نقد و بررسی
نقد The Invisibles | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ناپیدایی در شهری زیر نظر مراقبت فیلم «The Invisibles» ساختهٔ Claus Räfle، با بازآفرینی سرگذشت چهار جوان یهودی در برلینِ دوران نازیها، از دل تاریخی آشنا راهی به سوی تجربهای کمتر دیدهشده میگشاید: زیستن در شهری که قدرت حاکم مدعی شده یهودیای در آن باقی نمانده است، حال آنکه گروهی از آنان همچنان در همان خیابانها، خانهها و ایستگاهها حضور دارند.
فیلم از همان آغاز بر تناقضی تلخ بنا میشود؛ برای زندهماندن باید دیده نشد، اما برای ادامهٔ زندگی ناچار بود در جهان حضور داشت. «نامرئیبودن» در اینجا نه استعارهای شاعرانه، بلکه راهبردی روزمره و فرساینده برای عبور از نگاه مراقب و خبرچین است. اثر، روایت خود را بر تجربههای واقعی Hanni Lévy، Ruth Arndt-Gumpel، Cioma Schönhaus و Eugen Friede استوار میکند.
هر یک با وضعیتی متفاوت روبهروست و شکل خاصی از پنهانشدن را میآزماید؛ از تغییر ظاهر و هویت تا جعل اسناد، یافتن پناهگاه یا حرکت در میان مردمی که ممکن است در هر لحظه به تهدیدی بدل شوند. این تفاوتها به فیلم امکان میدهد از یک تصویر یکدست و کلی از بقا فاصله بگیرد و نشان دهد که مقاومت همیشه در قامت کنشی آشکار و قهرمانانه پدیدار نمیشود.
گاه، زندهماندن به معنای تصمیمی کوچک، محاسبهای سریع یا اعتمادکردن به کسی است که نمیتوان بهدرستی شناخت. روایت چندگانه و معماری تعلیق چندپارگی روایت، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از دشواریهای آن. چهار زندگی، چهار مسیر جداگانه و چهار شیوهٔ متفاوت برای دوامآوردن را پیش میکشند.
« گاه، زندهماندن به معنای تصمیمی کوچک، محاسبهای سریع یا اعتمادکردن به کسی است که نمیتوان بهدرستی شناخت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار، دامنهٔ تجربه را گسترده میکند و اجازه نمیدهد فیلم بر یک قهرمان واحد تکیه کند؛ در عوض، تماشاگر با مجموعهای از انتخابها و مخاطرات روبهرو میشود که در کنار هم تصویری پیچیدهتر از زندگی مخفی در برلین میسازند. بااینحال، جابهجایی پیدرپی میان سرگذشتها گاهی رشتهٔ عاطفی هر مسیر را میگسلد.
درست هنگامی که موقعیتی در حال شکلدادن به تعلیق یا نزدیکی بیشتر به یک شخصیت است، فیلم ممکن است به روایت دیگری روی آورد. تعلیق اثر عمدتاً از آگاهی تماشاگر نسبت به شکنندگی هر لحظه سرچشمه میگیرد. کنشهای معمولی، از رفتوآمد در خیابان تا گفتوگویی کوتاه یا پناهگرفتن در خانهای ناآشنا، در چنین جهانی معنایی دوگانه مییابند: هم بخشی از زندگی روزمرهاند و هم میتوانند به نقطهٔ آغاز خطر بدل شوند.
فیلم این ناامنی را با اتفاقهای پرهیاهو یا نمایش مداوم خشونت نمیسازد؛ بیشتر بر فشارِ انتظار، ضرورت پنهانکاری و دشواریِ پیشبینی رفتار دیگران تکیه میکند. در بهترین لحظهها، تماشاگر نه فقط خطر را میبیند، بلکه وزن تصمیمگیری زیر فشار را نیز حس میکند. مستند و بازسازی؛ میان شهادت و نمایش «The Invisibles» در قالب درام تاریخیِ متعارف باقی نمیماند.
گفتوگو با بازماندگان، بازسازی نمایشی تجربههای آنان و تصاویر آرشیوی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. این انتخاب از نظر اخلاقی و عاطفی اهمیت دارد: چهرهٔ شاهدان و صدای خود آنان یادآور میشود که با داستانی برساخته و مستقل از تاریخ روبهرو نیستیم. بازسازیها نیز به تجربهها صورت دیداری میبخشند و میکوشند فاصلهٔ زمانی میان واقعه و اکنون را کاهش دهند.
