نقد و بررسی
نقد The King of Blaze | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اسطوره و جهان آدمیان «پادشاه آتش» مجموعهای چینی از سال ۲۰۱۸ است که از مانهوایی به همین نام اقتباس شده و خیالپردازی، عاشقانه، درام تاریخی و علمیتخیلی را در روایتی دوپاره به هم میآمیزد. بخش نخست در روزگار باستان و دوران دودمان تانگ میگذرد و بخش دوم به جهان معاصر راه مییابد؛ جابهجاییای که نه فقط تغییر زمان و مکان، بلکه تغییر لحن و جنس قصه را نیز به همراه دارد.
هستهٔ داستان بر مأموریت خدای آتش برای یافتن راه نجات سرزمین خدایان استوار است. او در مسیر خود با زنی فانی روبهرو میشود که سیمای عشق ازدسترفتهاش را دارد؛ از همین شباهت، پرسشهایی دربارهٔ حافظه، هویت و سرنوشت سر برمیآورد. این تمهید آشناست، اما ظرفیت عاطفی و اسطورهای مناسبی دارد: آیا پیوندی که از گذشته به جا مانده، در اکنون نیز همان معنا را حفظ میکند؟
آغاز چشمنواز در روزگار تانگ از دلنشینترین ویژگیهای مجموعه، فضای آغازین آن است. سفر قهرمان به سرزمینی انسانی، در کنار کاروانها، بیابانها و دربار، قصه را از همان ابتدا به ماجرایی ملموس و دیدنی پیوند میزند. تقابل جهان خدایان با زندگی روزمرهٔ آدمیان نیز فرصت میآفریند تا قهرمان از مقام موجودی فراطبیعی فراتر رود و در برخورد با ترس، خشونت و وفاداری انسانی، وجهی تازه پیدا کند.
« هستهٔ داستان بر مأموریت خدای آتش برای یافتن راه نجات سرزمین خدایان استوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بخش در ساختن حس ماجراجویی موفقتر از بخشهای بعدی به نظر میرسد. محیط تاریخی، حرکت شخصیتها را در فضایی پررمزوراز قرار میدهد و خطرهای زمینی در کنار تهدیدهای فراطبیعی، کشش روایی میسازند. بااینحال، جذابیت بصری بهتنهایی نمیتواند همهٔ ضعفهای روایت را بپوشاند؛ برخی برخوردها و کشمکشها پس از مدتی الگویی تکرارشونده پیدا میکنند.
عاشقانهای میان تقدیر و شناخت رابطهٔ زوج اصلی بر شکاف میان خاطره و واقعیت بنا شده است. قهرمان زن را نخست از دریچهٔ شباهتش به محبوبی ازدسترفته میبیند؛ بنابراین، مسئله فقط شکلگیری یک عشق تازه نیست، بلکه این است که آیا میتوان انسانی مستقل را جدا از سایهٔ گذشتهاش شناخت. این پرسش، بالقوه از عمیقترین لایههای مجموعه است و میتوانست رابطهای پیچیده و تأملبرانگیز بسازد.
اما اجرای عاطفی همیشه به اندازهٔ ایده نیرومند نیست. نزدیکی دو شخصیت گاه بیشتر از آنکه حاصل گفتوگو، انتخاب و شناخت متقابل باشد، زیر فشار تقدیر و شباهت ظاهری پیش میرود. در نتیجه، تماشاگر ممکن است دشوارتر از آنچه انتظار میرود به عمق پیوندشان راه یابد. بازیهای اصلی روایت را پیش میبرند، اما شیمی میان دو شخصیت محوری برای همهٔ مخاطبان به یک اندازه قانعکننده نیست.
« این بخش در ساختن حس ماجراجویی موفقتر از بخشهای بعدی به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
این فاصله بهویژه زمانی محسوس میشود که داستان از آنان انتظار دارد بار اصلی رنج و اشتیاق را به دوش بکشند. زوج دوم و نیروی سبکی روایت در برابر جدیت عاشقانهٔ مرکزی، زوج دوم حضوری سبکتر و پرجنبوجوشتر دارد. لحظههای شوخطبعانه و بازیگوشی این رابطه، به مجموعه تنوع میبخشد و از سنگینی مداوم اسطوره، جدایی و تهدید میکاهد.
این دو شخصیت اغلب در تعاملهای کوتاه و سادهتر، گرمایی ایجاد میکنند که رابطهٔ اصلی گاه از رسیدن به آن بازمیماند. اهمیت این خط فرعی تنها در سرگرمکردن تماشاگر خلاصه نمیشود. وجودش نشان میدهد جهان مجموعه میتواند افزون بر عشق مقدر و فداکاریهای بزرگ، جایی برای دلبستگیهای روزمره و شادیهای کوچک نیز داشته باشد.
