نقد و بررسی
نقد مرد نامرئی (The Invisible Man) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هراس از آنچه دیده نمیشود «مرد نامرئی» فیلمی ترسناک و علمیتخیلی از لی وانل است که ایدهای آشنا را به تجربهای روانی و معاصر تبدیل میکند: زنی میکوشد از رابطهای آزارگرانه بگریزد، اما پس از مرگ ظاهری نامزد سابقش، اتفاقهایی رخ میدهد که آسودگی را از او میگیرد. سیسیلیا باور دارد کسی تعقیبش میکند؛ کسی که حضورش را نمیتوان دید و ادعای وجودش را بهسادگی نمیتوان به دیگران ثابت کرد.
فیلم، بیآنکه برای اثرگذاری به نمایش مداوم تهدید پناه ببرد، از نادیدنیبودن بهعنوان سرچشمهای برای تعلیق و اضطراب استفاده میکند. همین تصمیم، مهمترین امتیاز و در عین حال مبنای اصلی تجربهٔ تماشای آن است. فیلم از همان ابتدا مخاطب را به محدودهٔ ادراک سیسیلیا نزدیک میکند: به سکوتهایی که بیش از گفتوگو معنا دارند، به اتاقهایی که گوشههای خالیشان مشکوک به نظر میرسد و به لحظههایی که هیچچیز در قاب تغییر نمیکند، اما تماشاگر ناخواسته منتظر نشانهای میماند.
هراس اینجا فقط از حملهٔ ناگهانی نمیآید؛ از این تصور میآید که شاید پیش از آنکه شخصیتها بفهمند، چیزی در کنارشان حضور داشته است. میزانسن و فضای خالی کارگردانی وانل به جای آنکه مدام تهدید را نشان دهد، جای خالی آن را در تصویر برجسته میکند. دوربین گاه مدتی طولانی به بخشی از اتاق خیره میماند که در نگاه نخست عادی است.
چشم تماشاگر، مثل چشم سیسیلیا، شروع به جستوجو میکند: آیا چیزی در پسزمینه حرکت کرد؟ آیا آن فضای خالی واقعاً خالی است؟ این شیوه، تماشاگر را به مشارکت در ساخت ترس وامیدارد؛ او دیگر فقط منتظر یک اتفاق نیست، بلکه خودش در قاب به دنبال عامل خطر میگردد. این انتخاب بصری، بهخصوص در خانهها و فضاهای بسته، مؤثر است.
« همین تصمیم، مهمترین امتیاز و در عین حال مبنای اصلی تجربهٔ تماشای آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانهای که باید پناهگاه باشد، به محیطی ناآرام بدل میشود؛ مکانی که سکوتش آرامش نمیآورد و هر گوشهاش امکان پنهانشدن تهدید را در خود دارد. فیلم از این راه، ترس را از یک هیولا یا چهرهٔ قابلشناسایی فراتر میبرد و آن را به بخشی از محیط بدل میکند. گاهی خالیبودن قاب از حضور، خود نشانهٔ حضور است.
بازی الیزابت ماس و بدنِ زیر فشار الیزابت ماس نقش سیسیلیا را با تکیه بر جزئیات بازی میکند، نه بر توضیحهای پرشور و پیدرپی. اضطراب، بیخوابی، مراقبت وسواسگونه از محیط و دشواری اعتمادکردن، در حالت چهره و حرکات او دیده میشود. ماس شخصیت را نه به قربانیای کاملاً درمانده تقلیل میدهد و نه به قهرمانی بینقص تبدیل میکند.
سیسیلیا آسیبپذیر است، اما میکوشد راهی برای پسگرفتن اختیار خود پیدا کند؛ همین کشاکش، او را باورپذیر میسازد. اجرای او برای ساختن تنش اهمیت ویژهای دارد، چون در بخشهایی از فیلم مخاطب باید واکنشهای شخصیت را پیش از آنکه دلیلی قطعی برایشان داشته باشد، بخواند. نگاههایی که به فضایی ظاهراً بیاهمیت دوخته میشوند، مکثهایی که در آنها سیسیلیا انگار به صدایی گوش میدهد و واکنشهای کنترلشدهاش، جای بسیاری از توضیحها را میگیرند.
فیلم زمانی بیشترین قدرت را دارد که به این بازی اعتماد میکند و اجازه میدهد تماشاگر از روی رفتار او وضعیت را دریابد. این اعتماد، در جاهایی که فیلمنامه به توضیح مستقیم روی میآورد، کمتر به چشم میخورد. آزار، بیباوری و معنای نادیدنیبودن ایدهٔ اصلی فیلم ظرفیت استعاری روشنی دارد: آزار همیشه در معرض دید دیگران نیست و پیامدهایش ممکن است برای اطرافیان نامرئی بماند.
« فیلم از این راه، ترس را از یک هیولا یا چهرهٔ قابلشناسایی فراتر میبرد و آن را به بخشی از محیط بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
سیسیلیا فقط با احتمال تعقیبشدن روبهرو نیست؛ با این مسئله هم مواجه است که آیا دیگران روایت او را باور میکنند یا نه. فیلم از این وضعیت برای پیونددادن تعلیق علمیتخیلی با تجربهٔ روانی انزوا بهره میگیرد. نادیدنیبودن در اینجا به مفهوم گستردهتری بدل میشود: تهدیدی که میتواند در زندگی قربانی حضور داشته باشد، بیآنکه شاهدان بیرونی آن را تشخیص دهند.
