نقد و بررسی
نقد جزیره (The Island) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جزیرهای آشنا «جزیره» ساختهٔ Shaun Paul Piccinino، در ظاهر با مصالح آشنای تریلرهای انتقاممحور بنا میشود: مارک، مأمور پلیس لسآنجلس، پس از کشتهشدن برادرش به جزیرهای بازمیگردد که در آن بزرگ شده است؛ جایی که گذشتهٔ خانوادگی و عاطفی او هنوز حضوری سنگین دارد. بازگشتش برای یافتن حقیقت، او را در برابر شبکهای از باندهای محلی و قدرتی فاسد قرار میدهد که نفوذش تا گوشهوکنار جزیره کشیده شده است.
فیلم از همین نقطه روشن میکند که قرار نیست معمایی پیچیده یا روایتی چندلایه پیش روی تماشاگر بگذارد؛ مسیر اصلی، برخورد قهرمان با دشمنانی است که باید یکییکی از سر راه برداشته شوند. اما سادگی یک قصه، اگر با شخصیتپردازی و تنش مؤثر همراه نباشد، بهجای شفافیت به پیشبینیپذیری میانجامد؛ مشکلی که «جزیره» بارها با آن روبهرو میشود.
زیبایی منظره و محدودیت جهان فیلم جزیره در آغاز ظرفیت تصویری چشمگیری دارد. منظرههای گرمسیری، ساحل و فضای باز، فاصلهای محسوس با خیابانهای شهری و جهان مألوف پلیسی ایجاد میکنند. بازگشت مارک به زادگاهش میتوانست فرصتی باشد برای ساختن تقابلی زنده میان زیبایی طبیعی محیط و خشونتی که زیر سطح آن جریان دارد؛ بهشتی که در ظاهر آرام است، اما زیر سلطهٔ قدرت اقتصادی و جرم، از آرامش تهی شده.
« زیبایی منظره و محدودیت جهان فیلم جزیره در آغاز ظرفیت تصویری چشمگیری دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاهی این تضاد را بهخوبی به رخ میکشد، ولی بیشتر از آنکه محیط را به بخشی از منطق درام بدل کند، از منظرهها بهعنوان پسزمینهای چشمنواز بهره میگیرد. این محدودیت مهم است، زیرا جزیره در داستان فقط یک مکان نیست؛ محل شکلگیری خاطرات، گسستهای عاطفی و مناسبات قدرت است. بااینحال، فیلم کمتر به تفاوت تجربهٔ زیستن در آنجا میپردازد و فرصت چندانی برای شناخت جامعهٔ محلی یا تأثیر سلطهٔ سرمایهدار فاسد بر زندگی مردم فراهم نمیکند.
در نتیجه، محیط بالقوه پرمعنای فیلم گاه به تصویری زیبا اما کمکارکرد فروکاسته میشود. قصهای مستقیم، اما کمغافلگیری ستون اصلی روایت، سوگ و انتقام است. مارک در پی پاسخ به مرگ برادرش است و بازگشت او علاوه بر مواجهه با دشمنان، زخمهای قدیمی زندگی شخصیاش را نیز دوباره باز میکند. چنین ترکیبی میتوانست تریلر را از یک تعقیبوگریز ساده فراتر ببرد: قهرمان نهفقط باید با مجرمان بجنگد، بلکه ناچار است نسبت خود را با خانه، خانواده و تصمیمهای گذشته بازبسنجد.
فیلم این عناصر را معرفی میکند، اما اغلب بهجای پروردنشان، از آنها برای پیشبرد سریع مسیر انتقام استفاده میکند. الگوی رویاروییها نیز بهسرعت قابل تشخیص میشود. مارک سرنخی به دست میآورد، با مانعی روبهرو میشود و سپس درگیری تازهای شکل میگیرد؛ هر مرحله اطلاعاتی به داستان میافزاید، اما کمتر تغییری جدی در برداشت تماشاگر از ماجرا پدید میآورد.
« در نتیجه، محیط بالقوه پرمعنای فیلم گاه به تصویری زیبا اما کمکارکرد فروکاسته میشود. »
شخصیتها و اجرا
شخصیت منفی نیز بیش از آنکه از انگیزههایی دقیق و باورپذیر نیرو بگیرد، به نمادی از شرارت و فساد بدل میشود. خشونت افراطی او میتواند لحظههایی ناخواسته خندهدار بسازد، زیرا فیلم به اندازهٔ کافی زمینه نمیچیند تا این رفتارها از دل شخصیت بیرون بیایند. قصه در نتیجه قابلفهم میماند، ولی غافلگیری و پیچیدگی چندانی به دست نمیآورد.
بازیها و مرکز ثقل قهرمان Michael Jai White در نقش مارک مهمترین نقطهٔ اتکای فیلم است. حضور فیزیکی و تسلط او بر صحنههای درگیری با قالب نقش هماهنگی دارد؛ قهرمان فیلم بیش از آنکه با گفتوگوهای طولانی یا پیچیدگی روانی شناخته شود، با تواناییاش برای عبور از موانع تعریف میشود. همین ویژگی، بعضی لحظههای اکشن را باورپذیرتر میکند و به شخصیت نوعی استواری میبخشد.
در عین حال، فیلم از او نمیخواهد که طیفی وسیع از دگرگونی عاطفی را به نمایش بگذارد؛ بنابراین توانایی بازیگر در بخشهایی از روایت کمتر از ظرفیتش به کار گرفته میشود. Gillian White در نقش آکیلا حضور عاطفی داستان را تقویت میکند و پیوند گذشتهٔ مارک با جزیره را از سطح خاطرهای دور فراتر میبرد.
