نقد و بررسی
نقد بیگناه (The Innocent) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان عشق و سوءظن «The Innocent» با موقعیتی آغاز میشود که هم ظرفیت ملودرام دارد و هم امکان کمدی: سیلوی، زنی نزدیک به شصتسالگی، دلبستهٔ میشل میشود؛ مردی که دوران محکومیتش را میگذراند و گذشتهای خلافکارانه دارد. ازدواج آنها در زندان، برای سیلوی نشانهٔ امید به زندگی تازه است، اما پسرش اَبل این پیوند را نه آغاز یک فصل تازه، بلکه تکرار خطایی قدیمی میبیند.
از همین بدگمانی، داستان بهتدریج از محدودهٔ یک اختلاف خانوادگی بیرون میرود و پای اَبل و دوستش کلِمانس را به ماجرایی میکشاند که کنترلش از دست آنان خارج میشود. فیلم اطلاعاتش را با شتابی حسابشده عرضه میکند و تماشاگر را در موقعیتی مشابه اَبل قرار میدهد: آیا نگرانی او نشانهٔ دوراندیشی است یا حاصل ترس و پیشداوری؟
این پرسش به موتور اصلی روایت بدل میشود. بااینحال، فیلم بهجای تبدیل اَبل به قهرمانی بیخطا، بر محدودیت شناخت او تأکید دارد؛ او نه از همهٔ ماجرا خبر دارد و نه همیشه قادر است میان واقعیت و تصوری که از دیگران ساخته تمایز بگذارد. کارگردانی و هویت ژانری لویی گارل، که نقش اَبل را نیز بازی میکند، فیلم را بر مرز کمدی جنایی، درام خانوادگی و قصهٔ سرقت پیش میبرد.
این انتخاب به اثر انرژی و تنوع میدهد، اما همزمان نقطهٔ آسیبپذیر آن نیز هست. در بخشهایی، شوخیها از دل شخصیتها و موقعیتهای روزمره بیرون میآیند؛ در بخشهایی دیگر، داستان به سازوکار یک ماجرای پرخطر نزدیک میشود و ناگهان از مخاطب میخواهد قواعد جدیتری را بپذیرد. گارل در مقام کارگردان به سبکی سبکبال و بازیگوش علاقه دارد.
« این پرسش به موتور اصلی روایت بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت با مکثهای کوتاه، گفتوگوهای تند و تغییرهای ظریف در زاویهٔ نگاه، حس حرکت پیوستهای ایجاد میکند. فیلم از آن نوع کمدیهایی نیست که همهچیز را با شوخیهای صریح توضیح دهد؛ طنز آن بیشتر از فاصلهٔ میان ادعای شخصیتها و رفتار واقعیشان پدید میآید. بااینحال، چرخشهای ژانری در نیمهٔ دوم گاه چنان سریعاند که پیوند عاطفی و لحنی میان بخشها سست میشود.
بازیها و روابط شخصیتها یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، گروه بازیگران آن است. آنوک گرینبرگ به سیلوی گرما و سرزندگی میبخشد و او را از تصویری کلیشهای از مادرِ نگران یا زنی سادهدل دور میکند. سیلوی حق دارد خواستهها و انتخابهای خودش را داشته باشد؛ فیلم نیز، دستکم در بهترین لحظههایش، از داوری شتابزده دربارهٔ این انتخابها پرهیز میکند.
عشق او به میشل ممکن است برای اطرافیانش نگرانکننده باشد، اما روایت آن را به تمسخر نمیگیرد. رُشدی زِم در نقش میشل حضوری آرام و کنترلشده دارد. او نه با نمایشهای پررنگ و تهدیدآمیز، بلکه با ابهامی ملایم توجه را جلب میکند: مردی که میخواهد گذشتهاش را پشت سر بگذارد، اما نمیتواند بهسادگی از مناسبات و مهارتهایی که آن گذشته برایش ساخته جدا شود.
