نقد و بررسی
نقد شاه شاهان (The King of Kings) | 1927
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای میان نیایش و نمایش «شاه شاهان» ساختهٔ سیسیل بی. دمیل، بازگویی زندگی مسیح در قالب سینمایی است که از همان آغاز میان دو میل حرکت میکند: میل به تکریم معنوی و میل به آفرینش تماشایی عظیم. فیلم در ۱۹۲۷ ساخته شد؛ دورانی که سینمای صامت برای برانگیختن احساس، بیش از هر چیز به تصویر، ترکیببندی، حرکت بدن و نوشتههای میانپردهای تکیه داشت.
دمیل این محدودیت را نه مانع، بلکه زمینهای برای ساختن اثری آیینی میبیند: روایتی که میخواهد تماشاگر را تنها با رخدادها آشنا نکند، بلکه او را در برابرشان به تأمل وادارد. فیلم بر انجیلهای متی، مرقس، لوقا و یوحنا تکیه دارد و از آیات کتاب مقدس در میاننویسهای خود بهره میگیرد؛ بااینحال، حاصل کار صرفاً بازسازی متن نیست، بلکه تفسیر بصری و احساسی آن است.
کارگردانی دمیل؛ ایمان در مقیاس عظیم دمیل بهخوبی میدانست که چگونه شکوه صحنه را به بخشی از روایت بدل کند. در اینجا جمعیتها، معماریها، جامهها و آرایش صحنه فقط پسزمینهای تاریخی نیستند؛ آنها به فیلم وسعتی حماسی میبخشند و جهان داستان را همچون فضایی سرنوشتساز پیش چشم میآورند.
بااینهمه، بزرگی تولید هرگز کاملاً بر مرکز معنوی اثر چیره نمیشود. نمایشِ عظمت، در نهایت قرار است نگاه را به چهرهها و کنشهایی بازگرداند که فیلم آنها را حامل رنج، بخشایش و ایمان میداند. این توازن، هم نقطهٔ قوت دمیل است و هم سرچشمهٔ تنش هنری فیلم. او میخواهد تجربهای دیدنی و پرشکوه بسازد، اما در همان حال از تماشاگر انتظار دارد با سکون و خضوع به داستان بنگرد.
« حماسهای میان نیایش و نمایش «شاه شاهان» ساختهٔ سیسیل بی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه گاهی به نیایشی تصویری نزدیک میشود و گاهی به نمایش باشکوهی که میخواهد بر مخاطب اثر بگذارد. این دوگانگی، فیلم را از یک بازگویی ساده فراتر میبرد: «شاه شاهان» هم اثر اعتقادی است، هم محصول سینماییِ نمایشمحوری که شکوه را زبان بیان خود میداند. تصویرهایی همچون نقاشی زنده ماندگارترین دستاورد فیلم در تصویرپردازی آن نهفته است.
بسیاری از قابها چنان با دقت و تقارن ساخته شدهاند که گویی تابلویی مذهبی به حرکت درآمده است. چیدمان پیکرهها، فاصلهٔ میان شخصیتها و استفاده از عمق صحنه، حس ترکیببندی نقاشانهای ایجاد میکند؛ گویی هر تصویر پیش از آنکه لحظهای از کنش باشد، برای مکث و تماشا طراحی شده است. همین کیفیت باعث میشود فیلم، حتی برای بینندهای که با جهان اعتقادی آن همراه نیست، از حیث صورت بصری جذاب باقی بماند.
رنگ نیز در ساختن این تجربه سهم دارد. بخشهایی از فیلم با شیوههای رنگی زمان خود ارائه شدهاند؛ از جمله سکانسهایی که با تکنیک دورنگ تکنیکالر گرفته شدهاند و بخشهایی که رنگآمیزی یا تهرنگ دارند. این انتخابها صرفاً جلوهای تزئینی نیستند: رنگ به جهان فیلم حالت نشانهمند و غیرواقعگرایانه میدهد و فاصلهای میان تصویر و ثبت روزمرهٔ واقعیت میسازد.
