نقد و بررسی
نقد The Land | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمین؛ آب، مالکیت و کرامت «زمین» ساختهٔ یوسف شاهین، در ظاهر روایتی از نزاعی روستایی بر سر آب و حق کشت است؛ اما نیروی اصلی فیلم از آنجا میآید که این نزاع را به پرسشی بنیادین دربارهٔ مالکیت، قدرت و کرامت انسانی بدل میکند. داستان در سال ۱۹۳۳ میگذرد؛ هنگامی که خبر تقسیم سهم آب میان کشاورزان و محمود بیگ، مالک بزرگ منطقه، روال زندگی ده را بر هم میزند.
تصمیمی که شاید در زبان اداری صرفاً تغییری در برنامهٔ آبیاری باشد، برای مردمی که معاش و آیندهشان به زمین وابسته است، تهدیدی وجودی به شمار میرود. فیلم از همین شکاف میان زبان رسمی و تجربهٔ زیستهٔ مردم، تنش خود را میسازد. شاهین منازعه را به تقابل سادهٔ «ستمگر» و «ستمدیده» محدود نمیکند.
پرسش دشوارتر آن است که آیا مردمانی که زیر فشار مشترک زندگی میکنند، میتوانند بر اختلافها و منافع شخصی خود غلبه کنند و به کنشی جمعی برسند؟ این پرسش، به روایت عمق میدهد و آن را از یک حکایت تاریخی دربارهٔ بیعدالتی فراتر میبرد. زمین بهمثابه خانه و هویت در این فیلم، زمین فقط دارایی یا ابزار تولید نیست؛ بخشی از هویت روستاییان و امتداد زندگی خانوادگی آنان است.
« فیلم از همین شکاف میان زبان رسمی و تجربهٔ زیستهٔ مردم، تنش خود را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیوند شخصیتها با خاک، حاصل سالها کار، خاطره و وابستگی است. ازاینرو، سخن گفتن از تصرف زمین برایشان به معنای جابهجایی یک مرز روی نقشه نیست؛ تهدیدی است علیه نظمی که زندگیشان بر آن بنا شده است. همین معنا به آب نیز بُعدی فراتر از نیاز روزمره میبخشد. آب در فیلم سرچشمهٔ معاش و نشانهٔ قدرت است: هرکس بر تقسیم آن دست داشته باشد، بر امکان زیستن دیگران نیز نفوذ میکند.
شاهین این پیوند را با صراحتی مؤثر تصویر میکند؛ زمین و آب دو موضوع جداگانه نیستند، بلکه دو وجه از پرسش واحدیاند: چه کسی حق دارد شرایط زندگی را تعیین کند؟ اهمیت این تمهید در آن است که تنش اجتماعی را در چیزهایی ملموس و ضروری ریشهدار میکند، نه در بحثهای انتزاعی. شخصیتها و شکافهای درونی روستا یکی از امتیازهای فیلم، توجه به تفاوتهای درونی میان روستاییان است.
آنان با مسئلهای مشترک روبهرو هستند، اما پاسخ یکسانی به آن نمیدهند. ترس، حسابگری، امید، جاهطلبی و تردید، هرکدام در رفتار شخصیتها سهم دارند. از همین رو، همبستگی در فیلم نه وضعیتی آماده و بدیهی، بلکه دستاوردی دشوار و شکننده است. محمد افندی، که برای بردن دادخواست راهی میشود، نمونهای از فاصلهٔ میان آرمان و توان عملی است.
« پیوند شخصیتها با خاک، حاصل سالها کار، خاطره و وابستگی است. »
شخصیتها و اجرا
سواد و جایگاه او لزوماً به معنای استواری یا مصونیت از نفوذ نیست. در سوی دیگر، محمد ابوسوِلم به شخصیتی بدل میشود که تجربهٔ زیستهاش از زمین و مناسبات قدرت، او را به موضعی محکمتر میرساند. این تفاوتها، در کنار حضور چهرههایی چون وفیفه و عبدالهادی، به روایت جان میبخشند و نشان میدهند که سیاست، در این جهان، چیزی جدا از روابط خانوادگی، عاطفی و روزمره نیست.
در عین حال، شمار نسبتاً زیاد شخصیتها و اختلافهای میانشان گاه دنبال کردن مسیر روایت را دشوار میکند. فیلم زمان میخواهد تا جایگاه هر فرد در شبکهٔ روابط روستا روشن شود؛ دشواریای که هم از پرجمعیت بودن جهان داستان ناشی میشود و هم از پراکندگی کشمکشها. بازیها و واقعنمایی زندگی روزمره بازیها از مهمترین تکیهگاههای دراماند.
محمود ملیجی در نقش محمد ابوسوِلم، حضوری آرام و استوار دارد؛ نیروی شخصیت او بیش از آنکه از خطابه یا نمایش بیرونی برخیزد، از نگاه و رفتار سنجیدهاش سرچشمه میگیرد. عزت العلایلی نیز در نقش عبدالهادی، وجهی پرحرارتتر از مقاومت را نمایندگی میکند. این تفاوت در شیوهٔ بازی، به شخصیتها استقلال میدهد و مانع میشود که همگی صرفاً بلندگوهای یک موضع اجتماعی به نظر برسند.