لوئی گارل نیز اَبل را با آمیزهای از نگرانی، لجبازی و دستپاچگی بازی میکند. او میخواهد از مادرش محافظت کند، ولی گاه همین نیت خیر بهانهای برای مداخله و کنترل میشود. نوئمی مرلان در نقش کلِمانس، نیرویی مکمل به داستان میآورد. رابطهٔ او و اَبل از آنرو جذاب است که تنها به پیوندی عاشقانه یا کارکردی برای پیشبرد نقشه محدود نمیماند؛ میان آنها صمیمیتی قدیمی، شوخی و نوعی تردید عاطفی دیده میشود.
« روایت با مکثهای کوتاه، گفتوگوهای تند و تغییرهای ظریف در زاویهٔ نگاه، حس حرکت پیوستهای ایجاد میکند. »
شخصیتها و اجرا
بازی پرتحرک مرلان به لحظههایی که روایت در معرض سنگینشدن قرار میگیرد، سبکی و انعطاف میبخشد. طنز، سوءتفاهم و بازیگری طنز فیلم بهویژه زمانی موفق است که از رفتار شخصیتها با یکدیگر برمیخیزد. اَبل میکوشد با مشاهده و استنتاج، حقیقت را دربارهٔ میشل کشف کند، اما هرچه بیشتر در نقش کارآگاه فرو میرود، بیشتر در دام برداشتهای ناقص خودش گرفتار میشود.
در این میان، فاصلهٔ میان نیت و نتیجه منشأ شوخی است: تصمیمهایی که از سر احتیاط گرفته میشوند، گاه به آشفتگی بیشتری میانجامند. فیلم همچنین به شباهت میان بازیگری و فریبکاری نظر دارد. در هر دو، فرد میکوشد تصویری معین از خود به دیگران عرضه کند؛ اما این تصویر همیشه زیر فشار موقعیت ترک برمیدارد.
این ایده در بافت داستانی فیلم جای مناسبی دارد، زیرا شخصیتها پیوسته نقشهایی برای خود و دیگران تعریف میکنند: مادر، پسر نگران، مرد اصلاحشده، دوست وفادار. کمدی از لحظهای شکل میگیرد که این نقشها با واقعیت ناسازگار میشوند. بااینحال، مضمون بازیگری و تظاهر بیش از آنکه به تحلیلی ژرف و یکپارچه بدل شود، بیشتر در خدمت شوخیها و چرخشهای روایی باقی میماند.
ریتم و فضاسازی «The Innocent» ریتمی پرشتاب دارد و بهندرت اجازه میدهد صحنهها بیش از اندازه درنگ کنند. گفتوگوها سرزندهاند و اطلاعات داستانی اغلب در خلال کنش یا مشاجره منتقل میشوند. این سرعت به فضای سرگرمکنندهٔ اثر کمک میکند و مانع از آن میشود که داستان خانوادگی به ملال یا سنگینی عاطفی گرفتار شود.
« بازی پرتحرک مرلان به لحظههایی که روایت در معرض سنگینشدن قرار میگیرد، سبکی و انعطاف میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، همین شتاب گاه فرصتی را که برای مکث بر احساسات و انگیزههای شخصیتها لازم است از فیلم میگیرد. فضاسازی نیز بیش از آنکه بر شکوه بصری یا تعلیق تیره تکیه کند، به صمیمیت و جنبوجوش شهری وابسته است. فیلم از لحن سبک خود استفاده میکند تا حتی موقعیتهای پرتنش را در محدودهٔ کمدی نگه دارد.
این رویکرد به آن هویتی متمایز میدهد، اما همواره کارآمد نیست: هرچه خطرهای داستان افزایش مییابند، فاصلهٔ میان سبکی روایت و جدیت رویدادها بیشتر به چشم میآید. گرههای داستانی و لغزشهای لحن بزرگترین مسئلهٔ فیلم، نابرابری میان دو بخش روایی آن است. نیمهٔ نخست با حوصله رابطههای خانوادگی و سوءظن اَبل را بنا میکند و از دل همین جزئیات، طنزی طبیعی میسازد.
