نقد و بررسی
نقد The Killer's Game | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان مرگ و انتخاب «بازی آدمکش» با ایدهای جسورانه و تا اندازهای سیاه آغاز میشود: جو فلود، آدمکشی کارکشته، درمییابد که به بیماریای لاعلاج مبتلاست و بهجای آنکه منتظر مرگ بماند، برای کشتن خودش جایزه تعیین میکند. اما تصمیمی که در نگاه نخست راهی برای بازپسگرفتن اختیار از سرنوشت به نظر میرسد، خیلی زود به زنجیرهای از تعقیبها، سوءتفاهمها و درگیریهای مسلحانه بدل میشود.
با ورود آدمکشهای دیگری به ماجرا و تهدیدشدن مِیز، معشوقهٔ پیشین جو، هدف او از مرگطلبی به محافظت و جبران تغییر میکند. این پیشفرض ظرفیت آن را دارد که میان اکشن پرشتاب و تأملی دربارهٔ مرگ، مسئولیت و معنای انتخاب پیوند برقرار کند. بااینحال، فیلم بیشتر به بخش نخست این امکان علاقه نشان میدهد: موقعیت را بهانهای برای گردآوردن آدمکشهای عجیبوغریب، طراحی نبردهای تازه و رهاکردن قهرمان در میدان آشوب میکند.
پرسشهای جدیتر گاه سر برمیآورند، اما مجال نمییابند به ستون اصلی روایت تبدیل شوند. اکشنی برای تماشای بیوقفه کارگردانی جی. جی. پری نشان میدهد که فیلم به زبان بدن، ضربآهنگ برخوردها و اغراق بصری علاقه دارد. صحنههای درگیری، تنها بر شلیکهای پیاپی تکیه نمیکنند؛ جابهجایی در فضا، برخورد تنبهتن و ورود ناگهانی مهاجمان نیز در ساختن هیجان نقش دارند.
« این پیشفرض ظرفیت آن را دارد که میان اکشن پرشتاب و تأملی دربارهٔ مرگ، مسئولیت و معنای انتخاب پیوند برقرار کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خشونت اثر آشکارا تلطیفشده نیست و گاه بهسبب شدت و اغراقش حالتی نزدیک به هجو پیدا میکند. فیلم از این تضاد بهره میبرد: مرگ و جراحت را جدی نمایش میدهد، اما پیرامونشان چنان آشوبی میسازد که تماشاگر بتواند با فاصله و لبخند به آن بنگرد. غافلگیریهای کوچک در دل درگیریها، به صحنهها تازگی میبخشند و مانع میشوند هر رویارویی کاملاً قابلحدس باشد.
بااینحال، انرژی اکشن یکنواخت نیست. فیلم گاه فاصلهای طولانی میان نبردها میاندازد و در این فاصله، دیالوگهایی قرار میدهد که نه اطلاعات تازهٔ مهمی میدهند و نه بهقدر کافی شخصیتها را عمیقتر میکنند. همین مکثها ضربآهنگ را میکاهند؛ بهویژه هنگامی که اثر وعدهٔ تعقیبوگریزی بیامان داده است.
خشونت، شوخی و مرز هجو «بازی آدمکش» میخواهد هم خشن باشد و هم سرگرمکننده؛ نه با طنزی ظریف و پیوسته، بلکه با شوخیهایی که اغلب از نامتعارفبودن موقعیت و رفتار شخصیتها برمیخیزند. این لحن به فیلم اجازه میدهد از جدیت تصنعی فاصله بگیرد و جهان آدمکشهایش را به صحنهای برای نمایش اغراقآمیز بدل کند.
« خشونت اثر آشکارا تلطیفشده نیست و گاه بهسبب شدت و اغراقش حالتی نزدیک به هجو پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
در بهترین لحظات، شوخی و خشونت بهخوبی در هم میآمیزند: حادثهای ناگهانی، واکنشی خشک یا حضوری غیرمنتظره، صحنه را از قالب اکشن معمول بیرون میآورد. اما همین لحن گاهی بیش از اندازه بر خودآگاهی فیلم تکیه میکند. اثر چنان مشتاق است خفن، بامزه و بیپروا به نظر برسد که برخی لحظاتش بهجای آنکه طبیعی و مؤثر باشند، حالت نمایش پیدا میکنند.
طنز نیز همیشه به شخصیتپردازی خدمت نمیکند؛ بعضی شوخیها صرفاً فاصلهای کوتاه میان دو صحنهٔ خشونتآمیز میسازند. نتیجه، کمدیای است که میتواند خوشتماشا باشد، اما در همهٔ لحظات به یک اندازه قوام ندارد. جو و مِیز؛ کشش در برابر کمبود عمق دیو باتیستا در نقش جو، حضوری فیزیکی و مقتدر دارد.
قامت و چهرهٔ او برای نقش آدمکشی که خطر را بیواسطه وارد قاب میکند مناسب است، و در صحنههای اکشن میتواند وزن و نیروی لازم را منتقل کند. بااینهمه، بازی او در بخشهای عاطفی اغلب محدود میماند. فیلم از جو انتظار دارد میان میل به پایاندادن به زندگی و اشتیاق به بازگشت به عشق ازدسترفته حرکت کند، اما درونیات این کشمکش را بهاندازهٔ کافی نمیکاود.
