نقد و بررسی
نقد The Kid | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسترنی در سایهٔ خشونت «The Kid» به کارگردانی Vincent D’Onofrio از دلِ مصالح آشنای وسترن ساخته شده است: بیابانهای دورافتاده، تعقیب و گریز، هفتتیرکشانی افسانهای و رویارویی قانون با یاغیگری. اما فیلم میکوشد این شمایلهای کلاسیک را به زمینهای اخلاقی و روانشناختی پیوند بزند. در مرکز ماجرا، Rio و خواهرش Sara قرار دارند؛ دو نوجوان که از خانهای خشونتزده گریختهاند و ناخواسته در مسیر تقابل Billy the Kid و کلانتر Pat Garrett قرار میگیرند.
به این ترتیب، تاریخِ اسطورهای غرب وحشی با تجربهای شخصی و خانوادگی تلاقی میکند: قصهٔ کودکانی که باید در جهانی بیرحم، معنای امنیت، عدالت و درستکاری را از نو بیاموزند. روایت میان تاریخ و داستان فیلم شخصیتهای واقعی و مشهورِ Billy the Kid و Pat Garrett را در کنار ماجرایی داستانی دربارهٔ Rio و Sara قرار میدهد.
این انتخاب به اثر امکان میدهد که تاریخ را نه از جایگاه قهرمانان بزرگ، بلکه از چشم شاهدانی آسیبپذیر بنگرد؛ کسانی که برایشان افسانهها بیش از آنکه سرگرمکننده باشند، نیرویی ملموس و خطرناکاند. حضور Rio در حاشیهٔ کشمکش این دو مرد، به روایت وجهی از داستان بلوغ میبخشد: او نهفقط از مکانی به مکان دیگر میرود، بلکه با نمونههایی متضاد از مردانگی و قدرت روبهرو میشود.
این دوگانه در طراحی کلی فیلم جذاب است، اما همیشه به توازنی کامل نمیرسد. داستانِ تاریخی و ماجرای خواهر و برادر گاه بهجای آنکه یکدیگر را عمیقتر کنند، برای جلب توجه با هم رقابت میکنند. در نتیجه، برخی بخشها از نظر دراماتیک پرتحرکاند، اما پیوند میان رخدادها و تحول درونی شخصیتها به اندازهٔ ظرفیت ایده روشن و پیوسته نمیشود.
« اما فیلم میکوشد این شمایلهای کلاسیک را به زمینهای اخلاقی و روانشناختی پیوند بزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میخواهد هم وسترنی دربارهٔ اسطورهسازی باشد و هم قصهای دربارهٔ اثر خشونت خانگی؛ دو هدفی که در نقاطی همافزا هستند و در نقاطی دیگر از تمرکز اثر میکاهند. Rio و مسئلهٔ انتخاب Rio مهمترین کانون عاطفی فیلم است. او خشونت را نه از فاصلهٔ یک تماشاگر بیطرف، بلکه از درون زندگی خود میشناسد؛ از همین رو، تصمیمهایش در برابر آدمهای مسلح و صاحبنفوذ فقط انتخابهایی لحظهای نیستند، بلکه با تصویری که از آیندهٔ خود میسازد پیوند دارند.
Billy برای او میتواند جلوهای از آزادیِ بیمهار باشد؛ مردی که ظاهراً از قواعد جامعه سرپیچی میکند و در عین حال، جذابیت و کاریزمای خطرناکی دارد. در سوی دیگر، Garrett نمایندهٔ قانونی است که خود نیز از خشونت جدا نیست، اما میکوشد نیروی خود را در مسیر محافظت و مهار به کار گیرد. این تقابل، پرسشی قابل تأمل میسازد: آیا کسی که در جهانی خشن بزرگ شده، ناگزیر همان خشونت را تکرار خواهد کرد؟
فیلم پاسخ سادهای عرضه نمیکند و همین امتناع از نسخهای کاملاً قطعی، به بخشهایی از سفر Rio وزن اخلاقی میدهد. با این حال، گاهی پیامهای مربوط به انتخاب و فضیلت بیش از آنکه از دل رفتار شخصیتها برآیند، در قالب گفتوگوهای توضیحی بیان میشوند. در چنین لحظههایی، اثر به جای اعتماد به تصویر و سکوت، مفهوم خود را آشکارا توضیح میدهد و از ظرافتی که فضای وسترن میتوانست فراهم کند فاصله میگیرد.
