نقد و بررسی
نقد The Killing | 1956
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرح سرقت، طرحی برای نمایش انسان «The Killing» از همان آغاز، سرقت را نه صرفاً بهمنزلهٔ حادثهای پرهیجان، بلکه همچون سازوکاری برای آشکارکردن خصلت آدمها پیش میکشد. جانی کلی، خلافکاری کارکشته، گروهی ناهمگون را برای ربودن پول از میدان اسبدوانی گرد هم میآورد؛ نقشهای که بر تقسیم دقیق وظایف، زمانبندی و مهار کوچکترین خطرها استوار است.
اما جذابیت فیلم در خودِ نقشه خلاصه نمیشود. هرچه عملیات به اجرا نزدیکتر میشود، فیلم نشان میدهد که هیچ برنامهای نمیتواند کاملاً از ترس، خودخواهی، حرص و ضعفهای شخصی جدا بماند. کوبریک، با اقتباس از رمان «Clean Break» نوشتهٔ لیونل وایت، از یک داستان جنایی آشنا زمینهای میسازد برای بررسی این پرسش که آیا میتوان زندگی را همچون یک مسئلهٔ فنی حل کرد.
جانی به محاسبه و نظم تکیه دارد و میکوشد هر فرد را در جایگاه معینی از نقشه بنشاند. در برابر این ذهنیت، شخصیتهایی قرار دارند که نه بهتمامی بر خود مسلطاند و نه از پیامد تصمیمهایشان برکنار میمانند. سرقت بهآرامی به آزمونی برای سنجش فاصلهٔ میان نقشهٔ بینقص و انسان واقعی بدل میشود.
روایت غیرخطی و بازسازی یک رخداد مهمترین انتخاب فرمی فیلم، روایت غیرخطی آن است. رویدادهای مرتبط با آمادهسازی و اجرای سرقت، از زاویههای گوناگون و با جابهجایی در زمان بازگو میشوند. این ساختار در ابتدا ممکن است تماشاگر را وادارد تا برای مرتبکردن ترتیب وقایع مکث کند، اما همین مکث بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم است: هر بار که به نقطهای آشنا بازمیگردیم، جزئی تازه به آن افزوده میشود و معنای آنچه پیشتر دیدهایم تغییر میکند.
« اما جذابیت فیلم در خودِ نقشه خلاصه نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت، از پراکندگی شخصیتها بهره میگیرد تا سرقت را چون مجموعهای از قطعات بههمپیوسته نشان دهد. دانستههای تماشاگر محدود و مرحلهبهمرحلهاند؛ ازاینرو، تعلیق نه فقط از خطرِ گرفتارشدن، بلکه از چگونگی اتصال اجزا پدید میآید. فیلم با تکرار بعضی لحظهها از دیدهای متفاوت، بر این نکته تأکید میکند که یک واقعه برای همه معنای واحدی ندارد.
هرکس بخشی از حقیقت را میبیند، اما هیچکس بر تمام آن مسلط نیست. این شگرد بهویژه برای داستانی دربارهٔ برنامهریزی مناسب است. تماشاگر نیز، مانند اعضای گروه، باید اطلاعات پراکنده را کنار هم بگذارد و از میان جزئیات، طرح کلی را دریابد. بااینحال، روش روایی همیشه بیهزینه نیست: بازگشتها و توضیحهای دوباره گاه از شتاب درام میکاهند و ممکن است دنبالکردن توالی وقایع را دشوار کنند.
اما این کندی در مجموع با منطق فیلم سازگار است؛ «The Killing» بیش از آنکه به سرعتِ یک تعقیبوگریز متکی باشد، از دقتِ یک سازوکار ساعتوار تنش میسازد. جانی کلی و گروهی از آدمهای ناتمام استرلینگ هیدن در نقش جانی کلی، حضوری سنگین و کمحرف دارد. او شخصیت را نه به قهرمانی جذاب و افسانهای تبدیل میکند و نه به شروری یکبعدی.
