نقد و بررسی
نقد میراث (The Inheritance) | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی که خانواده را از هم میگسلد «The Inheritance» یا «L’eredità Ferramonti»، ساختهٔ مائورو بولونینی، در رمِ سال ۱۸۸۰ آغاز میشود؛ شهری که در حال دگرگونی است و خانوادهٔ فرامونتی نیز در آستانهٔ فروپاشی مناسبات کهنهٔ خود قرار دارد. گرگوریو، پدرسالار خانواده و صاحب نانوایی، تصمیم میگیرد کسبوکارش را تعطیل کند و فرزندانش را از تکیه بر ارث محروم سازد.
از همین تصمیم، داستانی دربارهٔ میراث شکل میگیرد که موضوع اصلیاش پول نیست، بلکه قدرتی است که پول در خانواده به جریان میاندازد: قدرتِ تعیین آینده، تحمیل اراده و خریدن وفاداری. فیلم این کشمکش را نه در قالب جدالی ساده میان پدر و فرزندان، بلکه به صورت شبکهای از رقابتها و اتحادهای موقت پیش میبرد.
خانواده بهمثابه میدان قدرت بولونینی خانواده را پناهگاهی امن و عاطفی تصویر نمیکند؛ خانهٔ فرامونتی بیشتر به صحنهای برای معامله، رنجش و سنجش منافع شباهت دارد. هر یک از فرزندان در برابر پدر و دیگر اعضای خانواده جایگاهی ناپایدار دارد و رابطهها بیش از آنکه بر اعتماد بنا شوند، از نیاز و منفعت تأثیر میپذیرند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گرگوریو با تصمیمش میکوشد کنترل را در دست نگه دارد، اما همین اعلامِ محرومیت، فرزندان را به سوی رقابت تازهای سوق میدهد. ارث در اینجا وعدهٔ رفاه نیست؛ آزمونی است که وابستگیهای پنهان، خشمهای قدیمی و میل به برتری را آشکار میکند. قدرت فیلم در آن است که نزاع خانوادگی را به مسئلهای اجتماعی پیوند میدهد.
فرامونتیها صرفاً برای ثروتی نامعلوم نمیجنگند؛ هر یک میخواهد از راه آن موقعیت خود را تثبیت کند و از محدودیتهای زندگی خویش فراتر رود. بدینترتیب، خانه به نمونهای کوچک از جامعهای بدل میشود که در آن دارایی و منزلت، مناسبات انسانی را شکل میدهند. ایرنه؛ هوش در خدمت بقا محور اصلی درام ایرنه است؛ زنی که با بازی دومینیک ساندا، حضورش آرام و در عین حال نافذ است.
او برای رسیدن به هدف، تنها به جذابیت ظاهری یا نیرنگ آشکار تکیه نمیکند؛ تواناییاش در خواندن آدمها و تشخیص ضعفها و خواستههایشان اهمیت بیشتری دارد. ایرنه میفهمد که در این خانواده، خواست مستقیم بهندرت نتیجه میدهد. پس بهجای رویارویی آشکار، مناسبات را از درون تغییر میدهد و میکوشد دیگران را به سمت تصمیمهایی ببرد که به سود او تمام میشوند.
« ارث در اینجا وعدهٔ رفاه نیست؛ آزمونی است که وابستگیهای پنهان، خشمهای قدیمی و میل به برتری را آشکار میکند. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت شخصیت در همین دوگانگی نهفته است: ایرنه هم میتواند جاهطلب و حسابگر به نظر برسد و هم زنی باشد که در ساختاری مردسالارانه راهی برای اثرگذاری میجوید. فیلم او را نه به قهرمانی بینقص بدل میکند و نه صرفاً به شخصیتی شرور فرو میکاهد؛ بااینحال، گاه چنان بر مهارت او در فریب و پیشبرد نقشه تأکید میکند که لایههای عاطفیاش کمتر مجال بروز مییابند.
ساندا این فاصله را با بازی کنترلشدهاش جبران میکند: نگاهها و مکثهایش اغلب بیش از گفتار، محاسبهٔ درونی شخصیت را منتقل میکنند. بازیها و کشمکش میان نسلها آنتونی کوئین در نقش گرگوریو، پدری سختگیر و سرشار از اراده، وزنی ملموس به مرکز خانواده میبخشد. او شخصیتی نیست که صرفاً به سبب ثروتش اقتدار داشته باشد؛ اقتدارش از عادت دیرینه به فرماندادن و از این باور سرچشمه میگیرد که فرزندان سزاوار اعتماد او نیستند.
