نقد و بررسی
نقد شغال (The Jackal) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معرفی فیلم و جایگاه آن «The Jackal» ساختهٔ مایکل کاتن-جونز، تریلری اکشن از اواخر دههٔ نود است که تعقیبوگریز بینالمللی را به نمایش پرستارهای از بدلشدن، تعقیب و تهدید تبدیل میکند. فیلم با بروس ویلیس در نقش آدمکشی حرفهای، ریچارد گیر در نقش تیرانداز زندانی ارتش جمهوریخواه ایرلند، و سیدنی پواتیه در مقام معاون افبیآی، از همان ابتدا به ترکیبی از چهرههای شناختهشده و موقعیتهای پرخطر تکیه دارد.
داستان با استخدام شغال برای ترور هدفی بلندپایه آغاز میشود و گروهی ناهمگون را در مسیر متوقفکردن او قرار میدهد؛ مسیری که قرار است هم هیجان جاسوسی داشته باشد و هم کشمکش شخصی. فیلم بازسازی آزادی از رمان فردریک فورسایت و فیلم «The Day of the Jackal» محصول ۱۹۷۳ است؛ اما بهجای وفاداری به لحن سرد و موشکافانهٔ آن اثر، به سوی تریلری پرتحرکتر، پرزرقوبرقتر و متکی بر ستارهها میرود.
این تغییر رویکرد نه صرفاً نقص، بلکه کلید فهم فیلم است: «The Jackal» را بهتر است نه بهعنوان بازآفرینی دقیق یک کلاسیک، بلکه بهعنوان محصولی مستقل از سینمای تجاری دههٔ نود سنجید؛ فیلمی که میخواهد هم جدی باشد و هم سرگرمکننده، و همیشه در آشتیدادن این دو خواسته موفق نیست. تعلیق بر پایهٔ تعقیب و تغییر چهره موتور روایی فیلم بر دو حرکت موازی استوار است: شغال با دقتی سرد برای اجرای مأموریتش آماده میشود و مأموران تلاش میکنند پیش از آنکه دیر شود رد او را پیدا کنند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار به فیلم امکان میدهد در کنار صحنههای تعقیب، لحظههایی از برنامهریزی و تغییر هویت را بگنجاند. تماشاگر فقط منتظر برخورد نهایی نیست؛ بخشی از کشش ماجرا از دیدن روشهایی میآید که شغال برای گمکردن رد خود به کار میگیرد. تغییر چهرههای پیاپی بروس ویلیس در این میان جذابیتی دیداری و تا اندازهای بازیگوشانه پدید میآورد.
هر تغییر، فرصتی برای بازی با ظاهر و رفتار شخصیت است و به قاتلی که قرار است «بیچهره» باشد، نوعی حضور نمایشی میدهد. بااینحال، همین نمایش گاهی از منطق واقعگرایانهٔ تعقیب جلو میزند: تماشاگر بیش از آنکه نگران استتار باورپذیر باشد، منتظر تیپ بعدی ویلیس میماند. فیلم از این فاصله سود میبرد، چون سرگرمکنندهتر میشود؛ اما همزمان بخشی از تهدید خاموش و هولناک شخصیت را تضعیف میکند.
بروس ویلیس و شخصیت شغال انتخاب ویلیس در نقش ضدقهرمان، یکی از مهمترین امتیازهای فیلم است. تصویر آشنای او در نقش قهرمان اکشن، اینبار به نیرویی سرد و خطرناک تبدیل میشود. شغال پرحرف یا پرهیاهو نیست؛ جذابیتش بیشتر از توانایی او در محوکردن خود و تغییر ناگهانی صورت و رفتارش میآید. ویلیس با کمگویی و نوعی بیاعتنایی، به شخصیتش بُعدی بیرحمانه میدهد، اما فیلم گاهی این ظرفیت را با شوخیهای ناخواسته و جلوهگری ظاهری خنثی میکند.
