نقد و بررسی
نقد ارثیه (The Inheritance) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به عمارتی که رازهایش از دیوارها قدیمیترند «The Inheritance» با موقعیتی آشنا اما بالقوه پرکشش آغاز میشود: چارلز ابرناتی، میلیاردر سالخورده، در آستانهٔ هفتاد و پنجمین سالگرد تولدش فرزندان دورافتادهاش را به عمارت خانوادگی فرا میخواند. او باور دارد آن شب نیرویی مرموز قصد جانش را دارد و برای آنکه فرزندانش از او محافظت کنند، سرنوشت ارث آنان را به زندهماندن خود تا سپیدهدم گره میزند.
همین معاملهٔ خانوادگی، نقطهٔ شروعی مناسب برای ترکیب تعلیق، وحشت و درامی دربارهٔ پول، اعتماد و پیوندهای فرسوده است. فیلم از ابتدا بر بستری بنا میشود که تماشاگر ژانر وحشت با آن بیگانه نیست: عمارت بزرگ و محصور، اعضای خانوادهای که رابطههایشان از پیش آسیبدیده است، تهدیدی که ماهیتش روشن نیست و شبی که قرار است از دل آن پاسخها بیرون بیاید.
کارگردانی Alejandro Brugués و حضور بازیگرانی چون Bob Gunton، Peyton List، Briana Middleton و Rachel Nichols به این موقعیت چارچوبی حرفهای میدهند؛ اما آنچه فیلم به دست میآورد، بیش از هر چیز وابسته به کیفیت اجراست، نه تازگی طرح. فیلم در فضای رازآلود خود وعدهٔ یک بازی روانی پیچیده را میدهد، ولی در ادامه همیشه توان وفادارماندن به ظرفیت همان وعده را ندارد.
میراث، پول و پیوندهای خانوادگی عنوان فیلم در ظاهر به ارث و دارایی اشاره دارد، اما معنای مهمتر آن به میراث عاطفی و اخلاقی خانواده بازمیگردد. ثروت چارلز، فرزندانش را نه از سر دلبستگی، بلکه با تهدید محرومشدن از سهمشان به خانه میکشاند. همین جزئیات، رابطهای را تصویر میکند که در آن پول جای گفتوگو و محبت را گرفته است.
« ثروت چارلز، فرزندانش را نه از سر دلبستگی، بلکه با تهدید محرومشدن از سهمشان به خانه میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فرزندان زیر یک سقف جمع شدهاند، اما این همحضوری الزاماً به معنای نزدیکی نیست؛ برعکس، هرکدام از آنان با خواستهها، نارضایتیها و برداشت خود از خانواده وارد عمارت میشود. ایدهٔ مشروطکردن ارث به زندهماندن پدر، از نظر دراماتیک ابزار کارآمدی است. این تصمیم، ترس را با منفعت شخصی درهم میآمیزد و پرسشی اخلاقی را پیش میکشد: آیا فرزندان از سر نگرانی برای چارلز به او کمک میکنند یا برای حفظ سهم خود؟
بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه این پرسش را به کاوشی جدی دربارهٔ حرص و وفاداری تبدیل کند، از آن بهعنوان موتور حرکت ماجرا بهره میگیرد. زمینهٔ خانوادگی جذاب است، اما فرصت پرداخت عمیقتر به آن چندان به نتیجه نمیرسد. عمارت؛ شخصیت خاموش فیلم بخش مهمی از اثرگذاری فیلم از خود عمارت میآید.
راهروهای تاریک، اتاقهای بسته و فضاهای مبهم، محیطی میسازند که در آن هر گوشه میتواند منشأ خطری تازه باشد. عمارت فقط ظرفی برای وقوع حوادث نیست؛ معماری آن به احساس بیاعتمادی و انزوای شخصیتها شکل میدهد. هرچه اعضای خانواده بیشتر در این فضا گرفتار میشوند، فاصلهٔ میان امنیت ظاهری خانه و تهدیدی که در آن پنهان است آشکارتر میشود.
فیلم در بهرهگیری از تاریکی گاهی موفق است، بهویژه زمانی که بهجای توضیحدادن، اجازه میدهد نگاه تماشاگر در فضای ناقص و ناآشنا جستوجو کند. موجود مرموز و گوشههای کمنور عمارت، چند لحظهٔ واقعاً دلهرهآور پدید میآورند. بااینهمه، فضا بهتنهایی نمیتواند کمبودهای روایت را جبران کند.
« ایدهٔ مشروطکردن ارث به زندهماندن پدر، از نظر دراماتیک ابزار کارآمدی است. »
شخصیتها و اجرا
هرگاه تماشاگر از ناشناختگی محیط فاصله میگیرد و انتظار دارد شخصیتها یا داستان لایهای تازه آشکار کنند، فیلم گاهی به الگوهای آشنای ژانر بازمیگردد. ترسهای ناگهانی و محدودیت تعلیق «The Inheritance» در استفاده از جامپاسکرها از ابزارهای آشنای سینمای وحشت بهره میبرد. چند لحظهٔ ناگهانیاش بهخوبی زمانبندی شدهاند و میتوانند ضربان صحنه را برای مدتی بالا ببرند.
این صحنهها، همراه با طراحی محیط و حضور موجودی تهدیدآمیز، بخشهایی از فیلم را به تجربهای سرگرمکننده تبدیل میکنند؛ بهخصوص برای تماشاگرانی که از وحشت مستقیم و واکنشهای آنی استقبال میکنند. اما ترس ناگهانی با تعلیق پایدار یکی نیست. جامپاسکر معمولاً در لحظه اثر میگذارد، حال آنکه تعلیق نیازمند ساختن انتظار، ابهام و نگرانی در طول زمان است.
