نقد و بررسی
نقد The Kingdom | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از برخورد دو جهان «پادشاهی» به کارگردانی پیتر برگ، تریلری سیاسی و جنایی است که از یک بمبگذاری مرگبار در مجتمع مسکونی آمریکاییها در ریاض آغاز میشود و گروهی از مأموران افبیآی را به عربستان سعودی میکشاند. مأموریت آنان، یافتن عاملان حمله است؛ اما مسیر تحقیق خیلی زود از یک پروندهٔ پلیسی فراتر میرود و به مواجههای با موانع سیاسی، سوءظن متقابل و تفاوتهای فرهنگی بدل میشود.
در میان این کشاکش، همکاری مأموران با سرهنگ فاریس الغازی، افسر سعودی، یکی از محورهای مهم داستان است. فیلم میکوشد همزمان دو نوع انتظار را برآورده کند: از یک سو، تریلری دربارهٔ تحقیق و کشف سرنخها باشد و از سوی دیگر، اکشنی پرتنش دربارهٔ تعقیب و رویارویی با تهدیدی قریبالوقوع. این ترکیب در بخشهایی ثمربخش است، اما گاهی نیز به زیان انسجام و دقت سیاسی اثر تمام میشود.
«پادشاهی» بیش از آنکه تحلیلی ژرف از مناسبات دو کشور ارائه دهد، از اختلافها و بدگمانیها برای ساختن فضای تعلیق بهره میگیرد. ریتم و معماری روایت نیمهٔ نخست فیلم با صبر و مکث پیش میرود. مأموران باید مجوز بگیرند، با مقامهای محلی کنار بیایند و جایگاه خود را در محیطی ناآشنا پیدا کنند.
این بخش از نظر روایی وظیفهٔ مهمی دارد: قرار است نشان دهد تحقیق صرفاً با جمعآوری شواهد پیش نمیرود، بلکه خودِ امکان تحقیق نیز درگیر مناسبات قدرت است. بااینحال، پرداخت این مرحله گاه بیش از اندازه کشدار میشود و برخی صحنهها بهجای افزودن لایهای تازه به داستان، تنها توقفهای میانبُر برای رسیدن به بخش پرتحرکتر فیلم به نظر میرسند.
« در میان این کشاکش، همکاری مأموران با سرهنگ فاریس الغازی، افسر سعودی، یکی از محورهای مهم داستان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با نزدیکشدن به نیمهٔ پایانی، ریتم دگرگون میشود. اطلاعات پراکنده کمکم شکل یک مسیر روشنتر به خود میگیرند و فضای تحقیق جای خود را به تعقیب و خطر میدهد. فیلم در این نقطه از انرژی بصری و تدوین تندتر بهره میبرد تا اضطراب را بالا ببرد. این گذار اگرچه برای تماشاگر هیجانانگیز است، اما فاصلهٔ میان دو نیمه چنان محسوس است که ممکن است بخش پایانی در قیاس با آغاز، شتابزده و پرشتاب جلوه کند.
«پادشاهی» در ساختن انتظار موفقتر از پرداخت یکنواخت آن است. کارگردانی و زبان بصری پیتر برگ دوربین را به سطح رویداد نزدیک میکند و در صحنههای پرتنش، با حرکتهای دستی، قابهای فشرده و تدوینی پرشتاب، حس آشفتگی و بیثباتی میسازد. این شیوه به فیلم حالوهوایی شبهمستند میدهد؛ گویی تماشاگر نه از فاصلهای امن، بلکه از میان جمعیت و در دل موقعیت خطرناک شاهد ماجراست.
چنین انتخابی در ایجاد فوریت مؤثر است، بهویژه وقتی محیط شهری، رفتوآمدها و جزئیات صحنه به بخش جداییناپذیر تعقیب بدل میشوند. اما این زبان بصری همیشه به معنای واقعگرایی بیشتر نیست. گاهی لرزش دوربین و برشهای سریع، بهجای آنکه اطلاعات فضایی روشنی بدهند، میدان دید را محدود میکنند.
