نقد و بررسی
نقد The Last Bridesmaid | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ کسانی که همیشه در حاشیهٔ قاب میمانند «The Last Bridesmaid» از ایدهای آشنا آغاز میشود: بکا سالها در مراسم ازدواج دوستان و خویشاوندانش ساقدوش بوده، اما داستان عاشقانهٔ خودش هنوز شکل نگرفته است. در عروسی دخترعمویش، با کایل، فیلمبردار مراسم، آشنا میشود؛ مردی که برای ثبت تدارکات و لحظههای عروسی، بارها با او روبهرو خواهد شد.
از همین موقعیت ساده، فیلم پرسشی نسبتاً دلنشین میسازد: آیا کسی که همیشه شاهد آغاز زندگی مشترک دیگران است، میتواند بالاخره برای خواستهها و آیندهٔ خودش هم جا باز کند؟ ساختار فیلم بهروشنی در قلمرو کمدی رمانتیک تلویزیونی قرار میگیرد؛ آشنایی اتفاقی، همکاری مکرر، گفتوگوهایی که نزدیکی را بیشتر میکنند و رؤیاهایی که شخصیتها برای پیگیریشان به یکدیگر دلگرمی میدهند.
این مسیر نه قصد غافلگیری دارد و نه از تماشاگر میخواهد قواعد ژانر را از نو ببیند. اهمیتش بیشتر در آن است که با چه لطافتی میتواند از این مصالح آشنا استفاده کند. بکا و مسئلهٔ انتخاب مسیر زندگی بکا تنها با این پرسش روبهرو نیست که آیا عشق به زندگیاش وارد میشود یا نه. او در برابر توقعات خانوادگی و آیندهای قرار گرفته که تا حدی از پیش برایش ترسیم شده است.
مسئولیت شرکت خانوادگی، پیوندش با والدین و علاقههایی که ممکن است مسیر دیگری پیش پایش بگذارند، به شخصیت او وجهی فراتر از نقش «ساقدوش همیشگی» میدهد. دستکم در طرح داستان، بکا باید میان وفاداری به میراث خانواده و شنیدن صدای خواستههای خودش تعادل برقرار کند. این لایه میتوانست به درامی پرمایه دربارهٔ استقلال، تعهد و معنای موفقیت تبدیل شود.
« این مسیر نه قصد غافلگیری دارد و نه از تماشاگر میخواهد قواعد ژانر را از نو ببیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم اما آن را با احتیاط و در محدودهای امن نگه میدارد؛ تعارضها بهاندازهای جدی نیستند که جهان شاد و مرتب قصه را برهم بزنند. در نتیجه، مسئلهٔ انتخاب مسیر زندگی بیشتر زمینهای برای نزدیکشدن بکا و کایل است تا کاوشی عمیق در فشارهای خانوادگی یا هزینههای تصمیمگیری. بااینحال، همین رگهٔ شخصی به قهرمان فیلم اندکی استقلال میبخشد و او را از یک نقش عاشقانهٔ صرف بیرون میآورد.
کایل؛ همراهی که پشت دوربین میایستد حرفهٔ کایل بهعنوان فیلمبردار، بهطور طبیعی با مضمون دیدن و روایتکردن پیوند دارد. او لحظههای دیگران را ثبت میکند و در جریان کار، به بکا کمک میکند از زاویهای تازه به زندگی خودش نگاه کند. این تقارن ساده، یکی از ایدههای خوشساخت فیلم است: مردی که شغلش ثبت قصهٔ عروسیهاست، به زنی نزدیک میشود که گمان میکند قصهٔ خودش همیشه در حاشیهٔ قاب باقی خواهد ماند.
رابطهٔ آن دو بیش از آنکه بر کشمکشهای تند یا سوءتفاهمهای پیچیده تکیه کند، با همراهی، شوخی و تشویق متقابل پیش میرود. شیمی میان ریچل بوستون و پل کمپبل کمک میکند لحظههای دونفرهٔ فیلم گرم و پذیرفتنی باشند. جذابیت این زوج در صمیمیتی کمادعاست: آنها صرفاً بهسبب قرارگرفتن در یک موقعیت عاشقانه به هم نزدیک نمیشوند، بلکه هر یک دیگری را به جدیگرفتن آرزوهایش ترغیب میکند.
