نقد و بررسی
نقد The King | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تاجوتخت بهمثابه بار «The King» در ظاهر روایتی آشنا از شاهزادهای است که از زندگی بیقید خود فاصله میگیرد و ناگزیر زمام پادشاهی را به دست میگیرد؛ اما ارزش اصلی فیلم در بازگویی صرفِ صعود هنری پنجم نیست. اثر میکوشد تاج را نه نشانهای از شکوه، بلکه باری سنگین و مسئلهای اخلاقی تصویر کند: قدرت چه چیزی را از دارندهاش میگیرد و چگونه مرز میان وظیفه، جاهطلبی و خشونت را مبهم میسازد؟
هال در آغاز، بیرون از فضای دربار و مناسبات رسمی زندگی میکند. این فاصله به او امکان میدهد سلطنت را از بیرون بنگرد، اما هنگامی که به جایگاه پادشاه میرسد، دیگر نمیتواند از مسئولیت تصمیمهای سیاسی و پیامدهای انسانی آنها کناره بگیرد. فیلم مسیر او را بهصورت داستان بلوغی سیاسی پیش میبرد؛ بلوغی که نه آرام و پیوسته، بلکه زیر فشار مرگ، توطئه، میراث پدر و تهدید جنگ شکل میگیرد.
همین چارچوب، کشش روایی اثر را فراهم میکند: پرسش فقط این نیست که آیا هال از پس پادشاهی برمیآید، بلکه این است که در فرآیند پادشاه شدن چه بخشی از شخصیت پیشینش را حفظ میکند. بازآفرینی تاریخ و درام «The King» را بهتر است بازسازی مستندوار تاریخ ندانیم، بلکه اقتباسی آزاد از روایتهای نمایشی درباره خاندان سلطنتی انگلستان تلقی کنیم.
فیلم تاریخ را برای ساختن درامی فشرده و یکپارچه بازآرایی میکند؛ بنابراین بعضی شخصیتها و رویدادها در خدمت مضمون و ساختار داستان تغییر شکل مییابند. این انتخاب به خودی خود نقص نیست، اما تماشاگر باید میان حقیقت تاریخی و حقیقت دراماتیک تفاوت بگذارد. اثر بیش از آنکه مدعی ثبت دقیق رویدادها باشد، میخواهد تصویری از سلطنت، جنگ و سازوکار اقناع سیاسی ارائه دهد.
« هال در آغاز، بیرون از فضای دربار و مناسبات رسمی زندگی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، فاصله گرفتن از تاریخ همیشه به غنای درام نمیانجامد. برخی تغییرات در روابط و انگیزهها به روایت انسجام میدهند، اما در مواردی نیز حس میشود که پیچیدگی واقعی شخصیتها و زمینه تاریخی به سود یک مسیر روشن و نمایشی ساده شده است. در نتیجه، فیلم برای مخاطبی که با تاریخ هنری پنجم آشنایی دارد، ممکن است پرسشهایی درباره دقت جزئیات ایجاد کند؛ و برای مخاطبی که چنین پیشزمینهای ندارد، گاه مرز میان واقعیت و تخیل روشن باقی نمیماند.
تیموتی شالامی و چهرهای دوپاره تیموتی شالامی مرکز ثقل احساسی فیلم است. او هال را نه شاهزادهای صرفاً سرکش و نه قهرمانی آماده برای فرمانروایی بازی میکند؛ در بازی او نوعی فاصلهگیری و مراقبت دائمی دیده میشود، گویی شخصیت میکوشد پیش از هر واکنش، وزن نگاه دیگران را بسنجد. این خویشتنداری بهویژه در موقعیتهایی که هال باید میان میل شخصی و وظیفه عمومی یکی را برگزیند، کارکردی مهم دارد.
شالامی به شخصیت ظرافتی میبخشد که با ظاهر خشن و بیرحم جهان فیلم در تضاد قرار میگیرد. با وجود این، خود شخصیت همیشه به اندازه بازیگرش پیچیده نیست. دگرگونی هال از شاهزادهای گریزان به پادشاهی مقتدر، گاه بیش از آنکه از تحول درونیِ کاملاً پرداختشده برخاسته باشد، نتیجه ضرورتهای روایی به نظر میرسد.
