نقد و بررسی
نقد بانو ناپدید میشود (The Lady Vanishes) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی در واگنی بسته «The Lady Vanishes» محصول ۲۰۱۳، در ظاهر از آشنایی سادهای آغاز میشود: ایریس کار، زنی جوان و برخوردار، در سفری با قطار با دوشیزه فروی، زنی مسن و خوشصحبت، همصحبت میشود. اما پس از آنکه ایریس چرتی کوتاه میزند، همسفرش ناپدید شده است و مسافران دیگر میگویند زنی با این مشخصات را ندیدهاند.
پرسش فیلم فقط این نیست که دوشیزه فروی کجاست؛ مسئله بهتدریج به اعتبار حافظه و قضاوت ایریس هم گره میخورد: آیا او واقعیت را درست به یاد میآورد، یا دیگران میکوشند او را به تردید در ادراک خود وادارند؟ فیلم بهجای آنکه این پرسش را با شتاب پاسخ دهد، آن را در فضای بسته و متحرک قطار پرورش میدهد.
واگنها، راهروها و کوپهها هم محل عبور مسافراناند و هم محدودهای که جستوجوی ایریس در آن شکل میگیرد. هر چهرهای میتواند سرنخی تازه باشد و هر پاسخ، راهی را ببندد یا ظن تازهای پدید آورد. چنین چارچوبی برای معمایی کلاسیک مناسب است؛ زیرا تماشاگر نیز، درست مانند شخصیت اصلی، ناچار است به گفتهها اعتماد کند یا در آنها شک ببرد.
فیلم بر اقتباسی از رمان «The Wheel Spins» اثر Ethel Lina White بنا شده و برداشت سال ۲۰۱۳ آن بیشتر به جهان داستانی رمان نزدیک است تا آنکه بازسازی مستقیم فیلم مشهور Alfred Hitchcock باشد. این تفاوت در لحن و مسیر روایت اهمیت دارد: فیلم خود را با نسخهای پیشین یکی نمیکند، بلکه میکوشد معما را با تأکید بر سویههای جدیترش از نو تعریف کند.
« فیلم بهجای آنکه این پرسش را با شتاب پاسخ دهد، آن را در فضای بسته و متحرک قطار پرورش میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ایریس؛ از خودمحوری تا پیگیری حقیقت نقطه اتکای روایت، ایریس است؛ شخصیتی که در آغاز، نه قهرمانی بینقص به نظر میرسد و نه کارآگاهی زبده. برخورداری اجتماعیاش و عادتش به آنکه امور مطابق میل او پیش بروند، فاصلهای میان او و دیگران ایجاد میکند. اهمیت مسیر او در این است که ناپدیدشدن دوشیزه فروی، ایریس را از بیاعتنایی اولیه بیرون میکشد و به مسئلهای وامیدارد که دیگر نمیتواند بهسادگی از کنارش بگذرد.
اصرار او برای یافتن زنی که دیگران وجودش را انکار میکنند، بهتدریج رنگی اخلاقی مییابد: آیا باید در برابر جمعی از شاهدانِ ظاهراً مطمئن تسلیم شد، یا به آنچه خود دیدهایم وفادار ماند؟ Tuppence Middleton این دگرگونی را با بازی کنترلشدهای همراه میکند. او ایریس را نه در قالب قهرمانی پیوسته مصمم، بلکه زنی نشان میدهد که ترس، خشم، تردید و سماجت را همزمان تجربه میکند.
واکنشهایش بهویژه در مواجهه با بیاعتنایی دیگران، به فیلم نیروی انسانی میبخشد: مسئله برای ایریس صرفاً حل یک معما نیست؛ او باید برای حقِ دیدهشدن و جدی گرفتهشدن نیز بجنگد. بازیگران دیگر نیز به باورپذیری این فضای پرتنش کمک میکنند. Selina Cadell در نقش دوشیزه فروی حضوری دلپذیر دارد و گروه بازیگران، با خلق آدمهایی که هر یک رفتار و انگیزهای جداگانه دارند، از تبدیلشدن مسافران به مهرههای بیچهره جلوگیری میکند.