« بااینحال، جابهجایی پیدرپی میان سرگذشتها گاهی رشتهٔ عاطفی هر مسیر را میگسلد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میان خاطره و تصویر، گذشته و بازگوییِ گذشته حرکت میکند. اما این آمیزش همیشه به تعادل نمیرسد. گاه بازسازی چیزی را به تصویر میکشد که مصاحبه پیشتر با وضوح گفته است؛ در نتیجه، تصویر به جای افزودن لایهای تازه، شرح دوبارهٔ همان اطلاعات میشود. گاهی نیز گفتار شاهدان، جریان صحنهٔ نمایشی را قطع میکند و ضرباهنگی میسازد که نه کاملاً از منطق درام پیروی میکند و نه از ریتم تأملی مستند.
تصاویر آرشیوی نیز در بعضی لحظهها پیوندی ارگانیک با تجربهٔ فردی پیدا نمیکنند و بیشتر همچون نشانهای کلی از «گذشتهٔ تاریخی» در میان بخشها جای میگیرند. مسئله نه در اصلِ استفاده از چند قالب، بلکه در میزان اتصال و گفتوگوی آنهاست. بااینحال، حضور شاهدان واقعی عنصری است که درام را از بازسازیِ صرف فراتر میبرد.
بازیگر میتواند ترس، جسارت یا تردید را به شکلی مؤثر مجسم کند، اما شهادتِ کسی که آن وضعیت را از سر گذرانده، بار دیگری از واقعیت به روایت میافزاید. فیلم گاهی فرصت کافی برای مکث بر این تفاوت فراهم نمیکند؛ بااینهمه، تضاد میان خاطرهٔ آرام و حسابشدهٔ بازماندگان و اضطراب پرتحرک صحنههای نمایشی، یادآور فاصلهٔ میان تجربهکردن حادثه و بازگفتن آن سالها بعد است.
شخصیتها و بازیها بازیها از مهمترین تکیهگاههای دراماند. بازیگران باید شخصیتهایی را بازآفرینی کنند که هم در معرض ترس دائمیاند و هم نمیتوانند همواره ترس خود را آشکار سازند. همین دوگانگی، مجال مناسبی برای بازیهای مبتنی بر جزئیات فراهم میکند: مکثی پیش از پاسخ، نگاه کوتاهی به محیط، یا فاصلهای که فرد میان خود و دیگران نگه میدارد.
« فیلم میان خاطره و تصویر، گذشته و بازگوییِ گذشته حرکت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حس خطر در بسیاری از صحنهها از همین نشانههای کوچک پدید میآید؛ شخصیتها میکوشند عادی به نظر برسند، درحالیکه عادیبودن خود به نقابی دشوار تبدیل شده است. بازیهای گروهی، با وجود تفاوت در میزان پرداخت هر خط داستانی، باورپذیرند و به فیلم نیروی عاطفی میبخشند. بازیگرانی چون Max Mauff، Alice Dwyer، Ruby O.
Fee و Aaron Altaras هر یک به بخش متفاوتی از تجربهٔ بقا نزدیک میشوند. بااینحال، فرصت شخصیتپردازی میان چهار روایت کاملاً برابر نیست. برخی چهرهها و موقعیتها در ذهن میمانند، حال آنکه بعضی مسیرها پیش از آنکه به عمق روانی بیشتری برسند، زیر سایهٔ جابهجاییهای ساختاری قرار میگیرند.
نتیجه، اثری است که از نظر جمعی تأثیرگذارتر از آن است که در پرداخت یکایک شخصیتها همواره همسطح باشد. شهر، فضا و نگاه مراقب بازسازی برلینِ زمان جنگ به فیلم بُعدی فراتر از پسزمینه میدهد. شهر، محیطی خنثی نیست که شخصیتها صرفاً در آن حرکت کنند؛ خیابان، خانه و مکان عمومی همزمان میتوانند پناهگاه و دام باشند.
