روایت غیرخطی و بازگشت به یک مهمانی از منظر زوجهای مختلف، ابزار مناسبی برای آشکارکردن سوءبرداشتها و تفاوت تجربههای عاطفی است؛ هرچند همین ساختار گاهی ریتم را کند و مسیر را پیچیده میکند. نگاه فیلم به عشق از کلیشههای شیرین فاصله میگیرد و آدمهایی خطاپذیر و گاه آزاردهنده را به نمایش میگذارد، اما همیشه نمیتواند میان واقعگرایی و همدلی تعادل برقرار کند.
« در اینجا مهمانی نه پناهگاهی از تعارضها، بلکه جایی است که تعارضها مجال بروز پیدا میکنند. »
جمعبندی
اثر بیش از آنکه درباره جشن کریسمس باشد، درباره لحظهای گذراست که آدمها میفهمند رابطههایشان همانطور که بودهاند باقی نخواهند ماند. قوت آن در مشاهده دقیق پیوند میان سکوت، پنهانکاری و تصمیمهای عاطفی است؛ ضعفش در آنکه تنشها گاه جای نفسکشیدن و لذت جمعی را میگیرند. حاصل، فیلمی نابرابر اما قابلتأمل است: تصویری از عشق جوان نه بهمثابه وعدهای بیدردسر، بلکه بهعنوان تجربهای گیجکننده که در آن صداقت، زمانبندی و توان شنیدن دیگری میتوانند سرنوشت رابطه را تغییر دهند.
ثبت دیدگاه