در لحظاتی که تماشاگر باید بفهمد چه کسی کجاست و خطر از کدام سو نزدیک میشود، آشفتگی فرمی میتواند از وضوح کنش بکاهد. با وجود این، در بخشهای اکشن، همین بیقراری بهخوبی با هراس شخصیتها هماهنگ میشود و فیلم را از یک روایت پلیسی آرام به تجربهای جسمانی و پرتنش تبدیل میکند. شخصیتها و بازیها رونالد فلوری با بازی جیمی فاکس مرکز ثقل گروه آمریکایی است؛ مأموری که در ظاهر قاطع و عملگراست، اما باید میان خواستهٔ انجام سریع مأموریت و محدودیتهای سیاسی تعادل برقرار کند.
« با نزدیکشدن به نیمهٔ پایانی، ریتم دگرگون میشود. »
شخصیتها و اجرا
فاکس نقش را با اعتمادبهنفس و کنترل پیش میبرد و در صحنههای پرخطر، حضورش باورپذیر است. در کنار او، جنیفر گارنر در نقش جنت مِیز بیش از آنکه صرفاً عضوی از گروه باشد، به نیروی عملیاتی آن بدل میشود. انرژی بدنی و واکنشهای سریع او در لحظههای اکشن از نقاط قوت فیلم است و به شخصیتش حضوری قانعکننده میبخشد.
کریس کوپر در نقش گرانت سایکس و جیسون بیتمن در نقش آدام لیویت به گروه تنوع میدهند، اما فرصت پرداخت شخصیتهایشان محدود است. بیتمن گاه با طعنه و شوخطبعی خشک، لحنی متفاوت وارد فضای جدی فیلم میکند؛ بااینحال، همین لحن در بعضی موقعیتها با وزن درام سازگار نیست. مهمتر از همه، اشرف برهوم در نقش فاریس الغازی است.
رابطهٔ کاری و انسانی او با فلوری از بخشهای جالب فیلم به شمار میآید، زیرا همکاریشان امکان میدهد روایت از تقابل سادهٔ «ما» و «آنها» فاصله بگیرد. بااینهمه، فاریس نیز همواره به اندازهای که ظرفیتش را دارد، به شخصیتی مستقل و چندوجهی تبدیل نمیشود. سیاست، فرهنگ و محدودیت نگاه فیلم بزرگترین مسئلهٔ «پادشاهی» در مواجهه با سیاست نهفته است.
فیلم موضوعی پیچیده را به صحنهای برای تعارض میان مأموران خارجی و ساختارهای محلی بدل میکند، اما در مواردی این تعارض را سادهسازی میکند: آمریکاییها بیشتر در جایگاه کنشگران اصلی و حلکنندگان بحران قرار میگیرند، در حالی که بسیاری از شخصیتهای غیرآمریکایی نقشهایی محدود و کارکردی دارند.
« فاکس نقش را با اعتمادبهنفس و کنترل پیش میبرد و در صحنههای پرخطر، حضورش باورپذیر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این عدم توازن، بهویژه در داستانی که دربارهٔ خشونتی گسترده و پیامدهای آن است، میتواند احساس نابرابری در نگاه روایت ایجاد کند. اثر میکوشد خشونت و انتقام را در سویههای مختلف نشان دهد و از تصویر یکدست و کاملاً پاکیزهای از قدرت آمریکایی فاصله بگیرد. اما این تلاش همیشه به تحلیل عمیق منتهی نمیشود.
گاه اشاره به اختلافهای سیاسی بیشتر برای ایجاد مانع در مسیر قهرمانان به کار میرود تا گشودن دریچهای به منطق و تجربهٔ آدمهای گوناگون. نتیجه آن است که فیلم از نظر موضوعی جاهطلب به نظر میرسد، اما در پرداخت، به الگوهای آشنای تریلر اکشن نزدیک میشود. تماشاگر میتواند هم از کشمکشها لذت ببرد و هم نسبت به محدودیت نگاه اثر احساس نارضایتی کند.
