نقد و بررسی
نقد The Invoking: Paranormal Dimensions | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در ژانر وحشت «The Invoking: Paranormal Dimensions» فیلمی آنتولوژیک است: مجموعهای از روایتهای کوتاه و نسبتاً مستقل که هرکدام دریچهای جداگانه به امر فراطبیعی میگشایند. مردگان، ارواح، نیروهای شیطانی و موجودات ناشناخته در موقعیتهایی هجوم میآورند به جهان روزمره؛ اما فیلم کمتر میکوشد این رخدادها را در قالب روایتی واحد توضیح دهد.
ساختار آن بیشتر به گشودن پیاپی درهایی به سوی کابوس شباهت دارد تا پیشبردن یک داستان بلند و پیوسته. همین انتخاب، هم امتیاز اصلی اثر است و هم سرچشمهٔ ناپایداری آن: هر بخش فرصتی تازه برای خلق یک هراس دارد، اما هر بار باید در زمانی کوتاه شخصیت و فضای خود را بسازد. فیلم، با حدود نه روایت کوتاه، از الگوی آشنای مجموعههای وحشت پیروی میکند، ولی از اتصال پررنگ داستانها به یکدیگر پرهیز دارد.
در نتیجه، تماشاگر نه با معمایی مرکزی که آرامآرام حل شود، بلکه با رشتهای از برخوردهای مستقل روبهرو است. این شکل، برای مخاطبی که از غافلگیریهای کوتاه و تغییر مداوم فضا لذت میبرد جذاب است؛ اما برای کسی که انسجام روایی و رشد تدریجی شخصیتها را میجوید، ممکن است پراکنده و ناهموار جلوه کند.
فیلم در پی آن نیست که اسطورهای کامل از جهان خود بسازد؛ بیشتر به ثبت لحظههایی از هراس بسنده میکند که گویا از دل تجربههای پراکنده سر برآوردهاند. هراسِ امر ناشناخته قویترین وجه فیلم، توجه به حس حضور چیزی در حاشیهٔ دید است: نیرویی که هنوز آشکار نشده، اما اثرش را بر فضا و رفتار آدمها گذاشته است.
« ساختار آن بیشتر به گشودن پیاپی درهایی به سوی کابوس شباهت دارد تا پیشبردن یک داستان بلند و پیوسته. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ترس در بخشهایی نه از نمایش مستقیم هیولا، بلکه از مکث، تاریکی، صدای نامأنوس و انتظار برای وقوع حادثه پدید میآید. این رویکرد با مضمون «ابعاد ناشناخته» تناسب دارد؛ جهان معمولی ناگهان ناپایدار میشود و آنچه پشت مرز واقعیت قرار دارد، راهی برای نفوذ پیدا میکند. در این میان، فیلم از گوناگونی مکانها و افسانهها سود میبرد.
روایتهایی با زمینههای فرهنگی و جغرافیایی متفاوت، فضای مجموعه را از تکرار کامل یک لوکیشن یا یک نوع هیولا دور میکنند. حضور قصههایی چون «بانوی سفیدپوش» یا بخشهایی که به موجودات و نیروهای غیرانسانی میپردازند، نشان میدهد فیلم میخواهد از دامنهای گسترده از ترسهای عامهپسند بهره بگیرد.
البته این تنوع همیشه به تفاوتی عمیق در نگاه یا مضمون نمیانجامد؛ گاه تنها چهرهٔ تازهای به همان سازوکار آشنای تهدید میدهد. ساختار اپیزودیک؛ فرصت و محدودیت آنتولوژی بودن اثر به آن اجازه میدهد ضرباهنگش را بارها از نو تنظیم کند. یک روایت میتواند بر تعلیق تکیه کند، دیگری بر موقعیتی هولناک یا حضوری پنهان، و بخشی دیگر بر تصویر ناگهانی و ضربهٔ پایانی.
این تغییرها مانع یکنواختی کامل میشوند و تماشاگر را در وضعیتی از انتظار نگه میدارند: معلوم نیست بخش بعدی چه موجودی را وارد میدان میکند یا هراس را از چه مسیری میسازد. با این حال، همین استقلال باعث میشود کیفیت بخشها نوسان محسوسی داشته باشد. بعضی روایتها ایدهای روشن دارند و در همان زمان اندک، حالوهوایی متمایز میآفرینند؛ برخی دیگر پیش از آنکه شخصیت یا منطق ترسشان جا بیفتد، به پایان میرسند.