بااینحال، زیبایی بصری همیشه به معنای پویایی دراماتیک نیست. بعضی قابها چنان بر جلوهٔ خود تأکید دارند که حرکت داستان برای لحظهای در حاشیه قرار میگیرد. هربرت بی. وارنر و چهرهٔ مسیح بازی هربرت بی. وارنر در نقش مسیح، بر پایهٔ خویشتنداری و آرامش بنا شده است. او شخصیت را نه با فورانهای نمایشی، بلکه با نگاه، مکث و وقار جسمانی شکل میدهد.
« نتیجه گاهی به نیایشی تصویری نزدیک میشود و گاهی به نمایش باشکوهی که میخواهد بر مخاطب اثر بگذارد. »
شخصیتها و اجرا
در سینمای صامت، که بازیگر باید معنا را با چهره و حرکت منتقل کند، این انتخاب اهمیت ویژهای دارد: حضور وارنر قرار است بیش از آنکه فردیتی روزمره بسازد، کیفیتی روحانی و فراتر از زمان را القا کند. سکون او در برابر اضطراب و خشونت پیرامون، خود به بیانی تصویری بدل میشود. این رویکرد در بسیاری از صحنهها اثرگذار است، زیرا فیلم با آن میان مسیح و جهان آشفتهٔ اطرافش تضادی روشن میسازد.
اما همین آرامش گاه به یکنواختی نزدیک میشود. چهرهای که قرار است نشانهٔ شفقت و بردباری باشد، در بخشهایی از فیلم کمتر دستخوش تحول ظریف میشود و ممکن است برای تماشاگر امروزی بیش از اندازه ثابت یا نمادین به نظر برسد. دیگر بازیها نیز عموماً به سوی تیپپردازی آشکار گرایش دارند؛ شیوهای که با زبان حماسی و دینی فیلم سازگار است، اما از پیچیدگی روانشناختی شخصیتها میکاهد.
روایتِ رویدادها و مسئلهٔ پیوند دراماتیک فیلم از مجموعهای از رخدادهای شناختهشدهٔ زندگی مسیح بهره میگیرد و میکوشد آنها را در یک مسیر روایی گرد آورد. این ساختار به اثر گسترهای کتابمقدسی میدهد؛ گویی تماشاگر از میان مجموعهای از تصاویر و لحظات عبور میکند که هر یک معنای اخلاقی یا روحانی مستقلی دارند.
چنین رویکردی در آغاز میتواند نیرویی آیینی داشته باشد: هر صحنه همچون ایستگاهی در مسیر تأمل ظاهر میشود. اما همین ساختار، در میانهٔ فیلم به دشواری میانجامد. صحنهها گاهی بیشتر در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا آنکه از دل یکدیگر پدید آیند. در نتیجه، رشتهٔ رخدادها ممکن است بر پیوند دراماتیک میان آنها غلبه کند و تماشاگر حس کند با مجموعهای از تابلوهای متوالی روبهروست، نه با داستانی که پیوسته فشار و کشش میسازد.
« سکون او در برابر اضطراب و خشونت پیرامون، خود به بیانی تصویری بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم در بخشهایی کند میشود؛ مکثهای طولانی و تأکیدهای مکرر بر حالوهوای اندوهبار، هرچند با قصد نیایشی فیلم سازگارند، ممکن است از شدت تأثیر بکاهند. این کندی را باید هم محدودیت ساختاری اثر دانست و هم انتخابی زیباییشناختی: فیلم گاه ترجیح میدهد بر معنا درنگ کند، حتی اگر بهای آن کاهش حرکت روایی باشد.
نیایش، احساس و فاصلهٔ تاریخی لحن محترمانه و نیایشی فیلم یکی از ویژگیهای بنیادین آن است. «شاه شاهان» از داستان خود فاصلهٔ انتقادی نمیگیرد و نمیخواهد روایتی خنثی یا پرسشگر عرضه کند؛ جهان فیلم از آغاز بر پایهٔ حرمت و باور سامان یافته است. این رویکرد به آن نوعی یکپارچگی میدهد: تصویر، بازی و میاننویسها همگی در خدمت ساختن تجربهای معنوی قرار میگیرند.
