نقد و بررسی
نقد کینگزمن (The King's Man) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان کینگزمن از مسیری دیگر «The King's Man» پیشدرآمدی بر دو فیلم پیشین مجموعه است، اما بهجای آنکه صرفاً نسخهای قدیمیتر از ماجراجوییهای جاسوسی آنها باشد، میکوشد داستان پیدایش سازمان کینگزمن را در بستر بحرانهای آغاز قرن بیستم روایت کند. در آستانهٔ جنگ جهانی اول، توطئهای پنهان میکوشد رقابت میان قدرتها را به فاجعهای فراگیر بدل کند.
در برابر این تهدید، دوک آکسفورد، با بازی رالف فاینز، و گروهی از همراهانش وارد نبردی میشوند که هم وجه جاسوسی دارد و هم با سیاست، جنگ و رابطهٔ پدر و پسر گره میخورد. همین انتخاب، فیلم را از مسیر آشنای قسمتهای پیشین جدا میکند: اینجا قرار نیست فقط شاهد ماجراجویی پرزرقوبرق مأموران مخفی باشیم؛ اثر میخواهد دربارهٔ هزینهٔ خشونت نیز حرف بزند.
دشواری آن، چنانکه در ادامه آشکار میشود، نه در یافتن موضوع، بلکه در آشتیدادن این دو خواسته است. تاریخ در هیئت یک ماجرای جاسوسی پسزمینهٔ تاریخی فیلم، به آن امکان میدهد که از ماجرای توطئه و تعقیب فراتر برود. فضای اروپا در آستانهٔ جنگ، با اضطراب سیاسی و بیاعتمادی میان قدرتها، ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد؛ فیلم نیز از این فضا برای گسترش میدان روایت و پیوندزدن رخدادهای شخصی به بحرانهای بزرگتر بهره میگیرد.
بااینحال، تاریخ در اینجا بیش از آنکه موضوعی برای واکاوی دقیق باشد، صحنهای برای بازی پرشتاب جاسوسی و اکشن است. شخصیتها و رویدادهای آشنا در دل داستانی تخیلی جای میگیرند و واقعیت تاریخی گاه به مصالحی برای ساختن هیجان بدل میشود. این رویکرد برای یک ماجرای سرگرمکننده کارآمد است، اما هرگاه فیلم به سوی تأمل دربارهٔ جنگ و پیامدهای آن میرود، انتظار عمق بیشتری پدید میآورد؛ انتظاری که همیشه برآورده نمیشود.
« در آستانهٔ جنگ جهانی اول، توطئهای پنهان میکوشد رقابت میان قدرتها را به فاجعهای فراگیر بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوک آکسفورد و کشاکش پدرانه هستهٔ عاطفی فیلم، رابطهٔ دوک آکسفورد با پسرش کنراد است. اختلاف آنها فقط تفاوتی میان دو نسل نیست؛ هر یک تصویری متفاوت از وظیفه، شجاعت و حفاظت در برابر خشونت دارد. آکسفورد میخواهد فرزندش را از جبهه و پیامدهای جنگ دور نگه دارد، حالآنکه کنراد میل دارد خود را در متن رویدادهای بزرگ ببیند و به کشورش خدمت کند.
این کشمکش به فیلم فرصتی میدهد تا مسئلهٔ حمایت پدرانه را در برابر استقلال جوانی قرار دهد و از دل آن، پرسشی دشوارتر بیرون بکشد: آیا میتوان در جهانی که به سوی جنگ میشتابد، با پرهیز از خشونت از عزیزان محافظت کرد؟ رالف فاینز به این محور انسانی استواری میبخشد. بازی او متکی بر اغراقهای معمول قهرمانان اکشن نیست؛ اقتدار، اندوه و خویشتنداری را در رفتارش به هم میآمیزد و به دوک آکسفورد وزنی فراتر از کارکرد صرفاً قهرمانانه میدهد.
در مقابل، کنراد تصویر جوانی است که میخواهد از محدودهٔ امن خانواده بیرون بیاید. رابطهٔ این دو، حتی در بخشهایی که پیرنگ جاسوسی پرهیاهو میشود، یادآور آن است که خطرهای سیاسی و نظامی برای شخصیتها صرفاً خبر یا زمینه نیستند؛ ممکن است زندگی خصوصیشان را نیز دگرگون کنند. اکشن؛ میان چابکی و اغراق صحنههای مبارزه از نقاط قوت آشکار فیلماند.