اکشن و تعلیق هرچه فیلم به بخش پایانی نزدیکتر میشود، تعلیق از حالت گفتوگومحور و اداری بیرون میآید و به خطر عینی و فوری بدل میشود. این تغییر، نیروی اصلی «پادشاهی» است. تعقیبها و درگیریها با فضاسازی فشرده و آشفتگی حسابشده پیش میروند؛ نه صرفاً برای نمایش مهارت مأموران، بلکه برای انتقال حس ناامنی و ازهمگسیختگی.
فیلم در این لحظات از آنچه در نیمهٔ نخست کاشته، بهره میگیرد و فشار روایی را به اوج میرساند. البته شدت خشونت و نمایش بیپردهٔ آسیب جسمانی ممکن است برای برخی تماشاگران آزارنده باشد. خشونت در اینجا فقط تزئینی نیست و قرار است فضای بیرحمانهٔ بحران را برجسته کند، اما گاهی چنان بر تأثیر فوری تکیه دارد که فرصت تأمل دربارهٔ پیامدهای انسانی آن محدود میماند.
« اما این تلاش همیشه به تحلیل عمیق منتهی نمیشود. »
قوتها و کاستیها
با وجود این، اجرای صحنههای اکشن دقیق و پرانرژی است و در بخش پایانی، فیلم از نظر ریتم و هیجان به انسجامی میرسد که در آغاز کمتر دیده میشد. پایانبندی نیز با قدرتی چشمگیر اثر را به نقطهٔ فرود میرساند، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود. صدا، فضا و حس خطر فضاسازی «پادشاهی» فقط بر تصویر تکیه ندارد.
صدای محیط، سکوتهای کوتاه پیش از انفجار تنش و موسیقی کموبیش پرضرب، به ایجاد حس تهدید کمک میکنند. فیلم میان فضاهای رسمی، محوطههای حفاظتی و خیابانهای شلوغ جابهجا میشود و از این تفاوت محیطها برای نشاندادن فاصلهٔ میان نظم ظاهری و خطر پنهان بهره میگیرد. در نتیجه، شهر صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست؛ به عاملی تبدیل میشود که حرکت شخصیتها را دشوار و موقعیت را غیرقابلپیشبینی میکند.
این انتخابها گاهی زیر سایهٔ تدوین شتابزده قرار میگیرند، اما در مجموع به فیلم هویتی ملموس میبخشند. «پادشاهی» ترجیح میدهد خطر را از طریق حضور جسمانی و جزئیات حسی منتقل کند، نه با توضیحهای طولانی. همین رویکرد به صحنههای پایانی نیرویی ویژه میدهد، هرچند در بخشهای آرامتر، کاستیهای فیلمنامه را نیز آشکارتر میسازد.
جمعبندی «پادشاهی» فیلمی ناهموار اما پرانرژی است: نیمهٔ نخست آن گاه کند و کمتحرک میشود و نگاه سیاسیاش در پرداخت برخی شخصیتهای غیرآمریکایی محدود میماند؛ در مقابل، بازی پرقدرت جنیفر گارنر، همکاری جذاب فلوری و فاریس و اجرای پرتنش بخش پایانی، به آن نیرویی ماندگار میبخشند. فیلم در مقام تحلیل سیاسی به عمقی که موضوعش وعده میدهد نمیرسد، اما در مقام تریلری جناییـاکشن، لحظههای مؤثر و هیجانانگیزی دارد.
« پایانبندی نیز با قدرتی چشمگیر اثر را به نقطهٔ فرود میرساند، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود. »
جمعبندی
تماشای آن بیش از هر چیز برای مخاطبی رضایتبخش است که حاضر باشد از کندی آغاز عبور کند تا به نیمهٔ پایانی پرتحرک و پراضطراب برسد. «پادشاهی» نه اثری بینقص است و نه روایتی متوازن از جهانی پیچیده؛ اما در بهترین لحظاتش، با تعلیق مؤثر و پایانی نیرومند، نشان میدهد چگونه یک فیلم پرایراد نیز میتواند در حافظهٔ تماشاگر جای خود را پیدا کند.
ثبت دیدگاه