صمیمیت و احترام اثر را نباید با سادهلوحی یکی گرفت؛ دمیل آگاهانه بر عاطفهٔ مستقیم و تأکید نمادین تکیه میکند. بااینحال، همین بیپردهبودنِ ایمان ممکن است برای مخاطبی که با زبان سینمای امروز خو گرفته، کهنه یا تصنعی جلوه کند. احساسات اغلب آشکار و بزرگمقیاساند و شخصیتها بیشتر حامل ارزشهای اخلاقیاند تا افرادی با تناقضهای درونی گسترده.
این فاصلهٔ تاریخی را بهتر است نه صرفاً نقص، بلکه بخشی از هویت اثر دید: فیلم به زمانی تعلق دارد که سینما هنوز برای انتقال معنای مقدس، به ژستهای خوانا، تصویرهای آرمانی و تأکیدهای مستقیم متکی بود. آغاز و فرجام در حافظهٔ تماشاگر آغاز و فرجام فیلم از بخشهاییاند که بیش از همه توانایی دمیل در ساختن تصویرهای نمادین را نمایان میکنند.
« نیایش، احساس و فاصلهٔ تاریخی لحن محترمانه و نیایشی فیلم یکی از ویژگیهای بنیادین آن است. »
قوتها و کاستیها
این دو سرِ روایت، اثر را از یک رشتهٔ رخداد تاریخی فراتر میبرند و به آن قاببندی مفهومی میدهند؛ آغاز تماشاگر را به قلمرو معنوی داستان وارد میکند و فرجام میکوشد پژواک آن را از دل زمان روایتشده به سوی جهان گستردهتری امتداد دهد. بیآنکه نیاز باشد جزئیات پایانی بازگو شود، میتوان گفت فیلم در این لحظات از زبان صامت بهرهای کامل میگیرد: تصویر بهتنهایی بار تأکید، عاطفه و معنا را حمل میکند.
در برابر بخشهایی که روایت از نفس میافتد، این قاببندی آغازین و پایانی به فیلم انسجامی نمادین میبخشد. ممکن است مسیر میانی ناهموار باشد، اما اثر در نقاط کلیدی نشان میدهد که چگونه ترکیب تصویر، سکوت و میاننویس میتواند چیزی بیش از انتقال اطلاعات بسازد و حس حضور در برابر واقعهای آیینی را پدید آورد.
جمعبندی «شاه شاهان» اثری است که شکوه بصری و خلوص نیایشی را در کنار محدودیتهای روایی و بازیگریِ سینمای صامت قرار میدهد. قابهای نقاشانه، طراحی صحنهٔ پرطمطراق و حضور آرام هربرت بی. وارنر، فیلم را به تجربهای تماشایی و بهیادماندنی بدل میکنند؛ در مقابل، کندی بخشهای میانی، پیوندهای گاه سست میان رخدادها و لحن عاطفیِ بسیار آشکار، ممکن است فاصلهای با تماشاگر معاصر ایجاد کند.
ارزش فیلم دقیقاً در همین جمعِ ناهموار نهفته است: نه اثری بینقص، بلکه نمونهای برجسته از سینمایی که میکوشد ایمان را به تصویر بدل کند و برای این کار از تمام توان نمایشی زمان خود بهره ببرد. تماشای آن بیش از آنکه دنبال روایت پرشتاب باشد، دعوتی است به دیدنِ تصویرها، مکث در برابرشان و سنجیدنِ اینکه سینما چگونه میتواند میان نیایش و نمایش پل بزند.
« در برابر بخشهایی که روایت از نفس میافتد، این قاببندی آغازین و پایانی به فیلم انسجامی نمادین میبخشد. »
ثبت دیدگاه