« سواد و جایگاه او لزوماً به معنای استواری یا مصونیت از نفوذ نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای روستا نیز با جزئیات روزمرهاش باورپذیر میشود. مردم در فیلم فقط هنگام بحران حضور ندارند؛ زندگی آنان از کار، گفتوگو، مناسبات خانوادگی و انتظار شکل میگیرد. همین بافت اجتماعی است که تهدید را ملموس میکند: تماشاگر درمییابد چه چیزی در معرض خطر است، زیرا پیش از شدت گرفتن نزاع، با جهان کسانی آشنا شده که قرار است هزینهٔ آن را بپردازند.
کارگردانی و زبان تصویر یوسف شاهین در «زمین» به سراغ روایتی گسترده میرود، اما نیروی سینمایی فیلم تنها به رخدادهای داستانی وابسته نیست. حرکت دوربین و ترکیببندی تصویر، بار عاطفی و اجتماعی صحنهها را تقویت میکند. زمینهای کشاورزی در قاب، پسزمینهای خنثی نیستند؛ حضورشان یادآور چیزی است که شخصیتها برای حفظ آن میجنگند و در عین حال، نابرابریای را آشکار میکند که بر زندگیشان سایه انداخته است.
تصویرهای رنگی فیلم به خلق فضای روستایی یاری میرسانند و در لحظههایی، تضادی دیدنی میان زیبایی محیط و خشونت مناسبات قدرت پدید میآورند. این زیبایی، رنج را تلطیف نمیکند؛ برعکس، آنچه در معرض نابودی است برجستهتر میشود. شاهین از نمادپردازی بهره میگیرد، اما نمادها در دل زندگی عینی باقی میمانند: آب، زمین و راه، پیش از آنکه نشانه باشند، نیازها و منافع واقعی شخصیتها را شکل میدهند.
« فضای روستا نیز با جزئیات روزمرهاش باورپذیر میشود. »
قوتها و کاستیها
ریتم و گسترش درام ریتم فیلم در بخشهایی آرام و تأملی است. شاهین برای معرفی آدمها و مناسباتشان فرصت میگذارد و به همین دلیل، روایت همواره با شتاب پیش نمیرود. این مکثها گاه به ساختن فضای اجتماعی کمک میکنند؛ اما در بعضی صحنهها، طولانی شدن موقعیت از شدت اثر آن میکاهد. تماشاگر ممکن است احساس کند که فیلم پیش از رسیدن به مرحلهٔ بعدی، بر کشمکشی که معنایش روشن شده بیش از اندازه درنگ میکند.
گستردگی روایت نیز پیامد دوگانهای دارد. از یکسو، فیلم میتواند اختلافهای طبقاتی و فردی را در کنار هم بنشاند و تصویری چندلایه از روستا بسازد؛ از سوی دیگر، تعدد شخصیتها گاه تمرکز درام را پراکنده میکند. این پراکندگی بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار دارند از همان ابتدا خط اصلی داستان کاملاً روشن باشد، ممکن است دشوار باشد.
بااینحال، همین تراکم تا اندازهای با موضوع فیلم تناسب دارد: بحران، تنها در زندگی یک قهرمان رخ نمیدهد، بلکه سراسر جامعه را درگیر میکند. صراحت اجتماعی و مرز شعار فیلم موضعی روشن در برابر بهرهکشی و سلطه دارد و این روشنی، به آن نیروی اخلاقی میبخشد. «زمین» از تماشاگر نمیخواهد نسبت به سرنوشت کشاورزان بیاعتنا بماند؛ رنج آنان را در مرکز قاب قرار میدهد و سازوکارهایی را نشان میدهد که چگونه تصمیمهای اداری و نفوذ مالکان میتواند معیشت مردم را محدود کند.
« ریتم و گسترش درام ریتم فیلم در بخشهایی آرام و تأملی است. »
جمعبندی
اما همین صراحت، گاهی به بیان مستقیم پیام اجتماعی میانجامد و از ظرافت روایی میکاهد. با این همه، فیلم در بهترین لحظههایش از خطابه فاصله میگیرد و اجازه میدهد تناقضها در رفتار شخصیتها آشکار شوند. روستاییان بینقص و یکدست تصویر نمیشوند، و قدرت نیز تنها در چهرهٔ یک فرد خلاصه نمیشود؛ مناسبات محلی، وابستگیها و سازشها در دوام آن نقش دارند.
همین پیچیدگی، اثر را زندهتر از یک اعلامیهٔ سیاسی میکند، حتی اگر گاه لحن آن به صراحتی بیش از اندازه نزدیک شود. جمعبندی «زمین» درامی اجتماعی و پرمایه دربارهٔ جامعهای است که بر سر آب و خاک، در حقیقت بر سر حق انتخاب و امکان زیستن میجنگد. قوت فیلم در پیوند دادن مسئلهای سیاسی با تجربهٔ ملموس آدمهایی است که زمین برایشان هم معاش است و هم خانه.
بازیهای باورپذیر، فضاسازی چشمگیر و نگاه دقیق به شکافهای درونی روستا، آن را به اثری ماندگار بدل میکنند. کندی مقطعی ریتم، انبوه شخصیتها و صراحت گاه شعاری از کاستیهای آناند، اما مانع نمیشوند که نیروی عاطفی و اجتماعی فیلم به تماشاگر منتقل شود. شاهین داستان مقاومت را نه بهصورت پیروزی ساده و بیدردسر، بلکه بهمنزلهٔ آزمونی دشوار برای همبستگی و کرامت روایت میکند؛ آزمونی که اهمیتش از جهان روستا فراتر میرود.
« اما همین صراحت، گاهی به بیان مستقیم پیام اجتماعی میانجامد و از ظرافت روایی میکاهد. »
ثبت دیدگاه