« این ساختار به فیلم امکان میدهد در کنار صحنههای تعقیب، لحظههایی از برنامهریزی و تغییر هویت را بگنجاند. »
شخصیتها و اجرا
همین دوگانگی باعث میشود حضور او هم نقطهٔ قوت باشد و هم نشانهٔ محدودیت فیلم. از یک سو، هر بار که در قالبی تازه ظاهر میشود، کنجکاوی تماشاگر را زنده میکند؛ از سوی دیگر، شغال بهندرت به حضوری واقعاً رازآمیز و دستنیافتنی بدل میشود. فیلم بیش از آنکه درون شخصیت را بکاود، از مهارت او بهعنوان ابزار تعلیق استفاده میکند.
نتیجه، ضدقهرمانی سرگرمکننده است که بیشتر در خاطرهٔ صحنههایش میماند تا در پیچیدگی روانیاش. گروه تعقیبکنندگان و کشمکش انسانی در سوی دیگر، ریچارد گیر نقش دکلن مولکوین را بازی میکند؛ مردی که گذشته و مهارتش او را به منبعی ضروری برای تعقیب شغال تبدیل کرده است. رابطهٔ او با مأموران، بهویژه کارتر پرستون با بازی سیدنی پواتیه، میتوانست محور اخلاقی و عاطفی محکمی برای فیلم باشد: همکاریای اجباری میان افرادی که به یکدیگر اعتماد ندارند، اما هدفی فوری پیش رویشان است.
این تنش در بخشهایی از فیلم بهخوبی کار میکند، هرچند گاه زیر فشار شتاب روایی و صحنههای اکشن کمرنگ میشود. پواتیه وقار و ثباتی به نقش میآورد که در فضای پرآشوب داستان ارزشمند است. او شخصیت را از تبدیلشدن به مأموری کلیشهای نجات میدهد، اما حضور پرقدرتش بهتنهایی نمیتواند همهٔ کاستیهای فیلمنامه را جبران کند.
« همین دوگانگی باعث میشود حضور او هم نقطهٔ قوت باشد و هم نشانهٔ محدودیت فیلم. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دیانه ونورا نیز در نقش سرگرد روس، بخشی از بُعد بینالمللی قصه را نمایندگی میکند، ولی پرداخت شخصیتها به اندازهای نیست که پیوندها و اختلافهای میان آنان به عمق دراماتیک کامل برسد. در نتیجه، گروه تعقیبکننده بیشتر به مجموعهای از کارکردهای روایی شباهت دارد تا جمعی که مناسباتش بهتدریج و با ظرافت شکل بگیرد.
اکشن، لحن و جهان فیلم اکشن فیلم از نمونههای معمول و بیچهرهٔ ژانر گیراتر است، زیرا با ایدهٔ تغییر هویت و تهدیدی که میتواند هر لحظه از دل جمعیت پدیدار شود پیوند خورده است. بعضی از صحنههای تعقیب و رویارویی، بهواسطهٔ طراحی پرتحرک و تنوع موقعیتها، ضرباهنگ مناسبی پیدا میکنند. فیلم در تصویرکردن خطر، بیشتر به شوک و نمایش تکیه دارد تا به تعلیق تدریجی؛ همین انتخاب گاهی نتیجهبخش است و گاهی فضای اثر را به نمایشی پرهیاهو تبدیل میکند.
لحن «The Jackal» عمداً یکدست نیست. فیلم میخواهد هم تریلری جدی دربارهٔ ترور و عملیات امنیتی باشد و هم سرگرمی پرستارهای که از بدلشدنهای عجیب و موقعیتهای اغراقآمیز نیرو میگیرد. این ناهماهنگی، همان چیزی است که میتوان آن را شلختگی جذاب فیلم نامید: اجزای آن همیشه بهنرمی در کنار هم قرار نمیگیرند، اما همین بیقاعدگی گاه به اثر انرژی میبخشد.
