نقد و بررسی
نقد آشپزخانه (The Kitchen) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که آرامآرام خانه را پس میگیرد «The Kitchen» تصویری از لندنِ آینده میسازد که در آن خانه دیگر صرفاً پناهگاه نیست؛ امتیازی کمیاب است که هر لحظه ممکن است از دست برود. «کیتچن»، یکی از آخرین مجتمعهای مسکونی باقیمانده برای مردمی که توان زندگی در بخشهای مرفه شهر را ندارند، در مرکز این جهان قرار دارد.
ایزی، با بازی کانو، به آستانهٔ خروج از محله رسیده است؛ اما ورود بنجیِ جوان، که زندگیاش بهشدت با او گره میخورد، برنامهٔ گریز ایزی را از مسیر پیشبینیشده بیرون میبرد. فیلم از همین موقعیت ساده، پرسشی دشوار میسازد: وقتی ترککردن تنها راه نجات به نظر میرسد، چه چیزی را باید پشت سر گذاشت؟
این اثر نخستین تجربهٔ کارگردانی بلند دنیل کالویا، در کنار کیبوه تاوارس، است. اهمیت فیلم بیش از آنکه در ساختن یک جهان علمیتخیلی پرحادثه باشد، در تلاشش برای تبدیل یک بحران اجتماعی به تجربهای روزمره و ملموس است. خطر، نه در هیولایی ناشناخته، بلکه در تخریب خانهها، گرانشدن زندگی و بیثباتیِ ساکنانی نهفته است که هر روز برای حفظ جای خود در شهر میجنگند.
فیلم بهجای آنکه تماشاگر را با توضیحهای مفصل دربارهٔ آینده بمباران کند، میکوشد او را درون محله بنشاند؛ میان رفتوآمدها، صداها و انتظارهای فرسایندهٔ مردمی که میدانند حضورشان در این مکان موقتی تلقی میشود. محله، شخصیت اصلی فیلم مهمترین دستاورد «The Kitchen» فضاسازی آن است. کیتچن فقط پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ خود به نوعی شخصیت بدل میشود، با حافظه، ضرباهنگ و قواعدی که ساکنانش را به هم پیوند میدهد.
« این اثر نخستین تجربهٔ کارگردانی بلند دنیل کالویا، در کنار کیبوه تاوارس، است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
راهروها، فضاهای عمومی و چشمانداز ساختمانها، هم حس محدودیت میسازند و هم نشانی از زندگی جمعیاند. فیلم در این مکان، چیزی بیش از مجموعهای از واحدهای مسکونی میبیند: شبکهای از عادتها، آشناییها و حمایتهای کوچک که در برابر فشار بیرونی شکل گرفتهاند. این نگاه، به فیلم امکان میدهد دربارهٔ محله نه با زبان شعار، بلکه با توجه به جزئیات حرف بزند.
کیتچن ممکن است فرسوده و ناامن باشد، اما برای ساکنانش خانه است؛ جایی که روابط و خاطرهها در آن ریشه دواندهاند. همین تضاد، ایدهٔ مرکزی فیلم را پرقدرت میکند: از دستدادن یک محله، فقط جابهجایی از نشانیای به نشانی دیگر نیست. گاهی با تخریب یک مکان، پیوندهای اجتماعی و احساس تعلقی هم از میان میروند که بهآسانی در خانهای تازه بازساخته نمیشوند.
آیندهای آشنا و باورپذیر جهان آیندهٔ فیلم نه بهدنبال نمایش فناوریهای شگفتانگیز است و نه میخواهد لندن را به صحنهای آخرالزمانی تبدیل کند. آیندهٔ آن از دلِ روندهایی آشنا بیرون میآید: شکاف طبقاتی، فشار اقتصادی و بیرونراندن اقشار کمدرآمد از شهر. به همین دلیل، فضای علمیتخیلی اثر بهجای آنکه مانعی میان تماشاگر و موضوع باشد، نوعی فاصلهٔ اندک میسازد؛ فاصلهای که کمک میکند وضعیت امروز را در صورتی تشدیدشده و عریانتر ببینیم.
این انتخاب از نقاط قوت فیلم است، اما همزمان محدودیتی نیز به همراه میآورد. فیلم جهانش را به اندازهای میسازد که برای پیشبرد درام کافی باشد، اما بعضی از امکانهای آن را چندان نمیکاود. سازوکارهای اجتماعی و سیاسیِ این آینده بیشتر به شکل نشانه و زمینه حضور دارند تا نیرویی که با جزئیات بررسی شود.
« راهروها، فضاهای عمومی و چشمانداز ساختمانها، هم حس محدودیت میسازند و هم نشانی از زندگی جمعیاند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، جهان فیلم جذاب و قابلتصور است، ولی گاه حس میشود لایههای بیشتری برای گسترش داشته که روایت از آنها عبور کرده است. ایزی و بنجی؛ رابطهای میان گریز و مسئولیت رابطهٔ ایزی و بنجی کانون عاطفی اثر است. ایزی مردی است که برای بیرونرفتن از کیتچن تلاش کرده و نمیخواهد دوباره درگیر تعهدهایی شود که آیندهاش را نامعلوم میکنند.
بنجی اما با حضور خود، تصمیمهای ایزی را از سطح منفعت شخصی فراتر میبرد. فیلم رابطهٔ آن دو را نه با احساساتگرایی آشکار، بلکه از خلال مکثها، مقاومتها و لحظههای کوتاه نزدیکی پیش میبرد. کانو در نقش ایزی، حضوری مهارشده و کمحرف دارد. این سکوت گاهی با شخصیت او تناسب پیدا میکند و در بعضی لحظات نیز بار عاطفی صحنه را بالا میبرد؛ تماشاگر احساس میکند زیر ظاهر آرام او کشمکشی جدی جریان دارد.