فیلم لحظاتی را برای نشان دادن تردید و سنگینی مسئولیت در اختیار او میگذارد، اما در برخی تصمیمهای مهم، پیوند میان تجربه، انگیزه و عمل به اندازه کافی بسط نمییابد. به همین سبب، تماشاگر ممکن است تغییر مسیر شخصیت را بفهمد، بیآنکه همیشه آن را از درون احساس کند. بازیگران مکمل نیز به فضای پرتنش داستان کمک میکنند.
« با این حال، فاصله گرفتن از تاریخ همیشه به غنای درام نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
بن مندلسون حضوری کوتاه اما سنگین دارد و جوئل اجرتون در نقش فالستاف، وجهی انسانیتر و کمتشریفاتتر به روایت میبخشد. رابرت پتینسون نیز با حضوری متمایز، به فضای سیاسی فیلم نوعی خودنمایی و غرابت میافزاید. با این همه، برخی از این نقشها بیشتر بهعنوان نیروهایی پیرامون مسیر هال عمل میکنند تا شخصیتهایی با جهان مستقل و کامل.
سیاست، مشورت و وسوسه جنگ یکی از محورهای فکری فیلم، رابطه میان پادشاه و مشاوران اوست. سلطنت در اینجا نه تصمیمگیری در خلوت، بلکه میدان کشمکش میان اطلاعات گزینششده، منافع گروهی و ترس از ضعف جلوه میکند. هال میخواهد فرمانروایی متفاوت باشد و از میراث خشونتبار گذشته فاصله بگیرد؛ اما نیت نیک بهتنهایی برای اداره کشور کافی نیست.
او باید دریابد که قدرت چگونه از زبان قانون، مصلحت و امنیت برای پیشبردن اهداف خود استفاده میکند. فیلم در این زمینه پرسشی بجا مطرح میکند: چه کسی جنگ را میخواهد و چه کسی هزینه آن را میپردازد؟ گفتوگوهای سیاسی گاه نشان میدهند که تصمیمهای بزرگ ممکن است از دل محاسبات کوچک و پنهان بیرون بیایند.
همین نگاه، داستان را از حماسهای ساده درباره پادشاهی شجاع دور میکند و به آن لحنی تردیدآمیز میدهد. با این حال، فیلم همیشه فرصت نمییابد همه نیروهای سیاسی و فکری را بهطور برابر بررسی کند. برخی بحثها طولانی میشوند، ولی نتیجهشان در شناخت عمیقتر انگیزه شخصیتها چندان محسوس نیست.
« رابرت پتینسون نیز با حضوری متمایز، به فضای سیاسی فیلم نوعی خودنمایی و غرابت میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضاسازی و زبان تصویر فضای بصری فیلم از مهمترین امتیازهای آن است. جهان قرونوسطایی اثر نه با تزئینات درخشان و نمایش باشکوه قصرها، بلکه با سردی، تیرگی و فرسودگی جان میگیرد. فضاهای سنگی و کمنور، لباسهای سنگین و محیطهای خشن، سلطنت را از زرقوبرق دور میکنند و آن را در پیوند با بدنهای خسته، ترس و ناامنی قرار میدهند.
این انتخاب با نگاه فیلم به قدرت سازگار است: تاج در چنین جهانی بیشتر نشانی از مسئولیت و تهدید است تا آسایش. صحنههای نبرد نیز بهجای آنکه بر شکوه منظم میدان جنگ تکیه کنند، بر آشفتگی، گِل و فشار جسمانی تأکید دارند. دوربین، جنگ را تجربهای پرهزینه و نزدیک به بدن نشان میدهد، نه منظرهای زیبا برای ستایش قهرمانان.
این واقعگرایی حسی به روایت نیرو میدهد، هرچند خشونت تصویری بهتنهایی جای تحلیل کامل پیامدهای جنگ را نمیگیرد. موسیقی و طراحی صدا نیز در ساختن حس سنگینی و انتظار نقش دارند؛ سکوتها گاه به اندازه گفتوگوها معنا پیدا میکنند. ریتم و ساختار روایت با وجود کشش کلی داستان، ریتم فیلم در بخشهای میانی نابرابر میشود.