Pat Garrett در بازی ایتن هاوک بازی Ethan Hawke از برجستهترین عناصر فیلم است. Garrett در اجرای او صرفاً مأموری وظیفهشناس و بیاحساس نیست؛ مردی است که اقتدارش با تردید، خشم فروخورده و آگاهی از بهای خشونت همراه شده است. هاوک در لحظات آرام، به شخصیت نوعی فرسودگی و درونگرایی میبخشد و در موقعیتهای پرتنش، ناگهان نیرویی خشن و نمایشی را آشکار میکند.
« Rio و مسئلهٔ انتخاب Rio مهمترین کانون عاطفی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این نوسان، شخصیت را از نمونهٔ تختِ «مرد قانون» دور میسازد و نشان میدهد که مرز میان قانون و خشونت در چنین جهانی چندان پاکیزه نیست. بااینحال، Garrett گاه چنان حضوری مسلط پیدا میکند که دیگر شخصیتها، بهویژه در صحنههای مشترک با او، زیر سایهاش قرار میگیرند. این تمرکز، از یک سو به فیلم انرژی میدهد و از سوی دیگر، توازن گروه بازیگران را بر هم میزند.
Dane DeHaan در نقش Billy تصویری متفاوت از یاغی افسانهای عرضه میکند؛ تصویری که بر بیقراری و رفتار پیشبینیناپذیر او تکیه دارد. اما پرداخت شخصیت Billy همیشه به اندازهٔ اهمیت تاریخی و نمادینش ژرف نیست و گاه میان اسطورهٔ مشهور و فردی که فیلم میخواهد نشان دهد فاصله باقی میماند. زنان در حاشیهٔ جهان مردان یکی از کاستیهای جدی فیلم به پرداخت Sara و دیگر شخصیتهای زن بازمیگردد.
Sara در آغاز جایگاهی مهم دارد: او خواهر بزرگتر و همراه Rio در فرار است و در جهان پرخطر فیلم باید پیوسته راهی برای بقا پیدا کند. بااینحال، هرچه روایت پیش میرود، عاملیت او محدودتر میشود و بخشهایی از رنجش بیشتر به نیروی محرک تحول Rio بدل میشوند تا به تجربهای مستقل و کامل. مادر خانواده و شماری دیگر از زنان نیز عمدتاً از خلال نسبتشان با مردان شناخته میشوند؛ گویی فیلم خشونت علیه آنان را میبیند، اما کمتر به ذهن و انتخابهای خودشان راه مییابد.
این محدودیت با دغدغهٔ اصلی اثر تناقضی معنادار دارد. فیلم میخواهد پیامدهای خشونت را بررسی کند، اما فرصت اندکی برای بازنمایی تجربهٔ زنانی فراهم میآورد که بیشترین آسیب را از آن میبینند. البته میتوان گفت این حاشیهنشینی بخشی از جهان مردسالارِ روایتشده است؛ بااینحال، نمایش یک جامعهٔ سرکوبگر لزوماً به معنای بازتولید بیواسطهٔ محدودیتهای آن نیست.
« این تمرکز، از یک سو به فیلم انرژی میدهد و از سوی دیگر، توازن گروه بازیگران را بر هم میزند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر میتوانست با حفظ فضای تاریخی خود، به Sara صدایی درونیتر و انتخابهایی مستقلتر بدهد. نبود چنین لایهای، از پیچیدگی اخلاقی فیلم میکاهد. فضا، تصویر و تنش «The Kid» در ساختن فضای وسترن تواناست. جغرافیای خشک و گستردهٔ جنوبغرب آمریکا، حس دورافتادگی و بیپناهی را تقویت میکند؛ آدمها در محیطی حرکت میکنند که فاصلههایش هم راه گریز است و هم سرچشمهٔ تهدید.