« در این میان، فیلم از گوناگونی مکانها و افسانهها سود میبرد. »
شخصیتها و اجرا
کوتاهی بهخودیخود نقص نیست، اما نیازمند دقت در انتخاب جزئیات و حذف عناصر زائد است. فیلم در بهترین لحظات از ایجاز برای فشردهکردن اضطراب استفاده میکند، ولی در بخشهای ضعیفتر، کوتاهی بیشتر به شتابزدگی شباهت پیدا میکند. دوربین و زبان بصری زبان بصری فیلم تابع یکدستی کامل نیست؛ هر روایت تا اندازهای لحن تصویری خود را دارد.
این تفاوت میتواند به مجموعه حس تنوع بدهد، اما گاهی گذار میان بخشها را ناگهانی و ناهماهنگ میکند. در بخش آغازین، استفاده از دوربین لرزان و شیوهٔ تصویرپردازی شبهمستند قرار است به ماجرا جلوهای فوری و واقعی ببخشد. با این همه، لرزش دوربین وقتی با شخصیتهایی کمجاذبه و گفتوگوهایی نهچندان ظریف همراه میشود، بهجای تشدید دلهره حواس را از خود داستان منحرف میکند.
در بخشهای موفقتر، قاببندی و تاریکی نقش مؤثرتری دارند. محیطهای کمنور و فضاهای خلوت، جای خالی اطلاعات را به بخشی از تجربهٔ تماشا بدل میکنند: چشم میکوشد چیزی را در پسزمینه پیدا کند و گوش به صداهایی حساس میشود که شاید نشانهٔ خطر باشند. فیلم در استفاده از امکانات محدود، گاه به تصویرهای ساده اما مؤثر میرسد؛ هرچند جلوههای اجرایی و پرداخت بصری در سراسر مجموعه همسطح نیستند.
حاصل، نه یک زیباییشناسی منسجم، بلکه مجموعهای از انتخابهای تصویری با میزان موفقیت متفاوت است. صدا، سکوت و ریتم صدا در چنین اثری اهمیتی اساسی دارد، زیرا بسیاری از روایتها بر انتظار استوارند. موسیقی و بافت صوتی میتوانند فاصلهٔ میان آرامش و هجوم را بسازند و یک فضای عادی را به محیطی تهدیدآمیز بدل کنند.
« کوتاهی بهخودیخود نقص نیست، اما نیازمند دقت در انتخاب جزئیات و حذف عناصر زائد است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در لحظاتی که از صدای کمحجم، سکوت یا نغمهای ناخوشایند بهره میگیرد، توانایی ایجاد تنش دارد. گاه همین صدای ناپایدار بیش از تصویر صریح، احساس خطر را منتقل میکند. اما صدا در همهٔ بخشها به یک اندازه کنترلشده نیست. تکیهٔ مکرر بر نشانههای صوتی تند یا آزارنده، ممکن است تأثیر نخستین خود را از دست بدهد و به راهی آسان برای واداشتن تماشاگر به واکنش بدل شود.
ریتم کلی نیز با ساختار اپیزودیک پیوند مستقیم دارد: تغییر مکرر داستانها مانع طولانیشدن یک موقعیت میشود، ولی فرصت شکلگیری تعلیق عمیق را محدود میکند. برخی بخشها بهخوبی زمان خود را مدیریت میکنند؛ بعضی دیگر یا در معرفی موقعیت مکث بیش از حد دارند یا برای رسیدن به ضربهٔ نهایی عجله میکنند.
شخصیتها و بازیها در بسیاری از روایتهای کوتاه، شخصیتها بیش از آنکه قوس شخصیتی کاملی داشته باشند، حاملان وضعیت ترساند. این انتخاب در قالبی کوتاه قابلفهم است، اما همچنان به بازیگران و متن نیاز دارد تا در چند لحظه نشانهای از زندگی و باورپذیری بسازند. هرگاه شخصیتها صرفاً بهانهای برای حرکتکردن در تاریکی یا واکنش نشاندادن به تهدید باشند، هراس نیز سطحیتر میشود؛ زیرا مخاطب کمتر با سرنوشت آنان درگیر است.