تعلیق و شیوه چیدن سرنخها بخش نیرومند فیلم، کشش ناشی از شک است. هر بار که ایریس از مسافری درباره دوشیزه فروی میپرسد، پاسخ میتواند اطلاعات تازهای بدهد یا او را در نگاه دیگران نامعقولتر جلوه دهد. به این ترتیب، تنش نه فقط از خطر بیرونی، بلکه از نامطمئنبودن خودِ موقعیت پدید میآید.
« برخورداری اجتماعیاش و عادتش به آنکه امور مطابق میل او پیش بروند، فاصلهای میان او و دیگران ایجاد میکند. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر میان دو امکان معلق میماند: شاید ایریس حقیقت را دریافته باشد، شاید هم شواهد به اندازهای نیست که بتوان به روایت او تکیه کرد. پیچوخمهای داستان همین تعلیق را حفظ میکنند و باعث میشوند جستوجوی او به رشتهای از پرسشهای تازه بدل شود، نه صرفاً تکرار یک ادعای واحد. فیلم در نیمه نخست برای رسیدن به این مرحله شتاب زیادی ندارد.
زمینهچینی و معرفی موقعیت، فرصت مییابند تا پیش از جانگرفتن معما امتداد پیدا کنند؛ بنابراین شروع آن برای برخی تماشاگران کند جلوه میکند. این آهستگی گاهی به ساختن فضای سفر و معرفی روابط کمک میکند، اما در مقاطعی نیز انرژی روایت را کاهش میدهد. هنگامی که انکارهای مسافران و پیگیریهای ایریس به مرکز داستان میآیند، فیلم منسجمتر میشود و تعلیق بهتدریج قدرت بیشتری میگیرد.
پس از این نقطه، هر گفتوگو و جابهجایی در قطار میتواند به بخشی از بازی روایت بدل شود. فضای عبوس و از دسترفتن سبکی انتخاب لحن جدی، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. حالوهوای نگرانکننده و گاه عبوس، با تجربه انزوای ایریس و احساس محاصرهشدنش تناسب دارد. فیلم میخواهد نشان دهد که چگونه یک جمع میتواند با انکار هماهنگ یا بیاعتنایی، فردی را نسبت به ادراک خودش مردد کند.
این تأکید، از داستان نیروی روانی میسازد و مانع میشود معما به سرگرمیای کاملاً سبک و بیپیامد فروکاسته شود. بااینحال، جدیت تقریباً مداوم فیلم بخشی از جذابیت ذاتی چنین داستانی را محدود میکند. طنز موقعیت، بازیهای کلامی و سبکیِ ماجراجویانهای که میتوانست تنش را تعدیل کند، حضور چندانی ندارند.
« فیلم در نیمه نخست برای رسیدن به این مرحله شتاب زیادی ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه این است که روایت گاهی بیش از اندازه سنگین و بیلبخند میشود؛ حتی هنگامی که موقعیت ظرفیت شوخی یا دستکم فاصلهگذاری ظریف دارد. فضای گرفته، بهجای آنکه همیشه تعلیق را تشدید کند، در بعضی صحنهها آن را یکنواخت میسازد. بنابراین فیلم بیش از آنکه با تندی و چابکی پیش برود، بر انباشت نگرانی تکیه میکند.
قطار، فضا و ساختن جهان داستان قطار در این اثر بیش از پسزمینهای تاریخی است. محدودبودن مسیرها و نزدیکی ناگزیر مسافران، هم امکان پیگیری سرنخها را فراهم میآورد و هم حس گرفتاری را تشدید میکند. ایریس نمیتواند بهآسانی از مسئله فاصله بگیرد؛ او در محیطی حضور دارد که اشخاص مورد پرسش و کسانی که باید از آنها کمک بگیرد، پیوسته در دسترساند.
