نقد و بررسی
نقد قاتلین پیرزن (The Ladykillers) | 1955
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در کمدی سیاه بریتانیایی «The Ladykillers» ساختهٔ الکساندر مَککندریک، از آن کمدیهایی است که نیروی اصلیاش را نه از شوخیهای پیاپی، بلکه از برخورد دو جهان ناسازگار میگیرد: گروهی خلافکار که خود را حسابگر و خطرناک میپندارند، و زنی سالخورده که با مهربانی و آدابدانیِ بیتکلفش پا به حریم نقشهٔ آنان میگذارد.
فیلم در سال ۱۹۵۵ در استودیوهای ایلینگ ساخته شد؛ مجموعهای که نامش با کمدیهای بریتانیایی آن دوره پیوند خورده است. فیلمنامهٔ ویلیام رز نیز هستهٔ روایی ساده اما نیرومندی فراهم میکند: خلافکاران برای پنهانکردن نقشهٔ سرقت، اتاقهایی را در خانهٔ بیوهای اجاره میکنند و خود را نوازندگان موسیقی کلاسیک جا میزنند.
این موقعیت، از همان آغاز ظرفیت طنزی دوگانه دارد. از یک سو، تظاهر به تمرین موسیقی در خانهای آرام، پوششی مضحک برای نقشهای جنایی است؛ از سوی دیگر، حضور زنی که بهسادگی به ادعای مستأجرانش اعتماد میکند، تهدیدی پیشبینیناپذیر برای خود آنان میشود. فیلم، بهجای آنکه سرقت را ماجرایی پرزرقوبرق و قهرمانانه جلوه دهد، آن را در دل روزمرگی و رفتارهای بهظاهر مؤدبانه مینشاند.
حاصل، کمدیای است که خشونت و بیاخلاقی را میبیند، اما آنها را از دریچهای بازیگوش و گاه هولناک بازنمایی میکند. طنزی برآمده از تضاد موتور اصلی خنده در فیلم، فاصلهٔ میان تصور خلافکاران از خودشان و واقعیتی است که ناچارند در آن زندگی کنند. آنان میخواهند حرفهای، منظم و صاحب اختیار به نظر برسند؛ اما برنامهشان در فضایی پیش میرود که قواعدش را یک میزبان مهربان، گفتوگوهای روزمره و آداب خانهداری تعیین میکند.
« این موقعیت، از همان آغاز ظرفیت طنزی دوگانه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه آنان بیشتر میکوشند ظاهر آرام خود را حفظ کنند، بیشتر در معرض بینظمی و مضحکه قرار میگیرند. این تضاد، به فیلم اجازه میدهد بدون تکیهٔ افراطی بر شوخیهای کلامی، از مکثها، واکنشها و موقعیتهای ناخوشایند کمدی بسازد. لحظهای که قرار است ظاهری عادی داشته باشد، زیر فشار راز پنهان شخصیتها معنایی تازه پیدا میکند.
در نتیجه، حتی گفتوگویی مؤدبانه میتواند حامل اضطرابی پنهان باشد. این نوع طنز ممکن است برای همه به یک اندازه خندهآور نباشد؛ فیلم ریتمی نسبتاً سنجیده و شوخیهایی خشک و بریتانیایی دارد و انتظار خندههای پرشتاب و مداوم را برآورده نمیکند. اما برای تماشاگرانی که از طنز موقعیت و فاصلهٔ میان ظاهر و باطن لذت میبرند، همین خویشتنداری بخشی از جذابیت آن است.
بازیگران و نیروی گروهی روایت الک گینس در نقش پروفسور مارکوس، شخصیتی میسازد که هم حسابگر به نظر میرسد و هم بهنحوی مضحک، گرفتار نمایشِ اقتدار خویش است. او با چهره، لحن و حرکات کنترلشدهاش میکوشد بر صحنه مسلط باشد؛ اما هرچه این تسلط را جدیتر میگیرد، ترکهای آن آشکارتر میشوند.
