نقد و بررسی
نقد The Isle | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک اقامتگاه میان آب و خشونت «جزیره» ساختهٔ کیم کیدوک، در ظاهر دربارهٔ اقامتگاهی دورافتاده بر سطح دریاچه است؛ جایی که کلبههای شناور، مشتریان گذری و زنی خاموش به نام هیجین را کنار هم گرد میآورد. اما این مکان خیلی زود از پسزمینهای طبیعی فراتر میرود و به جهان بستهای بدل میشود که قواعد معمول اجتماع در آن سست شدهاند.
ورود هیونشیک، مردی گریزان از قانون و گرفتار نومیدی، این انزوا را به رویارویی دو تن بدل میکند: دو انسانی که نه توان گفتوگوی آسان دارند و نه راهی روشن برای بیرونآمدن از رنج خود. فیلم از همان ابتدا به تماشاگر وعدهٔ روایتی سرراست نمیدهد. بافت اثر میان درام روانشناختی، قصهٔ عاشقانه، تعلیق و کابوس در نوسان است؛ ترکیبی که گاه جذابیت اصلی فیلم میشود و گاه به دشواری آن.
«جزیره» بیش از آنکه بر پیشبرد منظم رویدادها تکیه کند، بر تصویر، سکوت و تکانههای ناگهانی بنا شده است. از همین رو، تجربهٔ تماشایش کمتر شبیه دنبالکردن داستانی متعارف و بیشتر شبیه ورود به فضایی ناآرام است؛ فضایی که زیبایی و انزجار را عمداً از یکدیگر جدا نمیکند. دریاچه؛ منظرهای که به شخصیت بدل میشود مهمترین دستاورد فیلم، ساختن جهانی دیداری است که در آن طبیعت صرفاً تزیین صحنه نیست.
دریاچه، کلبههای شناور، مه و آبهای آرام، تصویری از انزوای شخصیتها میسازند؛ آدمهایی که میتوانند از دیگران فاصله بگیرند، اما از خود و میلهای ویرانگرشان گریزی ندارند. جابهجایی میان کلبهها و ساحل، حس تعلیق و بیثباتی را تشدید میکند: زمین سفت و مطمئنی در کار نیست، و حتی سکون آب نیز آرامش واقعی به همراه نمیآورد.
« فیلم از همان ابتدا به تماشاگر وعدهٔ روایتی سرراست نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قاببندیها با تأکید بر فاصلهها، چشماندازهای خالی و حضور کوچک انسان در دل طبیعت، به فیلم کیفیتی رؤیاگون میدهند. تصویرها گاهی چنان آرام و چشمنوازند که تماشاگر را به مکث وامیدارند؛ اما این زیبایی آرام، همواره در معرض شکستهشدن است. فیلم از تضاد میان منظرهٔ دلانگیز و رفتار خشن آدمها نیرو میگیرد و نشان میدهد طبیعت، برخلاف تصویر رمانتیک معمول، الزاماً پناهگاه اخلاقی یا درمانگاه روح نیست.
در اینجا زیبایی بیشتر شبیه سطحی لغزنده است که زیر آن میل، ترس و درد پنهان شدهاند. سکوت، بدن و زبان ناگفته هیجین لال است و فیلم این ویژگی را بهانهای برای توضیح مستقیم شخصیت او نمیکند. او کمتر با کلام شناخته میشود تا با نگاه، حرکت و شیوهٔ حضورش در فضا. این انتخاب، روایت را از گفتوگوهای توضیحی دور میکند و توجه را به بدنها و کنشهایشان میبرد؛ به سکوتهایی که در آنها گاه بیش از یک جمله معنا نهفته است.
در نتیجه، تماشاگر ناچار میشود نشانهها را بخواند و دربارهٔ انگیزههای شخصیتها داوری قطعی نکند. بازی سو جونگ در نقش هیجین بر همین ظرافت استوار است. او شخصیتی میآفریند که هم مراقبتگر به نظر میرسد و هم رازآلود و گاه تهدیدکننده؛ زنی که احساساتش را آشکار نمیکند، اما حضورش پیوسته بر دیگران اثر میگذارد.
کیم یو سوک نیز هیونشیک را با ترکیبی از انفعال، خشم و درماندگی ترسیم میکند. رابطهٔ این دو، بهجای آنکه از راه اعترافها و گفتوگوهای روشن شکل بگیرد، از برخوردهای نابرابر و رفتارهای گاه متناقض ساخته میشود. این شیوه به فیلم نیرویی غریزی میبخشد، اما همزمان خطر آن را دارد که پیچیدگی روانی به ابهام صرف تبدیل شود.
« در اینجا زیبایی بیشتر شبیه سطحی لغزنده است که زیر آن میل، ترس و درد پنهان شدهاند. »
شخصیتها و اجرا
پیوندی میان نیاز و آسیب محور عاطفی «جزیره» را نباید نمونهای از عشق آرامبخش یا رابطهای سالم دانست. نزدیکی هیجین و هیونشیک از دل تنهایی، درماندگی و نیاز به دیدهشدن پدید میآید؛ بااینحال، آنچه آنان را به هم میکشاند همیشه به مراقبت و فهم متقابل نمیانجامد. حسادت، خشونت و رفتارهای سلطهجویانه در این رابطه حضوری جدی دارند و فیلم از تلطیف آنها برای ساختن یک عاشقانهٔ دلپذیر پرهیز میکند.