« اما همین لحن گاهی بیش از اندازه بر خودآگاهی فیلم تکیه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، تغییر مسیر قهرمان بیش از آنکه از تحول تدریجی شخصیت برآید، تابع نیازهای طرح داستانی به نظر میرسد. پوم کلمنتيف در مقام آنتوانت، نیرویی بازیگوش و پرجنبوجوش به جهان فیلم میآورد و در کنار باتیستا از چهرههای بهیادماندنیتر اثر است. حضور او از آنرو جذاب است که به صحنهها رنگ و حرکت میدهد، هرچند شخصیتش نیز در چارچوبی محدود باقی میماند.
سوفیا بوتلا در نقش مِیز قرار است پیوند جو با زندگیای متفاوت را نمایندگی کند؛ پیوندی که بتواند در برابر عادت او به خشونت معنایی انسانی بیابد. فیلم این رابطه را بهعنوان موتور عاطفی قصه معرفی میکند، اما فرصت چندانی برای پرورش آن فراهم نمیآورد. بنابراین، خطر از دستدادن مِیز بیش از آنکه از رابطهای پیچیده و ملموس نیرو بگیرد، به محرکی برای پیشبردن ماجرا بدل میشود.
آدمکشهای بسیار، شخصیتهای کمجان یکی از امتیازهای آشکار فیلم، گردآوردن گروهی از چهرههای آشنا با سینمای اکشن و هنرهای رزمی است. ورود آدمکشها، هرکدام با ظاهری یا شیوهای متفاوت، میتواند انتظار رویاروییهای تازه را برانگیزد. این تنوع، بهویژه در فیلمی که اساساً بر شکار یک مرد از سوی همصنفانش بنا شده، امکان ساختن مجموعهای از برخوردهای رنگارنگ را فراهم میکند.
« در نتیجه، تغییر مسیر قهرمان بیش از آنکه از تحول تدریجی شخصیت برآید، تابع نیازهای طرح داستانی به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
مشکل آن است که بسیاری از این چهرهها بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل باشند، به کارکردی نمایشی محدود میشوند: ورود، تهدید، درگیری و سپس کناررفتن از صحنه. فیلم برای معرفی منش، انگیزه یا رابطهٔ آنان با جو وقت چندانی نمیگذارد. چنین انتخابی با شتاب اکشن سازگار است، اما از وزن دراماتیک تقابلها میکاهد.
وقتی دشمنان صرفاً مانعهایی پیاپی باشند، هر پیروزی لزوماً به معنای پیشرفتی عاطفی یا فکری نیست. روایتی آشنا با تنشهای حلنشده ساختار کلی داستان بر طرحی ساده و مؤثر استوار است: قهرمان تصمیمی افراطی میگیرد، تصمیمش پیامدهایی پیشبینینشده پیدا میکند و اکنون باید در برابر کسانی بایستد که خود پایشان را به بازی باز کرده است.
این الگو برای اکشنکمدی مناسب است، اما «بازی آدمکش» کمتر از آن بهره میگیرد که بتواند آن را تازه جلوه دهد. مسیر روایی غالباً قابلپیشبینی است و بعضی موقعیتها بیشتر برای فراهمکردن درگیری بعدی طراحی شدهاند تا برای آشکارکردن بُعدی تازه از شخصیتها. باوجود این، سادگی قصه بهتنهایی عیب نیست؛ مسئله آن است که فیلم میان هدفهای گوناگون خود توازن کامل برقرار نمیکند.
« فیلم برای معرفی منش، انگیزه یا رابطهٔ آنان با جو وقت چندانی نمیگذارد. »
جمعبندی
بیماری جو میتواند منبعی برای اضطراب و تأمل باشد، رابطهٔ عاشقانه میتواند درام را شکل دهد و شکار آدمکشها میتواند موتور اکشن باشد. اثر هر سه را عرضه میکند، اما پیوند میانشان گاه سست است. حاصل، فیلمی است که در بخشهایی سرگرمکننده و در بخشهایی کممایه جلوه میکند؛ نه آنقدر عمیق که درامش بهیاد بماند و نه آنقدر پیوسته پرشتاب که افتوخیزهایش نادیده گرفته شوند.
جمعبندی «بازی آدمکش» بیش از هر چیز فیلمی برای تماشاگرانی است که از اکشن اغراقآمیز، خشونت بیپرده و شوخیهای گاه نامتعارف استقبال میکنند. لحظات پرهیجان و حضور پرانرژی برخی بازیگران، بهویژه در کنار هم، به آن کشش میبخشند؛ اما داستان آشنا، شخصیتپردازی کمعمق و مکثهایی که با گفتوگوهای طولانی پر میشوند، از انسجام تجربه میکاهند.
فیلم ایدهای جذاب دربارهٔ اختیار در برابر مرگ را در اختیار دارد، ولی ترجیح میدهد آن را به سکویی برای نمایش زدوخورد بدل کند. اگر انتظار اثری سرراست و پرخشونت با لحظاتی سرگرمکننده باشد، میتواند رضایتبخش باشد؛ اما از آن نباید درامی عمیق یا اکشنی بیوقفه انتظار داشت.
« اثر هر سه را عرضه میکند، اما پیوند میانشان گاه سست است. »
ثبت دیدگاه