جذابیت بازی گینس در همین دوگانگی است: مارکوس نه صرفاً یک خلافکار خشن است و نه یک دلقک بیآزار؛ او در مرز میان تهدید و مضحکه حرکت میکند. فیلم بهجای آنکه او را با توضیحهای روانشناختی سنگین کند، شخصیتش را از خلال رفتار و واکنشهایش میپروراند. بااینحال، مرکز عاطفی و کمدی فیلم فقط در اختیار گینس نیست.
« هرچه آنان بیشتر میکوشند ظاهر آرام خود را حفظ کنند، بیشتر در معرض بینظمی و مضحکه قرار میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
کتی جانسون در نقش خانم ویلبرفورس، حضوری گرم و مستقل دارد که بهآسانی توجه تماشاگر را به خود جلب میکند. مهربانی او از جنس سادهلوحیِ محض نیست؛ شخصیتش مجموعهای از عادتها، باورها و نوعی اطمینان درونی دارد که دیگران نمیتوانند بهسادگی آن را به حساب ضعف بگذارند. جانسون این ویژگی را با ظرافت و بدون اغراق به نمایش میگذارد.
تقابل آرامش او با اضطراب مردانی که در خانهاش نقشه میکشند، بخش مهمی از نیروی فیلم را میسازد. دیگر بازیگران نیز به ترکیب گروهی اثر کمک میکنند. شخصیتهای متفاوتِ دستهٔ خلافکاران، هرکدام کیفیتی متمایز به جمع میآورند و مانع میشوند که گروه به تودهای یکدست تبدیل شود. بازیها، در مجموع، به جای رقابت برای جلب توجه، در خدمت تضاد و هماهنگی کمدیاند.
حضور پیتر سلرز و هربرت لوم در کنار گینس نیز بخشی از جذابیت این گروه ناهمگون است. خانه، فضا و میزانسن خانهٔ خانم ویلبرفورس صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ به یکی از عناصر فعال روایت بدل میشود. فضای آن با آرامش ظاهری، اشیای خانگی و نظم روزمرهاش در برابر دنیای پنهان و پرتنش خلافکاران قرار میگیرد.
همین خانه، محل پناهگرفتن و برنامهریزی آنان است، اما همزمان محدودیتهایی بر رفتارشان تحمیل میکند. آنان نمیتوانند هر کاری را که میخواهند انجام دهند؛ باید در فضای شخصی میزبانشان حضور داشته باشند و وانمود کنند با قواعد زندگی او سازگارند. این محدودیت، زمینهٔ مناسبی برای میزانسن مَککندریک فراهم میکند.
« کتی جانسون در نقش خانم ویلبرفورس، حضوری گرم و مستقل دارد که بهآسانی توجه تماشاگر را به خود جلب میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فاصلهٔ میان شخصیتها، جایگاهشان در قاب و رفتوآمدشان در اتاقها میتواند بیآنکه نیاز به توضیح مستقیم باشد، تنش یا برتری موقت هرکدام را نشان دهد. فضای بسته نیز حس گرفتارشدن را تقویت میکند: خلافکاران تصور میکنند کنترل اوضاع را در دست دارند، اما محیطی که برگزیدهاند مدام آنان را به واکنش و سازش وامیدارد.
فیلم از این راه، خانه را به میدان کشمکش بدل میکند؛ میدانی که در آن ظاهر مؤدبانه و نیت پنهان پیوسته با هم برخورد میکنند. ریتم و ساختار فیلمنامه فیلمنامه بر ایدهای مرکزی و روشن بنا شده و بهتدریج از معرفی شخصیتها به پیچیدهترشدن موقعیت میرسد. بخش آغازین بیش از آنکه به دنبال هیجان فوری باشد، مناسبات میان ساکنان خانه و میهمانان تازه را شکل میدهد.
این انتخاب به فیلم فرصت میدهد تا تضادهایش را جا بیندازد، اما ممکن است برای تماشاگرانی که خواهان شروعی پرشتاباند، کند به نظر برسد. در ادامه، وقتی نقشه و پیامدهای حضور خانم ویلبرفورس در کنار آن جدیتر میشود، ریتم جان بیشتری میگیرد و کمدی موقعیت مجال گسترش پیدا میکند. نکتهٔ مهم آن است که فیلمنامه برای سرگرمکردن، پیوند علت و معلولی را رها نمیکند.
