نقد و بررسی
نقد ساعات پایانی (The Keeping Hours) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگ در هیئت یک داستان فراطبیعی «The Keeping Hours» از ایدهای آشنا آغاز میکند: فقدانی که نهفقط یک خانواده را میشکند، بلکه زندگی بازماندگان را در زمانی منجمد میسازد. سالها پس از مرگ پسر خردسالشان، مارک و الیزابت به دو مسیر جداگانه افتادهاند؛ یکی در ظاهر به موفقیت و کنترل رسیده و دیگری کوشیده زندگی تازهای بنا کند.
بازگشت پسرشان آنها را دوباره به هم میرساند، اما فیلم این رخداد را بیش از آنکه بهانهای برای ساختن وحشتی پرشتاب بداند، دریچهای برای مواجهه با اندوه، احساس گناه و بخشش میگیرد. این انتخاب، هم نقطهی قوت فیلم است و هم سرچشمهی محدودیتهایش. تماشاگرانی که انتظار قصهای ترسناک و پرحادثه دارند، ممکن است با اثری آرامتر و عاطفیتر روبهرو شوند؛ اما اگر عنصر ماورایی را استعارهای برای بازگشت امر سرکوبشده بدانیم، مرکز ثقل فیلم روشن میشود: گذشته بازمیگردد، نه برای آنکه زندگی پیشین را عیناً احیا کند، بلکه برای آنکه شخصیتها ناچار شوند با چیزی روبهرو شوند که سالها از آن گریختهاند.
خانه، خاطره و فضای ازدسترفته خانهی قدیمی فیلم بیش از یک مکان روایی است؛ حافظهای ملموس از خانوادهای که دیگر وجود ندارد. در برابر آن، زندگی تازهی مارک با فضاهای سرد و مرتب و زندگی الیزابت با پیوندهای جدید قرار میگیرد. تقابل این مکانها بیآنکه به نمادی پیچیده بدل شود، وضعیت عاطفی دو شخصیت را قابلدیدن میکند: یکی با انضباط و فاصلهگرفتن، اندوه را مهار کرده و دیگری، هرچند به زندگی ادامه داده، هنوز از گذشته جدا نشده است.
فیلم در بخش بزرگی از زمان خود به همین فضاهای محدود و گفتوگوهای خانگی تکیه دارد. این تمرکز گاهی به حس صمیمیت و محصوربودن داستان کمک میکند؛ انگار جهان بیرون برای مدتی کنار میرود تا دو نفر بتوانند به زبان بیاورند آنچه پیشتر میانشان ناگفته مانده بود. بااینحال، محدودیت مکانی و کمتحرکی روایی گاه به یکنواختی میانجامد.
« این انتخاب، هم نقطهی قوت فیلم است و هم سرچشمهی محدودیتهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای خانه بار عاطفی دارد، اما فیلم همیشه نمیتواند از آن تنش تازه یا کشف بصری تازهای بیرون بکشد. بازیهایی متکی بر سکوت و زخم کری کون و لی پیس مهمترین تکیهگاه فیلماند. هر دو بازیگر بهجای آنکه اندوه را پیوسته با فورانهای نمایشی نشان دهند، آن را در مکثها، تغییر نگاه و احتیاط کلامی جای میدهند.
شخصیتهایشان صرفاً دو والد داغدیده نیستند؛ هر یک راه متفاوتی برای دوامآوردن یافته و در همان حال، بخشی از خود را پشت آن راه پنهان کرده است. این تفاوت به رابطهشان وزن میدهد: نزدیکی دوباره نه آسان است و نه فوری، حتی وقتی شرایطی خارقالعاده آنها را یکجا گرد میآورد. پیس در ترسیم مردی که موفقیت بیرونیاش جای آرامش درونی را نگرفته، ظرافت دارد.
کون نیز الیزابت را به چهرهای صرفاً رنجکشیده فرو نمیکاهد؛ در او هم آسیبپذیری دیده میشود و هم ارادهی کسی که کوشیده بعد از فروپاشی زندگیاش، شکل دیگری از تداوم را پیدا کند. حضور کودک نیز به قصه حالوهوایی دوگانه میبخشد: بازگشتش هم شادی و گرمایی کودکانه دارد و هم یادآور زخم مرکزی فیلم است.
بازیها کمک میکنند رابطهی خانوادگی در کانون بماند، حتی وقتی فیلمنامه برای پیشبردن آن به میانبُرهای عاطفی متوسل میشود. فیلمنامه میان معما و ملودرام ساختار فیلم بر تعادل میان دو میل استوار است: از یکسو، کنجکاوی دربارهی رخداد ماورایی و معنای آن؛ از سوی دیگر، علاقه به دنبالکردن رابطهی دو والد و فرایند آشتی درونیشان.
« فضای خانه بار عاطفی دارد، اما فیلم همیشه نمیتواند از آن تنش تازه یا کشف بصری تازهای بیرون بکشد. »
شخصیتها و اجرا
این دو مسیر در اصل میتوانند یکدیگر را تقویت کنند. معما مخاطب را به پیش میراند و درام خانوادگی به رخدادها معنای انسانی میدهد. در بهترین لحظهها، ماوراءالطبیعه چیزی بیش از تزئین ژانری است و مستقیماً بر گفتوگوها و رفتار شخصیتها اثر میگذارد. بااینحال، پیوند میان این دو لایه همیشه به یک اندازه استوار نیست.