حضور در میان جمعیت تضمینی برای امنیت نیست، زیرا هر برخورد ممکن است به شناسایی یا افشاگری بینجامد. از همین رو، فضای شهری در روایت معنایی سیاسی پیدا میکند: شهر از آنِ کسانی است که کنترلش میکنند، اما کسانی که باید از دید آنان پنهان بمانند، همچنان ناچارند در همان فضا زندگی کنند. طراحی صحنه و جزئیات تاریخی، به ساخت این جهان ملموس کمک میکنند.
« بازیهای گروهی، با وجود تفاوت در میزان پرداخت هر خط داستانی، باورپذیرند و به فیلم نیروی عاطفی میبخشند. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، فیلم نمیکوشد بازسازی تاریخی را به نمایشگاهی از لباسها و اشیای قدیمی تبدیل کند؛ مهمتر از خودِ نشانههای دوره، کارکردی است که در موقعیت نمایشی پیدا میکنند. یک محیط بسته میتواند حس گرفتاری ایجاد کند و خیابانی شلوغ، بهجای آزادی، بر شدت اضطراب بیفزاید. این جابهجایی میان فضای خصوصی و عمومی، یکی از راههای مؤثر فیلم برای نشاندادن شرایطی است که در آن هیچ مکان کاملاً امنی وجود ندارد.
بخت، یاری و مرز مقاومت فیلم در روایت بقا، میان توانایی فردی و بخت تعادلی قابلتوجه برقرار میکند. تدبیر و شجاعت شخصیتها اهمیت دارند، اما اثر از این وسوسه دور میماند که زندهماندن را فقط حاصل فضیلت و ارادهٔ قهرمانانه معرفی کند. بخت، زمانبندی و کمک دیگران نیز سهمی تعیینکننده دارند.
برخی افراد عادی با پناهدادن یا یاریرساندن، جان خود را در معرض خطر قرار میدهند؛ بنابراین، مقاومت در فیلم تنها به کسانی محدود نیست که در موقعیت پنهانبودناند. کسانی هم که امکان امنتری برای اقدام دارند، با انتخابهای اخلاقی دشوار روبهرو میشوند. این نگاه، معنای قهرمانی را از قالبی ساده بیرون میآورد.
کمککردن لزوماً پرشکوه یا بیهزینه نیست و بقا نیز همیشه نتیجهٔ تصمیمی بینقص به شمار نمیرود. فیلم نشان میدهد که در جهانی که نظارت و خیانت بخشی از ساختار زندگی شده، اعتمادکردن خود عملی پرخطر است. بااینهمه، چون روایت چهار مسیر را در زمانی محدود دنبال میکند، انگیزهها و جهان درونی برخی یاریرسانان مجال گسترش کافی نمییابد.
« یک محیط بسته میتواند حس گرفتاری ایجاد کند و خیابانی شلوغ، بهجای آزادی، بر شدت اضطراب بیفزاید. »
جمعبندی
فیلم به اهمیت آنان اشاره میکند، اما هرجا که میتوانست پرسش بیشتری دربارهٔ چراییِ انتخاب و بهای اخلاقیِ آن مطرح کند، گاهی زود به خط داستانی بعدی میرود. جمعبندی «The Invisibles» اثری تاریخی و مستندگونه است که اهمیتش بیش از آنکه به یک ساختار روایی بینقص وابسته باشد، از سرگذشتهایی میآید که امکان شنیدن و دیدنشان را فراهم میکند.
فیلم در بازسازی اضطراب زندگی زیرزمینی، در بازیهای باورپذیر و در یادآوری نقش بخت و یاری دیگران موفق است؛ در مقابل، پیوند نابرابر میان مصاحبهها، تصاویر آرشیوی و بازسازیهای نمایشی گاه ریتم را میشکند و از عمق برخی شخصیتها میکاهد. بااینحال، این ناهماهنگیها ارزشِ شهادت مرکزی اثر را از میان نمیبرند.
فیلم، بیآنکه رنج را به تماشایی ساده یا قهرمانی را به افسانهای بیابهام بدل کند، بر دشواری زندگی در دل تهدید و بر نیروی سرسختِ میل به زیستن تأکید میگذارد.
« بااینحال، این ناهماهنگیها ارزشِ شهادت مرکزی اثر را از میان نمیبرند. »



ثبت دیدگاه