بسیاری از لحظههای خندهآور از ویژگیهای تثبیتشدهٔ شخصیتها یا از محدودیتهای همان نقشه برمیآیند، نه از تصادفهایی کاملاً بیمقدمه. همین چفتوبست باعث میشود فیلم، با وجود لحن نامتعارفش، ساختاری منسجم داشته باشد. البته گاهی تأکید بر شوخی یا تکرار یک وضعیت ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه محسوس باشد؛ اما در مجموع، مسیر روایت بهخوبی میان تعلیق جنایی و کمدی تعادل برقرار میکند.
« بخش آغازین بیش از آنکه به دنبال هیجان فوری باشد، مناسبات میان ساکنان خانه و میهمانان تازه را شکل میدهد. »
قوتها و کاستیها
اخلاق، سن و قدرت یکی از لایههای جالب فیلم، وارونهکردن تصور رایج دربارهٔ قدرت است. خلافکاران بر این باورند که سن و خوشقلبیِ میزبانشان او را به مانعی کماهمیت بدل میکند. نگاه آنان به خانم ویلبرفورس، در ابتدا، ابزاری و از بالا به پایین است: او بخشی از نقشه است، نه شخصی با اراده و قضاوت مستقل.
فیلم از همین نگاه برای ساختن طنز بهره میگیرد و نشان میدهد که اعتمادبهنفس مردان چه اندازه بر پیشفرضهایشان تکیه دارد. در مقابل، مهربانی خانم ویلبرفورس فقط یک ویژگی تزئینی نیست؛ بر فضای اخلاقی اثر سایه میاندازد. این مهربانی در برابر خودخواهی و منفعتطلبی گروه قرار میگیرد و مرز میان ظاهر موجه و رفتار واقعاً انسانی را برجسته میکند.
فیلم البته از تبدیل او به نمادی کاملاً بینقص پرهیز میکند: او شخصیتی با عادتها و باورهای خاص خود است، و همین فردیت به حضورش جان میدهد. طنز سیاه فیلم نیز از اینجا نیرو میگیرد که موضوعات جدی را از میدان بیرون نمیراند، بلکه آنها را در کنار رفتارهای خندهآور و ناشیانه قرار میدهد.
جمعبندی «The Ladykillers» کمدیای استوار بر یک موقعیت درخشان، گروهی بازیگر هماهنگ و تقابل دو جهان اخلاقی و رفتاری است. الک گینس خلافکاری مرموز و مضحک میسازد، اما کتی جانسون با ظرافت و اقتدار آرامش، به فیلم مرکز ثقل عاطفی میدهد. کارگردانی مَککندریک نیز با بهرهگیری از خانه و مناسبات روزمره، اجازه میدهد که تعلیق و خنده از یک سرچشمه بجوشند.
« اخلاق، سن و قدرت یکی از لایههای جالب فیلم، وارونهکردن تصور رایج دربارهٔ قدرت است. »
جمعبندی
فیلم ممکن است برای سلیقههایی که به شوخیهای پرسرعت یا طنز آشکارتر گرایش دارند، همیشه خندهدار نباشد؛ بااینحال، صبر در برابر ریتم سنجیدهاش پاداش میگیرد. قوت آن در این است که خلافکاران را نه قهرمانانی ستودنی، بلکه آدمهایی گرفتار غرور و محاسبات ناقص نشان میدهد، بیآنکه سرگرمی ماجرا را قربانی موعظه کند.
حاصل، اثری خوشساخت و ماندگار است که طنزش از جدیگرفتنِ بیش از حدِ نقشهای نامطمئن و از دستکمگرفتنِ زنی آرام و مهربان زاده میشود؛ بیآنکه برای اثرگذاری، نیاز داشته باشد پایان خود را پیشاپیش آشکار کند.



ثبت دیدگاه