نقد و بررسی
نقد ماشین جهنمی (The Infernal Machine) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نویسندهای در محاصرهی گذشته «ماشین جهنمی» تریلری روانشناختی است که از پرسشی ساده اما ناآرامکننده آغاز میشود: نویسندهای که کتابش با خشونتی واقعی پیوند خورده، تا چه اندازه میتواند خود را از پیامدهای آن کنار بکشد؟ بروس کوگبرن، نویسندهای گوشهنشین و گرفتار اعتیاد، سالهاست از جهان فاصله گرفته است؛ اما نامههای پیدرپیِ مخاطبی ناشناس، سکوت خودخواستهاش را برهم میزنند و او را به جستوجویی میکشانند که کمکم رنگ تعقیب، سوءظن و هراس میگیرد.
فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا همهی کارتهایش را رو کند، مخاطب را با شخصیت اصلی در فضایی نامطمئن همراه میکند؛ فضایی که در آن هر پاسخ، پرسش تازهای میسازد. «ماشین جهنمی» ساختهی اندرو هانت است و گای پیرس در نقش بروس کوگبرن، بار اصلی روایت را بر دوش میکشد. معما بهمثابه نیروی محرک مهمترین امتیاز آغازین فیلم، نحوهی شکلدادن به معماست.
نامهها فقط وسیلهای برای پیشبرد داستان نیستند؛ حضورشان بهتدریج مرز میان مزاحمت بیرونی و اضطراب درونی بروس را مخدوش میکند. او نمیداند چه کسی برایش مینویسد، چرا این شخص به سراغش آمده و تا چه اندازه باید پیامهایش را جدی بگیرد. تماشاگر نیز در موقعیتی مشابه قرار میگیرد: هر نشانه میتواند سرنخی معتبر باشد یا بخشی از بازیای که هنوز قواعدش روشن نیست.
« ماشین جهنمی» ساختهی اندرو هانت است و گای پیرس در نقش بروس کوگبرن، بار اصلی روایت را بر دوش میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، بهویژه در نیمهی نخست، کنجکاوی مؤثری پدید میآورد. فیلم اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و از مخاطب میخواهد در کنار شخصیت اصلی، میان واقعیت و بدگمانی تمایز بگذارد. نامهنگاریهای مرموز، انزوای بروس و گذشتهی خشونتباری که سایهاش بر زندگی او افتاده، به داستان حالوهوایی شبیه کابوسی بیداری میدهد.
جذابیت این بخش بیش از آنکه به حادثههای پرشتاب وابسته باشد، از انتظار و تردید میآید: چه کسی پشت ماجراست و بروس تا کجا میتواند به برداشت خودش اعتماد کند؟ گای پیرس؛ تکیهگاه اصلی فیلم اگر فیلم در لحظاتی از حرکت بازمیایستد، بازی گای پیرس مانع از فروپاشی کامل توجه میشود. او بروس را نه صرفاً نویسندهای تلخخو و منزوی، بلکه مردی نشان میدهد که فرسودگی، خشم و ترس را پشت رفتاری سخت و گاه آزارنده پنهان کرده است.
شخصیت بهسادگی دوستداشتنی نیست؛ با اینهمه، پیرس کاری میکند که تماشاگر بخواهد بفهمد چه چیزی او را به این انزوا رسانده و چرا هر پیام تازه چنین اثری بر او میگذارد. بازی او بر جزئیات کوچک تکیه دارد: مکثهایی که پیش از پاسخدادن طول میکشند، نگاههایی که از تمرکز به سوءظن میلغزند و لحظاتی که کنترل ظاهری شخصیت ترک برمیدارد.
« این شیوه، بهویژه در نیمهی نخست، کنجکاوی مؤثری پدید میآورد. »
شخصیتها و اجرا
بروس گاه چنان مطمئن به نظر میرسد که گویی بر موقعیت مسلط است، اما اندکی بعد رفتارش نشان میدهد که اضطراب بر تصمیمهایش سایه انداخته. همین نوسان، شخصیت را زنده نگه میدارد و به فیلم بُعدی انسانی میبخشد که در غیر این صورت ممکن بود زیر بار معماهایش گم شود. پیرس از نقش خود حضوری میسازد که حتی در صحنههای کمحادثه نیز تماشایی است.
فضای رازآلود و انزوای بصری جهان فیلم با انزوای بروس هماهنگ است. فاصلهی او از دیگران صرفاً موضوعی در داستان نیست؛ شکل زندگیاش، ارتباط محدودش با جهان و حس دورافتادگی فضا، انزوا را به تجربهای دیداری و روایی تبدیل میکند. این خلوت، بهجای آنکه آرامشبخش باشد، تهدیدآمیز جلوه میکند.
هر بار که نشانی از جهان بیرون به حریم بروس راه مییابد، خانه و اطرافش کمتر شبیه پناهگاه و بیشتر شبیه محلی برای گرفتارشدن به نظر میرسد. فیلم در ساختن این لحن، بهخصوص در نیمهی نخست، موفق است. سکوتها و فاصلههای میان رویدادها به مخاطب فرصت میدهند تا اضطراب شخصیت را حس کند؛ بااینحال، همین انتخاب همیشه به سود اثر تمام نمیشود.