جانی بیش از هر چیز مردی است که به توانایی خود در مهار اوضاع اعتماد دارد. تصمیمش برای کنارگذاشتن خلاف و آغاز زندگی تازه، در کنار مهارت جناییاش، نوعی تناقض درونی میسازد: او میخواهد با آخرین سرقت گذشته را ببندد، اما همان راهی را برمیگزیند که گذشتهاش را زنده نگه میدارد. در پیرامون او، گروهی قرار دارد که پیوندشان بیش از آنکه بر وفاداری استوار باشد، بر منفعت و نیاز بنا شده است.
« روایت، از پراکندگی شخصیتها بهره میگیرد تا سرقت را چون مجموعهای از قطعات بههمپیوسته نشان دهد. »
شخصیتها و اجرا
افسر پلیس فاسد، پیشخدمت بار، تیرانداز ماهر و دیگر همدستان، هر یک با انگیزه و محدودیت خاص خود وارد نقشه میشوند. ارزش فیلم در آن است که این افراد را صرفاً مهرههایی در جدول سرقت نمیبیند. پیشینه و روابطشان، حتی وقتی کوتاه و موجز پرداخت میشود، نشانههایی از زندگی بیرون از نقشه به دست میدهد؛ زندگیای که جاهطلبی، ترس و ناکامی در آن جاری است.
الیشا کوک جونیور، در نقش جورج، آسیبپذیری و درماندگی مردی را نمایان میکند که زیر فشار زندگی شخصیاش به تصمیمهایی خطرناک نزدیک میشود. ماری ویندزور نیز در نقش شری، حضوری تیز و حسابگر دارد و فضای عاطفی داستان را با بیاعتمادی و میل به منفعت میآلاید. در کنار بازی کنترلشدهٔ هیدن، تفاوت سبک و شدت بازی برخی بازیگران گاهی به چشم میآید؛ لحظههایی وجود دارد که تأکیدهای بازیگری اندکی اغراقشده یا مصنوعی جلوه میکنند.
بااینهمه، همین ناهمواریها مانع از آن نمیشود که جمع بازیگران به گروهی باورپذیر از آدمهای معیوب و گرفتار بدل شود. نوآر، شهر و تقدیر بیاعتنا فضای سیاهوسفید فیلم تنها انتخابی ظاهری نیست؛ در خدمت جهانی است که در آن امید، پیوسته با بدگمانی و خطر آمیخته میشود. میدان مسابقه، خانهها، خیابانها و فضاهای کاری، هرکدام بخشی از زندگی روزمره را نشان میدهند، اما هیچیک آرامش واقعی فراهم نمیکنند.
محیطها ملموساند و همین ملموسبودن، جهان جنایی فیلم را از زرقوبرق افسانهای دور میکند. آدمها در فضاهایی عادی نقشههایی بزرگ میکشند، بیآنکه این فضاها به شکوه یا آزادی وعدهدادهشدهای راه ببرند. لحن نوآر اثر از ترکیب خشونت، بدبینی و احساس تقدیر شکل میگیرد. شخصیتها خود را آزاد میپندارند و برای آینده برنامه میریزند، اما هر تصمیم تازه آنها را به محدودیتهای تازهتری میکشاند.
« ارزش فیلم در آن است که این افراد را صرفاً مهرههایی در جدول سرقت نمیبیند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم سرنوشت را به نیرویی فراطبیعی تبدیل نمیکند؛ فشار اصلی از درون جهان انسانی میآید: از طمع، بیاحتیاطی، مناسبات قدرت و شکنندگی اعتماد. از همین رو، تلخی اثر صرفاً نتیجهٔ بدبیاری نیست؛ تلخیای است که از انتخابهای خود شخصیتها نیز تغذیه میکند. دقت بصری و ریتم اجرایی کوبریک در این فیلم، پیش از آنکه به شکوه بصری آثار متأخرش برسد، علاقهاش به ترکیببندی دقیق و سازماندهی تصویر را آشکار میکند.
