نقد و بررسی
نقد The Last Boy Scout | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اکشننوآر در شهرِ بیرحم «The Last Boy Scout» ساختهٔ Tony Scott، از آن فیلمهایی است که پیش از آنکه بخواهد واقعنمایانه باشد، قصد دارد تماشاگر را به دل یک نمایش پرسرعت و پرخشونت پرتاب کند. لسآنجلسِ فیلم، شهری است که در آن فساد سیاسی، تجارت ورزش و جنایت خیابانی بهآسانی به هم میرسند؛ شهری که آدمها در آن بیش از آنکه به نجات خود امیدوار باشند، میکوشند از ضربهٔ بعدی جان سالم به در ببرند.
نقطهٔ آغاز، قتل زنی رقصنده است؛ رخدادی که کارآگاه خصوصیِ فرسودهای به نام جو هالنبک و جیمی دیکس، بازیکن پیشین فوتبال آمریکایی، را در مسیر تحقیق مشترکی قرار میدهد. این مسیر، بیآنکه از جزئیات بعدی پرده بردارد، به شبکهای از پول، قدرت و دستکاری در دنیای فوتبال حرفهای گره میخورد.
فیلم در قلمرو نوآرِ خشن و کمدیِ رفاقتی حرکت میکند، اما به قواعد هیچیک وفادار نمیماند. از نوآر، قهرمان زخمی و بدبین، شهر آلوده و حس بیاعتمادی را میگیرد؛ از کمدی رفاقتی، جدال لفظی دو مرد ناهمگون را. سپس همهچیز را با شتابی اغراقآمیز پیش میبرد، گویی قرار نیست تماشاگر فرصت زیادی برای مکث یا سنجیدن احتمال وقوع وقایع داشته باشد.
دو قهرمان، دو جور شکست جو هالنبک با بازی Bruce Willis، قهرمانی نیست که از نخستین لحظه بهسادگی بتوان به او دل بست. او تلخزبان، خسته و دلزده است؛ مردی که گذشتهاش هنوز بر دوشش سنگینی میکند و زندگی شخصیاش نیز آرامش چندانی برایش باقی نگذاشته است. بااینحال، در پسِ این فرسودگی، نوعی مهارناپذیری وجود دارد: جو ممکن است از جهان بیزار باشد، اما هنوز بهتمامی تسلیمش نشده است.
« فیلم در قلمرو نوآرِ خشن و کمدیِ رفاقتی حرکت میکند، اما به قواعد هیچیک وفادار نمیماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ویلیس این دوگانگی را با بازی کمادعا و نگاه خستهای منتقل میکند که گاه از یک خط دیالوگ بیشتر معنا دارد. جیمی دیکس، با بازی Damon Wayans، شکستخوردهای از جنس دیگری است. گذشتهٔ ورزشی و آشفتگی زندگی او، شخصیتی ساخته که غرور و آسیبپذیری را همزمان حمل میکند. تقابلش با جو، صرفاً برخورد دو شخصیت برای پیشبرد ماجرا نیست؛ هر دو مرد در دیگری تصویری ناخوشایند از وضعیت خود میبینند.
جیمی از شور و پرتحرکی بیشتری برخوردار است، در حالی که جو با بدبینیِ جاافتاده و زخمهای کهنهاش واکنش نشان میدهد. این اختلاف، فضای لازم را برای شوخی، جدل و شکلگیری تدریجی اعتماد فراهم میکند. شیمی بازیگران و هنرِ دیالوگ بزرگترین نیروی فیلم در کنار هم قرار گرفتن دو بازیگر اصلی است.
ویلیس و وینز گفتوگوهایشان را مانند مسابقهای کوچک پیش میبرند: هر پاسخ، فرصتی برای کنایهای تازه و هر اختلافنظر، زمینهای برای ضربهٔ کلامی بعدی است. شوخیها اغلب از شخصیتها و موقعیتشان میجوشند، نه از توقف ناگهانی داستان برای تحویل دادن لطیفهای آماده. همین پیوستگی سبب میشود حتی صحنههای گفتوگومحور نیز بخشی از حرکت کلی فیلم به نظر برسند.