« پیرس از نقش خود حضوری میسازد که حتی در صحنههای کمحادثه نیز تماشایی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سکونِ سنجیده اگر بیش از اندازه ادامه یابد، به کندی بدل میشود و تعلیق جای خود را به انتظار فرساینده میدهد. «ماشین جهنمی» گاهی میان ایجاد فضای وهمآلود و پیشبردن روایت تعادل خوبی برقرار میکند، اما در بخشهایی چنان در مکث و تکرار میماند که نیروی اولیهی معما کاهش مییابد. گذشته، مسئولیت و نویسندگی زیر لایهی تعقیب و راز، پرسشی دربارهی مسئولیت هنرمند نهفته است: آیا نویسنده در برابر برداشتها و رفتارهایی که اثرش برمیانگیزد مسئول است؟
فیلم این موضوع را از مسیر زندگی بروس و شهرت ناخواستهاش مطرح میکند، اما علاقهی اصلیاش نه در ارائهی پاسخی فلسفی، بلکه در نشاندادن فشار این پرسش بر روان شخصیتی آسیبپذیر است. بروس در برابر گذشتهای قرار گرفته که نمیتواند آن را صرفاً با گوشهگیری یا نادیدهگرفتن از خود دور کند.
این محور زمانی مؤثرتر میشود که داستان به رابطهی میان نویسنده، اثر و خواننده میپردازد؛ رابطهای که در فیلم نه امن است و نه یکسویه. کتاب میتواند برای مخاطبان معنایی بیابد که از قصد نویسنده فراتر میرود، اما اثر نیز بهانهای برای پنهانشدن از پرسشهای اخلاقی نمیشود. فیلم ایدهی جذابی در اختیار دارد، ولی گاهی بهجای پرورش آرام و دقیق آن، به پیچیدگیهای روایی تکیه میکند.
« سکونِ سنجیده اگر بیش از اندازه ادامه یابد، به کندی بدل میشود و تعلیق جای خود را به انتظار فرساینده میدهد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، پرسشهای مهم دربارهی گناه، شهرت و حقیقت زیر انبوه سرنخها نیمهتمام میمانند. نقاط ضعف در ریتم و فیلمنامه مشکل اصلی فیلم این است که معمای جذابش همیشه با پیشروی قانعکننده همراه نیست. بعضی صحنهها اطلاعاتی تازه میدهند یا تنش را بالا میبرند؛ برخی دیگر بیشتر حس تکرار دارند و بهجای آنکه ما را به درک دقیقتری برسانند، تنها بر آشفتگی موجود میافزایند.
کندی فیلم در بخشهایی میتواند با انزوای بروس و فرسایش روانی او تناسب داشته باشد، اما این توجیه تا جایی کار میکند که مکثها به شخصیتپردازی یا تعلیق خدمت کنند. هرگاه چنین کارکردی کمرنگ میشود، روایت کشدار به نظر میرسد. فیلمنامه همچنین به سرنخهایی متکی است که گاه بیش از اندازه آشکارند و گاه آنقدر نامتعارف پیش میروند که باورپذیریشان آسیب میبیند.
برخی چرخشهای داستانی برای غافلگیری طراحی شدهاند، اما غافلگیری بهتنهایی کافی نیست؛ پیچش زمانی رضایتبخش است که پس از روشنشدن، پیوندش با نشانههای قبلی را بتوان دید و پذیرفت. فیلم در این زمینه همیشه موفق نیست. به همین دلیل ممکن است گروهی از مخاطبان زودتر از انتظار مسیر بعضی افشاگریها را حدس بزنند، درحالیکه برای گروهی دیگر، تغییر مسیرها ناگهانی یا تحمیلی جلوه کند.
« در نتیجه، پرسشهای مهم دربارهی گناه، شهرت و حقیقت زیر انبوه سرنخها نیمهتمام میمانند. »
جمعبندی
جمعبندی «ماشین جهنمی» فیلمی است که بیش از هر چیز با بازی گای پیرس و فضای رازآلود نیمهی نخستش در ذهن میماند. معمای نامههای ناشناس و شخصیت مردی که گذشتهاش آرامآرام به حریم امن او هجوم میآورد، ظرفیت یک تریلر روانشناختی گیرا را دارد؛ فیلم نیز در بخشهایی از این ظرفیت بهخوبی بهره میبرد.
بااینحال، کندی مقطعی، پیچشهایی که همیشه از دل منطق درونی داستان برنمیآیند و فیلمنامهای که ایدههایش را با انسجام کافی جمع نمیکند، مانع از آن میشوند که اثر به تمامی به وعدهی آغازین خود وفادار بماند. تماشای فیلم برای کسانی که از معماهای آرام، شخصیتهای فرسوده و فضای پرابهام لذت میبرند، تجربهای قابلتوجه خواهد بود؛ بهویژه اگر بازی محوری پیرس برایشان اهمیت داشته باشد.
اما مخاطبی که در تریلر روانشناختی انتظار روایتی فشرده، پیچشهایی کاملاً زمینهچینیشده و فرجامی بینقص دارد، احتمالاً با کاستیهای فیلم روبهرو خواهد شد. حاصل، اثری نابرابر اما دارای لحظات مؤثر است: فیلمی که از نظر ایده و بازیگری کنجکاویبرانگیز میماند، هرچند در پرداخت نهایی به اندازهی توان بالقوهاش کامیاب نیست.
« جمعبندی «ماشین جهنمی» فیلمی است که بیش از هر چیز با بازی گای پیرس و فضای رازآلود نیمهی نخستش در ذهن میماند. »
ثبت دیدگاه