در ادامه، وقتی قصه به سمت ماجرایی جنایی و نقشهای پرمخاطره حرکت میکند، فیلم ناچار میشود قواعد دیگری را وارد کند. برخی از این تغییرها غافلگیرکنندهاند، اما همه به یک اندازه متقاعدکننده نیستند. چند گره داستانی و جزئیات مربوط به نقشهٔ سرقت، بیش از آنکه از منطق شخصیتها یا شرایط واقعی برخیزند، به نیاز فیلم برای حفظ شتاب و ایجاد موقعیتهای کمیک وابستهاند.
نتیجه آن است که تماشاگر گاهی بهجای دنبالکردن تنش، سرگرم سنجیدن امکانپذیری اتفاقها میشود. بخش پایانی نیز از انسجام و کشش نیمهٔ نخست فاصله میگیرد؛ نه به این معنا که کاملاً بیاثر است، بلکه از آن تمرکز ظریفی برخوردار نیست که روابط شخصیتها در آغاز فراهم کرده بودند. مضامین اخلاقی و معنای عنوان عنوان فیلم، «بیگناه»، از همان ابتدا پرسشی اخلاقی پیش میکشد: بیگناهی در این داستان به چه معناست؟
« در عین حال، همین شتاب گاه فرصتی را که برای مکث بر احساسات و انگیزههای شخصیتها لازم است از فیلم میگیرد. »
قوتها و کاستیها
آیا منظور کسی است که سابقهٔ جرم ندارد، کسی که نیت پاکی دارد، یا کسی که از پیامدهای اعمال خود بیخبر است؟ فیلم پاسخ سادهای ارائه نمیدهد. اَبل ممکن است خود را مدافع مادرش بداند، اما نیت خیر بهتنهایی خطاهای او را بیاثر نمیکند. میشل نیز با گذشتهای سنگین وارد زندگی تازه میشود، اما فیلم او را صرفاً به همان گذشته تقلیل نمیدهد.
از این منظر، اثر بیش از آنکه داوری قطعی دربارهٔ اصلاحپذیری یا اعتماد عرضه کند، بر دشواری شناخت آدمها تکیه دارد. عشق میتواند چشمپوشی بیاورد؛ ترس میتواند بدگمانی را به یقین تبدیل کند؛ و گذشته ممکن است هم نشانهای هشداردهنده باشد و هم مانعی برای دیدن امکان تغییر. همین ابهام، هرچند گاهی زیر فشار شوخی و ماجرا کمرنگ میشود، هستهٔ انسانی فیلم را شکل میدهد.
جمعبندی «The Innocent» اثری سرزنده و خوشبازی است که از دل یک موقعیت خانوادگی ساده، ماجرایی پرپیچوخم میسازد. بازیهای گروهی، بهویژه حضور آنوک گرینبرگ، رُشدی زِم و نوئمی مرلان، به شخصیتها جان میبخشند و طنز مبتنی بر سوءتفاهم، لحظههای بامزه و دلنشینی پدید میآورد. نگاه فیلم به خانواده، اعتماد و امکان آغاز دوباره نیز از آن اثری فراتر از یک سرگرمی جنایی صرف میسازد.
در مقابل، تغییر لحن میان کمدی، درام و قصهٔ سرقت همیشه نرم و طبیعی نیست. بعضی جزئیات داستانی باورپذیری لازم را ندارند و بخش پایانی نمیتواند بهتمامی نیروی روایی آغاز فیلم را حفظ کند. بااینهمه، سبکبالبودن و بازیگوشی اثر، همراه با توجهش به تناقضهای آدمهای معمولی، آن را به تجربهای جذاب بدل میکند؛ فیلمی که بیش از آنکه در پی ساختن تعلیقی بینقص باشد، از آشفتگی دلپذیر شخصیتهایی نیرو میگیرد که میخواهند درست عمل کنند، اما همیشه نمیدانند «درست» در آن لحظه چه معنایی دارد.
« آیا منظور کسی است که سابقهٔ جرم ندارد، کسی که نیت پاکی دارد، یا کسی که از پیامدهای اعمال خود بیخبر است؟ »



ثبت دیدگاه