طراحی آنها پویایی دارد و بهجای تکیهٔ کامل بر شلوغی و انفجار، از حرکت بدن، ریتم و گاه غافلگیریهای بصری نیرو میگیرد. فیلم در بهترین لحظههای اکشنش نشان میدهد که چرا زبان اغراقآمیز مجموعهٔ کینگزمن برای تماشاگران جذاب است: خشونت به نمایش بدل میشود و هر برخورد، فرصتی برای شوخی یا حرکت نامنتظره پیدا میکند.
« دوک آکسفورد و کشاکش پدرانه هستهٔ عاطفی فیلم، رابطهٔ دوک آکسفورد با پسرش کنراد است. »
شخصیتها و اجرا
رویاروییهای مرتبط با راسپوتین، با اجرای نامتعارف رایس ایفنز، از همین جنساند؛ شخصیت او حضوری عجیب و نمایشی دارد و صحنههایش برای مدتی به فیلم انرژی تازه میدهند. اما همین شیوه همیشه به اندازهٔ کافی سنجیده نیست. بعضی مبارزهها چنان به سمت لودگی و اغراق میروند که ضرباهنگشان از دل تعلیق بیرون نمیآید و بیشتر به نمایش مستقل بدل میشود.
این انتخاب ممکن است برای بخشی از مخاطبان سرگرمکننده باشد، ولی هنگامی که درست پس از لحظهای تلخ یا جدی قرار میگیرد، فاصلهای ناگهانی میان تجربهٔ عاطفی تماشاگر و لحن فیلم ایجاد میکند. در نتیجه، اکشن گاهی نه ادامهٔ طبیعی جهان داستان، بلکه یادآوری پرصدای این نکته است که فیلم به هر حال میخواهد از قواعد مجموعهٔ قبلی پیروی کند.
لحن ناپایدار و وعدههای همزمان مسئلهٔ اصلی «The King's Man» ناتوانی در انتخاب میان چند هویت نیست، بلکه دشواری آن در پیوندزدن این هویتهاست. فیلم میخواهد هم ماجرایی جاسوسی و شوخطبع باشد، هم داستانی دربارهٔ جنگ و هزینهٔ انسانی آن، و هم درامی خانوادگی با تأملاتی دربارهٔ صلحطلبی و وظیفه.
این عناصر بهخودیخود ناسازگار نیستند، اما گذار میان آنها بهاندازهٔ کافی نرم و سنجیده نیست. گاه فضای جدی و سنگین جنگی ناگهان جای خود را به شوخی یا مبارزهای نمایشی میدهد؛ زمانی دیگر، فیلم انتظار دارد تماشاگر پیام اخلاقی صحنهای را جدی بگیرد، بیآنکه لحن کلیاش در همان مسیر بماند.
« اما همین شیوه همیشه به اندازهٔ کافی سنجیده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نوسان، تجربهٔ تماشا را دوپاره میکند. در لحظههایی که اثر سرگرمی پرجنبوجوشی است، از ریتم و بازیگوشی سود میبرد؛ در لحظههایی که میخواهد دربارهٔ خشونت و مسئولیت حرف بزند، به مکث و ظرافت بیشتری نیاز دارد. مشکل آن است که این دو حالت کمتر یکدیگر را غنی میکنند و بیشتر برای گرفتن جای هم رقابت دارند.
حاصل، فیلمی است که گاهی بسیار زنده و تماشایی به نظر میرسد و گاهی احساس میشود از مسیری که خود آغاز کرده فاصله گرفته است. ریتم و ساختار روایی مدت طولانی فیلم، بهتنهایی ایرادی قطعی نیست؛ روایتهای تاریخی و چندشخصیتی میتوانند به فضای کافی برای گسترش جهان و رابطهها نیاز داشته باشند.
مسئله این است که «The King's Man» همیشه نمیداند کدام بخشهای داستان باید در مرکز بمانند. گسترش میدان روایی و رفتوآمد میان رخدادهای تاریخی، مأموریتهای جاسوسی و بحران خانوادگی، گاهی به غنای جهان فیلم کمک میکند، اما در بخشهایی نیز تمرکز را پراکنده میسازد. روایت به جای آنکه هر مرحله را بهروشنی در خدمت تنش اصلی قرار دهد، گاه مکثهایی دارد که هیجان را کاهش میدهند، بیآنکه در عوض شخصیتها یا مضمون را به اندازهٔ کافی عمیقتر کنند.
