نقد و بررسی
نقد The Kingdom | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بیمارستانی بر آستانهٔ دو جهان «The Kingdom» یا «Riget» مینیسریالی دانمارکی به کارگردانی Lars von Trier است که بیمارستانی پیشرفته را به صحنهٔ برخورد دو منطق بدل میکند: منطق پزشکی، مبتنی بر تشخیص و کنترل، و نیرویی رازآلود که از دل همان راهروها و سازههای بیمارستان سر برمیآورد. ایدهٔ مرکزی ساده و مؤثر است؛ جایی که قرار است دانش بر بیماری و مرگ چیره شود، خود به قلمرویی بدل میشود که قوانینش چندان روشن نیست.
آمبولانسی که در تاریکی پدیدار میشود، صداهایی که از چاه آسانسور میآیند و بارداریِ نامتعارفِ یکی از پزشکان، نشانههایی از این آشفتگیاند، نه معماهایی که سریال برای حل فوریشان شتاب داشته باشد. راز در دل روزمرگی نیروی محرک سریال فقط رخدادهای فراطبیعی نیست؛ تضاد میان آن رخدادها و روزمرگیِ کادر درمان است.
بیمارستان همچنان باید کار کند، پزشکان باید پروندهها را بخوانند و بیماران باید درمان شوند، حتی وقتی واقعیت عادی ترک برداشته است. همین همنشینی امر ناممکن با کارهای معمول، فضای اثر را از وحشت متعارف جدا میکند. اتفاق عجیب نه در مکانی دورافتاده، بلکه در نهادی روی میدهد که به نظم، تخصص و اطمینان حرفهای تکیه دارد.
« راز در دل روزمرگی نیروی محرک سریال فقط رخدادهای فراطبیعی نیست؛ تضاد میان آن رخدادها و روزمرگیِ کادر درمان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این رو، ترس سریال بیش از آنکه از هیولا یا شوک ناگهانی برخیزد، از فروریختن تصورِ «همهچیز توضیحی عقلانی دارد» سرچشمه میگیرد. روایتی چندشاخه و عمداً ناآرام ساختار روایت، بهجای پیروی از یک قهرمان یا خط داستانیِ کاملاً متمرکز، میان پزشکان، بیماران و کارکنان بیمارستان جابهجا میشود.
این انتخاب جهان داستان را زنده و پرجزئیات میکند: هر شخصیت با مسئلهای جداگانه وارد صحنه میشود و گاه مسیرهای کوچک داستانی به شکلی غیرمنتظره با یکدیگر تلاقی میکنند. کنجکاوی مخاطب پیوسته بیدار میماند، زیرا هر پاسخ احتمالی پرسش تازهای پیش میکشد. بااینحال، همین چندپارگی هزینهای دارد.
گاهی دشوار است تشخیص دهیم کدام خردهداستان در مرکز توجه قرار دارد و کدام رخداد صرفاً برای گسترش فضای بیمارستان آمده است. پیوندهای روایی همیشه به نرمی شکل نمیگیرند و جابهجایی میان ماجراها میتواند حس پیشروی را مختل کند. سریال از مخاطب میخواهد بیش از آنکه در انتظار ساختاری منظم و نتیجهمحور باشد، در ابهام آن سکونت کند؛ رویکردی که برای برخی تماشاگران جذاب است و برای برخی دیگر پراکنده و فرساینده.
« کنجکاوی مخاطب پیوسته بیدار میماند، زیرا هر پاسخ احتمالی پرسش تازهای پیش میکشد. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتهایی که از قاعده سرپیچی میکنند یکی از امتیازهای مهم اثر، شخصیتپردازیِ نامتعارف و بازیهای پرانرژی آن است. آدمهای بیمارستان نه تیپهایی کاملاً واقعگرا هستند و نه مهرههایی صرفاً تابع طرح داستان؛ هرکدام انگار از گوشهای افراطیتر از جامعهٔ بیمارستانی سر برآوردهاند. غرور حرفهای، خرافه، رقابت، خودخواهی و ترس در آنها به شکلی بزرگنماییشده و گاه مضحک حضور دارد.
این اغراق بهجای آنکه شخصیتها را بیجان کند، به آنها فردیت میبخشد و باعث میشود حتی در میان رشتههای متعدد روایت، چهرههایشان در ذهن بماند. بازیها نیز با این جهانِ کمی کج و معوج همراهاند. بازیگران از مکثها، تندیها و واکنشهای اغراقآمیز برای ساختن آدمهایی استفاده میکنند که جدیتشان پیوسته به مرز مضحکه نزدیک میشود.
نتیجه، شخصیتهایی است که هم میتوانند آزاردهنده باشند و هم سرگرمکننده؛ تناقضی که با حالوهوای سریال تناسب دارد. طنز سیاه در کنار وحشت «The Kingdom» به یک ژانر وفادار نمیماند. لحظهای میتواند فضای هولناک و ناآرامی بسازد و اندکی بعد، رفتار یک شخصیت یا جدال روزمرهای در محیط کار، موقعیت را به کمدی سیاه بدل کند.