فیلم گاه میان این دو شیوه تعادل برقرار میکند، اما همیشه نمیتواند حس خطر را در فاصلهٔ میان شوکها زنده نگه دارد. برخی صحنهها بیشتر بر غافلگیری تکیه دارند تا بر منطق تدریجی تهدید؛ ازاینرو، اثر ترس آنها زودگذر میشود. در نتیجه، لحظههایی که میتوانستند به اوج اضطراب برسند، گاهی صرفاً به ضربههایی مقطعی بدل میشوند.
داستان آشنا و ریتمی نابرابر بزرگترین محدودیت فیلم، آشنایی بیش از اندازهٔ مسیر داستانی آن است. ترکیب خانوادهٔ ثروتمند، عمارت محصور، تهدید ناشناخته و ارثی که انگیزهٔ شخصیتها را پیچیده میکند، امکان غافلگیری دارد؛ اما فیلم در استفاده از این مواد چندان جسور نیست. بسیاری از نشانهها بهگونهای چیده شدهاند که تماشاگر ژانر، پیش از آنکه داستان به مقصد برسد، بتواند مسیر کلی را حدس بزند.
« چند لحظهٔ ناگهانیاش بهخوبی زمانبندی شدهاند و میتوانند ضربان صحنه را برای مدتی بالا ببرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله صرفاً قابلپیشبینیبودن نیست؛ مسئله این است که فیلم برای جبران آن، همیشه شخصیتپردازی یا پیچیدگی روایی کافی در اختیار ندارد. ریتم نیز از همین کمبود تأثیر میپذیرد. فیلم گاهی برای پیشبردن رابطهها و ایجاد انتظار مکث میکند، اما این مکثها بهندرت به عمق روانشناختی میرسند.
در بعضی بخشها، حس میشود روایت در انتظار حادثهٔ بعدی مانده است، بیآنکه تنش تازهای به آن افزوده شود. در نتیجه، زمان فیلم کشدارتر از آنچه هست به نظر میرسد. برخی صحنههای تهدید و مرگ نیز ظرفیت بیشتری برای تأثیرگذاری دارند، اما پرداخت آنها همیشه به اندازهای نیست که از نظر دراماتیک یا بصری در ذهن بمانند.
بازیها و رابطههای کمجان بازیگران در ایجاد حالوهوای کلی فیلم سهم دارند، اما کیفیت تعامل میان شخصیتها یکدست نیست. Bob Gunton در نقش پدر خانواده حضوری مقتدر و مناسب با موقعیت دارد: شخصیتی که هم ثروت و قدرتش محسوس است و هم فاصلهای که میان او و فرزندانش افتاده. این حضور میتواند به مرکزیت داستان وزن بدهد، هرچند فیلم همواره از ظرفیت او برای پیچیدهترکردن رابطههای خانوادگی بهره نمیگیرد.
در سوی دیگر، رابطهٔ زوج اصلی آنچنان که باید باورپذیر و زنده از کار درنمیآید. کمبود شیمی میان آنان باعث میشود پیوندشان در لحظاتی که نیازمند صمیمیت یا همراهی عاطفی است، چندان اثر نگذارد. در برابر، برخی از شخصیتهای دیگر، از جمله دوقلوها، حضوری بهیادماندنیتر دارند و گاه توجه بیشتری جلب میکنند.
« فیلم گاهی برای پیشبردن رابطهها و ایجاد انتظار مکث میکند، اما این مکثها بهندرت به عمق روانشناختی میرسند. »
قوتها و کاستیها
این تفاوت در میزان گیرایی شخصیتها، گروه خانوادگی را نامتوازن میسازد: بعضی چهرهها صرفاً برای پیشبردن طرح در صحنه حضور دارند و برخی دیگر امکان بیشتری برای جلب توجه پیدا میکنند. سرگرمیِ گذرا، نه تجربهای ماندگار ارزش سرگرمکنندهٔ فیلم را نباید نادیده گرفت. فضای عمارت، چند جامپاسکر مؤثر و لحظههایی که موجود مرموز در تاریکی پدیدار میشود، برای یک تماشای سبک و بیتوقع کفایت میکنند.
فیلم در بهترین لحظاتش از همان سادگیِ موقعیت بهره میبرد: خانوادهای گرفتار، شبی طولانی و تهدیدی که حضورش امنیت را از محیط میگیرد. این عناصر برای تجربهای یکباره جذاباند، حتی اگر به اثری شاخص در ژانر تبدیل نشوند. بااینحال، فیلم در ساختن تصویر یا ایدهای که پس از پایان در ذهن بماند چندان موفق نیست.
طرح کلی آشناست، ریتم گاهی افت میکند و پیوندهای عاطفی میان شخصیتها به اندازهٔ کافی قوام نمییابند. بنابراین، بهتر است آن را اثری متکی بر چند صحنهٔ هیجانانگیز دانست، نه فیلمی که قرار است انتظارات از وحشت خانوادگی را دگرگون کند. تماشاگرانی که از داستانهای پرتعلیق و شخصیتمحور انتظار دارند هر عنصر به لایهای تازه از معنا برسد، احتمالاً با محدودیتهای آن روبهرو خواهند شد.
جمعبندی
« سرگرمیِ گذرا، نه تجربهای ماندگار ارزش سرگرمکنندهٔ فیلم را نباید نادیده گرفت. »
ثبت دیدگاه