این انتخاب از نظر دراماتیک جسورانه است، زیرا تماشاگر را از پناهگاه همدلی ساده محروم میسازد. ممکن است لحظهای به رنج یکی از دو شخصیت نزدیک شویم و لحظهای بعد از رفتارش فاصله بگیریم. بااینهمه، فیلم همیشه در کاوش این رابطه به یک اندازه موفق نیست. برخی رفتارهای افراطی بیشتر همچون شوک یا نشانهای نمادین عمل میکنند تا نتیجهٔ گامبهگام تحول شخصیتها.
در چنین لحظاتی، پرسش دربارهٔ چرایی رابطه جای خود را به پرسش دربارهٔ حد تحمل تماشاگر میدهد. اثر در بهترین لحظههایش این تنش را به تجربهای تکاندهنده تبدیل میکند؛ در لحظههای کماثرتر، ممکن است صرفاً به تکرار رنج و خشونت نزدیک شود. خشونت و مرز تحمل خشونت در فیلم حضوری گذرا یا حاشیهای ندارد؛ در تار و پود جهان آن جا گرفته است.
کیم کیدوک بارها تماشاگر را با صحنههایی روبهرو میکند که هدفشان فقط ایجاد تعلیق نیست، بلکه بدن و آسیبپذیری آن را به مرکز تجربه میآورد. این روش میتواند از نظر سینمایی مؤثر باشد، زیرا اجازه نمیدهد رنج شخصیتها به مفهومی انتزاعی و بیخطر بدل شود. اما اثرگذاری بهتنهایی توجیهی برای هر میزان از صراحت نیست.
« پیوندی میان نیاز و آسیب محور عاطفی «جزیره» را نباید نمونهای از عشق آرامبخش یا رابطهای سالم دانست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بخشهایی که آزار حیوانات را نشان میدهند، از دشوارترین وجوه فیلماند و ممکن است برای بسیاری از مخاطبان مرزی جدی ایجاد کنند. ناراحتی از این صحنهها نه نشانهٔ ناتوانی در فهم استعارهها، بلکه واکنشی اخلاقی و قابلدرک است. حضور چنین تصاویری بحثی مهم پیش میکشد: آیا شوک، معنایی را روشنتر میکند یا گاه جای آن را میگیرد؟
«جزیره» پاسخ قطعی نمیدهد و همین ابهام، ارزیابی آن را دوپاره میکند. فیلم برای برخی مخاطبان اثری بیپروا و فراموشنشدنی است؛ برای برخی دیگر، خشونت افراطیاش تجربهای دفعکننده و حتی مانعی برای دیدن ارزشهای بصری و عاطفی آن خواهد بود. ریتم و شیوهٔ روایت روایت فیلم آرام، کمگفتوگو و نامتعارف است.
بهجای آنکه اطلاعات شخصیتها و گذشتهشان بهتدریج و با نظمی روشن عرضه شود، اثر بخش بزرگی از معنا را در سکوت، رفتار و فضای پیرامون پنهان میکند. این شیوه با جهان منزوی داستان تناسب دارد، اما برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت پیوستهٔ پیرنگ یا توضیح روشن انگیزهها را دارند، میتواند کند و گیجکننده باشد.
ریتم کند در صحنههای مربوط به دریاچه و کلبهها گاه امتیاز محسوب میشود: مکثها فرصت میدهند فضای اثر در ذهن رسوب کند و اضطراب، پیش از وقوع حادثه، آرامآرام شکل بگیرد. در مقابل، تکرار موقعیتها و فاصلهگرفتن از روایت خطی ممکن است کشش فیلم را کاهش دهد. تماشاگر باید بپذیرد که همهچیز قرار نیست به توضیحی روشن ختم شود و برخی لحظهها بیش از آنکه پاسخ بدهند، حسی مبهم بر جا میگذارند.
« ناراحتی از این صحنهها نه نشانهٔ ناتوانی در فهم استعارهها، بلکه واکنشی اخلاقی و قابلدرک است. »
قوتها و کاستیها
این رویکرد به فیلم هویت میبخشد، اما آن را برای همهٔ سلیقهها مناسب نمیکند. جمعبندی «جزیره» فیلمی است که میان زیبایی و خشونت، سکوت و فریاد، کشش و انزجار حرکت میکند. قوت اصلیاش در ساخت فضای منحصربهفرد دریاچه، قاببندیهای بهیادماندنی و روایت تصویری کمکلامی است که هیجین و هیونشیک را در جهانی جداافتاده به هم میرساند.
رابطهٔ آن دو نه آرمانی است و نه آرامشبخش؛ پیوندی آشفته است که تنهایی را موقتاً کنار میزند، بیآنکه لزوماً آن را درمان کند. در برابر این امتیازها، خشونت بیرحمانه، صحنههای آزاردهندهٔ مربوط به حیوانات و ریتم نامتعارف، تجربهٔ تماشا را دشوار میسازند. فیلم گاهی چنان به شوک تکیه میکند که امکان دارد ظرافتهای روانی و شاعرانهاش زیر سایه بمانند.
بااینحال، همین ناسازگاریها بخشی از نیروی ماندگار اثرند: «جزیره» تماشاگر را به واکنشی یکدست دعوت نمیکند و پس از پایان نیز بهآسانی از ذهن کنار نمیرود. اثری ناآرام و دوپهلوست که ارزش مواجهه با آن بیش از آنکه در پسندیدن بیقیدوشرط باشد، در سنجیدن مرز میان تصویر شاعرانه و خشونت افراطی نهفته است.
« این رویکرد به فیلم هویت میبخشد، اما آن را برای همهٔ سلیقهها مناسب نمیکند. »
ثبت دیدگاه