نقد و بررسی
نقد شوخی (The Joke) | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جای خنده در جهانی بیطنز «The Joke» ساختهٔ یارومیل ییرش، اقتباسی از رمان میلان کوندرا، از همان عنوانش تناقض مرکزی خود را پیش میکشد: شوخی در جهانی که قدرت، زبان را بهجای گفتوگو به ابزار داوری و مجازات بدل کرده است. لودویک یان، دانشجوی جوانی که یادداشتی کنایهآمیز برای دوستدخترش میفرستد، ناگهان درمییابد که کلمات خصوصیاش میتوانند به پروندهای سیاسی تبدیل شوند.
سالها بعد، بازگشت او به گذشته و میل به تلافی، فیلم را از روایت یک قربانیبودن ساده دور میکند؛ پرسش دیگر فقط این نیست که چه کسی به او ستم کرده، بلکه این است که رنج چگونه به کینه بدل میشود و کینه چه چیزی را در خودِ رنجدیده فرسوده میکند. فیلم در بستر چکسلواکیِ کمونیستی و فضای سیاسی پرتنش اواخر دههٔ شصت ساخته شد و از آثار مهم موج نوی چک به شمار میآید.
گذشته و حال در یک روایت شکسته ساختار غیرخطی فیلم، گذشتهٔ لودویک را در کنار بازگشت او به زادگاهش قرار میدهد و این دو زمان را نه همچون دو رشتهٔ جدا، بلکه بهصورت خاطرههایی که بیدعوت به اکنون هجوم میآورند پیوند میزند. لحظهای در زمان حال، با حرکت یا گفتوگویی ساده، میتواند دریچهای به سالهای دانشجویی یا دوران تنبیه و بازآموزی اجباری باز کند.
این برشها نشان میدهند که گذشته برای لودویک رویدادی پایانیافته نیست؛ چیزی است که هنوز تصمیمهای امروز او را شکل میدهد. در عین حال، این شیوه همیشه به روانی پیش نمیرود. جابهجاییهای مکرر میان دورهها گاه تماشاگر را ناچار میکند برای تشخیص زمان و جایگاه هر صحنه مکث کند. اما همین گسست، از منظری دیگر، با تجربهٔ شخصیت هماهنگ است: حافظهٔ لودویک منظم و آرام نیست، بلکه از زخمها، تداعیها و تصویرهایی ساخته شده که ناگهان به سطح میآیند.
« در عین حال، این شیوه همیشه به روانی پیش نمیرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین، سردرگمی روایی هم نقطهضعف اجرایی فیلم است و هم راهی برای محسوسکردن آشفتگی درونی او. سیاستی که به زندگی خصوصی نفوذ میکند هستهٔ سیاسی فیلم نه در شعارهای بلند، بلکه در تبدیل یک شوخی به سند اتهام نهفته است. یادداشت لودویک از بافت عاطفی و شخصی خود جدا میشود و در دستگاهی قرار میگیرد که هر جمله را نشانهٔ وفاداری یا خیانت میبیند.
فردیت، طنز و حتی بدفهمی در چنین نظامی مجال چندانی ندارند؛ آنچه اهمیت مییابد، تفسیر رسمی از کلمات است. جلسهای که باید حقیقت یا نیت را روشن کند، بیشتر به آیینی برای تثبیت حکم میماند. اثرگذاری این نقد در آن است که فیلم سرکوب را صرفاً حاصل حضور یک حاکم مستبد نشان نمیدهد. همکلاسیها و نزدیکان نیز میتوانند در اجرای قواعد مشارکت کنند؛ گاهی از سر اعتقاد، گاهی از ترس و گاهی برای حفظ جایگاه خود.
در نتیجه، خشونت سیاسی چهرهای روزمره پیدا میکند: تصمیمی در جمع، رأیی رسمی و جملهای که بهظاهر بیاهمیت است، آیندهٔ یک انسان را تغییر میدهد. «The Joke» بهخوبی نشان میدهد چگونه نظام ایدئولوژیک، حریم خصوصی را میبلعد و روابط انسانی را به آزمون وفاداری بدل میکند. لودویک؛ از قربانی تا عامل آسیب نقشآفرینی یوزف سومر به شخصیت لودویک کیفیتی دوگانه میبخشد.