برخی قواعد و واکنشها بیش از آنکه از منطق درونی شخصیتها بجوشند، برای رساندن قصه به گام بعدی به نظر میرسند. پارهای از گفتوگوها نیز احساسات را آشکارا توضیح میدهند، درحالیکه بازیها و فضای صحنه گاه خود توانایی انتقال همان معنا را دارند. نتیجه، فیلمنامهای است که ظرفیت تأثیرگذاری دارد، اما در پرداخت و انسجام میتوانست دقیقتر و کمشتابتر باشد.
ریتمی آهسته با لحظههای نامتوازن «The Keeping Hours» با شتاب یک فیلم معمایی پرتعلیق پیش نمیرود. روایت به تماشاگر فرصت میدهد کنار شخصیتها بماند و تغییراتشان را در گفتوگوهای کوتاه و رفتارهای روزمره دنبال کند. برای داستانی دربارهی سوگ، این مکثها معقولاند؛ اندوه معمولاً با یک اعتراف یا یک حادثه پایان نمییابد و فیلم نیز در پی ساختن چنین درمان فوریای نیست.
اما آرامش روایی، در همهی بخشها به عمق نمیانجامد. برخی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات تازه یا تحول عاطفی معناداری بیفزایند، همان وضعیت را تکرار میکنند. از همینجا ممکن است ریتم برای بخشی از مخاطبان کشدار شود. در سوی دیگر، لحظههایی از تعلیق یا شوک ناگهانی گاه حالوهوای آرام و تأملی فیلم را قطع میکنند.
« این دو مسیر در اصل میتوانند یکدیگر را تقویت کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لحظهها برای یادآوری ریشهی ژانری اثر به کار میآیند، ولی همیشه با ظرافت با لحن کلی درنمیآمیزند. احساساتگرایی؛ نیروی اثر و خطر آن فیلم بیپرده به احساسات متوسل میشود. موسیقی ملایم، تصویرهای خاطرهانگیز و ایدهی بازگشت کودک، همگی برای نزدیککردن تماشاگر به تجربهی فقدان طراحی شدهاند.
این رویکرد برای بعضی مخاطبان صادقانه و تسلیبخش است؛ آنها ممکن است داستان را تلخوشیرین بیابند و از آنکه فیلم از عاطفهورزی پرهیز نمیکند، استقبال کنند. برای برخی دیگر، همین اصرار بر لطافت و تأثر به شیرینیِ بیش از اندازه نزدیک میشود. مرز میان همدلی و دستکاری عاطفی در چنین داستانی باریک است.
فیلم گاهی احساس را چنان مستقیم عرضه میکند که فرصت برداشت مستقل از تماشاگر گرفته میشود؛ در عوض، حضور بازیگران و سکوتهای میان دیالوگها لحظههایی میسازند که بهمراتب مؤثرترند، چون احساس از رفتار شخصیتها پدید میآید، نه از تأکید بیرونی. بهترین لحظههای فیلم همانهاییاند که به اندوه اجازه میدهند پیچیده و ناتمام باقی بماند.
اثر ماورایی برای مخاطب چهکسی است؟ این فیلم را بهتر است نه بهعنوان اثری برای علاقهمندان وحشت خالص، بلکه بهعنوان درامی خانوادگی با پوشش معمایی و عناصر فراطبیعی دید. تعلیق و چند لحظهی ناگهانی در آن وجود دارد، اما هدف اصلی ترساندن نیست. شبح در اینجا بیش از آنکه تهدیدی بیرونی باشد، راهی برای بازگشت به رابطهای است که سوگ و جدایی آن را نیمهتمام گذاشتهاند.
« این لحظهها برای یادآوری ریشهی ژانری اثر به کار میآیند، ولی همیشه با ظرافت با لحن کلی درنمیآمیزند. »
قوتها و کاستیها
از این رو، علاقهی مخاطب به قصه تا حد زیادی به آمادگی او برای پذیرش ملودرام آرام و عاطفی وابسته است. اگر انتظار جهانی پرجزئیات از قواعد ماورایی یا نوآوری چشمگیر در ژانر وحشت داشته باشد، فیلم احتمالاً محدود به نظر میرسد. اما اگر جاذبهی اصلی برای او رابطهی پدر و مادر، اثر ماندگار فقدان و امکان بخشایش باشد، عناصر فراطبیعی میتوانند بستر مناسبی برای آن درام فراهم کنند.
جمعبندی «The Keeping Hours» فیلمی جمعوجور و عاطفی است که بیش از ترساندن، در پی تأمل دربارهی سوگ و پیوندهای گسسته است. بازیهای کری کون و لی پیس، رابطهی پرزخم شخصیتها را باورپذیر میکنند و ایدهی ماورایی به قصه کشش و رنگی رازآلود میبخشد. در مقابل، فیلمنامه گاه به توضیح و تأکید بیش از اندازه رو میآورد؛ ریتم نیز در بخشهایی کند میشود و ملودرامِ شیرین فیلم ممکن است برای بعضی تماشاگران اغراقآمیز جلوه کند.
با همهی این کاستیها، اثر در لحظههایی که به بازیگران و سکوت اعتماد میکند، صمیمیتی واقعی مییابد. فیلم نه تجربهای تازه و بینقص از وحشت است و نه درامی که از احساساتگرایی کاملاً رها شده باشد؛ ارزشش بیشتر در تلاش برای دیدن سوگ بهمثابه زخمی مشترک است که هرکس به شیوهای جداگانه حمل میکند.
اگر این حالوهوا با مخاطب همراه شود، قصه میتواند پس از پایان تماشایش نیز در ذهن بماند.
« از این رو، علاقهی مخاطب به قصه تا حد زیادی به آمادگی او برای پذیرش ملودرام آرام و عاطفی وابسته است. »



ثبت دیدگاه