البته این پیوند هرگز چنان پیچیده نمیشود که رابطهای تازه و ماندگار در ذهن بسازد؛ فیلم بیشتر به دلنشینی آن بسنده میکند تا کاوش در تناقضهای عاطفی. عروسی بهمثابهٔ صحنه و استعاره مراسم ازدواج در فیلم فقط پسزمینهای رنگارنگ برای دیدار شخصیتها نیست؛ مجموعهای از تشریفات و تدارکات است که بکا را بار دیگر در جایگاه کمککننده و شاهد قرار میدهد.
« بااینحال، همین رگهٔ شخصی به قهرمان فیلم اندکی استقلال میبخشد و او را از یک نقش عاشقانهٔ صرف بیرون میآورد. »
شخصیتها و اجرا
عروسیها در این جهان سینمایی هم موقعیتی برای کمدی و آشناییاند، هم آینهای برای پرسشهای شخصی قهرمان: در میان آمادهسازی برای روز بزرگ دیگری، سهم او از رؤیا و شادی خودش چیست؟ فیلم از جزئیات آشنای ژانر بهره میگیرد: لباسها، برنامهریزیها، گردهماییهای خانوادگی و هیجان پیرامون مراسم.
این عناصر فضای لطیف و دیدنی میسازند و برای تماشاگرانی که به قصههای رمانتیکِ آرام علاقه دارند، لذت فوری فراهم میکنند. اما تکرار همین موتیفها حدی هم برای فیلم ایجاد میکند. وقتی همهچیز در خدمت تصویر آراستهٔ عروسی قرار میگیرد، کمتر فرصتی برای دیدن سویههای دشوارتر ازدواج، خانواده یا حتی کار طاقتفرسای آمادهسازی باقی میماند.
شادی در اینجا بیشتر حالوهوایی تزئینی و دلگرمکننده دارد تا تجربهای پیچیده و چندوجهی. بازیها و گفتوگوها؛ میان گرما و خشکی بزرگترین نقطهٔ قوت بازیگری، هماهنگی زوج اصلی است. بوستون برای بکا ترکیبی از مهربانی و مسئولیتپذیری میسازد و کمپبل نیز در نقش کایل، همراهی آرام و خوشنیت ارائه میدهد.
این دو در لحظههای مشترک به فیلم جان میبخشند و کمک میکنند رابطهشان، با وجود قابلپیشبینیبودن، دوستداشتنی بماند. جذابیت فیلم در بخشهایی که این دو کنار هماند، بیشتر از صحنههایی است که صرفاً اطلاعات داستانی را جلو میبرند. بااینحال، بازیها همواره از خشکی رها نمیشوند. بعضی واکنشها و دیالوگها چنان مستقیم و بیواسطهاند که گویی برای انتقال پیام نوشته شدهاند، نه برای بازتاب گفتوگویی طبیعی.
« فیلم از جزئیات آشنای ژانر بهره میگیرد: لباسها، برنامهریزیها، گردهماییهای خانوادگی و هیجان پیرامون مراسم. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها گاه بیش از آنکه با مکث، کنایه یا رفتارشان شناخته شوند، آنچه را باید احساس یا فهمیده شود به زبان میآورند. این صراحت با سبک بیخطر و خانوادگی فیلم سازگار است، اما ظرافت رابطه را محدود میکند. اختلاف برداشت دربارهٔ کیفیت بازیها نیز قابلفهم است: برای برخی تماشاگران، لحن آشنا و صمیمی کافی است؛ برای برخی دیگر، همین سادگی به بیروحی نزدیک میشود.