از سوی دیگر، همین خویشتنداری همیشه به ظرافت بدل نمیشود و گاه فاصلهٔ ایزی از مخاطب را بیشتر میکند. بنجی نیز نقطهٔ آغاز تغییر در رابطه است، اما پرداخت شخصیتش در همهٔ بخشها به یک اندازه قانعکننده نیست. بنابراین پیوند میان این دو ظرفیت احساسی روشنی دارد، ولی فیلمنامه همیشه فرصت یا عمق کافی برای پرورش آن فراهم نمیکند.
موسیقی و ریتم؛ میان غوطهوری و فرسودگی موسیقی یکی از مؤثرترین ابزارهای فیلم برای زندهکردن فضای محله است. صداها و موسیقی، کیتچن را به محیطی شنیداری بدل میکنند؛ مکانی که سکوت کامل در آن کمتر از همهمه، زمزمه و حضور دیگران معنا دارد. این انتخاب به فیلم هویتی ویژه میدهد و کمک میکند محله صرفاً از بیرون دیده نشود، بلکه در حس و ریتم تماشاگر نیز نفوذ کند.
« ایزی و بنجی؛ رابطهای میان گریز و مسئولیت رابطهٔ ایزی و بنجی کانون عاطفی اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بهترین لحظهها، موسیقی فاصلهٔ میان فضای اجتماعی فیلم و تجربهٔ شخصی شخصیتها را کم میکند. اما ریتم فیلم به همان اندازه که میتواند فضا بسازد، گاهی آن را سنگین میکند. مکثها و نماهای طولانی در بخشهایی فرصت مشاهده و همنشینی با محیط فراهم میآورند؛ در بخشهایی دیگر، کشآمدن صحنهها به کندیِ بیحاصل نزدیک میشود.
مسئله این نیست که فیلم آرام است؛ آرامش میتواند انتخابی هنری و متناسب با جهان اثر باشد. مسئله آن است که همهٔ مکثها به کشف تازه یا تغییر معنادار در رابطهها نمیانجامند. از این رو، تماشاگر ممکن است میان غرقشدن در حالوهوای فیلم و انتظار برای پیشرفتن داستان معلق بماند. مضمون اجتماعی و محدودیت روایت فیلم دربارهٔ نابرابری و از دسترفتن خانه حرف مهمی برای گفتن دارد، اما اهمیت موضوع بهتنهایی به معنای عمق کامل پرداخت نیست.
«The Kitchen» در ساختن ایدهٔ مرکزی موفقتر از بسطدادن همهٔ پیامدهای آن است. روایت گاهی بهجای آنکه شخصیتها و موقعیتها را تا پیچیدگی کامل دنبال کند، به نشانههایی از بحران اجتماعی بسنده میکند. به همین دلیل، بعضی خطهای داستانی آنچنان که وعده میدهند گسترش نمییابند و قصه در لحظاتی کمکشش به نظر میرسد.
این کاستی در بخشهای پایانی نیز احساس میشود، بیآنکه نیازی باشد دربارهٔ رخدادهای آن سخنی گفته شود. فیلم برای پیوند عاطفی میان شخصیتها و ایدهٔ خانه اهمیت قائل است، اما جمعبندیاش ممکن است برای بینندهای که انتظار گرهگشایی روشنتر یا ضربهای عاطفیتر دارد، رضایتبخش نباشد. در مقابل، همین پرهیز از بستهبندی کاملِ مسئله با حالوهوای اثری سازگار است که دربارهٔ زندگیهای ناتمام و آیندههای نامطمئن ساخته شده؛ هرچند سازگاریِ مضمونی، ضعف در پرداخت را کاملاً جبران نمیکند.
« در بهترین لحظهها، موسیقی فاصلهٔ میان فضای اجتماعی فیلم و تجربهٔ شخصی شخصیتها را کم میکند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Kitchen» فیلمی است که بهترین لحظههایش را نه در هیجان داستانی، بلکه در ساختن حسِ تعلق به مکانی در معرض نابودی پیدا میکند. فضای محله و موسیقی، آیندهای باورپذیر و ملموس میسازند؛ رابطهٔ ایزی و بنجی نیز به اثر امکان میدهد مسئلهای اجتماعی را از دریچهٔ تصمیمهای شخصی و عاطفی روایت کند.
بازی کانو در لحظههایی به فیلم جان میدهد و بخشی از بار احساسی آن را بر دوش میکشد. بااینحال، ریتم کند، صحنههای کشدار و داستانی که گاهی از سطح ایدههای خود فراتر نمیرود، مانع میشوند اثر به تمام ظرفیتش برسد. فیلم گاه در فضاسازی زنده است و در پیشبرد روایت کمرمق؛ گاه پرسشی بهیادماندنی طرح میکند، اما برای گسترش آن مکثی ناکافی دارد.
حاصل، اثری نابرابر اما صاحبهویت است: فیلمی که ممکن است همهٔ تماشاگران را درگیر نکند، ولی تصویر محلهای که مردمش برای حفظ خانه و پیوندهایشان میکوشند، پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند.
« بازی کانو در لحظههایی به فیلم جان میدهد و بخشی از بار احساسی آن را بر دوش میکشد. »
ثبت دیدگاه