از این رو، کشدارشدن فیلم تنها مسئلهٔ شمار صحنهها نیست؛ به چگونگی توزیع توجه مربوط میشود. ماجراهای فرعی و تغییر حالوهوا، گاهی مجال نمیدهند که تعلیق بهتدریج انباشته شود. تماشاگر ممکن است از یک صحنهٔ موفق اکشن لذت ببرد، اما همچنان حس کند روایت برای رسیدن به ضرباهنگی پایدار راه درازی در پیش دارد.
« این نوسان، تجربهٔ تماشا را دوپاره میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم زمانی مؤثرتر است که رابطهٔ آکسفورد و کنراد یا خط جاسوسی را در کانون نگه میدارد؛ هرگاه میان این محورها بیش از اندازه پراکنده میشود، کشش داستان کاهش مییابد. بازیگران و هویت بصری رالف فاینز مهمترین تکیهگاه فیلم است. حضور او به دوک آکسفورد وقاری میدهد که برای پیوند میان جهان اشرافی، اخلاق شخصی و خشونت میدان نبرد ضروری است.
او شخصیت را نه قدیسی بینقص میسازد و نه قهرمانی صرفاً خشن؛ در بازیاش نوعی مهار و اندوه دیده میشود که با مضمون پدرانهٔ داستان تناسب دارد. رایس ایفنز، در سوی دیگر، با بازی پرتحرک و عجیب خود در نقش راسپوتین، انرژی متفاوتی به فیلم میآورد و در صحنههایش بیش از بسیاری از چهرههای فرعی در ذهن میماند.
همراهان دوک نیز به ساختن گروهی میانجامند که ایدهٔ یک شبکهٔ مستقل را باورپذیرتر میکند، هرچند همهٔ شخصیتها فرصت یکسانی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند. از نظر بصری نیز فیلم میان شکوه دورهای و اغراق کمیک حرکت میکند. لباسها، فضاهای رسمی و قاببندیهای باشکوه، بر فاصلهٔ میان نظم اشرافی و آشوب بیرونی تأکید دارند.
بااینهمه، سبک بصری بهتنهایی نمیتواند نوسان لحن را حل کند؛ حتی گاهی با پررنگکردن جنبهٔ نمایشی صحنهها، آن را بیشتر به چشم میآورد. فیلم ظاهر پرزرقوبرقی دارد، اما این ظاهر همیشه به معنای انسجام نیست. جمعبندی «The King's Man» پیشدرآمدی پرانرژی و گاه بسیار سرگرمکننده است که ایدهٔ شکلگیری کینگزمن را در دل روایتی تاریخی و خانوادگی قرار میدهد.
« بازیگران و هویت بصری رالف فاینز مهمترین تکیهگاه فیلم است. »
جمعبندی
بازی استوار رالف فاینز، حضور بهیادماندنی رایس ایفنز در نقش راسپوتین و چند صحنهٔ اکشن خلاقانه، از بهترین دلایل تماشای آناند. در مقابل، طولانیشدن روایت، پراکندگی تمرکز و رفتوآمد ناهموار میان کمدی اغراقآمیز و درام جنگی، مانع میشوند که فیلم همهٔ ظرفیتهایش را به نتیجهای یکپارچه برساند.
این اثر بیش از آنکه بازآفرینی کاملی از حالوهوای قسمت نخست باشد، تجربهای متفاوت در همان جهان است؛ تجربهای که گاهی از جدیت تاریخی نیرو میگیرد و گاهی به سرگرمی بیپروای مجموعه بازمیگردد، اما بهندرت این دو را کاملاً در هم میتند. اگر آن را با انتظار یک ماجرای جاسوسی شیک و پرتحرک تماشا کنیم، لحظههای مفرح فراوانی دارد؛ اگر از آن درامی تاریخی با نگاه پیوسته و عمیق به جنگ بخواهیم، ناپایداری لحن و ریتمش بیشتر به چشم میآید.



ثبت دیدگاه