« شخصیت منفی نیز بیش از آنکه از انگیزههایی دقیق و باورپذیر نیرو بگیرد، به نمادی از شرارت و فساد بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Jackson Rathbone نیز در مقام فیلیپ بخشی از وجه پلیسی و شهری ماجرا را نمایندگی میکند. بااینهمه، شخصیتهای فرعی اغلب بیش از آنکه مسیر مستقل یا لایههای شخصیتی خود را داشته باشند، در خدمت توضیح موقعیتها و پیشبرد ماجرا قرار میگیرند. بهویژه وقتی قهرمان و دشمن اصلی از چارچوبهای آشنای ژانر فراتر نمیروند، کمبود پرداخت در اطرافشان محسوستر میشود.
اکشن؛ یک اوج چشمگیر در میان فرصتهای ازدسترفته صحنهٔ درگیری در بار از بهترین لحظههای فیلم است. محدودشدن فضا، تراکم بدنها و سرعت رخدادها به صحنه انرژی میدهد و برای مدتی فیلم را از یکنواختی بیرون میکشد. این بخش نشان میدهد که «جزیره» میتواند در موقعیت مناسب، از تواناییهای فیزیکی بازیگر اصلی بهره ببرد و درگیریای بسازد که صرفاً مجموعهای از نماهای پراکنده نباشد.
ضرباهنگ این صحنه و وضوح جغرافیای درگیری، آن را به لحظهای بهیادماندنیتر از بسیاری از رویاروییهای دیگر تبدیل میکند. بااینحال، اکشن در سراسر فیلم به اندازهای نیست که وعدهٔ چنین لحظهای را پی بگیرد. بخش زیادی از خشونت به تیراندازی و حملههای کوتاه محدود میشود و فرصت کمتری برای طراحی مبارزههای متنوع و کشمکشهای تنبهتن وجود دارد.
« Jackson Rathbone نیز در مقام فیلیپ بخشی از وجه پلیسی و شهری ماجرا را نمایندگی میکند. »
قوتها و کاستیها
این نکته برای فیلمی که قهرمانش توانایی بدنی آشکاری دارد، کمبود مهمی است: تماشاگر انتظار دارد مهارت او نهفقط در چند صحنه، بلکه در زبان کلی فیلم نقش داشته باشد. در نتیجه، درگیری بار بیشتر به نقطهٔ اوجی موضعی میماند تا نشانهای از رویکردی منسجم و پرتحرک در سراسر اثر. ریتمی که میان شتاب و سکون مردد میماند «جزیره» در بخشهایی با سرعت پیش میرود و بهسرعت تماشاگر را از معرفی بحران به سوی تعقیب و رویارویی میبرد.
پایانبندی نیز از نظر سرگرمکنندگی میکوشد حس بستهشدن روایت را منتقل کند، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش آشکار شود. اما تندی حرکت داستان همیشه به معنای ریتم مناسب نیست. فیلم گاهی میان صحنههای حادثهمحور مکثهایی دارد که نه به شناخت بیشتر شخصیتها میانجامند و نه تعلیق تازهای میسازند.
از سوی دیگر، بعضی گذرها آنقدر سریع اتفاق میافتند که پیامد عاطفی رویدادها مجال شکلگیری پیدا نمیکند. این نوسان باعث میشود اثر در بعضی لحظهها کشدار به نظر برسد و در برخی دیگر، زودتر از آنکه موقعیتی به اندازهٔ کافی رشد کند، به سراغ صحنهٔ بعد برود. فیلم البته قصد ندارد تجربهای پیچیده یا تأملی طولانی دربارهٔ انتقام عرضه کند؛ بااینحال، حتی در تریلری سرراست نیز ریتم باید میان پیشبرد قصه و فرصتدادن به تنش تعادل برقرار کند.
« در نتیجه، درگیری بار بیشتر به نقطهٔ اوجی موضعی میماند تا نشانهای از رویکردی منسجم و پرتحرک در سراسر اثر. »
جمعبندی
«جزیره» این تعادل را تنها گاهبهگاه به دست میآورد. جمعبندی «جزیره» تریلری انتقاممحور و بیپیرایه است که از منظرههای چشمنواز، حضور فیزیکی Michael Jai White و چند لحظهٔ اکشن مؤثر بهره میبرد، اما در گسترش این امتیازها پیوستگی چندانی ندارد. داستان آشنا و زودحدسزدنی، شخصیتهای کمپرداخت و اکشنی که بیش از اندازه به تیراندازی متکی است، مانع میشوند جزیره و گذشتهٔ مارک به جهانی دراماتیک و متمایز تبدیل شوند.
بااینهمه، صحنهٔ درگیری بار و پایان سرگرمکنندهاش برای مخاطبی که تریلری ساده و کمتکلف میخواهد، لحظههایی رضایتبخش فراهم میکنند. حاصل، فیلمی است که نه ژانر خود را دگرگون میکند و نه کاملاً از ظرفیتهایش بهره میگیرد؛ اثری مناسب برای تماشای سبک و گذران وقت، بهشرط آنکه از قصهای تازه یا اکشنی فراوان انتظار زیادی نداشته باشیم.
« جزیره» این تعادل را تنها گاهبهگاه به دست میآورد. »
ثبت دیدگاه