گفتوگوهای طولانی و رفتوآمدهای سیاسی، هرچند از نظر مضمون مهماند، گاه آنقدر مکث ایجاد میکنند که حرکت دراماتیک کمرنگ میشود. فیلم میخواهد هم پرترهای روانشناختی از پادشاه تازهکار باشد و هم درامی سیاسی و جنگی؛ اما این دو وجه همیشه بهخوبی در هم تنیده نمیشوند. برخی صحنهها اطلاعاتی را تکرار یا تأکید میکنند که پیشتر روشن شده است، در حالی که لحظات حساسِ تحول شخصیت میتوانستند فضای بیشتری برای رشد داشته باشند.
« فضاسازی و زبان تصویر فضای بصری فیلم از مهمترین امتیازهای آن است. »
قوتها و کاستیها
پس از اوج نظامی داستان نیز روایت بخشی از نیروی خود را از دست میدهد. این افت، بهویژه از آن رو محسوس است که فیلم پیش از آن تنش را با دقت افزایش داده و انتظاری پرقدرت ساخته است. پایانبندی همچنان به پرسشهای اخلاقی اثر متصل میماند، اما گذار از اوج نبرد به جمعبندی نهایی چنان نرم و متوازن نیست که تمام اجزای روایت را به یک اندازه قانعکننده به فرجام برساند.
گفتار و جزئیات تاریخی زبان فیلم لحنی رسمی و سنجیده دارد و گفتوگوها اغلب میکوشند سیاست را در قالب جدلهای اخلاقی و خطابهای نشان دهند. این شیوه با جهان سلطنتی اثر تناسب دارد، اما گاهی به بیان بیش از اندازه ادبی یا توضیحگر نزدیک میشود. در نتیجه، بعضی صحنهها به جای آنکه معنا را از کنش، سکوت یا رابطه میان شخصیتها منتقل کنند، بار زیادی را بر دوش گفتار میگذارند.
لهجهها و شیوه ادای کلام نیز همیشه یکدست نیستند. این ناهماهنگی میتواند لحظهای توجه را از جهان فیلم به اجرای بازیگران منتقل کند، بهخصوص هنگامی که لحن شخصیتها با یکدیگر تفاوت برجستهای دارد. از سوی دیگر، آزادیهای تاریخی اثر باعث میشود برخی جزئیات بیش از آنکه بازتاب دقیق دوره باشند، به قراردادهای درام تاریخی نزدیک شوند.
این امر برای تجربه داستانی الزاماً زیانبار نیست، اما فیلم را از تصویری کاملاً معتبر و یکپارچه از عصر خود دور میکند. جمعبندی «The King» اثری دیدنی و خوشساخت درباره بهای قدرت و دشواری فرمانروایی است؛ فیلمی که در بهترین لحظاتش، تاجگذاری را نه پایان سرگردانی یک شاهزاده، بلکه آغاز آزمونی اخلاقی و سیاسی نشان میدهد.
« پس از اوج نظامی داستان نیز روایت بخشی از نیروی خود را از دست میدهد. »
جمعبندی
بازی شالامی، فضاسازی تیره و نگاه بدبینانه به سازوکار جنگ و مشورت، به روایت هویتی متمایز میبخشند. در مقابل، کمعمقی نسبی شخصیت هنری پنجم، کندی بخشهایی از میانه، ناهماهنگی بعضی جزئیات و افت پس از نبرد اصلی مانع از آن میشوند که فیلم در همه ابعاد به اندازه ظرفیتش موفق باشد. با این همه، اثر در طرح پرسشی مهم کامیاب است: آیا پادشاه میتواند از خشونتی که پیشینیانش بنا کردهاند فاصله بگیرد، یا قدرت سرانجام او را نیز به همان منطق میکشاند؟
پاسخ فیلم را بیآنکه به نتیجهای ساده فروبکاهد، در رفتار و انتخابهای هال جستوجو میکند؛ و همین تردیدِ باقیمانده، پس از پایان تماشا نیز در ذهن میماند.
« بازی شالامی، فضاسازی تیره و نگاه بدبینانه به سازوکار جنگ و مشورت، به روایت هویتی متمایز میبخشند. »
ثبت دیدگاه