این لایه، از نقاط قوت فیلم است، زیرا به هراس آن بُعدی انسانی میدهد. نگرانی مخاطب فقط دربارهٔ این نیست که خطر از کجا سر میرسد؛ این پرسش هم مطرح است که اگر کسی نتواند ترس خود را اثبات کند، چه راهی برای دریافت حمایت خواهد داشت؟ بااینحال، فیلم گاهی مضمونش را بیش از اندازه آشکارا بیان میکند.
به جای آنکه هر بار به تماشاگر فرصت دهد از رخدادها معنایی استخراج کند، بعضی دیالوگها همان معنا را صریح بازگو میکنند. نتیجه آن است که ایدهای مؤثر، گاه از ظرافت لازم فاصله میگیرد. ریتم و ساخت تعلیق «مرد نامرئی» تعلیق را بهتدریج میسازد و همین صبر، برای گروهی از تماشاگران نقطهٔ قوت آن است.
فیلم عجلهای برای آشکارکردن همهچیز ندارد؛ ابتدا فضای ناامنی را جا میاندازد و سپس شدت اتفاقها را افزایش میدهد. این تأخیر میتواند انتظار را پربار کند، چون تماشاگر مدام در حال حدسزدن و بازبینی جزئیات است. اما تعلیق آغازین در بخشهایی بیش از حد کش میآید. تکرار موقعیتهایی که در آن سیسیلیا تنهاست و به پیرامونش شک میکند، هرچند با فضای فیلم هماهنگ است، گاه از شدت اثر میکاهد.
« فیلم از این وضعیت برای پیونددادن تعلیق علمیتخیلی با تجربهٔ روانی انزوا بهره میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با پیشرفتن داستان، ریتم تندتر میشود و فیلم چند موقعیت پرتنش و تکاندهنده میسازد. بااینهمه، برخی گرهها و مسیرهای روایی آنقدر آشنا هستند که پیشبینی نتیجهٔ کلی دشوار نیست. فیلم در خلق لحظههای ترسآور معمولاً از خود داستان موفقتر عمل میکند: طراحی قاب و انتظار، اثری تازهتر از بعضی چرخشهای روایی دارند.
همچنین توضیحهای مستقیم و گفتوگوهایی که اطلاعات را با تأکید زیاد منتقل میکنند، گاهی از شتاب روایت میکاهند و از نیروی سکوتهایی میکاهند که فیلم در آنها بهترین عملکرد را دارد. بازخوانی یک چهرهٔ آشنا این اثر از رمانی مشهور و اقتباسهای پیشین آن الهام گرفته، اما در مرکز توجهش نه صرفاً معمای علمیِ نامرئیشدن، بلکه تجربهٔ سیسیلیا قرار دارد.
وانل به جای تکرار یک داستان هیولایی کلاسیک، ایده را در قالب تریلری روانی و امروزی بازآرایی میکند. این جابهجایی، فیلم را برای مخاطبی که با داستانهای پیشین آشنا نیست نیز قابلفهم میسازد و به آن هویتی مستقل میدهد. پژوهش علمی و فناوری در اینجا بیش از آنکه موضوعی برای شرح مفصل باشد، زمینهای برای شکلگیری تهدید است.
اما نوآوری در زاویهٔ نگاه، همهٔ ضعفهای روایت را برطرف نمیکند. بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر نقش پشتیبان موقعیتهای داستانی را دارند تا آنکه زندگی و پیچیدگی مستقلی پیدا کنند. در نتیجه، جهان عاطفی فیلم عمدتاً به سیسیلیا وابسته میماند. این تمرکز به بازی ماس امکان درخشش میدهد، اما در سوی دیگر، گاهی احساس میشود فیلمنامه بیش از آنکه بخواهد شخصیت را از درون گسترش دهد، او را در مسیر تعلیق نگه میدارد.
« با پیشرفتن داستان، ریتم تندتر میشود و فیلم چند موقعیت پرتنش و تکاندهنده میسازد. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر ممکن است وضعیت او را بهخوبی درک کند، بیآنکه همیشه حس کند او را بهعنوان انسانی کامل میشناسد. جمعبندی «مرد نامرئی» در بهترین لحظههایش نشان میدهد که برای ساختن وحشت، همیشه به حضور آشکار تهدید نیاز نیست. قابهای خالی، مکثها و نگاه نگران الیزابت ماس، فضایی میسازند که تماشاگر را وادار میکند به چیزهایی شک کند که در تصویر دیده نمیشوند.
پیوند فیلم با موضوع آزار و انزوای قربانی نیز به تعلیق آن معنایی فراتر از سرگرمی میدهد. در مقابل، کشآمدن بخشهایی از آغاز، قابلپیشبینیبودن بعضی مسیرها و تمایل به توضیحدادن مضمون، مانع از آن میشود که فیلم در تمام لحظات به یک اندازه نیرومند باشد. با وجود این، اجرای محوری ماس و مهارت کارگردانی در استفاده از فضا، تجربهای بهیادماندنی میسازند.
فیلمی است که ترسش را کمتر با آنچه نشان میدهد و بیشتر با آنچه ممکن است در گوشهٔ قاب پنهان مانده باشد، به مخاطب منتقل میکند.
« تماشاگر ممکن است وضعیت او را بهخوبی درک کند، بیآنکه همیشه حس کند او را بهعنوان انسانی کامل میشناسد. »



ثبت دیدگاه