ناهماهنگی میان بخشها در بازیها نیز دیده میشود. برخی اجراها با لحن ساده و بیپیرایهٔ فیلمهای مستقل جور درمیآیند و برای فضای خام روایت مناسباند؛ در مقابل، شخصیتهای بخش آغازین ممکن است بهسبب رفتار اغراقشده یا آزاردهنده، فاصلهای میان تماشاگر و ماجرا ایجاد کنند. فیلم در مجموع از بازیهای پرجزئیات و شخصیتپردازی پیچیده بهره نمیبرد، اما در قالب این مجموعه، هرجا بازیها از اغراق بیمورد فاصله میگیرند، فضای ترس باورپذیرتر میشود.
« فیلم در لحظاتی که از صدای کمحجم، سکوت یا نغمهای ناخوشایند بهره میگیرد، توانایی ایجاد تنش دارد. »
قوتها و کاستیها
تازگی، کلیشه و انتخاب مخاطب فیلم از عناصر آشنای ژانر پرهیز نمیکند: موجود پنهان، تهدید در خانه یا فضای خلوت، نیروی شیطانی و مواجهه با مردگان. این نشانهها برای مخاطبان وحشت زودفهم و مؤثرند، اما تکرارشان میتواند حس تازگی را کاهش دهد. گاهی عنوان «ابعاد فراطبیعی» وعدهٔ جهانی پیچیدهتر و خیالانگیزتر میدهد، در حالی که خود روایت به الگوهای شناختهشده بازمیگردد.
ایدهٔ گذر از مرز جهان زندگان جذاب است، اما در بیشتر بخشها بیش از آنکه به کاوشی مفهومی بدل شود، زمینهای برای بروز تهدید باقی میماند. با این همه، کلیشه در ژانر وحشت الزاماً نقطهضعف نیست؛ مسئله آن است که فیلم با آن چه میکند. برخی بخشها با تغییر فضا، لحن یا زاویهٔ دید، مواد آشنا را دوباره زنده میکنند؛ برخی دیگر به مسیر قابلپیشبینیتری میروند.
برای دوستداران مجموعههای مستقلِ وحشت، همین تنوع نسبی و لحظههای پراکندهٔ دلهره میتواند سرگرمکننده باشد. اما اگر انتظار روایتی یکپارچه، تحول شخصیتها یا نوآوری مضمونی چشمگیر وجود داشته باشد، اثر احتمالاً کمتر از وعدهٔ عنوانش برآوردهکننده خواهد بود. جمعبندی «The Invoking: Paranormal Dimensions» مجموعهای ناهموار اما گاه مؤثر از کابوسهای کوتاه است؛ فیلمی که قوتش در فضای رازآلود، جابهجایی میان موقعیتهای فراطبیعی و لحظههایی از تعلیق نهفته، و ضعفش در نوسان کیفیت، شخصیتپردازی محدود و بازگشت به کلیشههای آشنا.
آغاز لرزان و کماثر میتواند ورود به جهان فیلم را دشوار کند، اما بخشهای بعدی گاه با تصویر یا صدایی ساده، حس ناخوشایندِ حضور نیرویی ناشناخته را زنده میکنند. این اثر بیش از آنکه تجربهای منسجم و ماندگار از وحشت بسازد، مجموعهای از مواجهههای کوتاه با ترس را کنار هم میچیند. ارزش تماشایش در همین لحظههای پراکنده است: در ابهامی که گاه پیش از آشکارشدن تهدید شکل میگیرد و در تفاوتهایی که میان روایتها پدیدار میشود.
« این نشانهها برای مخاطبان وحشت زودفهم و مؤثرند، اما تکرارشان میتواند حس تازگی را کاهش دهد. »
جمعبندی
برای تماشاگرِ علاقهمند به آنتولوژیهای فراطبیعی، فیلم میتواند انتخابی مناسب برای یک تماشای سبک و دلهرهآور باشد؛ نه بهسبب یکدستی یا عمق کمنظیر، بلکه بهخاطر چند ایده و فضای وهمآلودی که در میان نابرابریهایش مجال درخشیدن پیدا میکنند.
ثبت دیدگاه