ریتم و کلیشه؛ آسودگیِ آشنا، نه کشف تازه «The Last Bridesmaid» در کلیت خود از الگوی تثبیتشدهٔ فیلمهای رمانتیک تلویزیونی فاصلهٔ چندانی نمیگیرد. عنوان و موقعیت آغازین نیز یادآور قصههایی است که قهرمانِ همیشهساقدوش را سرانجام به مرکز داستان خودش میآورند؛ مقایسه با «۲۷ لباس» از همین شباهت مضمونی برمیخیزد.
فیلم بهجای آنکه این الگو را وارونه کند یا به آن پیچشی تازه بدهد، با اطمینان در مسیر آشنا حرکت میکند. این انتخاب الزاماً ضعف نیست. پیشبینیپذیری میتواند بخشی از آرامش چنین اثری باشد: تماشاگر میداند با تجربهای سبک، عاشقانه و کمتنش روبهروست. مشکل از جایی آغاز میشود که فیلم برای پرکردن این قالب، شخصیتها و موقعیتها را به اندازهٔ کافی بسط نمیدهد.
روایت بهندرت مکثی میکند تا پیامدهای تصمیمهای بکا را جدیتر بسنجد یا مناسبات خانوادگی را به سطحی پیچیدهتر ببرد. ازاینرو، ریتم روان است، اما نه همیشه پربار؛ فیلم پیش میرود بیآنکه هر مرحله اثری مشخص بر برداشت ما از شخصیتها بگذارد. حالوهوا و تناسب تماشایی لحن اثر شیرین، پاکیزه و سرشار از خوشبینی است.
« این صراحت با سبک بیخطر و خانوادگی فیلم سازگار است، اما ظرافت رابطه را محدود میکند. »
قوتها و کاستیها
در آن خبری از تلخی شدید یا بحرانهای سنگین نیست و فضای کلی بیشتر به تماشای یک عصر آرام میماند تا تجربهای که پس از پایان، ذهن را درگیر پرسشهای دشوار کند. این ویژگی برای مخاطبی که دقیقاً بهدنبال رمانسی سبک و دلگرمکننده است، امتیاز محسوب میشود؛ اما برای کسی که انتظار شخصیتپردازی عمیق، گفتوگوهای تیز یا تحول چشمگیر دارد، احتمالاً کافی نخواهد بود.
فیلم بهجای آنکه با ظرافتهای بصری یا ساختاری خود را از همخانوادههایش جدا کند، بر آشنایی و خوشخلقی تکیه دارد. زیبایی مراسمها و حالوهوای رمانتیک، به قصه جلوهای خوشتماشا میدهند؛ بااینحال، تصویرها و لحظهها کمتر چنان متمایز میشوند که در حافظه بمانند. همین نابرابری میان لذت لحظهای و ماندگاری، واکنشهای متفاوت به فیلم را توضیح میدهد: میتوان هنگام تماشایش سرگرم شد و اندکی بعد جزئیات زیادی از آن به یاد نیاورد.
جمعبندی «The Last Bridesmaid» کمدی رمانتیکی ملایم و آشناست که ارزش اصلیاش را از فضای شیرین و هماهنگی زوج مرکزی میگیرد. داستان بکا، زنی که بارها در شادی دیگران نقش حمایتی داشته و اکنون باید به خواستههای خودش توجه کند، ظرفیت روایی جذابی دارد؛ اما فیلم این ظرفیت را بهاندازهای نمیپرورد که از کلیشههای ژانر فراتر رود.
بازیها و دیالوگها گاهی خشکاند، ریتم بهندرت غافلگیر میکند و مضمون انتخاب مسیر زندگی در حدی محتاطانه باقی میماند. بااینهمه، اثر در هدف سادهاش کامیاب است: تجربهای سبک، رمانتیک و بیتنش فراهم میکند که تماشایش برای دوستداران قصههای عاشقانهٔ تلویزیونی خوشایند خواهد بود. این فیلم بیش از آنکه اثری ماندگار یا نوآور باشد، همراهی دلپذیر برای ساعتی آرام است؛ قصهای که گرمایش را میتوان همان لحظه دریافت کرد، حتی اگر جزئیاتش مدت زیادی در خاطر نماند.
ثبت دیدگاه