او نه قهرمانی آرمانی است و نه صرفاً قربانیای که باید بیچونوچرا با او همدردی کرد. تلخی و کنایه در رفتار او با نوعی خستگی عمیق همراه است؛ گویی سالها پس از مجازات نیز هنوز در برابر داوری قدیمی ایستاده و میکوشد معنایی برای آن بیابد. همین فاصلهٔ میان ظاهر خونسرد و رنج فروخورده، شخصیت را زنده و پیچیده میکند.
« بنابراین، سردرگمی روایی هم نقطهضعف اجرایی فیلم است و هم راهی برای محسوسکردن آشفتگی درونی او. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم از نمایش محدودیت اخلاقی او پرهیز نمیکند. نقشهٔ انتقام، بهجای آنکه عدالت ازدسترفته را بازگرداند، بر پایهٔ استفاده از زنی دیگر بنا میشود. لودویک میخواهد گذشته را به سود خود بازنویسی کند، اما در این مسیر بار دیگر آدمها را به وسیلهای برای تسویهحساب بدل میسازد.
این وجه، او را انسانیتر و ناخوشایندتر میکند؛ فیلم از تماشاگر نمیخواهد رنج او را انکار کند، اما یادآور میشود که رنجکشیدن بهتنهایی کسی را از مسئولیت اخلاقی معاف نمیکند. در همین نقطه است که انتقامجویی او گاه سطحی و تلخکامانه به نظر میرسد. هلنا و دشواری همدلی هلنا یکی از محورهای عاطفی روایت است، اما پرداخت او به همان اندازه که برای نتیجهٔ اخلاقی داستان اهمیت دارد، محل مناقشه نیز هست.
فیلم میخواهد او را انسانی گرفتار در تنهایی و بحران رابطه نشان دهد؛ زنی که در پی توجه و صمیمیتی است که زندگی مشترکش از او دریغ کرده است. بازی یانا دیتیتووا میکوشد در میان این وضعیت، آسیبپذیری و نیازهای شخصی هلنا را آشکار کند و او را از یک ابزار روایی صرف فراتر ببرد. بااینهمه، پیوند او با لودویک به اندازهٔ کافی قانعکننده شکل نمیگیرد.
تحول عاطفیاش گاه بیش از آنکه از شناخت متقابل برآید، به تمهیدی برای پیشبرد نقشهٔ مردانهٔ انتقام شباهت دارد. از این رو، مخاطب ممکن است دربارهٔ انگیزههای او پرسشهایی بیپاسخ داشته باشد: چه چیزی در این رابطه برای هلنا معنا پیدا میکند و تا چه اندازه تصمیمهایش از خواست خودش سرچشمه میگیرند؟
« بااینحال، فیلم از نمایش محدودیت اخلاقی او پرهیز نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در نقد جامعهای که افراد را قربانی مناسبات قدرت میکند نیرومند است، اما در ترسیم جهان درونی زنان به همان دقت نمیرسد. برخی شخصیتهای زن بیش از حد به تیپهایی آشنا نزدیک میشوند و فرصت کمتری برای داشتن صدایی مستقل مییابند. طنز تلخ، تصویر و فضای وهمآلود لحن اثر میان واقعگرایی سیاسی و کیفیتی کابوسوار در نوسان است.
خاطرهها گاه چنان ناگهانی و نافذ وارد زمان حال میشوند که گذشته به حضوری تقریباً فیزیکی بدل میشود. این فضا با مضمون فیلم سازگار است: زندگی لودویک زیر سایهٔ رویدادی قرار گرفته که ظاهراً تمام شده، اما همچنان در رفتار و نگاه او ادامه دارد. طنز نیز در اینجا راهی برای سبککردن فضا نیست؛ بیشتر نوعی سلاح دفاعی است که تلخی موقعیت را روشنتر میکند.