کوئین، خشونت این منش را با نوعی خستگی و تنهایی درهم میآمیزد و به گرگوریو ابعادی فراتر از یک پدر مستبد میدهد. فابیو تستی، آدریانا آستی و دیگر بازیگران نیز در ساختن فضای پرتنش خانواده سهم دارند. تفاوت خلقوخوها در ظاهر، امکان تنوعی دراماتیک فراهم میکند، اما فیلم گاهی شخصیتها را بیش از اندازه با یک خصلت مشخص ــ ضعف، بیپروایی یا جاهطلبی ــ تعریف میکند.
« کوئین، خشونت این منش را با نوعی خستگی و تنهایی درهم میآمیزد و به گرگوریو ابعادی فراتر از یک پدر مستبد میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، برخی از آنان بیشتر مهرههایی در بازی ارث به نظر میرسند تا آدمهایی با جهان درونی مستقل. بااینهمه، بازیگران در صحنههای خانوادگی به خوبی حس رقابت خاموش و بیاعتمادی متقابل را زنده نگه میدارند. رم تاریخی و جهان مادی فیلم فضای رمِ اواخر سدهٔ نوزدهم، بیش از آنکه پسزمینهای تزئینی باشد، بخشی از معنای فیلم است.
مناسبات اجتماعی، فاصلهٔ میان طبقات و میل به ارتقای منزلت، همه در جزئیات جهان مادی اثر حضور دارند. خانهها، لباسها و فضاهای داخلی، جهانی را میسازند که در آن ظاهر آراسته میتواند پوششی برای اضطراب و رقابت باشد. فیلم به کمک این جزئیات، تضادی میان شکوه سطحی و فرسودگی روابط پدید میآورد؛ هرچه مناسبات بیرونی آدابمندتر جلوه میکنند، درون خانواده محاسبه و کینه بیشتر به چشم میآید.
کارگردانی بولونینی در چیدمان این جهان سنجیده است. فضای تاریخی اثر به آن کیفیتی سنگین و متراکم میدهد و اجازه میدهد نزاع خانوادگی در بستری بزرگتر از یک اختلاف شخصی معنا پیدا کند. در عین حال، فیلم همیشه از ظرفیت بصری خود برای پیشبرد درام بهره نمیگیرد؛ بعضی صحنهها بیش از آنکه با حرکت یا تغییر ریتم گسترش یابند، به نمایش موقعیت و خلقوخو بسنده میکنند.
« در نتیجه، برخی از آنان بیشتر مهرههایی در بازی ارث به نظر میرسند تا آدمهایی با جهان درونی مستقل. »
قوتها و کاستیها
ریتم، ملودرام و حدود باورپذیری یکی از کاستیهای فیلم، نوسان در ریتم است. کشمکشها ظرفیت تعلیق دارند، اما پیشروی داستان در بخشهایی کند میشود و بعضی موقعیتها بیش از اندازه درنگ میکنند. این کندی گاه به ساختن فضای خفقانآور خانواده کمک میکند، اما گاه نیز از نیروی درام میکاهد و احساس میشود روایت میتوانست فشردهتر باشد.
ملودرام نیز هم نقطهٔ قوت اثر است و هم منشأ فاصلهگرفتن آن از تماشاگر. شدت عواطف و پیچیدگی نقشهها به فیلم انرژی میبخشد، اما برخی تحولات ممکن است اغراقآمیز یا نامحتمل جلوه کنند. مسئله فقط غیرمنتظرهبودن رویدادها نیست؛ گاهی شخصیتها چنان تابع منطق توطئه و رقابت میشوند که واکنشهای انسانی و تناقضهای درونیشان در حاشیه میماند.
بااینحال، این لحن پرشور با جهان داستان سازگار است: خانوادهای که در آن اعتماد از میان رفته، طبیعی است که هر حرکت را به چشم تهدید یا فرصت بنگرد. جمعبندی «The Inheritance» درامی تاریخی دربارهٔ خانوادهای است که میراث، رابطههایش را به میدان قدرت بدل میکند. فیلم در پرداخت فضا، بازی دومینیک ساندا و ترسیم سازوکارهای رقابت خانگی موفق است و نشان میدهد چگونه خواستِ استقلال، حرص و میل به منزلت میتوانند در هم تنیده شوند.
« ریتم، ملودرام و حدود باورپذیری یکی از کاستیهای فیلم، نوسان در ریتم است. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم نامتوازن، تیپسازی برخی شخصیتها و گرایش به ملودرام از ظرافت روانشناختی اثر میکاهند. با وجود این نارساییها، فیلم تماشایی میماند؛ نه به دلیل معمایی که صرفاً باید گشوده شود، بلکه به سبب مشاهدهٔ تدریجی خانوادهای که در آن هر رابطه زیر سایهٔ پرسشی واحد قرار میگیرد: چه کسی حق دارد آینده را در دست بگیرد؟
« در مقابل، ریتم نامتوازن، تیپسازی برخی شخصیتها و گرایش به ملودرام از ظرافت روانشناختی اثر میکاهند. »
ثبت دیدگاه