دوربین و تدوین، وقایع را چنان مرتب میکنند که میدان مسابقه و اجزای نقشه، به شبکهای از مسیرها و نقاط تماس بدل شوند. حرکت شخصیتها در این فضاها، اغلب حسابشده به نظر میرسد؛ گویی خود تصویر نیز میخواهد نظم مورد ادعای جانی را بازسازی کند. در مقابل، هرچه فیلم پیش میرود، این نظم تصویری در کنار آشفتگی فزایندهٔ روابط قرار میگیرد.
تضاد میان اجرای دقیق نقشه و بیثباتی آدمها، به یکی از منابع اصلی تعلیق بدل میشود. تدوین غیرخطی نیز صرفاً بازی با ترتیب زمان نیست؛ شیوهای است برای نشاندادن اینکه جزئیات ظاهراً کوچک، چگونه در کنار هم بار معنایی تازه پیدا میکنند. فیلم در لحظات پرتنش، از تندکردن بیوقفهٔ ریتم پرهیز میکند و اجازه میدهد انتظار، سکوت و مکث نیز بخشی از هیجان باشند.
طنز تلخ و تصادف در کنار فضای تیره، «The Killing» از طنزی سرد و گزنده بهره میبرد. طنز آن نه برای سبککردن داستان، بلکه برای برجستهکردن پوچی موقعیتهاست. آدمها با جدیت دربارهٔ جزئیات نقشه حرف میزنند، درحالیکه جهان پیرامونشان از آنها فرمان نمیبرد. برخورد میان اعتمادبهنفس مجرمانه و واقعیت پیشبینیناپذیر، گاه لحنی کمیک میآفریند؛ اما خنده در اینجا آسودگی نمیآورد و معمولاً سایهای از تهدید با خود دارد.
« از همین رو، تلخی اثر صرفاً نتیجهٔ بدبیاری نیست؛ تلخیای است که از انتخابهای خود شخصیتها نیز تغذیه میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم همچنین به نقش تصادف در زندگی توجه میکند؛ نه بهعنوان توجیهی ساده برای هر شکست، بلکه بهمثابه نیرویی که محاسبهٔ انسانی را محدود میسازد. در این جهان، حتی نقشهای سنجیده نیز نمیتواند همهچیز را پیشاپیش در اختیار بگیرد. البته برای برخی تماشاگران، تکیهٔ بخشهایی از فرجام بر رخدادهای پیشبینیناپذیر ممکن است بیش از اندازه تصادفی یا ناامیدکننده به نظر برسد.
اما همین احساسِ بیپناهی با جهانبینی بدبینانهٔ فیلم همخوان است: آدمی میتواند برای آینده طرحی دقیق داشته باشد، اما نمیتواند همهٔ نیروهای دخیل در آن را مهار کند. جمعبندی «The Killing» فیلمی جنایی است که تعلیق سرقت را با مطالعهای موجز اما نافذ دربارهٔ کنترل، ضعف و خودفریبی پیوند میزند.
روایت غیرخطی، به تماشاگر امکان میدهد واقعه را از چند زاویه بازسازی کند و بهتدریج دریابد که نقشهٔ جانی تنها یک طرح عملیاتی نیست؛ تصویری از آرزوی انسان برای مهار کامل آینده نیز هست. بازی استرلینگ هیدن و حضور مؤثر بازیگرانی چون ماری ویندزور و الیشا کوک جونیور، به این جهان خشن و تلخ جان میبخشند.
فیلم در همهٔ لحظات از نظر ریتم و بازیگری یکدست نیست و پیچیدگی زمانی آن ممکن است برای برخی مخاطبان وقفههایی در جریان تماشا ایجاد کند. بااینحال، دقت اجرایی، طنز سرد و نگاه بدبینانهاش به جاهطلبی، آن را از یک داستان سرقت معمولی فراتر میبرد. اثر، بدون نیاز به قهرمانسازی از خلافکاران، نشان میدهد که نظم ظاهری یک نقشه تا چه اندازه به آدمهایی وابسته است که نه قابلپیشبینیاند و نه از پیامدهای انتخابهایشان مصون.
« در این جهان، حتی نقشهای سنجیده نیز نمیتواند همهچیز را پیشاپیش در اختیار بگیرد. »
ثبت دیدگاه