جو با خشکی و خونسردی واکنش نشان میدهد؛ جیمی معمولاً با انرژی و تندی پاسخ میدهد. این تفاوت، ریتمی خاص میسازد و باعث میشود شوخیهای فیلم، حتی وقتی بیادبانه یا تند هستند، از دل برخورد شخصیتها بیرون بیایند. البته نه هر کنایهای به یک اندازه هوشمندانه است و نه هر گفتوگویی به ظرافتی یکسان نوشته شده؛ اما در بهترین لحظهها، دیالوگها به امضای اثر بدل میشوند.
« ویلیس این دوگانگی را با بازی کمادعا و نگاه خستهای منتقل میکند که گاه از یک خط دیالوگ بیشتر معنا دارد. »
شخصیتها و اجرا
آنها شخصیتی میسازند که در میان انفجارها و تعقیبوگریزها، همچنان صدای خودش را دارد. ریتم، اکشن و سبک بصری Tony Scott روایت را با انرژی تصویری و حرکتی بالا هدایت میکند. باران، نورهای موضعی، سایههای سنگین و فضاهای تاریک، لسآنجلس فیلم را از شهری روزمره به صحنهای نمایشی و تقریباً کابوسوار تبدیل میکنند.
تصویرها در پی طبیعینمایی نیستند؛ بیشتر میخواهند حس خطر و آشوب را تشدید کنند. خشونت نیز به همان اندازه مستقیم و پررنگ است: ضربهها سنگیناند، سلاحها با صدایی اغراقآمیز شلیک میکنند و انفجارها قرار نیست بیسروصدا از کنار چشم بگذرند. این شیوه، به فیلم نیروی سرگرمکنندهٔ آشکاری میبخشد.
صحنههای اکشن معمولاً با سکون طولانی قطع نمیشوند و گفتوگوها هم در دل حرکت تداوم پیدا میکنند. نتیجه، اثری است که کمتر از مخاطب میخواهد درنگ کند و بیشتر او را به دنبال خود میکشد. بااینحال، این شتاب همیشه به سود فیلم نیست. گاهی کنشها چنان بیوقفه از راه میرسند که فرصت کافی برای جاافتادن خطر یا پیامدهایش باقی نمیماند.
سبک تصویریِ پرزرقوبرق Scott هم میتواند جذاب باشد و هم در لحظاتی مصنوعی به نظر برسد؛ بستگی دارد تماشاگر تا چه اندازه با سینمایی که اغراق را بخشی از لذت خود میداند، همراه شود. پیرنگی پرپیچوخم و نابرابر در آغاز، ماجرا به شکل پروندهای جنایی و نسبتاً سرراست معرفی میشود، اما بهتدریج ابعاد بزرگتری پیدا میکند و پای فساد، اخاذی و مصلحتهای سیاسی به میان میآید.
« آنها شخصیتی میسازند که در میان انفجارها و تعقیبوگریزها، همچنان صدای خودش را دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این گسترش، از نظر موضوعی با دنیای فیلم سازگار است: در این جهان، ورزش فقط بازی نیست و پول و نفوذ میتوانند پشت ظاهر پرشور آن پنهان شوند. اما فیلمنامه گاه بیش از اندازه میکوشد رشتههای گوناگون را به هم متصل کند. اطلاعات تازه روی هم انباشته میشوند و برخی پیوندها، پیش از آنکه فرصت روشنی و استحکام پیدا کنند، به بخش بعدی ماجرا راه میدهند.
از همین رو، ممکن است تماشاگر در بخشهایی بیش از آنکه درگیر کشف راز شود، مشغول مرتبکردن جزئیات و دنبالکردن انگیزهها باشد. مسئله فقط پیچیدگی نیست؛ فیلم در بعضی لحظهها چنان با اطمینان از نقطهای به نقطهٔ دیگر میپرد که تصمیم شخصیتها بیشتر تابع نیاز به پیشبرد داستان به نظر میرسد تا نتیجهٔ طبیعی وضعیتشان.
بااینحال، فیلم در مقام یک داستان معماییِ دقیق و موشکافانه تعریف نشده است. جذابیت اصلیاش بیش از آنکه به حل منظم یک معما وابسته باشد، از همراهی این دو شخصیت و حرکت پرشتاب میان درگیریها نیرو میگیرد. طنز، بدبینی و خشونتِ اغراقشده طنز فیلم از جهانبینیای تلخ سرچشمه میگیرد. شخصیتها با شوخی و تحقیر کلامی، نهفقط دیگران، بلکه وضعیت خودشان را هم هدف میگیرند.