قاببندیها و نماهای نسبتاً باز، گاه شخصیتها را در برابر چشماندازی بیاعتنا کوچک میکنند و سپس فیلم با نزدیکشدن به چهرهها، ترس و تردید را به سطح میآورد. این رفتوآمد میان فضای باز و نمای نزدیک با وضعیت روانی Rio همخوان است: جهان وسیع است، اما راه امنی در آن بهسادگی پیدا نمیشود.
خشونت در این فضا صرفاً آرایش صحنههای اکشن نیست؛ نیرویی است که روابط را شکل میدهد و امکان اعتماد را محدود میکند. بااینحال، فیلم در بعضی لحظات میان واقعگرایی خشن و تأکید نمایشی بر درگیریها در نوسان است. برخی رویاروییها از حیث هیجان مؤثرند، اما تکرار خشونت همیشه به معنای تعمیق مضمون نیست.
هرجا فیلم پیامدهای پس از درگیری را جدی میگیرد، جهانش باورپذیرتر و تلختر میشود؛ هرجا صرفاً به ضرباهنگِ حادثه تکیه میکند، به وسترنی آشناتر و کمتمایزتر نزدیک میشود. ضعفهای ساختاری و مضمون نیمهتمام فیلم ایدههای پرظرفیتی دارد: میراث خشونت، شیفتگی به اسطورهٔ یاغی، امکان انتخاب اخلاقی و نسبت میان قدرت و عدالت.
« اثر میتوانست با حفظ فضای تاریخی خود، به Sara صدایی درونیتر و انتخابهایی مستقلتر بدهد. »
قوتها و کاستیها
مسئله این است که همهٔ این ایدهها به یک اندازه بسط نمییابند. روایت در بخشهایی پرکشش و ماجراجویانه است، اما گاهی با گفتوگوهای طولانی یا توضیحهای مستقیم، از حرکت طبیعی خود بازمیماند. مضمون ضداسطورهایِ اثر نیز بهتمامی از جذابیت چهرههای افسانهای رها نمیشود؛ فیلم خشونت آنان را زیر سؤال میبرد، اما همزمان از همان کاریزما برای پیشبرد جذابیت دراماتیک بهره میگیرد.
همچنین پیوند میان سرگذشت Rio و کشمکش تاریخی Billy و Garrett همیشه ارگانیک نیست. بهترین لحظات فیلم آنهایی هستند که دو خط داستانی را در یک پرسش اخلاقی مشترک جمع میکنند؛ ضعیفترها زمانی پدید میآیند که یکی از این دو مسیر صرفاً مکثی در مسیر دیگری به نظر میرسد. ازاینرو، اثر بیش از آنکه تصویری کاملاً یکپارچه باشد، مجموعهای از بخشهای موفق و بخشهایی کمرمق است؛ وسترنی خوشساخت و جدیقصد که گاهی در تبدیل نیتهایش به درامی کاملاً منسجم ناکام میماند.
جمعبندی «The Kid» وسترنی است که میخواهد از افسانهٔ هفتتیرکشان عبور کند و به پرسش دشوارترِ زندگی پس از خشونت برسد. حضور اثرگذار Ethan Hawke، فضای خشن و پرتنش و تمرکز بر نگاه یک نوجوان، به فیلم هویت و نیروی عاطفی میبخشد. در مقابل، نابرابری میان دو خط داستانی، پرداخت ناکافی برخی شخصیتها و بهویژه محدودماندن عاملیت زنان، مانع از آن میشود که مضمون مرکزی با تمام ظرفیتش شکوفا شود.
با وجود این کاستیها، فیلم برای علاقهمندان به وسترنهایی که در کنار تعقیب و رویارویی، دربارهٔ اخلاق و میراث خشونت نیز میاندیشند، تجربهای قابل تأمل فراهم میکند. ارزش اصلی آن نه در بازآفرینی بینقص تاریخ و نه در ساختن اسطورهای تازه، بلکه در پرسشی است که در پسِ هفتتیرها باقی میگذارد: آیا میتوان از جهانی خشن بیرون آمد، بیآنکه خشونت را به سرنوشت محتوم خود بدل کرد؟
« مسئله این است که همهٔ این ایدهها به یک اندازه بسط نمییابند. »



ثبت دیدگاه