همین نزدیکی، در عین آنکه فرصت کشف فراهم میکند، فشار روانی را نیز افزایش میدهد. راهروها و واگنها به شبکهای کوچک از برخوردها بدل میشوند که هر حرکت در آن معنایی احتمالی پیدا میکند. فضای تاریخی فیلم، با سفر در اروپای دهه ۱۹۳۰، حسی از بیثباتی و ناامنی به ماجرا میافزاید. بااینهمه، زمینه تاریخی همیشه به اندازهای روشن پرداخت نمیشود که همه بینندگان ارتباط میان آن و رخدادهای داستان را بهسادگی دریابند.
اشاره به فضای سیاسی آن روزگار میتواند لایهای جدیتر به اثر بدهد، اما اگر این لایه با شخصیتها و انگیزههای معما بهقدر کافی پیوند نخورد، ممکن است بیشتر مبهم به نظر برسد تا روشنگر. فیلم در ساخت فضای سفر موفقتر از آن است که مضمون سیاسی را به عنصری کاملاً پرورده تبدیل کند. گرهگشایی و محدودیتهای فیلمنامه اثر از پیوند سرنخها و کنار هم قراردادن اجزای پراکنده سود میبرد و پایانبندیاش میکوشد رشتههای داستان را به هم بازگرداند.
« فضای گرفته، بهجای آنکه همیشه تعلیق را تشدید کند، در بعضی صحنهها آن را یکنواخت میسازد. »
قوتها و کاستیها
این ساماندهی برای مخاطبی که در طول فیلم با ظنها و پرسشهای گوناگون همراه شده، رضایتبخش است؛ دستکم احساس نمیشود که روایت بیاعتنا به مسیر پیشین خود ناگهان به مقصدی نامرتبط برسد. بااینحال، پیوند منطقی همه اجزا به یک اندازه قانعکننده نیست. بخشی از علتهای زیربنایی ماجرا و چگونگی رفع ابهامها، آن نیرویی را ندارند که بتوانند بهتمامی سنگینی راز را جبران کنند.
این ضعف بهویژه از آنجا اهمیت دارد که فیلم تا حد زیادی بر جدیت و باورپذیری موقعیت تکیه کرده است. هرچه لحن اثر واقعگرایانهتر و کمطنزتر باشد، تماشاگر بیشتر انتظار دارد انگیزهها و پیامدهای روایی با دقت کافی توضیح داده شوند. برخی انتخابهای فیلمنامه، در نتیجه، کمرمق یا تا حدی نامقنع جلوه میکنند.
پایانبندی بخشهایی از داستان را به هم میدوزد، اما نه همه پرسشها را با استحکامی یکسان پاسخ میدهد و نه همواره از وزن احساسی متناسب برخوردار است. این ایراد، دستاورد تعلیق میانه فیلم را کاملاً از میان نمیبرد، ولی مانع میشود گرهگشایی به اوج بیچونوچرای اثر تبدیل شود. جمعبندی «The Lady Vanishes» برداشتی جدی از معمای ناپدیدشدن است که نیروی اصلیاش را از بازی باورپذیر بازیگران، تقابل ایریس با انکار جمعی و چیدمان پرکشش سرنخها میگیرد.
فیلم در ساختن حس تردید موفق است: تماشاگر همراه با قهرمانش میکوشد میان مشاهده، خاطره و گفتههای دیگران راهی به سوی حقیقت پیدا کند. فضای قطار نیز این کشاکش را به محیطی فشرده و مناسب بدل میسازد. در مقابل، آغاز کند، لحن عبوس و گرهگشایی نهچندان محکم از نقاط ضعف آناند. اثر گاه آنقدر بر جدیت خود پافشاری میکند که از شوخطبعی و سبکیِ بالقوه داستان فاصله میگیرد؛ و هرچند پایان، اجزای اصلی روایت را به هم مرتبط میکند، همه توضیحها به یک اندازه متقاعدکننده نیستند.
« بااینحال، پیوند منطقی همه اجزا به یک اندازه قانعکننده نیست. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی خوشساخت و سرگرمکننده برای دوستداران معمای کلاسیک است که جذابیتش بیشتر در مسیر جستوجو و اضطرابِ انکار نهفته است تا در استحکام کامل پاسخ نهایی.
ثبت دیدگاه