این شوخیها گاه نقش سپر دفاعی دارند: راهی برای پنهانکردن ترس، خشم یا اندوهی که مجال بیان مستقیم پیدا نمیکند. در این معنا، لحن خشن فیلم صرفاً مجموعهای از تکهکلامها نیست؛ با تصویرش از آدمهایی پیوند دارد که زندگی را میدان نبردی دائمی میبینند. اما اغراق همیشه به طنز یا هیجان مؤثر نمیانجامد.
« اما فیلمنامه گاه بیش از اندازه میکوشد رشتههای گوناگون را به هم متصل کند. »
قوتها و کاستیها
بعضی واکنشها و موقعیتها آنقدر نامحتملاند که از فضای جنایی فیلم بیرون میزنند و حالت مضحک پیدا میکنند. خشونت نیز گاه چنان بیوقفه و نمایشی است که اثر عاطفیاش کاهش مییابد. فیلم میخواهد در یک لحظه تماشاگر را بخنداند، در لحظهای دیگر تکان دهد و سپس بیدرنگ او را به تعقیب یا درگیری بعدی ببرد.
این آمیختگیِ بیپروا بخشی از هویت اثر است، اما ممکن است برای مخاطبی که خواهان لحن متعادلتری است، ناهماهنگ جلوه کند. زنان و جهان مردانهٔ فیلم یکی از محدودیتهای برجستهٔ «The Last Boy Scout» به نوع نگاهش به شخصیتهای زن بازمیگردد. زنان در جهان فیلم اغلب در نسبت با مردان و کشمکشهای آنان تعریف میشوند؛ گاه نقششان بیشتر به پیشبردن بحران یا برانگیختن واکنش قهرمانان محدود میماند.
بعضی شخصیتها نیز با بدگمانی و فریبکاری تصویر میشوند، بیآنکه فیلم همیشه فرصت کافی برای پیچیدهکردن انگیزههایشان فراهم کند. این نگاه، بهویژه در مقایسه با انرژی و جزئیاتی که برای دو مرد اصلی صرف شده، محدودکننده است. این کاستی بخشی از فضای مردانهٔ آشکار فیلم را شکل میدهد: جهانی که در آن زبان، خشونت، رقابت و غرور مردانه تقریباً همهچیز را تعیین میکنند.
از یک سو، این ویژگی با سینمای اکشن آن دوره و لحن خشن فیلم هماهنگ است؛ از سوی دیگر، تماشاگر امروز ممکن است آن را کلیشهای و یکسویه بداند. نقد این جنبه به معنای نادیدهگرفتن سرگرمکنندگی فیلم نیست، بلکه نشان میدهد بعضی انتخابهایش با گذشت زمان محدودتر و مسئلهدارتر به نظر میرسند.
« بعضی واکنشها و موقعیتها آنقدر نامحتملاند که از فضای جنایی فیلم بیرون میزنند و حالت مضحک پیدا میکنند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Last Boy Scout» فیلمی است پرشتاب، خشن و پر از دیالوگهای تیز؛ اثری که بیش از انسجام بینقص پیرنگ، بر شخصیتپردازی دو قهرمان و نیروی اجرای آنها تکیه دارد. Bruce Willis و Damon Wayans با تضاد و هماهنگیشان به فیلم جان میدهند و سبک نمایشی Tony Scott نیز از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست با واقعگرایی محتاطانه روبهرو باشیم.
در مقابل، داستان گاهی گیجکننده میشود، اغراقش ممکن است باورپذیری را فرسوده کند و نگاهش به زنان محدود و کلیشهای باقی میماند. با وجود این ضعفها، فیلم برای تماشاگرانی که از کمدیاکشنهای پرتحرک، قهرمانان معیوب و جدلهای کلامی لذت میبرند، همچنان جذابیت دارد. تماشای آن بیش از هر چیز تجربهٔ همراهی با دو مرد شکستخوردهای است که در میانهٔ آشوب، با طعنه و لجاجت راهشان را ادامه میدهند.
لذت فیلم از همین تناقض میآید: جهانی تیره و بیرحم، با قهرمانانی که هنوز برای خندیدن، دعواکردن و ایستادن در برابرش انرژی دارند.
ثبت دیدگاه