البته هرگاه شوخیها بیش از اندازه در خدمت سبککردن فضا قرار میگیرند، پیوندشان با مسیر اصلی کمرنگ میشود؛ بااینهمه، این زوج از مؤثرترین عوامل حفظ طراوت روایت است. ساختار روایی و افتوخیز ریتم تقسیم داستان به دو دورهٔ متفاوت، انتخابی جسورانه است. گذار از روزگار باستان به جهان معاصر میتواند فرصتی برای بازنگری در شخصیتها و معنای پیوندهایشان فراهم کند: آدمی که گذشتهای اسطورهای پشت سر دارد، در جهانی امروزی چگونه زندگی میکند؟
« این فاصله بهویژه زمانی محسوس میشود که داستان از آنان انتظار دارد بار اصلی رنج و اشتیاق را به دوش بکشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جابهجایی به مجموعه هویتی متمایز میدهد، اما در عین حال خطر گسست را نیز به همراه دارد. تغییر فضا و لحن، ممکن است پیوستگی عاطفی میان بخشها را برای تماشاگر دشوار کند. مشکل دیگر، بازگشت مکرر برخی کشمکشهاست. رویارویی با دشمن، تعویق در تصمیمگیری و سوءتفاهمهای عاطفی چند بار با صورتهایی نزدیک به هم بازمیگردند.
چنین تکراری میتواند تنش را کاهش دهد؛ بهجای آنکه هر مانع، شخصیتها را به مرحلهای تازه برساند، گاهی احساس میشود روایت در همان نقطه دور میزند. به همین دلیل، مجموعه با وجود جهان داستانی گستردهاش، در بخشهایی از مسیر ریتمی کندتر از ظرفیت خود پیدا میکند. جهانسازی و مضمونهای پنهان در پس ماجراجویی و عاشقانه، چند مضمون قابلتوجه حضور دارد: مسئولیت در برابر خانه و جامعه، نسبت فرد با گذشته، و دشواری تشخیص عشق از دلبستگی به خاطره.
قهرمان برای نجات سرزمین خود ناچار است در جهانی بیگانه قدم بگذارد؛ این سفر، او را با آدمهایی روبهرو میکند که زندگیشان به اندازهٔ مأموریت کیهانی او ارزشمند است. تضاد میان وظیفهٔ بزرگ و پیوندهای شخصی، زمینهای مناسب برای پرسش اخلاقی فراهم میآورد: نجات یک جهان چه بهایی دارد و چه کسی باید آن را بپردازد؟
« این جابهجایی به مجموعه هویتی متمایز میدهد، اما در عین حال خطر گسست را نیز به همراه دارد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این مضمونها همیشه به اندازهٔ کافی بسط نمییابند. بعضی خطهای داستانی، از جمله ماجرای ملکه، سرانجام روشنی پیدا نمیکنند و بخشی از ظرفیت جهان روایی بیاستفاده میماند. نتیجه آن است که مجموعه در ساختن پرسشها دستودلباز است، اما در جمعکردن همهٔ آنها به یک اندازه موفق نیست.
همین ناتمامی میتواند برای مخاطبی که انتظار انسجام کامل دارد، آزاردهنده باشد. پایانبندی و اثر عاطفی بیآنکه به رخدادهای پایانی یا پیچشهای اصلی اشاره شود، میتوان گفت فرجام مجموعه از دشواریهای ساختاری آن جدا نیست. داستانی که چندین خط عاطفی و ماجرایی را در کنار یکدیگر میگشاید، برای رسیدن به پایانی رضایتبخش به جمعبندی دقیق و متناسب نیاز دارد.
اما برخی رشتهها آنقدر که باید بسته نمیشوند و نتیجهٔ نهایی ممکن است برای مخاطبی که در مسیر طولانی مجموعه سرمایهگذاری عاطفی کرده، ناامیدکننده باشد. این کاستی، ارزش لحظههای موفق پیشین را از میان نمیبرد، اما بر برداشت کلی اثر سایه میاندازد. مجموعه در ساختن حس انتظار و طرح پرسشهای جذاب دستاوردهایی دارد؛ آنچه کمتر به چشم میآید، توازن میان وعدههای روایی و پاسخی است که در پایان عرضه میکند.
« بااینحال، این مضمونها همیشه به اندازهٔ کافی بسط نمییابند. »
جمعبندی
از همین رو، پایانبندی احتمالاً یکی از بخشهایی خواهد بود که واکنش مخاطبان را به دو سوی متفاوت میکشاند. جمعبندی «پادشاه آتش» مجموعهای خیالانگیز با آغاز تاریخی چشمنواز، ترکیبی جذاب از اسطوره و عاشقانه، و زوج دومی دوستداشتنی است که به روایت گرما میبخشد. ایدهٔ پیوند میان عشق گذشته و اکنون، همراه با سفر میان جهانها، زمینهای غنی برای درامی عاطفی فراهم میکند.
بااینحال، افتوخیز ریتم، تکرار برخی کشمکشها، کمرمقی احتمالی رابطهٔ مرکزی و چند خط داستانی ناتمام مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت اثر به فعلیت برسد. تماشاگرانی که از درامهای فانتزی چینی، فضای تاریخی و عاشقانههای مبتنی بر تقدیر لذت میبرند، احتمالاً در جهان این مجموعه لحظههای گیرا خواهند یافت؛ اما بهتر است انتظار روایتی کاملاً یکدست و پایانی بینقص نداشته باشند.
در نهایت، جذابیت «پادشاه آتش» بیش از آنکه در انسجام کامل قصه باشد، در جهانسازی خیالانگیز و لحظههایی است که میان اسطوره، شوخی و دلبستگی انسانی پیوند برقرار میکنند.
« از همین رو، پایانبندی احتمالاً یکی از بخشهایی خواهد بود که واکنش مخاطبان را به دو سوی متفاوت میکشاند. »
ثبت دیدگاه