« غرور حرفهای، خرافه، رقابت، خودخواهی و ترس در آنها به شکلی بزرگنماییشده و گاه مضحک حضور دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تغییر لحن فقط آرایهای برای شکستن ترس نیست؛ بخشی از نگاه اثر به نهادهای انسانی است. بیمارستان، با همهٔ ادعای نظم و تخصص، محیطی سرشار از رقابت، تکبر و حماقت نیز هست. خنده در اینجا اغلب راحت و رهاییبخش نیست؛ گاهی بیشتر از آنکه تنش را کم کند، بر نامعقولبودنِ موقعیت میافزاید.
اما این آمیزش همیشه به تعادل نمیرسد. لحظههایی وجود دارد که کمدی و وحشت بهجای آنکه همدیگر را تقویت کنند، در دو جهت متفاوت حرکت میکنند. مخاطبی که از اثر وحشتی یکدست انتظار دارد، ممکن است تغییر ناگهانی فضا را ناهماهنگ بداند؛ در مقابل، کسی که با طنز هجوآمیز و نوسانهای لحن کنار میآید، همین بیثباتی را جزئی از جذابیت سریال خواهد دید.
تصویر، صدا و معماری اضطراب هویت بصری سریال از عناصر اصلیِ تجربهٔ آن است. تصویر دانهدار، رنگهای کدر و تیرگیِ مداوم، بیمارستان را از فضایی تمیز و روشن به مکانی سنگین و اندکی بیمارگون تبدیل میکند. راهروها، اتاقها و فضاهای خدماتی فقط پسزمینهٔ ماجرا نیستند؛ گویی خودِ ساختمان حافظه و ارادهای مستقل دارد.
« این تغییر لحن فقط آرایهای برای شکستن ترس نیست؛ بخشی از نگاه اثر به نهادهای انسانی است. »
قوتها و کاستیها
نگاه بصریِ خشن و ناآراسته، حس اطمینان به تصویر را نیز سست میکند: تماشاگر در جهانی قرار میگیرد که حتی ظاهرش از وضوح و پاکیزگیِ معمول فاصله گرفته است. صدا نیز در ساختن این حس نقش دارد. آواهای دور، سکوتهای کشدار و صداهایی که منشأشان بهسادگی مشخص نمیشود، ساختمان را به فضایی شنیداری و تهدیدآمیز بدل میکنند.
بااینهمه، این انتخابهای دیداری ممکن است برای بعضی تماشاگران خستهکننده باشند. تصویر تیره و بافت دانهدار همیشه خوشایند نیست و بهجای صیقل بصری، بر زبری و ناآرامی تأکید میکند. این عیبِ اتفاقی نیست، اما آگاهانهبودنش لزوماً برای همه آن را دلپذیر نمیکند. علم، اقتدار و امر نامعلوم در لایهٔ زیرینِ روایت، سریال به پرسشی ساده اما پایدار بازمیگردد: علم تا کجا میتواند جهان را توضیح دهد؟
پاسخ اثر، نفیِ پزشکی یا خرد نیست؛ بیشتر نشاندادنِ محدودیتِ ادعاهای اقتدار است. پزشکان در محیطی کار میکنند که آن را میشناسند، اما شناخت حرفهایشان در برابر بعضی تجربهها کفایت نمیکند. در همین حال، باور به امور نامرئی نیز لزوماً راهی مطمئن برای فهم واقعیت نیست. اثر میان این دو قطب داوری نهایی نمیکند و از تنش میانشان برای ساختن ابهام استفاده میکند.
« بااینهمه، این انتخابهای دیداری ممکن است برای بعضی تماشاگران خستهکننده باشند. »
جمعبندی
از این منظر، بیمارستان تصویری کوچک از جامعه است: نهادی که میکوشد همهچیز را طبقهبندی کند، اما درونش انسانهایی با ترسها، امیال و رازهای حلنشده زندگی میکنند. وجه فراطبیعی داستان، این نابسامانیهای انسانی را حذف نمیکند؛ بلکه آنها را برجستهتر میسازد. جمعبندی «The Kingdom» تجربهای نامتعارف از وحشت تلویزیونی است: مینیسریالی که بهجای تکیه بر روایت خطی و پاسخهای روشن، بیمارستانی ناآرام را با گروهی از شخصیتهای عجیب، طنزی تلخ و فضایی بصریِ متمایز میسازد.
کنجکاویبرانگیزیِ خردهداستانها و انرژی بازیها از برجستهترین امتیازهای آن است؛ پراکندگی روایی و نوسان گاه ناهماهنگ میان وحشت، کمدی و درام نیز ممکن است مخاطب را پس بزند. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از ابهام، لحنهای متضاد و تصویرپردازیِ ناآراسته استقبال میکنند. جذابیتش نه در آن است که هر راز را به پاسخی مرتب تبدیل کند، بلکه در این است که بیمارستان را به جهانی بدل میکند که در آن نظمِ روزمره، خرافه، غرور و ناشناختهها بیوقفه به یکدیگر تنه میزنند.
« وجه فراطبیعی داستان، این نابسامانیهای انسانی را حذف نمیکند؛ بلکه آنها را برجستهتر میسازد. »
ثبت دیدگاه