کارگردانی ییرش بهجای توضیحدادن مداوم، به تقابل صحنهها و تغییر لحن تکیه میکند. همین انتخاب، گاهی حس بیثباتی و ناامنی ایجاد میکند؛ جهان فیلم چنان پیش میرود که هیچ خاطره یا رابطهای کاملاً قابل اتکا به نظر نمیرسد. موسیقی و فضای بصری نیز در خدمت همین حساند: نه برای ساختن هیجانی پرشور، بلکه برای نگهداشتن مخاطب در فاصلهای میان خنده و اندوه.
فیلم از شوخی بهعنوان نشانهٔ آزادی آغاز میکند، اما نشان میدهد که در نظامی بیتحمل، خنده میتواند به اتهام تبدیل شود و سپس، در دست قربانی، به وسیلهای برای رنجاندن دیگری بدل گردد. اقتباس و جایگاه اثر اقتباس سینمایی از رمان کوندرا ناگزیر برخی پیچیدگیهای ذهنی و چندصدایی متن ادبی را فشرده میکند.
« برخی شخصیتهای زن بیش از حد به تیپهایی آشنا نزدیک میشوند و فرصت کمتری برای داشتن صدایی مستقل مییابند. »
قوتها و کاستیها
فیلم برای این کار به تصویر، برشهای زمانی و بازیها متکی است و در نتیجه، تجربهٔ شخصیتها بیشتر از راه تقابلهای دیداری و موقعیتهای دراماتیک منتقل میشود. این انتخاب به اثر استقلال میبخشد، اما گاهی پیوندهای روانشناختی را کمرنگ میکند؛ بهویژه در بخشهایی که انگیزههای عاطفی هلنا یا منطق درونی تصمیمهای لودویک نیازمند مکث بیشتری است.
اهمیت تاریخی فیلم نیز از زمانهٔ تولیدش جدا نیست. «The Joke» در دورهٔ گشایش سیاسی بهار پراگ ساخته شد و پس از سرکوب آن فضای سیاسی، از نمایش عمومی کنار گذاشته شد. دانستن این زمینه، لایهٔ انتقادی اثر را پررنگتر میکند، اما ارزش فیلم تنها به شهادت تاریخیاش محدود نمیماند. پرسش آن دربارهٔ مسئولیت فردی، تفسیر کلمات و امکان رهایی از خاطرهٔ تحقیر، فراتر از یک دورهٔ سیاسی خاص نیز معنا دارد.
جمعبندی «The Joke» فیلمی است دربارهٔ شوخیای که به حکم بدل میشود و زخمی که، پس از سالها، در قالب انتقام از نو سر باز میکند. ساختار غیرخطی و لحن کنایهآمیز آن، پیوند گذشته و حال را به تجربهای زنده و گاه ناآرام تبدیل میکند؛ بازی یوزف سومر نیز به لودویک ظرافتی میبخشد که مانع فروکاستن او به قربانی یا انتقامجو میشود.
در مقابل، پرشهای زمانی ممکن است روایت را دشوار سازند و پرداخت هلنا و دیگر زنان گاه زیر سایهٔ نگاه مردانه و نیازهای پیرنگ قرار گیرد. با وجود این کاستیها، نیروی ماندگار فیلم در امتناعش از پاسخهای ساده است. ستم سیاسی را بیپرده محکوم میکند، اما قربانی را نیز از پرسش اخلاقی معاف نمیدارد؛ انتقام را قابلفهم میسازد، اما آن را رهاییبخش نمیخواند.
« اهمیت تاریخی فیلم نیز از زمانهٔ تولیدش جدا نیست. »
جمعبندی
حاصل، اثری تلخ و چندلایه است که نشان میدهد گاهی شوخی نه پایان یک ماجرا، بلکه آغاز زنجیرهای از سوءتفاهم، مجازات و آسیب است.
ثبت دیدگاه