« بعضی از صحنههای تعقیب و رویارویی، بهواسطهٔ طراحی پرتحرک و تنوع موقعیتها، ضرباهنگ مناسبی پیدا میکنند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی و فضای تصویری نیز به ساختن حالوهوای پرتنش کمک میکنند، هرچند فیلم بیش از آنکه جهان مستقلی خلق کند، از نشانههای آشنای تریلرهای دههٔ نود بهره میبرد. ریتم و کاستیهای فیلمنامه بزرگترین ضعف فیلم در ریتمی است که گاه میان شتاب و مکث تعادل خود را از دست میدهد. روایت در بخشهایی با سرعت از یک موقعیت خطرناک به موقعیت بعدی میجهد، اما در بخشهایی دیگر پیشروی داستان کند میشود و تکرارِ آمادهسازیها و جستوجوها از شدت تعلیق میکاهد.
چون فیلم برای ساختن رابطههای شخصی و پرداخت انگیزهها زمان کافی نمیگذارد، این مکثها همیشه به عمق شخصیتها نمیانجامند؛ گاهی فقط حس کشآمدن ایجاد میکنند. فیلمنامه همچنین بهجای پرورش تدریجی ایدههایش، بارها به حادثه و تصادف متوسل میشود. از همین رو، بعضی تصمیمها بیش از آنکه حاصل منطق روشن شخصیتها باشند، وسیلهای برای رساندن داستان به صحنهٔ بعدی به نظر میرسند.
روایت در این لحظات از تعلیق حسابشده فاصله میگیرد و به اغراق اکشن نزدیک میشود. اگر تماشاگر انتظار تریلری دقیق و واقعگرایانه داشته باشد، این آسانگیریها آزاردهنده است؛ اما اگر فیلم را سرگرمیای پرنوسان و پرستاره ببیند، میتوان از بخشی از آنها بهعنوان جزئی از لحن اغراقآمیز اثر گذشت.
« ریتم و کاستیهای فیلمنامه بزرگترین ضعف فیلم در ریتمی است که گاه میان شتاب و مکث تعادل خود را از دست میدهد. »
جمعبندی
نسبت با فیلم پیشین مقایسه با «The Day of the Jackal» اجتنابناپذیر است، اما این دو فیلم در هدف و شیوه تفاوت دارند. نسخهٔ ۱۹۷۳ بر مشاهدهٔ جزئیات، روند تدریجی آمادهسازی و ساختار رویهنگارانهٔ تعقیب تکیه میکرد؛ نسخهٔ ۱۹۹۷ قصه را به سمت اکشن پرسرعت و حضور ستارهها میبرد. بنابراین، آنچه در فیلم نخست دقت و خویشتنداری بود، در اینجا جای خود را به نمایش و حرکت میدهد.
این تغییر برای مخاطبی که انتظار همان لحن را دارد، احتمالاً ناامیدکننده است؛ اما نسخهٔ تازه را میتوان همچون محصولی از زمانهٔ خودش تماشا کرد، نه صرفاً تقلیدی ناکام از الگوی پیشین. جمعبندی «The Jackal» فیلمی بینقص یا یکدست نیست؛ گاهی ریتمش فرو مینشیند، گاهی فیلمنامه برای پیشبردن تعقیبوگریز به راهحلهای آسان متوسل میشود و گاهی لحن جدیاش با جلوههای اغراقآمیز خودش درگیر میشود.
بااینهمه، حضور سرگرمکنندهٔ بروس ویلیس، جذابیت دیداری تغییر چهرهها، چند صحنهٔ اکشن مؤثر و فضای نامنظم اما تماشایی، آن را به تجربهای خوشتماشا بدل میکند. فیلم بیش از آنکه اثری ماندگار دربارهٔ جنایت و تعقیب باشد، تریلری پرزرقوبرق از دههٔ نود است: گاه کُند، گاه نامتوازن، اما در لحظههایی بهاندازهٔ کافی جسور و سرگرمکننده که تماشاگر را با خود همراه کند.
« بنابراین، آنچه در فیلم نخست دقت و خویشتنداری بود، در اینجا جای خود را به نمایش و حرکت میدهد. »
ثبت دیدگاه